آزادی فکر و عقیده در اندیشه رهبر معظم انقلاب




 



 

یکی دیگر از مباحث مربوط به آزادی، آزادی فکر و عقیده است. این نوع از آزادی همواره در میان فرهنگ‌ها و ملت‌های مختلف مورد بحث قرار گرفته و حد و حدودی معین در کشورهای شرقی و غربی برای آن مشخص شده است. اما نظر اسلام در مورد آزادی فکر و عقیده چیست؟ در این یادداشت به بررسی این موضوع از منظر رهبر معظم انقلاب پرداخته‌ایم.

 

اهمیت

همانطور که گفته شد، یکی از آزادی‌هایی که غرب دائما در مورد آن صحبت می‌کند، بحث آزادی فکر و عقیده است. امام خامنه‌ای در مورد اهمیت آزادی بیان در کشورهای مختلف می‌فرمایند: «آزادی عقیده، آزادی فکر و آزادی مذهب امروز یک شعار پذیرفته شده‌ جهانی است. یعنی در دنیا حتی حکومتها و کشورهائی که به آزادی اعتقادی هم ندارند و انواع آزادی‌ها را، بخصوص آزادی فکر را در جامعه‌ خودشان بشدت محدود کرده‌اند، دم از آزادی فکر و آزادی عقیده و آزادی مذهب می‌زنند و شعارش را می‌دهند؛ گاهی هم تظاهراتی که نشانه‌ این است که در این کشور مثلاً مذهب یا عقیده آزاد است، انجام می‌دهند. مثلاً در کشورهائی که شدیداً روی عقیده‌ی اسلامی و دین اسلام حساسیت دارند، بعضی از ظاهرکاری‌ها انجام می‌شود تا در دنیا منعکس بشود که در این کشور آزادی فکر و عقیده تأمین شده است.»[۱] بنابراین برای کشورها آزادی بیان و فکر مهم است که این چنین در مورد آن موضع می‌گیرند.

 

تعاریف

آزادی بیان به چند نوع تعریف شده است. یک تعریف می‌گوید: «آزادی فکر از به معنای عام کلمه شامل مجموع فعالیت‌های ذهنی و معنوی می‌باشد که با روش‌ها و صورت‌های گوناگون می‌تواند ابراز گردد.»[۲] «به طور کلی می‌توان گفت آزادی فکر و اندیشه جز آزادی‌های عمومی و حقوق شهروندی است که به اعتبار فکر آدمی به او تعلق می‌گیرد و می‌تواند شامل آزادی عقیده، آزادی وجدان و ایمان، آزادی مطبوعات و امثالهم باشد.»[۳]

شاید کلی‌ترین تعریف از آزادی عقیده آن است که «شخص هر عقیده‌ای را که بدان مایل است آزادانه انتخاب کند و علاوه بر آن مجبور نباشد عقیده‌ای را بپذیرد یا به داشتن عقیده خود اعتراف کند.»[۴]

در تعریف بهتری از آزادی عقیده آمده است: «آزادی عقیده عبارت است از اینکه هر شخص، هر «فکری»، اعم از اجتماعی، فلسفی، سیاسی یا مذهبی را که می‌پسندد، و یا آن را عین حقیقت می‌پندارد، آزادانه «انتخاب» کند، بی‌آنکه مواجه با نگرانی یا بیم یا تجاوزی شود.»[۵]

در اعلامیه حقوق بشر در مورد آزادی اندیشه آمده است: «هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی عقیده، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و برگزاری آن در محیط عمومی یا خصوصی است و هیچ فردی حق اهانت و تعرض به فرد دیگری به لحاظ تمایز و اختلاف اندیشه ندارد.»[۶]

همچنین اعلامیه جهانی حقوق بشر در مورد آزادی عقیده و بیان می‌گوید: «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور، شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، با تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.»[۷]

بنابراین دیدگاه‌های متفاوتی و حدود اختیارات متفاوتی در بین تعاریف مشخص است. همچنین گروهی آزادی اندیشه را از آزادی عقیده جدا می‌کنند.

