وهابیت، چرا و چگونه؟


فهرست مطالب۱ مقدمه۲ تاريخچه وهابيت۳ محورهاى اساسى تعاليم وهابيت۳٫۱ ۱٫ مبارزه با شرك و بازگشت به اسلام سلف (صحابه و تابعين)۳٫۲ ۲٫ مخالفت با هر گونه نوآورى تحت عنوان بدعت۳٫۳ ۳٫ خلافت دينى ـ عربى۳٫۴ ۴٫ مخالفت با تشيع۴ ريشه‏هاى فكرى وهابيت۴٫۱ ۱٫ خوارج۴٫۲ ۲٫ اهل حديث۴٫۳ ۳٫ ابن تيميه۵ ماهيت مذهب وهابيت۵٫۱ اول: محمدبن […]




 


مقدمه

بي‌شک تندترين و بي‌منطق‌ترين جريان ضد شيعي، بلکه ضد تمدن و انسانيت در زمان حاضر جريان وهابيت است که تبديل به اساسي‌ترين مشکل جهان اسلام شده است. سلفي‌گري تکفيري عمدتاً در قالب وهابيت بروز و ظهور يافته است. در ‌اينجا در صدد بررسي وضعيت وهابيت نيستيم و تنها به کلياتي در مورد اين مذهب بسنده خواهيم کرد.

تاريخچه وهابيت

اين مذهب به دست محمدبن عبدالوهاب‌بن سليمان بنيان گذاشته شد. محمد در سال ۱۱۱۵ ه.ق در يكى از بلاد نجد به نام «عيينه» متولد شد. او از کودکي نزد پدرش، به تحصيل فقه حنبلي پرداخت و از همان ايام، مطالبي خلاف عقايد مردم داشت که کسي آن‌ها را نمي‌پذيرفت. وي سپس به مدينه رفت و پس از مدتى تحصيل در زمينه علوم دينى، به محل تولد خويش بازگشت ولى به خاطر افكار و عقايد تند و افراطى، توسط همشهريانش از شهر اخراج گرديد و به شهر ديگرى از بلاد نجد به نام «درعيه» رفت.

در سال ۱۱۵۷ ه.ق دعوت خود را شروع كرده و در سال ۱۱۵۸ ه ق با محمد‌بن سعود، امير وقت درعيه پيمان بست كه رهبرى دينى از آن محمدبن عبدالوهاب و رهبرى سياسى به دست محمدبن سعود باشد؛ به شرط آن كه ابن‌سعود از افكار و عقايد وى دفاع نمايد و از اين تاريخ مذهب وهابيت شكل گرفت. محمدبن عبدالوهاب سرانجام در سال ۱۲۰۶ ه ق در سن۹۱ سالگى درگذشت و مذهب او به نام پدرش عبدالوهاب به وهابيت موسوم شد.

محورهاى اساسى تعاليم وهابيت

اساسى‏ترين محورها و اصول فكرى وهابيت چهار چيز است:

۱٫ مبارزه با شرك و بازگشت به اسلام سلف (صحابه و تابعين)

محمدبن عبدالوهاب معتقد بود كه عقايد مسلمانان به شرك و خرافات آلوده شده است و لذا يكى از اصلى‏ترين شعارهاى خويش را مبارزه با شرك و احياي «اسلام اصيل» قرار داد. وی سلفي است و لذا اسلام اصيل از ديد او، اسلام سلف يا همان اسلام صحابه و تابعين است. او با نوشتن رساله‏اى به نام «التوحيد» و رساله ديگرى به نام «كشف الشبهات» براى توحيد و شرك، ملاك‏هايى ذكر نمود كه بر اساس آن‌ها، تنها وهابيان، موحد به حساب مى‏آيند و بقيه مسلمانان، مشرك هستند.

او نتوانست بين تأثير استقلالي و در عرض خداوند و تأثير غيراستقلالي و در طول خداوند و با اجازه او، فرق بگذارد؛ لذا هر گونه توسل به اولياى الهى را شرك مى‏داند و زيارت قبور آنان را نيز از مظاهر شرك مى‏شمارد. غافل از ‌اين‌که تنها در صورتي که کسي براي غير خدا تأثير استقلالي در اداره جهان قائل باشد، مشرک است و الا تأثير با اذن و اجازه خداوند و به صورت غيراستقلالي نه‌تنها شرک نيست، بلکه اولياي الهي وسيله به سوي خدايند و توسل به آنان وسيله تقرب خواهد بود. خداوند متعال خود فرموده است:

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَة وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[۱]؛ اى كسانى‌كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا كنيد و براي تقرب به او وسيله‌اي بجوييد و در راهش جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد.

