آشنایی با شيعيان غيراثني‌عشري و غُلات




 



مقدمه

دو جريان ديگر که با تشيع اثني عشري سر ناسازگاري دارند، يکي شيعياني هستند که به همه امامان دوازده‌گانه اعتقاد ندراند و ديگري کساني که ممکن است منکر امامت هيچ يک از آن بزرگواران نباشند اما اهل غلو هستند.

شيعيان غير اثني‌عشري

اين گروه امروزه در قالب دو فرقه موجودند.

فرقه اول: زيديه

«زيديه» فرقه‌اي از شيعه است که امامت امام محمدباقر(ع) بعد از امام سجاد(ع) را قبول ندارند و به جاي او زيد، فرزند ديگر امام سجاد(ع) را امام مي‌دانند. بعد از زيدبن علي نيز معتقدند امامت به هر مردي از اولاد حضرت فاطمه(س) مي‌رسد که مردم را به امامت خود دعوت کند و در ظاهر، عادل، عالم و شجاع‏ باشد و مومنان با او براي جهاد بيعت‏ کنند.[۱]

پيدايش اين فرقه به قرن دوم هجري قمري برمي‌گردد. اين فرقه به لحاظ فقهي، به اهل سنت نزديک‌تر است تا به شيعه. در زمان حاضر، پيروان اين فرقه عمدتاً در کشور يمن زندگي مي‌کنند. اين فرقه در مناطقي از ايران، مانند گيلان و مازندران، يعني طبرستان و ديلمان قديم زندگي مي‌کردند و مدتي نيز در اين مناطق، حکومت محلي داشتند ولي حداقل از زمان صفويه به بعد در ايران حضور ندارند و لذا نيازي به بحث بيشتر درباره آن‌ها نيست.

فرقه دوم: اسماعيليه

دسته‌اي از شيعيان به نام «اسماعليه» مشهورند. چون اين دسته بعد از امام صادق(ع) ، به امامت اسماعيل فرزند‌ايشان اعتقاد پيدا کردند، بدين نام معروف شدند. در حال حاضر اسماعيليان به دو شاخه منشعب شده‌اند.

 

اول: «بهره‌ها» که در مناطقي از هند و پاکستان ساکن هستند و تقريباً‌ قشر متدين اسماعيليان را تشکيل مي‌دهند.

دوم: «آقاخاني‌ها» که شاخه ديگر از اسماعيليه هستند. اسماعيليه در همه زمان‌ها به امام حيّ و حاضر اعتقاد دارند. تعداد امامان آن‌ها از ابتدا تا کنون ۴۹ نفر است. چون چهار نفر از امامان اخيرآقاخاني از خانواده ايشان هستند، به همين جهت به آقاخاني موسوم شده‌اند، امام فعلي، چهل و نهمين امام آنان، کريم الحسيني يا آقاخان چهارم است.

آقاخان چهارم متولد يکشنبه ۱۳ دسامبر ۱۹۳۶ ميلادي (۲۳ آذر ۱۳۱۵ شمسي) در ژنو است. در مدرسه «له‌روزه» سويس تحصيل کرد و تحصيلاتش را در دانشگاه هاروارد، در رشته تاريخ اسلام ادامه داد. او نوه آقاخان سوم است و در ۱۱ جولاي ۱۹۵۷ م (۲۰ تير ۱۳۳۶ ش) به امامت رسيد و جانشين پدربزرگ خود شد. پدر بزرگش، ابتدا علي‌خان، پسر بزرگش را به جانشيني معرفي کرده بود ولي در اواخر نظرش عوض شد و به جاي پسر، نوه‌اش کريم را که پسر بزرگ علي‌خان بود، به جانشيني خود معرفي کرد.