 

تفاوت آزادی اندیشه و آزادی عقیده

همانطور که گفتیم بین آزادی اندیشه و عقیده تفاوت وجود دارد. شهید مطهری در این مورد می‌گوید: «لازم است درباره دو نوع آزادی كه مايه اشتباه كاری‏ و مغلطه شده است توضیح داده شود. فرق است ميان آزادی تفكر و آزادی عقيده. آزادی‏ تفكر ناشی از همان استعداد انسانی بشر است كه مي‌تواند در مسائل بينديشد. اين استعداد بشری حتما بايد آزاد باشد. پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادی است؛ اما آزادی عقيده، خصوصيت ديگری دارد. مي‌دانيد كه هر عقيده‌ای ناشی از تفكر صحيح و درست نيست. منشا بسياری از عقايد، يك سلسله عادت‌ها و تقليدها و تعصب‌ها است. عقيده به اين معنا نه تنها راه گشا نيست كه به عكس نوعی‏ انعقاد انديشه بحساب مي‌آيد، يعنی فكر انسان در چنين حالتی، به عوض‏ اينكه باز و فعال باشد، بسته و منعقد شده است و در اينجا است كه آن قوه‏ مقدس تفكر، بدليل اين انعقاد و وابستگی، در درون انسان اسير و زندانی‏ مي‌شود. آزادی عقيده در معنای اخير نه تنها مفيد نيست، بلكه زيان بارترين‏ اثرات را برای فرد و جامعه به دنبال دارد. آيا در مورد انسانی كه يك سنگ‏ را مي‌پرستد بايد بگوئيم چون فكر كرده و بطور منطقی به اينجا رسيده و نيز به دليل اينكه عقيده محترم است، پس بايد به عقيده او احترام بگذاريم و ممانعتی برای او در پرستش بت ايجاد نكنيم؟ يا نه، بايد كاری كنيم كه‏ عقل و فكر او را از اسارت اين عقيده آزاد كنيم؟ يعنی همان كاری را بكنيم كه ابراهيم خليل الله كرد.»[۸]

 

آزادی فکر و اندیشه در دیدگاه امام خامنه‌ای

امام خامنه‌ای به تبیین آزادی اندیشه از نظر اسلام می‌فرمایند: «نظر اسلام به طور کلی باید تبیین بشود … اجمالاً نظر اسلام را در سه محور عرض می‌کنم:

  1. فکر کردن یک واجب است

محور اول این است که اصل فکر کردن و اندیشیدن در اسلام نه فقط آزاد است، بلکه لازم و واجب هم هست و شاید در بین کتاب‌های آسمانی و نوشته‌های مذهبی هیچ کتابی را نشود پیدا کرد که به قدر قرآن انسان‌ها را به تفکر و تعقل و مطالعه‌ در پدیده‌های حیات و امور مادی و معنوی و انسانی و تدبر در تاریخ و امثال اینها دعوت کرده باشد. این در هیچ کتاب دیگری شاید یا حتماً نیست. حتی تفکر در باب اصول مذهبی واجب است و پیدا کردن یک استدلال بر توحید یا نبوت یا بقیه‌ اصول برای هر کسی لازم است. حتی بالاتر از این، اگر کسی در تفکرات مذهبی خود دچار وسوسه و تردید و شک و شبهه بشود، این هم از نظر اسلام چیز ناشایسته‌ای نیست. البته در شک نباید بماند و موظف است که با تلاش و تفکر و ادامه‌ جستجو و بررسی به یک نقطه‌ یقین‌آور و قابل اعتمادی خود را برساند.

  1. آزادی عقیده مشروط

محور دوم این است که عقیده‌ مذهبی هم تا آنجائی که در صدد مبارزه‌ با عقیده‌ اسلامی نباشد، دارا بودن آن عقیده ممنوع نیست؛ یعنی مجازات ندارد. به طور اجمال اگر کسی در جامعه‌ اسلامی عقیده‌ غیر اسلامی داشت، اما عقیده‌ای که او را امر به مخالفت و معارضه‌ با نظام اسلامی نمی‌کند، دارا بودن آن عقیده اشکالی ندارد. لذا در جامعه‌ اسلامی یهودیان، مسیحیان، زردشتیان، صابئیان و دیگر مذاهب که مسلمان نیستند، زندگی می‌کنند، از حقوق خودشان استفاده می‌کنند و طبق اصل ۲۳ قانون اساسی اینها آزاد در عقیده‌ خودشان هستند و عقیده در جامعه‌ اسلامی و بنا بر اسلام ممنوع نیست.

