آشنایی با سلفیه


فهرست مطالب۱ سلفيه۲ مفهوم‌شناسي سلفيه۳ استدلال سلفيه۴ نقد استدلال سلفيه۵ شاخه‌هاي سلفيه۵٫۱ سلفيه مرتجع۵٫۱٫۱ گونه‌هاي سلفيه۵٫۱٫۱٫۱ الف: سلفي‌گري تکفيري۵٫۱٫۱٫۲ ب: سلفي‌گري جهادي۵٫۱٫۱٫۳ ج: سلفي‌گري تبليغي۵٫۱٫۱٫۴ د: سلفي‌گري سياسي۵٫۲ سلفيه مترقي سلفيه «سلفيه» يکي از گرايش‌هاي فکري اهل‌سنت هستند که خود را پيرو «سلف صالح» مي‌دانند و درپي بازگشت به شيوه زندگي و راه و رفتار […]




 


سلفيه

«سلفيه» يکي از گرايش‌هاي فکري اهل‌سنت هستند که خود را پيرو «سلف صالح» مي‌دانند و درپي بازگشت به شيوه زندگي و راه و رفتار آنان مي‌باشند.‌ اين گروه، در عصر عباسيان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شيعيان پديد آمدند.

مفهوم‌شناسي سلفيه

سلفيه، از سلف گرفته شده است. «سلف» در لغت به معناي گذشتگان از پدران و خويشاونداني است که در سن و فضيلت بالاتر از انسان باشند يا به معناي پدران و خويشاونداني است که قبل از انسان از دنيا رفته باشند.[۱] بنابر‌اين، سلفي از نظر لغوي يعني، کسي که راه گذشتگان را مي‌پيمايد.

اين اصطلاح ريشه قرآني و روايي دارد. در قرآن اين ماده و مشتقات آن ۸ بار به کار رفته است. ۵ بار واژه «سَلَفَ» در آيات ۲۷۵ بقره، ۲۲ و ۲۳ نساء، ۹۵ مائده و ۳۸ انفال، يک بار واژه «سلفاً» در ‌آيه ۵۶ زخرف، يکبار واژه «اَسلَفَت» در‌ آيه ۳۰ يونس و يکبار نيز واژه «اَسلَفتُم» در ‌آيه ۲۴ سوره مبارکه حاقه استفاده شده است.

سلفيه در اصطلاح، به معناي «اعتقاد و التزام به پيمودن راه مسلمانان سه قرن اول، به عنوان يکي از منابع تشريع، در کنار کتاب خدا و سنت پيامبر» است. در‌اينجا دو سؤال مطرح است: يکي ‌اين‌که مقصود از گذشتگان، چه کساني است و محدوده زماني آنان چقدر است؟ و ديگر ‌اين‌که راه گذشتگان چيست؟ سلفيه دائره گذشتگان را به صحابه پيامبر(ص)، تابعين و تابعينِ تابعين، محدود مي‌کنند و دائره زماني آن را تا انتهاي قرن سوم هجري مي‌دانند.

استدلال سلفيه

سلفيه برای اثبات حقانیت خود، به يک ‌آيه و دو حديث از رسول خدا(ص) استشهاد می‌کنند. ‌

ـ آيه مورد استشهاد سلفيه چنين است:

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ[۲]؛ پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانى‌كه به نيكى از آن‌ها پيروى كردند، خداوند از آن‌ها خشنود گشت و آن‌ها (نيز) از او خشنود شدند؛ و باغ‌هايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و اين است پيروزى بزرگ‏.

ابن‌قيم مي‌گويد اين ‌آيه، مسلمانان را به پيروي از نخستين گروندگان به اسلام، از مهاجران و انصار دعوت کرده است.[۳]

– حديث اول، به نقل از پيامبر(ص):

خيرالناس قَرني، ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم ثم يجيء قوم تَسبق شهاده احدهم يمنَه و يمينُه شهادتَه[۴]؛ بهترين مردم (مردمان) قرن من هستند؛ سپس کساني‌که در پي ‌ايشان مي‌آيند و سپس ديگراني که در پي آنان مي‌آيند. پس از ‌ايشان، مردماني مي‌آيند که گواهي هر يک، بر سوگندشان و سوگند هر کدام بر گواهي‌شان پيشي مي‌گيرد»؛ سلفيه اين حديث را به سه قرن اول هجري معني کرده‌اند.[۵]