وي شهروند انگليس است، و تا قبل از انقلاب، پاسپورت ايراني نيز داشت، اخيراً شهروندي کانادا را نيز دريافت کرده است. در سال ۲۰۰۵ پول نقد او در بانک‌هاي انگليسي يک ميليارد و دويست و پنجاه ميليون پوند اعلام شده است و لذا او را پنجاه و نهمين ثروتمند جهان معرفي مي‌کنند. البته ملاک اين رتبه‌بندي تنها پول نقد او بوده است و بقيه دارايي‌هاي او را به حساب نياورده‌اند. در آمد او از هتل‌ها، خطوط هوايي و مجموعه توريستي ساردينا سالانه ۳۰۰ ميليون دلار تخمين زده شده است. وي قبل از انقلاب در ساخت هتل لاله (هتل کنتينتال سابق) با بنياد پهلوي مشارکت داشت. او داراي يک قايق تفريحي به قيمت ۱۰۰ ميليون پوند است. او چندين قايق ديگر تفريحي، چند هواپيماي جت و چند بالگرد تفريحي ديگر دارد. وي هم‌چنين ۶۰۰ اسب مسابقه دارد.

کريم آقاخان که منصب امامت اين فرقه را دارد، به هيچ يک از ظواهر دين ملتزم نيست. زن و دخترانش بي‌حجاب هستند و دخترش زن يک مسيحي است. با همه کشورهاي استکباري روابط حسنه‌اي دارد، همان‌گونه که پيش از اين نيز با رژيم پهلوي رابطه‌اي حسنه داشت.

شرکت زنجيره‌اي بين‌المللي «صندوق توسعه اقتصادي آقاخان» به عنوان محور اقتصادي اين فرقه، مشغول سرمايه‌گذاري و اجراي طرح‌هاي اقتصادي در سراسر جهان است. اين صندوق ۱۸ هزار کارمند و بيش از يک‌ونيم ميليارد دلار سرمايه دارد. آقاخان چهارم در حال حاضر از شبکه‌اي شامل بيش از ۳۰۰ مؤسسه در هند، پاکستان، کنيا، تانزانيا و جاهاي ديگر پشتيباني مي‌کند. او هم‌چنين چندين روزنامه و نشريه در کشورهاي مختلف دارد که يکي از آن‌ها روزنامه «نيشن» در کنيا و آفريقاي جنوبي است. آقاخاني‌ها به دنبال ارائه چهره‌اي غرب‌پسند از اسلام هستند و امروزه به جاي تبليغ دين، تبليغ اخلاق شهروندي مي‌کنند.

آقاخاني‌ها در‌ ايران

شيعيان آقاخاني در دوره پهلوي، نفوذ زيادي در ايران داشتند، انقلاب اسلامي براي مدتي به نفوذ آنان پايان داد ولي دولت اصلاح‌طلبان مجدداً پاي آنان را به کشور باز کرد.

اين فرقه در حال حاضر، در سيرجان، شهر بابک و بيرجند فعاليت دارند و در سال‌هاي اخير از فعاليت آنان در دليجان نيز اخباري مي‌رسد. اسماعيليان در دليجان، محلات، نيمور و روستاي يکه‌چاه از توابع محلات، جماعت‌خانه (به جاي مسجد) دارند.

 

تصاويري از کريم آقاخان، چهل و نهمين امام فرقه «آقاخاني»

 

آقاخان و سران استکبار جهاني

 

شيعيان غالي

در سال‌هاي اخير تفکري در خارج از ايران شکل گرفته و به داخل کشور نيز نفوذ کرده است. جرياني انحرافي که براي شيعيان جهان بسيار خطرناک است.‌ اين جريان همان جريان غلو است. براي روشن شدن‌ اين تفکر، ابتدا توضيحي اجمالي در مورد غلو لازم است.

«غلو» در لغت، به معناي ارتفاع و تجاوز از اندازه است[۲] و در اصطلاح، به معناي «افراط در دين» است که برگشتش به همان تجاوز از اندازه و حدّ وحي و تبعيت از هوي و هوس است.