۲٫ مخالفت با هر گونه نوآورى تحت عنوان بدعت

محمدبن عبدالوهاب هرگونه نوآورى را به نام بدعت محكوم مى‏كند. چون او اسلام اصيل را محصور به دوران صحابه و تابعين مي‌کند، لذا تمام پديده‌هايي را که بعد از عصر تابعين پيدا شده‌اند، به اين بهانه که در اسلام اصيل سابقه ندارند، بدعت مى‏داند. از ديدگاه وى، نه‌تنها فرآورده‏هاى تمدن جديد، بلكه حتى علومى همانند منطق و فلسفه نيز كه سابقه در صدر اسلام ندارند، بدعت و حرام مى‏باشند.

۳٫ خلافت دينى ـ عربى

محمدبن عبدالوهاب معتقد به خلافت دينى بود، ولى خلافتى كه به دست عرب‏ها باشد، لذا به شدت با خلافت عثمانى مخالفت كرد. البته انگليسى‏ها، در اين مخالفت تاثير زيادى داشتند، چون آنان در پي نابودي حکومت عثماني بودند و به همين منظور هم اعراب را بر ضد عثماني تحريک نمودند.

 

۴٫ مخالفت با تشيع

گرچه اختلاف شيعه و سنى به عصر پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم) بازمى‏گردد و در طول تاريخ نيز پيوسته، حالتي نوساني داشته است اما مخالفت وهابيت با تشيع، از اين حد گذشته و به حد تکفير شيعه رسيده است و همواره نوك پيكان حمله وهابيت، متوجه شيعيان بوده است. سرّ‌ اين مسأله را نيز بايد در احترام شيعيان نسبت به پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم) و اهل بيت معصوم آن بزرگوار(عليهم‌السلام) جستجو نمود. چيزي که براي ذهن منجمد وهابيت، قابل درک نيست و آن را شرک مي‌پندارند.

ريشه‏هاى فكرى وهابيت

بعضى از خصوصيات فكرى وهابيت را مى‏توان در گذشته تاريخ اسلام دنبال کرد كه بدون شك در شكل‏گيرى افكار اين فرقه، نقش موثرى داشته است. ريشه‏هاى اين تفكر را در دو جريان سابق تاريخ اسلام مى‏توان پيدا نمود:

۱٫ خوارج

مذهب وهابيت از لحاظ قشرى‏گرى، جمود و سبك مغزى به جريان خوارج تأسى نموده است، همان‌طور كه خوارج با ذهنيتى جزمى، بسيارى از مسايل را موجب كفر مى‏دانستند ـ چنان‌كه معتقد بودند ارتكاب گناهان كبيره، موجب كفر است‌ـ وهابى‏ها نيز چنين حالتى دارند و با تفسير خاصى كه از توحيد ارائه مي‌دهند، ديگر مسلمانان را كافر مى‏دانند. وهابي‌ها در کج‌انديشي و فهم نادرست از دين، جمود و تحجر، خشونت‌طلبي، تکفير مسلمانان، ستيز با آنان در عين دوستي با کافران، به خوارج اقتدا کرده‌اند.

۲٫ اهل حديث

همان‌طور که قبلاً‌ اشاره شد، بنيان‌گذار اهل حديث احمدبن حنبل الشيبانى (۱۶۴ تا ۲۴۱ ه ق) است که مخالف عقل و اجتهاد بود و تنها منبع دين را حديث مى‏دانست؛ آن هم براساس آن‌چه از ظاهر حديث فهميده مى‏شود. آثار وي يكى از مهم‌ترين منابع فكرى محمدبن عبدالوهاب است، ولى بسيارى از عقايدى كه محمدبن عبدالوهاب دارد، در بين حنبلي‌ها وجود ندارد. وهابيت در مخالفت با عقل، نقل‌گرايي افراطي، ظاهرگرايي، تمسک به ظاهر نصوص شرعي و مخالفت با تفسير و تأويل، تحت تأثير اهل حديث است.