 

– حديث دوم، به نقل از پيامبر(ص):

«تفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقه کلهن في النار إلا واحده قالوا وما تلک الفرقه قال أنا عليه اليوم وأصحابي[۶]؛ امت من به هفتاد و سه فرقه متفرق مي‌شوند، همه آنان در آتش هستند، مگر يکي. [اصحاب] گفتند: آن يک فرقه کدام است. فرمود: آن که امروز من و يارانم بر آنيم». و «تفترق أمتي على ثلاث وسبعين مله کلهم في النار إلا مله واحدة، قال من هي يا رسول‌الله؟ قال: أنا عليه وأصحابي[۷]؛ امت من به هفتاد و سه ملت متفرق مي‌شوند، همه آنان در آتش هستند، مگر يک ملت. گفت: آن يک [فرقه] کيست‌اي رسول خدا؟ فرمود: چيزي که من و يارانم بر آنيم.»

از نظر سلفيه، با توجه به‌آيه شريفه و دو حديث مذکور، مسلماناني که در اين سه قرن زيسته‌اند، همگي انسان‌هاي خوبي بوده‌اند؛ زيرا نزديک‌ترين افراد به عصر نبوت بوده‌اند و شائبه‌اي در صفاي آنان و خلوص دينشان نيست و شايسته‌ترين افراد در فهم کتاب خدا و شناخت سنت پيامبر اکرم(ص) مي‌باشند، لذا بايد به آنان اقتدا نمود. بر‌ اين اساس، فهم آنان نسبت به دين، قواعدي که براي اين منظور به کار مي‌گرفته‌اند و نوع به کارگيري قواعد توسط ايشان، حجت است.

نقد استدلال سلفيه

از ‌آيه شريفه و احاديث مورد نظر، چنين چيزي استفاده نمي‌شود؛ زيرا‌ آيه مورد استشهاد، در پي تأييد ديدگاه‌هاي شخصي نخستين گروندگان به اسلام نيست، بلکه در صدد ترغيب مردم به پيروي از امري است که نخستين گروندگان در آن سبقت گرفته‌اند که همان ‌ايمان به خدا و پيامبر اکرم(ص) و اطاعت از فرامين آنان است اما نسبت به ديدگاه شخصي آنان، عدم تخطي از حدود و مقررات الهي، شرط است. و اين چيزي است که در چند ‌آيه مورد تأکيد است. خداوند مي‌فرمايد:

_ وَ مَنْ يَعْصِ‏ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين[۸]؛ و آن كس كه نافرمانى خدا و پيامبرش را بكند و از مرزهاى او تجاوز نمايد، او را در آتشى وارد مى‏كند كه جاودانه در آن خواهد ماند؛ و براى او مجازات خواركننده‏اى است

_ «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا[۹]؛ و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است!» يا «وَ مَنْ يَعْصِ‏ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أَبَداً[۱۰]؛ و هر كس نافرمانى خدا و رسولش كند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن مى‏مانند.

علاوه بر‌ اين، برخي ‌آيات نشان‌گر‌ آن هستند که برخي ‌آيندگان، از گذشتگان بهترند:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّه عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّه عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَة لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم[۱۱]‏؛ اى كسانى‌كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زيانى نمى‏رساند؛ خداوند جمعيّتى را مى‏آورد كه آن‌ها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند؛ آن‌ها در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامت‌گرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مى‏دهد؛ و (فضل) خدا وسيع و خداوند داناست‏.

با‌ اين اوصاف، چگونه مي‌توان گفت که ‌آيه ۱۰۰ سوره توبه، در صدد تأييد تمام ديدگاه‌ها و رفتار صحابه است؟!

احاديث منسوب به رسول خدا، نيز دلالت مورد نظر مستدل را ندارد اما حديث اول، کلمه قرن به صورت مفرد و جمع، ۹ بار در قرآن به کار رفته است. واژه «قرن» در‌ آيات: ۶ انعام، ۷۴ و ۹۸ مريم، ۳ ص، ۳۶ ق و ۳۱ مؤمنون و واژه «قرون» ۳ بار در آيات ۱۳ يونس و ۱۷ اسراء و ۳۸ فرقان، آمده است اما در هيچ‌يک از اين موارد، «قرن» به معناي صد سال نيست، بلکه در همه موارد به معناي «امت» و گروهي است که در زمان واحدي با هم زندگي مي‌کنند. اهل لغت نيز «قرن» را به همين معني به کار برده‌اند.[۱۲] اگر هم به معناي يک بازه زماني به کار رفته باشد، به مدت زمان ۸۰ ساله و يا ۳۰ ساله اطلاق شده است،[۱۳] نه به معناي صد سال. کاربرد قرن درباره محدوده زماني۱۰۰ ساله معنايي جديد است، لذا قرن را در روايت پيامبر(ص) نمي‌توان بدين معني گرفت.

