اهل حق، مسیر باطل


تاريخچه مذهب اهل حق آيين اهل حق با ‌اين‌که بعد از اسلام به وجود آمده و انشعابي انحرافي از اسلام است اما آنان خود اعتقاد دارند: اگر در کلمات و گفتارهاي بزرگان اهل حق، از دين اسلام ذکر شده و يا ستوده شده‌اند، نمي‌توان به اشتباه تعبير کرد که يارسان برگرفته از اسلام است و […]



 



تاريخچه مذهب اهل حق

آيين اهل حق با ‌اين‌که بعد از اسلام به وجود آمده و انشعابي انحرافي از اسلام است اما آنان خود اعتقاد دارند:

اگر در کلمات و گفتارهاي بزرگان اهل حق، از دين اسلام ذکر شده و يا ستوده شده‌اند، نمي‌توان به اشتباه تعبير کرد که يارسان برگرفته از اسلام است و يا شاخه‌اي از اين دين مي‌باشد. درست است که يارسان اسلام را به عنوان ديني الهي و يکتاپرست پذيرفته اما‌ اين نظر را در مورد تمامي اديان پيشين دارد و به عنوان ديني ازلي اين چنين ياد مي‌کند که تمامي اديان و تفکرات آسماني پيشين برگرفته از خودش است. به عبارتي ديگر تمامي اديان در دوران‌هاي مختلف از دين ازلي يارسان سرچشمه گرفته‌اند.[۱]

خاستگاه و مؤسس اهل حق

خاستگاه مسلك اهل حق، منطقه كردستان است. همه پيشوايان فرقه يا از کردستان عراق هستند و يا از اهالي منطقه غرب ايران و اسامي ‌آنان کردي، گوراني و يا لري است. شش تن از هفت تن كه به زعم آن‌ها خدا در آن‌ها حلول كرده، همگى از اهالى كردستان و لرستان مى باشند.

مؤسّس فرقه، فردي به نام سلطان اسحاق، يا سلطان سهّاک، يا صهّاک[۲] از منطقه كردستان عراق مى باشد كه به منطقه كردنشين ايران مهاجرت كرده و در همان جا از دنيا مى رود. در سال تولد وي بين سال‌هاي ۴۴۵، ۵۲۸، ۶۱۲، ۶۷۱ و ۶۷۵ قمري اختلاف است. محل تولد وى روستاى برزنجه، در ناحيه شهرزور، از بخش حلبچه سليمانيه استان كركوك عراق است.

اهل حق اولين تجلى كامل ذات خدا را در حضرت على(عليه‌السلام) و دومين تجلى تام و تمام را در سلطان اسحاق مى دانند و گاهى اسحاق را دون يا مظهر على(عليه‌السلام) خوانده و آن دو را برابر دانسته‌اند اما گاهى اسحاق را از آنجا كه جامه‌اش بعد از على(عليه‌السلام) بوده، كامل‌تر از على(عليه‌السلام) مى دانند.

بزرگان اهل حق، قبل از سلطان اسحاق

اهل حق گرچه از سلطان اسحاق به عنوان مؤسس اين فرقه ياد مي‌کنند اما معتقدند که قبل از وي نيز اين مذهب به نوعي در بين عده‌اي وجود داشته و بزرگاني داشته است. از ديدگاه آنان، مشاهير اولياى مسلك اهل حق قبل از سلطان اسحاق عبارتند از:

  1. بُهلول، كه وى را پسر عم‌ هارون‌الرشيد و از اصحاب خاص امام صادق(عليه السلام) دانسته‌اند؛
  2. شاه فضل ولى، در اواخر قرن سوم هجرى؛
  3. بابا سرهنگ، در قرن چهارم؛
  4. مبارك شاه، ملقب به شاه خوشين در قرن چهارم؛
  5. بابا ناعوس (نااوس، ناووس) از اكراد ايل جاف كردستان، بين قرن پنجم و ششم.

جيحون آبادى از فردى به نام نُصَير ياد مى‌كند كه غلام حضرت على(عليه السلام) بوده و اولين فرد بعد از اسلام است كه سرّ مگو كه نزد على‌(عليه‌السلام) بود بر او فاش شد. در سرودهاى دينى اهل حق هم به دين نُصَيرى (اهل حق)، تشويق شده است.