 

۳٫ ابن تيميه

محمدبن عبدالوهاب بيشترين تأثير را از دو تن از فقهاى حنبلى گرفت كه يكى از آنان «ابوعباس تقي‌الدين احمدبن عبدالحليم‌بن عبدالسلام‌بن عبدالله ابن تيميه حرّاني» معروف به ابن‌تيميه و ملقب به شيخ الاسلام (۶۶۱-۷۲۸ه.ق) است. وي متولد حرّان (شهري در مرز ترکيه و سوريه) و متوفاي دمشق است و ديگري، شاگرد ابن‌تيميه، «محمدبن ابي‌بکربن ‌ايوب‌بن سعدبن حريز زرعي دمشقي» معروف به ابن‌قيم الجوزيه (۶۹۱-۷۵۱ه.ق) است.

اين دو نفر از قشرى‏ترين فقهاى حنبلى بوده و عقايدى بسيار افراطى داشته‌اند. ابن‌تيميه مفهوم شرک را توسعه داد و هرگونه «تأثير قائل شدن براي غير خدا» را گرچه با اذن خدا باشد، شرک محسوب مي‌کرد. بر اين اساس، زيارت قبر پيامبر(ص) و توسل به آن بزرگوار و ديگر اولياء‌الله را شرک و حرام مي‌دانست. او هم‌چنين با توسعه مفهوم «بدعت»، هر گونه نوآوري را بدعت تلقي مي‌کرد، گرچه نوآوري در شيوه و اسلوب باشد؛ بنابر‌اين، از ديدگاه او بناها و مقبره‌هاي قبور اولياء الهي، برگزاري جشن و سرور در اعياد و تولد بزرگان دين و عزاداري در مرگ بزرگان دين بدعت بود. وهابيت در اين مسائل متأثر از اين دو نفر است.

ماهيت مذهب وهابيت

در ماهيت اين مذهب سه نظريه وجود دارد كه آن‌ها را به‌طور اجمال، ذکر مي‌کنيم:

اول: محمدبن عبدالوهاب، يك مصلح دينى

اين نظريه عمدتا توسط سه گروه بيان شده است:

گروه اول كسانى‌كه اطلاع چندانى از وضع اين مذهب ندارند، شايد بتوان در رأس اين دسته از محمداقبال لاهورى، متفكر برجسته پاكستان نام برد. گرچه اقبال خود يك مصلح است، ولى چون از نزديك شاهد اوضاع، جريان‏ها و حركت‏هاى انجام شده در كشورهاى اسلامى نبوده است، لذا در ارزيابى خود نسبت به برخى از آنان دچار اشتباهات فاحشي شده است كه يكى از آن موارد، ارزيابى او از وهابيت است. اقبال لاهورى، محمدبن عبدالوهاب را مصلحي دينى و پالايشگري بزرگ مى‏داند.[۲]

گروه دوم خود وهابى‏ها هستند كه البته طبيعى است و از آنان انتظارى جز اين نمى‏توان داشت.

گروه سوم كسانى هستند كه تحت تاثير تبليغات وهابى‏ها قرار گرفته و چنين اعتقادى پيدا كرده‏اند. از اين گروه مى‏توان به علاء طاهر، نويسنده عراقى اشاره كرد كه معتقد است: «محمدبن عبدالوهاب از فقهاى حنبلى است كه متوجه انحراف در عقايد مسلمانان گرديد و به قصد تطهير دين از خرافات و انحرافات و عقايد شرك‌آلود و احياى اسلام اصيل قيام نمود.»[۳]

بر اساس اين نظريه وهابيت ماهيت اصلاح‏گر دارد اما در ردّ اين نظريه همين بس كه عمل محمدبن عبدالوهاب و آثار به جاى مانده از او و همين‌طور اعمال پيروان و مقلدان او، هيچ‌يك نه‌تنها اين مدعا را تاييد نمى‏كند، بلكه كاملاً خلاف اين مدعاست. محمدبن عبدالوهاب نه‌تنها اسلام را احيا ننمود، بلكه موجب پديد آمدن انحرافاتى در اسلام گرديد كه قبل از او سابقه نداشت و به همين جهت ردّيه‏هاى مختلفى از جانب علماى اسلام بر اين مذهب نوشته شده است؛ از اولين آ‌ن‌ها، مى‏توان به رساله‏اى اشاره كرد كه سليمان‌بن عبدالوهاب، برادر او، در ردّ افكارش نوشته است كه «الصواعق الالهيه فى الردّ على الوهابيه» نام دارد.