  1. فکر سیاسی

محور سوم فکر سیاسی است که گرایش‌های سیاسی و اندیشه‌های سیاسی در جامعه‌ اسلامی آزاد است. هیچ کس را به جرم داشتن یک فکر سیاسی یا یک فکر علمی نمی‌توان مورد تعقیب قرار داد و اسلام اجازه‌ این کار را نمی‌دهد. علاوه‌ بر همه‌ اینها، تفتیش عقاید در اسلام نیست. اینکه کسی را زیر فشار قرار بدهند، که تو عقیده‌ات راجع به فلان کس، فلان جریان سیاسی، فلان عقیده‌ مذهبی چیست؟ این یک فکر غلط است.» [۹]

 

آزادی عقیده در دیدگاه اسلام

اما آزادی عقیده با شرایطی خاص در اسلام پذیرفته شده است. بسیاری از اندیشمندان مسلمان، آزادی برای «بیان عقیده» را صرفاً در حد «ارائه عقیده» قابل دفاع دانسته‌اند تا به این وسیله إعمال محدودیت در برابر «تبلیغ» عقاید باطل، امکان‌پذیر باشد. اعلامیه حقوق بشر شورای اسلامی اروپا می‌گوید: «هر کس حق دارد فکر کند، عقیده‌ای داشته باشد و آن را بیان کند و تا وقتی که مقررات عمومی اسلامی را رعایت کند نباید مزاحم این آزادی او شد. بنابراین هیچ کس مجاز نیست عقاید غلط و مطالب خلاف اخلاق را تبلیغ و ترویج نماید.»[۱۰] در این ماده در حالی که از داشتن «هر عقیده» و «بیان» آن، دفاع شده، ولی «تبلیغ و ترویج» عقاید غلط، غیر‌مجاز اعلام شده است.

در اعلامیه حقوق بشر اسلامی هم نوعی محدودیت در «بیان رأی» دیده می‌شود. این اعلامیه می‌گوید: «هر انسانی در بیان رأی خود آزاد است به نحوی که با اصول شرعی، تعارض نداشته باشد.»[۱۱]

 

آزادی عقیده در دیدگاه امام خامنه ای

امام خامنه‌ای آزادی عقیده را مشروط به عدم ضربه زدن به جامعه دانسته و تاکید دارند اگر آزادی عقیده به سلامت جامعه اسلامی و امنیت آن ضربه وارد نکند، مخالفتی با آن وجود ندارد. ایشان در این مورد می‌فرمایند: «ما می‌توانیم در یک جمله بگوئیم عقیده در اسلام آزاد است، منتهی این آزادی عقیده را باید باز کنیم و معنا کنیم. یعنی چه آزاد است؟ آزادی عقیده به این معنا نیست که اسلام اجازه می‌دهد و جایز می‌شمارد و روا می‌داند که انسان‌ها از عقیده حق، از بینش درست منحرف بشوند و یک اعتقاد غلط و نادرست را در قلب و فکر خود بپذیرند. اگر کسی بگوید آزادی عقیده در اسلام معنایش این است که هرکسی از نظر اسلام می‌تواند و برایش مباح و رواست که هر نوع عقیده‌ای را ولو باطل و غلط انتخاب بکند، این یقیناً راه ثواب را نپیموده است.[۱۲]