عقائد اهل حق

خرافه‌گرايي

قبل از بيان عقائد اهل حق، توجه به‌ اين نکته لازم است که اين مذهب بر خرافه استوار است. نمونه‌اي از اين خرافات را در مورد آفرينش و برخي رهبران آنان مي‌توان يافت. نظر آنان در مورد آفرينش اين است که:

خدا ابتدا درون دُرّى بود، سپس از دُرّ بيرون آمد و به فرمان او دُرّ پاشيده شد و از پاشيدگى آن دودى برخاست و آسمان و زمين و ستارگان و ماه و خورشيد و شب و روز پديد آمد.[۳]

پس از آن از كف دريا گوهرى بماساند و تخت خويش را پديد آورد و نام خود را خداوندگار نهاد…. سپس بخشى از روان جاودانى خود را جدا كرد و فرشتگان و بندگانى به نام‌هاى هفت‌تن و چهل‌تن و چهل چهل تن و هفتوانه و هفت خليفه و بى‌ور هزار غلام و بى‌ون غلام را از آن آفريد… پس از آن، با يكى از هفت‌تن، هفت طبقه آسمان را به نام‌هاى: لوح صدف، عقيق، گوهر، دُرّ، ياقوت، مرجان و اَلَست سير كرد و در هر طبقه جشنى برپا مى‌شد و نياز درونى فرشتگان اهل آن طبقه را برآورده مى‌كرد و يكى از حاضرين، خود را قربانى مى‌كرد و قربانى ميان حاضران تقسيم مى‌شد.[۴]

تولد شاه‌خوشين از نور الهي

در مورد شاه خوشين که از رهبران آنان است، نيز اعتقاد دارند:

ميرزا امانا يکي از بزرگان نامي لرستان شش پسر داشت و يک دختر به نام ماما جلاله. دختر روزي به هنگام بامداد از خواب برمي‌خيزد و رو به آفتاب خميازه مي‌کشد که پرتوي آفتاب به گلويش فرو مي‌رود، انگشت به دهان مي‌برد تا آن را بيرون بياورد اما نمي‌تواند و جريان را به مادرش مي‌گويد. پس از مدتي نشانه بارداري در او ظاهر مي‌شود… چون هنگام وضع حمل جلاله مي‌رسد ميرزا امانا دستور مي‌دهد همه مردم جمع شوند تا از چگونگي زائيدن دخترش آگاه گردند، آن‌گاه تشتي از طلا جلو دهن دختر مي‌گذارند. ناگهان فروغي از دهان جلاله نمايان مي‌شود و به درون تشت مي‌افتد که پرتو آن ناظران را خيره مي‌کرد؛ چون خوب نگاه کردند، نوزادي را در ميان تشت مشاهده کردند که پسر بود.

نعمت‌الله جيحون‌آبادي معتقد است، اين دختر از ذات خدا حامله شد و شاه خوشين را زاييد که همان خداست. وي همين مسأله را در قالب شعر ‌اين‌گونه بيان مي‌کند:

جلاله از آن بار آزاد شد / ز ديدار آن طفل دلشاد شد…

دوان آمدند تا به پابوس شاه / رسيدند کردند بر وي نگاه

چو ديدند ذات جهان آفرين / نمودند سجده بروي زمين[۵]

بفرمود من مظهر حيدرم / دگر ذات يکتاي آن داورم

تجلّي ز نورم بود ماه و خور / گهي مخفيم گاه اندر نظر

ببينيد ما را همه کل شي / کنيم مردگان را به تقدير حي..