دوم: محمدبن عبدالوهاب، اصلاح‏طلبى كه گرفتار اشتباه شد

کساني‌که اين عقيده را دارند گرچه خود ناقد مذهب وهابيت مى‏باشند ولى معتقدند: «محمدبن عبدالوهاب از كسانى است كه به قصد اصلاح، دعوت خويش را آغاز نمود ولى مرتكب اشتباهاتى گرديد كه در جهان اسلام تاثيرات منفى بر جاى گذاشت.»[۴] اين نظريه نيز همانند نظريه قبل بزرگ‏ترين اشكالش آن است که هيچ نشانه‏اى را بر اصلاح‏طلبى وي ارائه نمي‌کند.

سوم: محمدبن عبدالوهاب، عامل بيگانگان

اين نظريه، محمدبن عبدالوهاب را عامل بيگانگان مى‏داند كه به قصد ايجاد اختلاف در بين مسلمانان و در مسير خواست دشمنان اسلام، اقدام به تأسيس اين مذهب نمود.

وضعيت امروز وهابيت

وهابيت تا ساليان سال در منطقه عربستان، محصور مانده بود و علماى مسلمان نيز نوعاً آن را مذهبى افراطى مى‏دانستند كه به «وحدت كلمه» مسلمانان ضربه مى‏زند، خصوصاً در سال‏هاى اوليه بروز و ظهور وهابيت، بيش از شصت ردّيه از سوى علماى اهل سنت بر ضد وهابيت نوشته شد. ولى بعد از كشف نفت در عربستان و استخراج آن و رونق گرفتن بازار اين طلاى سياه در دنيا، پاي مستشاران و تجار آمريکايي به سرزمين عربستان باز شد و با وجود آنان ديگر جايي براي عقايدي که هرگونه استفاده از فرآورده‌هاي تمدن جديد را بدعت و حرام مي‌دانست، نبود و لذا رژيم آل‌سعود تحت تأثير فشار آمريکا، مجبور شد «سپاه اخوان» را که شاخه نظامي وهابيت به حساب مي‌آمد و عقايد بسيار تندي داشت، منحل نمايد و تا حدودي چهره خشن و ضد تمدن وهابيت را تلطيف نمايد.

از سوي ديگر اين رژيم با فروش نفت، توان مالى بسيار بالايى پيدا كرد كه توانست به بيرون از مرزها پا بگذارد و نفوذ خويش را در بين مسلمانان توسعه دهد و با پول نفت، عده‌اي از علما و انديشمندان اهل سنت را خريد و با وابسته کردن آنان، از مخالفت‌هايشان با وهابيت جلوگيري کرد. عده‌اي را هم که با پول قابل خريدن نبودند، با ارعاب، تهديد و ترور از ميدان به در کرد. البته كمك‏هاى سياسى حكومت‌گران مستكبر اروپايى و آمريكايى نيز در بسط و توسعه اين نفوذ، تاثير به‌سزايى داشته و دارد. در حال حاضر نيز گروه‏هاى متعدد وهابى در گوشه و كنار جهان اسلام تشكيل شده و از لحاظ مالى، از سوى عربستان و از لحاظ سياسى، از سوى آمريكا و انگليس تقويت مى‏شوند و كارى جز ايجاد تفرقه و ناامنى در جهان اسلام ندارند.

 

برگرفته از کتاب جریان شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

 

پی نوشت:

[۱]. سوره مائده: آيه ۳۵٫

[۲]. اقبال لاهورى، احياى فكر دينى در اسلام، ترجمه احمدآرام، تهران، کانون نشروپژوهش‌هاي اسلامي، ص۱۷۵٫

[۳]. علاءطاهر، العالم‌الاسلامى في‌الاستراتيجيات العالميةالمعاصرة، چ‌اول، بيروت، داربلال، ۱۹۹۸م، ص۵۳۶٫

[۴]. حسن بن فرحان المالکي، داعية و ليس نبيا، چاپ اول، عمان ـ اردن، دار الرازى، ۱۴۲۵ ه ق.