انواع غلو

غلو سه نوع است که به‌طور خلاصه عبارتند از:

اول: غلو عقيدتي

غلو ممکن است غلو اعتقادي و نسبت به مقام ائمه باشد، بدين صورت که مقامي ‌بالاتر از امامت را براي امام قائل باشند. البته اين نوع غلو در بين شيعه خيلي کم بوده است و امروز نيز چنين چيزي وجود ندارد، امام اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد:

إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ فِينَا قُولُوا إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِي فَضْلِنَا شِئْتُم[۳]؛ از غلو در مورد پرهيز کنيد، بگوييد بندگاني هستيم که صاحب اختيار داريم و [اما] در فضيلت هر چه مي‌خواهيد بگوييد.

البته گويا در زمان اميرمؤمنان(ع) گروه کوچکي بوده‌اند که چنين عقيده‌اي داشته‌اند ولي آن بزرگوار با آنان برخورد فوق‌العاده تند داشتند. اين حديث و امثال آن بيان‌گر شدت قبح غلو عقيدتي و برخورد سخت پيشوايان معصوم(ع) با آن است. در روايتي آمده است:

أَتَى قَوْمٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالُوا السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَبَّنَا فَاسْتَتَابَهُمْ فَلَمْ يَتُوبُوا فَحَفَرَ لَهُمْ حَفِيرَة وَ أَوْقَدَ فِيهَا نَاراً وَ حَفَرَ حَفِيرَة أُخْرَى إِلَى جَانِبِهَا وَ أَفْضَى بَيْنَهُمَا فَلَمَّا لَمْ يَتُوبُوا أَلْقَاهُمْ فِي الْحَفِيرَة وَ أَوْقَدَ فِي الْحَفِيرَة الْأُخْرَى حَتَّى مَاتُوا[۴]؛ گروهي خدمت اميرالمؤمنين(ع) رسيدند و گفتند: سلام بر تو‌ اي صاحب اختيار ما. حضرت از آنان خواست [از اين گفته] توبه کنند و لکن آنان توبه نکردند. در نتيجه گودالي را حفر کرد و در آن آتشي را بر افروخت و در کنار آن گودالي ديگري را حفر کرد و بين آن را حفره‌اي ‌ايجاد کرد و چون آنان حاضر به توبه نشدند، آنان را در چاله انداخت و در چاله ديگر آتشي را برافروخت تا [بر اثر دود] مردند.

دوم: غلو عملي

مقصود از غلو عملي اين است که کسي فکر کند حبّ اهل‌بيت(ع) براي رفتن به بهشت کافي است و نيازي به عمل صالح نيست. متأسفانه اين تفکر نيز گاهي ميان شيعيان وجود داشته و الان نيز به صورت‌هاي ديگري وجود دارد. نمونه‌اي از اين تفکر، اين است که گاهي افرادي با برخي تعابير، مردم را نسبت به گناه جري مي‌کنند و وعده بهشت را به آنان مي‌دهند. اين مطلب با تعاليم وارد شده از امامان معصوم‰ منافات دارد، امام باقر(ع)، خطاب به يکي از يارانش، به نام خيثمه، فرمود:

يَا خَيْثَمَه أَبْلِغْ‏ مَوَالِيَنَا أَنَّا لَا نُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِلَّا بِعَمَلٍ وَ أَنَّهُمْ لَنْ يَنَالُوا وَلَايَتَنَا إِلَّا بِالْوَرَع[۵]؛ اي خيثمه به دوستداران برسان که نمي‌توانيم در برابر خداوند متعال کاري براي آن‌ها انجام دهيم، مگر به عمل و آنان جز با ورع.

سوم: غلو سياسي

غلو سياسي نوعي تندروي سياسي است، بدين معني که کساني بدون در نظر گرفتن شرايط، در مقابل دشمنان اهل بيت، دست به شمشير مي‌بردند و موجب مشکلاتي براي امامان معصوم(ع) و شيعيان آنان مي‌شدند. به همين جهت پيشوايان معصوم با ‌اين‌گونه حرکت‌ها که از روي احساسات بود، مخالفت مي‌کردند.