ز جام علي پس شده جلوه‌گر/ شدم همچو خور طالع اندر بشر[۶]

پيدايش مسلک اهل حق، پيش از خلقت

اهل حق حتي پيدايش مسلک خود را نيز براساس خرافات تبيين مي‌کنند و معتقدند:

طبق آنچه که مسلم، مکتوب و مستند در دفترهاي (کتاب مقدس) يارسان است، در حقيقت دين‌ياري از ازل وجود داشته و تاريخچه (تاريخ ياري پادشاهيست) اين دين به قبل از خلقت آسمان و زمين و در مجموع به پيش از خلقت کائنات بر مي‌گردد و پس از آن حضرت حق و ياران مقربش، با طي کردن دوره‌ها و دون‌هاي مختلف، همچون شاه جمشيد، فريدون و ‌ايرج، سياوش، کيخسرو، اسماعيل، يعقوب، يوسف، سليمان، موسي، عيسي، مولاعلي، شاه فضل، بهلول، شاه خوشين، باباناعوث، بابا جليل، باباسرهنگ و در نهايت که اين دوره‌ها و دون‌ها را امتحان و طي و تماشا کرد با وعده‌اي که در دون باباسرهنگ به ياران خود داده بود، ‌اين‌بار حضرت حق (صاحب‌کرم، خاونکار) در جسمي ديگر به نام سلطان صحاک ظهور مي‌کند.[۷]

عقيده به حلول ذات خداوند در صورت انسان

برخي فرقه‌هاي اهل حق اين حلول را مختص به علي(ع) مي‌دانند ولي بيشتر فرقه‌ها همه بزرگان خود مثل بهلول، شاه فضل، بابا سرهنگ، شاه خوشين، بابا ناووس، سلطان اسحاق، شاه ويسقلى (قرمزي)، محمد بيگ (لرستاني) و خان آتش يا آتش بيگ و… را مصداق آن مى دانند.

به گفته اهل حق، علي(ع) خالق زير و زَبَر و خداوند دو سرا است و اگر هم خداى ناپيدايى وجود داشته باشد، سجده براى خداى موهوم بى معناست.

پيامبر(ص) بعد از اين كه به معراج مى‌رود، متوجه مى‌شود كه علي(ع) همان ذات پروردگار است و از او طلب عفو مى كند كه او را نشناخته است و علي(ع) از او مى‌خواهد كه اين راز را فاش نكند. نعمت‌الله جيحون‌آبادي، در شاهنامه حقيقت، داستان پيامبر(ص) و علي(ع) را در شب معراج چنين بيان کرده است:

همان دم محمد شد با بصير / شد آگاه از سرّ ذات کبير

همان دم محمد ببردش نماز / سپردي يدش را به آن بي‌نياز[۸]

محمد از آن شد حاجت قبول / که بسپرد يد را به زوج بتول

بگفتا علي اول و آخر است / خداوند در ظاهر و باطن است

جز حيدر نباشد به من کس خدا / که ديدم همه اوست در دو سرا

اميدم چنان است در روز جزا / از اين بنده خود بباشي رضا[۹]

البته اهل حق، اين قضيه را به عنوان سرّ مگو مي‌دانند و از ذکر آن پرهيز دارند اما به هر حال چنين عقيده‌اي، مستلزم الوهيت کسي است که ذات حق در او حلول کرده و اين همان غلو است که از نظر اسلام مستلزم کفر مي‌باشد. اين عقيده که همان «انسان خدايي» است، نه‌تنها با دين اسلام که با هيچ يک از اديان آسماني سازگاري ندارد و اعتقاد به آن اگر از روي آگاهي باشد، به اتفاق مسلمانان موجب کفر است.

تناسخ

ركن ديگر عقايد اهل حق تناسخ است كه غالباً از آن به «جامه به جامه» و «دون به دون» ياد مى‌كنند («دون» لغت تركى به معناى جامه است). پس از خلقت هفت‌تن (جبرئيل و شش فرشته ديگر) از ذات الهى، آن‌ها از خداوند درخواست كردند كه زمين و آسمان و بندگان را بيافريند و اجابت خواست آن‌ها مشروط به اين شد که هر كدام هزار يا هزار و يك دون را بپيمايند. هدف از تبديل اين هزار جامه، فرصت دادن به روح انسانى براى رسيدن به كمال نهايى است.

حداكثر ضرب‌الاجل براى طى مراحل كمال، ۵۰ هزار سال (به حساب سنواتى كره زمين) است. بنابراين عمر هر قالب جسمانى روح، به‌طور متوسط، پنجاه سال است و اگر در يك قالب، بيشتر عمر كند، در قالب ديگر، عمرش كمتر خواهد شد.[۱۰] «تناسخ» يا «دون»، اساسي‌ترين عقيده اهل حق است.