معنای آزادی عقیده در اسلام این است که حالا اگر کسی این وظیفه‌ اسلامی و قلبی خود را انجام نداد و یک عقیده‌ غلط و باطلی را به عنوان اعتقاد خود انتخاب کرد، آیا اسلام با اینگونه انسانی چگونه رفتار می‌کند؟ آیا در برابر او بزور متوسل می‌شود که باید از عقیده‌ خود برگردی؛ شمشیر را بالای سر او می‌گیرد که باید به عقیده‌ حق ایمان بیاوری؟ او را از حق حیات در جامعه محروم می‌کند؟ او را از حقوق شهروندان در جامعه‌ اسلامی محروم می‌کند؟ او را از میان خود اخراج می‌کند؟ نه. اسلام هر چند آن عقیده را قبول ندارد و آن را ناروا و ناجایز می‌داند، اما دارنده‌ عقیده باطل و غلط را نه فقط از حق حیات محروم نمی‌کند، بلکه از حقوق اجتماعی هم در حد مقررات و چهارچوب‌های آن جامعه محروم نمی‌کند. پس آزادی عقیده به این معناست که هیچ کس در جامعه‌ اسلامی به خاطر عقیده‌ غلط و باطل خود زیر فشار قرار نمی‌گیرد. اسلام کفار را و کسانی را که به اعتقاد او معتقد نیستند و از دایره‌ عقاید اسلامی بیرونند، در جامعه‌ اسلامی تحمل می‌کند، برای آنها حق قائل است، از آنها دفاع می‌کند، اگر دزدی خانه‌ آنها را بزند هم، مجازاتش می‌کند و امنیت و سلامت و بقیه‌ حقوق اجتماعی را برای آنها هم در صورتی که آنها به شرایط زندگی در این جامعه عمل کنند – که اشاره خواهم کرد – مجرا می‌داند.

اگر شخصی که عقاید حق را قبول ندارد، بر طبق عقاید خود عمل بکند، اما آن عمل به حیثیت جامعه‌ اسلامی، به امنیت جامعه، به سلامت جامعه، به یکپارچگی جامعه و به دیگر مصالحی که در این جامعه مورد نظر هست، ضربه‌ای نزند، اشکالی ندارد. اما اگر اعمالی بر طبق عقاید خودشان انجام بدهند که حیثیت جامعه را، سلامت اخلاق را در جامعه، یکپارچگی جامعه را، استقلال جامعه را و جهات گوناگونی را که دولت اسلامی برای یک جامعه در نظر می‌گیرد خدشه دار بکند، اینجا دولت اسلامی عکس‌العمل نشان می‌دهد و آنها را از آن کار باز می‌دارد و اگر اصرار کردند، آنها را مجازات خواهد کرد. این به معنای مخالفت با آزادی عقیده نیست، این به معنای حراست از مرزهای جامعه است؛ مرزهای فرهنگی، مرزهای اقتصادی، مرزهای سیاسی، و این وظیفه‌ دولت اسلامی است و بایستی آن را رعایت کند.[۱۳]

 

به قلم: سعید ابوالقاضی

 

[۱] . بیانات رهبر معظم انقلاب در تاریخ ۱۷/۱۱/۱۳۶۵

[۲] . منوچهر طباطبایی موتمنی، آزادی‌های عمومی و حقوق بشر، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۲ ، ص ۸۲

[۳] . منوچهر طباطبایی موتمنی، حقوق اساسی، بنیاد حقوقی میزان،۱۳۹۰،ص۲۱۷

[۴] . منوچهر طباطبایی موتمنی، آزادی‌های عمومی و حقوق بشر، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۲ ، ص ۸۷

[۵] . همان ، ص ۸۶

[۶] . اعلامیه جهانی حقوق بشر، ماده ۱۸

[۷] . همان، ماده ۱۹

[۸] . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، آزادی تفکر و عقیده

[۹] . بیانات رهبر معظم انقلاب در تاریخ ۱۷/۱۱/۱۳۶۵

[۱۰] . اعلامیه حقوق بشر شورای اسلامی اروپا -۱۹۸۱ لندن

[۱۱] . اعلامیه حقوق بشر اسلامی ـ ۱۹۸۹ تهران، ماده ۱۵

[۱۲] . طبیعی است که همچنانی که اعضا و جوارح انسان وظائفی دارند و اعمالی را باید انجام بدهند، قلب و فکر انسان هم وظیفه‌ای دارد که در روایات هم به وظائف قلب و روح اشاره شده است و آن وظیفه عبارت است از اینکه خدای متعال را به وحدانیت و صفات حسنی بشناسد و درباره‌ نبوت و درباره‌ معاد و درباره‌ بقیه‌ معارف اسلامی همان عقیده‌ حق و صحیح را بپذیرد.

[۱۳] . بیانات رهبر معظم انقلاب در تاریخ ۱/۱۲/۱۳۶۵