غلو از نوع اول، در بين شيعه به ندرت وجود داشته است؛ زيرا غلو بدان معني، موجب خروج از دين و کافر شدن است. غلو از نوع دوم و سوم نيز به ندرت وجود داشته اما با مخالفت روبه‌رو مي‌شده است.

در زمان فعلي، غلو از نوع اول و دوم، توسط برخي افراد مطرح شده است.‌ اين تفکر انحرافي توسط فردي به نام محمدعلي اميرمعزي مطرح شده است. اميرمعزي متولد تهران و تحصيل‌کرده فرانسه و هم اکنون مدير مطالعات در مدرسه پراتيکو[۶] و داراي كرسي تفسير و الهيات اسلام شيعه است. وي کتابي دارد که در فارسي به نام «تشيع، ريشه‌ها و باورهاي عرفاني» ترجمه و در سال ۱۳۹۴ توسط نشر نامک منتشر شده است.

وي که با گرايشي «پديدارشناسانه» به مطالعه تشيع پرداخته است، با استناد به برخي روايات ضعيف که مخالف قرآن و اعتقادات مسلم شيعه است و نيز با استناد به سخنان برخي مستشرقين، مدعي است که شيعه اصلي، همان شيعه غالي بوده است. عنوان فصل سوم کتاب وي «پژوهشي درباره الوهيت امام» است که از ص ۱۳۹تا ۱۴۹ آمده است. اميرمعزي مدعي است:

در بين شيعيان علوي، از زمان‌هاي اوليه چنين سخناني وجود داشته و از سوي ديگر، نظريه امام شناخت دوازده امامي، همان‌سان که در مجموعه‌هاي اوليه احاديث آمده، چنين تصوري از امام را ممکن مي‌ساخت… اين دور از حقيقت نيست که مبدأ و تطور امام نوراني، (امام ـ خدا) در شيعه امامي، تاريخي دارد که سزاوار تأمل است[۷]

بر‌ اين اساس، وي مدعي است که تشيعي که امروزه داريم در واقع تشيع حقيقي نيست و چيزي است که در يک فرايند تاريخي درست شده ‌است. وي در مصاحبه با مجله مهرنامه مي‌گويد:

مضاميني چون مظهريت امام، ناسوت و لاهوت او، تأله و تفويض، جنبه‌هاي مختلف و عرفاني ولايت و برائت، اعاجيب و کرامات ائمه و شاگردان از آموخته ‌ايشان، دستبرد برخي صحابه در متن قرآن، برخي اعتقادات آخرالزماني را نمي‌توان ناديده گرفت. ‌اين‌گونه مضامين چنان‌که از نخستين آثار حديثي شيعه، از جمله کتاب کافي کليني که مهمترين کتب اربعه است، از ضروريات اعتقادي مذهب و عرفان شيعه به حساب آمده‌اند و بعداً به خصوص، پس از عصر آل‌بويه و در مکتب شيخ مفيد و شايد بيش از او در مکتب شريف مرتضي، تدريجاً به عنوان عقايد افراطي و غلوآميز محسوب شده‌اند. فکر مي‌کنم يک نوع عامل بنيادي، در اين سير تحول به قدرت رسيدن شيعه باشد. يک نوع عرفان که با قدرت متناقض است. در اغلب اديان، قدرتمندان سعي کرده‌اند، نوعي عرفان عملي را سرکوب و آن را خارج از چارچوب شرعي معرفي کنند. در تشيع اثني‌عشري‌ اين پديده پررنگتر است؛ چون در زمان آل‌بويه، ديگر امامي ‌جسماً حاضر در سرکردگي مؤمنين نيست و کم‌کم چهره فقيه متکلم، جايگزين چهره امام مي‌شود. هم‌چنين تدريجا فقه و کلام يعني دو علم برخاسته از عقل منطقي باطن‌گرايي و عرفان اوليه که ديگر غيرمنطقي و غيرعقلاني و غلوآميز قلمداد مي‌شوند هدف حمله قرار مي‌گيرند[۸].