عدم عصمت انبياء

اهل حق منکر عصمت انبياء هستند و اعتقادي به آن ندارند.

نيک ديدن همه چيز

اهل حق معتقدند:

هر وجود مفيد و محترمي ‌را به هر اسم و رسم و به هر وضعيت و کيفيت و به هر مرتبه و مقامي‌ هست، بايد به همان تناسب نيک شمرد و احترام نمود.[۱۱]

احترام به شيطان ريشه در اين تفکر دارد و همين تفکر، زمينه‌ساز پيدايش فرقه شيطان‌پرستي در‌ اين مذهب شده است.

ريشه عقايد اهل حق

بنابر متون اهل حق، ريشه عقايد اين مسلك، به «عالم اَلست» برمى گردد. عالم الست اولين دوره از ادوار سه‌گانه خلقت، قبل از دوره شريعت پيامبر خاتم(صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و دوره آخرالزمان، از زمان على(عليه‌السلام) آغاز شده است و اين عقيده به صورت سرّ نزد پيامبران و دوازده امام و اولياى الهى دست به دست گشته، تا در قرن هفتم يا هشتم هجرى توسط سلطان اسحاق (سلطان سهّاك يا صهّاك) آشكار شد.

به همين جهت سلطان اسحاق را مؤسس مسلك اهل حق و اركان آن را به زبان كردى اورامانى «بيابَس (بياوبس) پِردى وَرى» مى‌خوانند («بيابس» يعنى شرط و پيمان و «پردى ور» يعنى اين طرف پل).

آداب و مناسک و عبادات اهل حق

اهل حق بدون ارائه هيچ سند و دليلى، براى بزرگان خود حق وضع قوانين اجتماعى مثل ارث، قضاوت و داد و ستد قائل هستند. لذا بعضى از آن‌ها مى‌گويند، اگر زن به شوهر بگويد من تو را نمى‌خواهم، همان لحظه بر او حرام مى‌شود.

با تعدد زوجات مخالفت مى‌كنند؛ با اين استدلال كه هيچ فرقى نيست بين اين‌كه زنى برود دو شوهره بشود يا مردى دو زنه شود. همچنين خواهر و برادر اقرارى در كنار نسبى و سببى وضع مى‌كنند و تا هفت پشت، وصلت ميان آن دو را حرام مى‌گردانند.

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه‌دار در ایران به قلم: مصطفی اسکندری

 

پی نوشت:

[۱]. شهباز شاهو، «جدول اسامي بيست‌وهشت تن از بزرگان جامعه‌ي يارسان در سه مقام»،

http://shabazeshahoo.blogfa.com/post-7.aspx.

[۲]. نورعلي‌الهي، برهان‌الحق، ص۴۱، نسخه pdf.

[۳]. نعمت‌الله جيحون‌آبادي، حق‌الحقايق يا شاهنامه حقيقت، به انضمام حاشيه بر حق‌الحقايق، تأليف حاج نورعلي‌الهي، تهران، جيحون، ۱۳۷۳، ص۳۳ و ۳۵٫

[۴]. نعمت‌الله جيحون‌آبادي، همان، ص۳۳ تا ۴۵٫

[۵]. شاهنامه حقيقت، همان، ص۱۵۸٫

[۶]. همان، ص۱۶۰٫

[۷]. «پاسخ به اهانت راديو تهران»، خبرگزاري ياري يارسان: http://yariyarsan.com/?p=6154.

[۸]. شاهنامه حقيقت، همان، ص۱۱۸٫

[۹]. همان، ص۱۱۹، ناگفته نماند، در برخي چاپ‌هاي اين کتاب، برخي کلمات تغيير داده شده‌اند. براي مثال، کلمه «خدا» به «اخا» و «بنده خود» به «ابن عمت» تبديل شده‌اند.

[۱۰]. شاهنامه حقيقت، ص۱۰۴ تا ۱۰۶٫

[۱۱]. ر.ک: نورعلي الهي، همان، ص۲۰ و ۲۱٫