اما درباره روايت دوم، به نظر مي‌رسد که در آن تحريفي صورت گرفته باشد؛ زيرا اصل روايت‌ چنین است:

عن عوف بن مالک الأشجعي قال، قال رسول‌الله (صلى‌الله‌عليه‌وسلم) کيف أنت يا عوف إذا افترقت هذه الأمة على ثلاث وسبعين فرقة واحدة في الجنة وسائرهن في النار.[۱۴]

همان‌طور که ملاحظه مي‌شود، «و اصحابي» در ذيل آن نيامده است. تحريف صورت گرفته در روايت به دو گونه است: يکي با افزودن «الجماعه»، به ذيل حديث: «والذي نفسي بيده لتفترقن أمتي على ثلاث وسبعين فرقة واحدة في الجنة واثنتان وسبعون في النار قيل يا رسول‌الله ومن هي قال الجماعة»[۱۵] و ديگري با افزودن «و اصحابي»

مشکل ديگر استدلال آن است که حديث اول، با واقعيت‌هاي تاريخي سازگار نيست؛ زيرا بيشتر بدعت‌ها در زمان صحابه به وجود آمد، چگونه مي‌توان آنان را دور از خطا و عصر آنان را بهترين عصر ناميد؛ مکتب کلامي خوارج که فاسدترين مکتب است، در اين عصر شکل گرفت. اين عصر براي جهان اسلام، سرشار از حوادث تلخ و جنايت‌بار است. جنگ جمل، صفين، نهروان، شهادت اميرمؤمنان، امام حسن و امام حسين (عليهم‌السلام)، واقعه حره، آتش زدن خانه خدا، کشتارهاي حجاج‌بن يوسف ثقفي و… همه مربوط به‌ اين عصر است. گروه منافقان هم که از صحابه بودند. اين‌ها همه در‌ اين عصر شکل گرفت، با اين وجود چگونه مي‌توان به طور مطلق، حکم به برتري پيشينيان کرد و قرن آنان را بهترين قرن ناميد؟!

شاخه‌هاي سلفيه

سلفي به دو شاخه اصلي قابل تقسيم‌اند. يکي سلفي‌هاي سنتي يا «مرتجع» و ديگر سلفيه جديد و يا به تعبير بعضي، «مترقي».

سلفيه مرتجع

بنيان‌گذار سلفيه مرتجع را امام ابوعبدالله احمدبن حنبل (۱۶۴-۲۴۱ه.ق) مي‌دانند. وي اصالتاً اهل مرو و ساکن بغداد و معاصر امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام ‌هادي (عليهم‌السلام) بود.

يکي از اجداد وي ذوالثديه، رهبر خوارج است که در جنگ نهروان به دست اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب(ع) کشته شد. طرفدارانش خواسته‌اند نَسَبش را به نزار، جد اعلاي پيامبر برسانند. احمد بنيان‌گذار اهل حديث نيز مي‌باشد اما با توجه به‌ اين‌که احمد نسبت به اهل‌بيت(عليهم‌السلام) علاقه‌مند بود، بعيد است که او بنيان‌گذار سلفيه باشد.

به نظر مي‌رسد که سلفيه را ابومحمد حسن‌بن علي‌بن خلف بَر بَهاري (۲۳۳ يا ۲۵۲-۳۲۹ه.ق) بنيان گذاشته باشد. وي که در بغداد متولد شد، فردي نقل‌گرا و معتقد به جسمانيت خداست که برداشتي غلط از توحيد و شرک دارد و قائل به تکفير معتقدان به امامت اهل‌بيت(عليهم‌السلام) است. وي حتي علم کلام را نيز بدعت مي‌داند. به لحاظ سياسي عثماني، دشمن اهل‌بيت(عليهم‌السلام) و فردي افراطي بود. بر بهاري شخصيتي علمي و انديشمند نيست و تنها يک کتاب «شرح‌السنه» از وي باقي مانده است.