اما کار اميرمعزي در اين حد متوقف نمي‌شود، بلکه در مرحله بعدي وي به غلو عملي روي آورده و عمل به شريعت اسلام را لازم نمي‌داند. وي در همان مصاحبه، مي‌گويد:

معناي غلو وغالي با گذشت زمان متحول شده است. در نخستين متون حديث شيعه، غلو معناي نسبتاً محدود و مشخصي دارد؛ برتري دادن مطلق باطن بر ظاهر و سقوط در اباحت يعني ترک تکاليف شرعي.[۹]

وي در پايان اين مصاحبه بين تشيع اماميه و تشيع دوازده امامي ‌فرق گذاشته و مي‌گويد:

تشيع امامي ‌از نقطه نظر تاريخي، بعد از غيبت، تبديل به تشيع دوازده امامي ‌مي‌شود. در مورد فضاي متفاوت اين دو، پيش از اين سخن رفت، موضوع اين است که مدت کوتاهي پس از غيبت امام دوازدهم، آل‌بويه و شيعه در مرکز خلافت به قدرت مي‌رسد و تشيع عرفاني اوليه، به وسيله تشيع فقهي ـ کلامي ‌جديد به حاشيه رانده مي‌شود[۱۰]

اين تفکر نه‌تنها مخالف عقل، قرآن و سنت و عقايد مسلم اسلامي و شيعي بوده، بلکه ابراز آن در زمان حاضر براي شيعه بسيار خطرناک است. در شرايطي که گروه‌هاي تکفيري، بدون هيچ دليل و مدرکي شيعيان را تکفير مي‌کنند، چنين سخناني، مي‌تواند بهترين مستمسک و توجيه براي تکفيرشان نسبت به شيعه باشد. با‌ اين حساب، بايد توجه داشت که برخي مجلات و سايت‌هاي روشنفکري، در جمهوري اسلامي با چه انگيزه‌اي‌ اين مسائل را مطرح مي‌کنند و با دادن القاب پرطمطراقي مانند پروفسور، به ابرازکنندگان آن، آنان را در نظر مخاطب عالم و دانشمند جلوه مي‌دهند و با تبليغ آگاهانه يا ناآگاهانه‌ اين تفکرات ضد ديني، بهانه به دست دشمنان تشيع مي‌دهند.

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

 

پی نوشت:

[۱]. شيخ مفيد، اوائل‌المقالات في‌المذاهب و المختارات، قم، المؤتمر الالمي‌للشيخ المفيد، ۱۴۱۳ قمري، ص۳۹٫

[۲]. احمدبن فارس‌بن زکريا، معجم مقاييس اللغة، تحقيق و تصحيح: عبدالسلام محمدهارون‌، چ۱، قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم‌، ۱۴۰۴ ه.ق، ج۴، ص۳۸۷٫

[۳]. بحارالانوار، ج ۲۵، ص۲۷۰٫

[۴]. الکافي، ج۸، ص۲۵۷، حديث ۸٫

[۵]. الکافي، ج۲، ص۱۷۵، حديث ۲٫

[۶]. Pratique

[۷]. محمدعلي اميرمعزي، تشيع، ريشه‌ها و باورهاي عرفاني، ترجمه نورالدين الله‌ديني، چ۱، تهران، نامک، ۱۳۹۴، ص۱۴۰٫

[۸]. محمدعلي اميرمعزي، تاريخ‌نگاري تشيع غيرفلسفي، گفتگو با محمدعلي امير معزي درباره آراء و آثارش، مهرنامه، سال ششم، شماره ۴۵، دي ماه ۱۳۹۴، ص۱۸۹٫

[۹]. منبع پيشين، ص۱۸۹٫

[۱۰]. همان، ص۱۸۹٫