نا گفته نماند که رگه‌هايي از تفکر سلفيه قبل از احمد و بر بهاري نيز در بين تعدادي از شخصيت‌هاي اهل سنت قابل رديابي است. اين تفکر در عصرعباسيان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شيعيان پديد آمد.

پس از درگذشت احمدبن حنبل، اين شيوه در ميان حنابله ادامه داشت و حنابله در اصول و فروع و عقيده و احکام، خود را پيرو اهل حديث مي‌دانستند و خلفاي عباسي از دوران متوکل تا زمان مقتدر، به ترويج‌ اين مکتب پرداختند.

گونه‌هاي سلفيه

سلفيه به لحاظ مواضع و روش کاري به گونه‌هاي زير قابل تقسيم است.

الف: سلفي‌گري تکفيري

اين فرقه قائل به کفر مسلمانان مخالف خود و مهدورالدم بودن آنان هستند. بنيان‌گذار‌ اين تفکر ابن تيميه و تجديدگر آن محمدبن عبدالوهاب است. ابن‌تيميه انجام برخي اعمال، مانند زيارت قبر پيامبر(ص) و ساير اولياء الله و توسل جستن به آنان را موجب کفر قلمداد کرد. مهم‌ترين شاخه اين تفکر، وهابيت تکفيري است.

ب: سلفي‌گري جهادي

اين تفکر توسط سيدقطب و عبدالسلام فرج، در مصر بنيان‌گذاري شد. به اعتقاد آنان هر جامعه‌اي که اسلامي نباشد، جاهلي است؛ جامعه‌اي که در ‌ايمان، عقايد و قوانين آن، چيزي غير از خدا پرستش مي‌شود. بر اين اساس، همه جوامع فعلي، در قلمرو جاهليت قرار مي‌گيرند. براي تغيير‌ اين وضعيت، بر مسلمانان واجب است که بر ضد حاکمان دست‌نشانده کشورهاي اسلامي جهاد کنند.

«جماعت اسلامي مصر» که عبدالسلام فرج، مانيفست آن را نوشت در تقويت‌ اين انديشه تأثير داشت. وي در کتاب «الفريضه الغائبه» جهاد را به عنوان واجبي فراموش شده مطرح کرد. جريانات سلفي‌گري تکفيري‌ اين جريان را به نفع خود مصادره کردند.

ج: سلفي‌گري تبليغي

اين فرقه تبليغ انديشه‌ها و مباني سلفي‌گري را محور فعاليت خود قرار داده است. عمده کار اين فرقه، انتشار شبهه بر ضد معارف شيعي و تکفير مخالفان است و نسبت به جهاد تأکيد کمتري دارد. ابزار کار آنان شبکه‌هاي متعدد ماهوراه‌اي و هزاران پايگاه‌ اينترنتي و شبکه «جماعت تبليغ» است که در بيش از ۱۰۰ کشور جهان شعبه دارد و سالانه دو گردهمايي بزرگ در پاکستان و بنگلادش برگزار مي‌کند.

د: سلفي‌گري سياسي

اين فرقه در پي اهداف سياسي و دستيابي به قدرت است و اهداف اعتقادي، محور فرعي فعاليت آنان است. نماينده اين طرز تفکر، يکي نظام پادشاهي عربستان است که با کشورهاي غربي، ارتباطات وسيعي دارد و در پي جلب نظر آنان است، تا بدين وسيله بتواند در مسند قدرت باقي بماند و ديگري «جمعية العلماء» پاکستان است که در پي افزايش قدرت خود در پاکستان و حضور در مجلس و مراکز تصميم‌گيري ديگر است.

سلفيه مترقي

سلفيه مترقي يا تنويري، تفکري است که در ۱۵۰ سال اخير در جهان اسلام پيدا شده است. اين تفکر توسط کساني چون سيد جمال‌الدين اسدآبادي (۱۲۵۴-۱۳۱۴ه.ق)، شيخ محمد عبده (۱۲۶۶- ۱۳۲۳ه.ق)، عبدالرحمن الکواکبي (۱۲۷۰-۱۳۲۰ه.ق)، شيخ محمدرشيد رضا (۱۲۸۲-۱۳۵۴ه.ق)، جمال‌الدين القاسمي‌(۱۲۸۳-۱۳۳۲ه.ق)، عبدالحميدبن باديس (۱۳۰۷-۱۳۵۹ه.ق) و محمداقبال لاهوري (۱۲۵۶-۱۳۱۷ه.ش) بنيان گذاشته شد. اين افراد نيز از اسلام سلف سخن مي‌گفتند اما مقصودشان اسلام پيراسته از خرافات بود. و يکي از اهداف آن تقريب و هم‌گرايي جهان اسلام بود.

زمينه شکل‌گيري اين تفکر را بايد در اموري مانند شيوع خرافات غربي و شرقي در بين مسلمانان، عقب‌ماندگي جهان اسلام، گسترش استعمار در جهان اسلام و وجود اختلافات بين مسلمانان جستجو کرد. آنان علت انحطاط و عقب‌ماندگي جهان اسلام را در اموري، مانند فراموشي ميراث اسلامي، عمل نکردن به دستورات اسلام و تحريف برخي مفاهيم اسلامي مي‌دانستند و براي درمان آن‌ها، بازگشت به اسلام ناب و اصيل که در کتاب و سنت آمده است، توجه به شرايط زمان و مکان و استفاده از عقلانيت را پيشنهاد مي‌کردند.

بنابر‌اين، بايد توجه داشت که سلفي‌گري مترقي، با سلفي‌گري مرتجع خلط نشود. در حقيقت مي‌توان گفت، اطلاق سلفي‌گري بر اين دو، از باب اشتراک لفظي است، نه معنوي. البته سلفي‌گري مترقي نيز در ادامه حيات خود با سلفي‌گري مرتجع به يک نقطه رسيد و تبديل به سلفي تکفيري شد اما اين نقيصه را نمي‌توان به اصل تفکر نسبت داد.

 

برگرفته از کتاب جریان شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

پی نوشت:

[۱]. ابن‌منظور(م ۷۱۱ ه.ق)، لسان‌العرب، تحقيق و تصحيح: احمدفارس صاحب‌الجوائب، چ۳، بيروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزيع- دار صادر، ۱۴۱۴ ه.ق، ج۹، ص۱۵۹٫

[۲]. سوره توبه: آيه ۱۰۰٫

[۳]. اعلام الموقعين، ج۵، ص۵۵۶٫

[۴]. محمدبن اسماعيل بخاري، صحيح البخاري، ترقيم و ترتيب: محمدفؤاد عبدالباقي، مقدمه: احمدمحمد شاکر، قاهره، دار ابن الجوزي، ۲۰۱۰م.، ص۴۳۳، حديث ۳۶۵۱٫

[۵]. ابن‌حجر عسقلاني، فتح‌الباري بشرح صحيح البخاري، ج۷، ص۴٫

[۶]. الهيثمي، مجمع الزوائد، ج۱، ص۱۸۹٫

[۷]. الترمذي، سنن الترمذي، ج۴، ص۱۳۵٫

[۸]. سوره نساء: آيه ۱۴٫

[۹]. سوره احزاب: آيه ۳۶٫

[۱۰]. سوره جن: آيه ۲۳٫

[۱۱]. سوره مائده: آيه ۵۴٫

[۱۲]. براي نمونه، ر.ک: خليل‌بن احمد فراهيدي (متوفاي ۱۷۵ ه.ق)، کتاب العين، ج۵، ص۴۱۱؛ اسماعيل‌بن عباد (متوفاي ۳۸۵ ه.ق)، المحيط في اللغة، ج۵، ص۳۸۷؛ اسماعيل‌بن حماد الجوهري (متوفاي ۳۹۳ ه.ق)، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، ج۶، ص۲۱۸۰؛ احمدبن فارس‌بن زکريا (متوفاي ۳۹۵ ه.ق)، معجم مقاييس اللغة، ج۵، ص۷۷ و حسين‌محمد راغب‌اصفهاني (متوفاي ۵۰۲ ه.ق)، مفردات الفاظ القرآن، ص۶۶۸٫

[۱۳]. الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، ج۶، ص۲۱۸۰٫

[۱۴]. الهيثمي، مجمع الزوائد، ج۷، ص۳۲۳٫

[۱۵]. ابن‌ماجه، ابوعبدالله محمدبن يزيد القزويني، سنن ابن‌ماجه، حکم علي احاديثه و اثاره و علق عليه: محمدناصرالدين الآلباني، چ۱، رياض، مکتبه‌المعارف للنشر و التوزيع، بي‌تا، حديث شماره ۳۹۹۲٫