احزاب و گروه‌های متأثر از لیبرالیسم| سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران




 



مجمع مدرسين و محققين

مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم، گروهي متشکل از روحانيون مدرس حوزه علميه قم که پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ در قم بنيان‌گذاري شد و با مشي «اصلاح‌طلبي» به فعاليت سياسي در حوزه عمومي کشور و البته حوزه علميه قم مي‌پردازد.

بنيان‌گذاران اصلي اين مجمع کساني مانند محمد عبايي خراساني، سيدحسين موسوي تبريزي و اسدالله بيات زنجاني هستند و آن را به عنوان رقيب جامعه مدرسين تشکيل دادند.

دیدار اعضای مجمع با مرحوم هاشمی رفسنجانی

افراد زير برخي از اعضاي اين تشکل هستند:

سيدحسين موسوي تبريزي، سيد محمدعلي ايازي، محمود صلواتي، محمدتقي فاضل ميبدي، سيدابوالفضل موسويان، محمدعلي کوشا، سيدسراج الدين موسوي، اسدالله بيات زنجاني، مسعود اديب، مهدي مهدوي آملي، داود فيرحي، سيدحسن ناظم زاده قمي، صادق کاملان، محمد رضا يوسفي، سيدرضا برقعي مدرس و عبدالرحيم سليماني.

دبير فعلي مجمع، سيدحسين موسوي تبريزي است.

اين مجمع به خصوص در ناآرامي‌هاي بعد از انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۸۸ در سطح شهر تهران فعال بود و برخي از اعضاي آن نيز در درگيري‌هاي خياباني دستگير شدند.

حزب اسلامي کار

اين حزب در سال ۱۳۷۶شمسي، از دل خانه کارگر جمهوري اسلامي بيرون آمد و در سال ۱۳۷۷ رسماً‌ آغاز به کار کرد.

اعضاي سرشناس حزب، حسين کمالي، الهه راستگو، سهيلا جلودارزاده، محسن سرخو و اسماعيل دوستي هستند. الهه راستگو در پي رأي به قاليباف براي شهرداري تهران، از حزب اخراج شد.

اولين دبيرکل حزب، ابوالقاسم سرحدي‌زاده بود و دبير کل فعلي آن حسين کمالي است. همچنين رئيس سازمان زنان، خانم افسانه اقبال‌نيا، رئيس سازمان دانشجويي، مهدي فرنيان، رئيس سازمان جوانان حزب اسلامي کار، پيام مجرد و رئيس سازمان سبز حزب اسلامي کار، الهيار عرب مي‌باشند.

اين حزب مدتي فعال نبود ولي پس از تشکيل سازمان دانشجويي، مجدداً‌ اين حزب فعال شده است. اين حزب نسبت به ديگر گروه‌ها معتدل‌تر است، حتي در مرامنامه تصريح به پيروي از رهبري معظم انقلاب کرده است اما در دوره دوم خرداد، از طرفداران جامعه مدني و اصلاحات سياسي شد و از رهبري اطاعت نکرد.

حزب همبستگي ايران اسلامي

حزب همبستگي‌ ايران اسلامي در دي ماه ۱۳۷۶ شمسي، با هدف حمايت از دستاوردهاي دوم خرداد و برنامه‌هاي محمد خاتمي ‌تأسيس شد.

هيأت مؤسس حزب عبارت بودند از: 

محمدرضا راهچمني، سيدمحمود ميرلوحي، غلامرضا انصاري، الياس حضرتي، قدرتالله نظري‌نيا، علياصغر احمدي، غلامحيدرِ ابراهيمِ باي سلامي، سيدمحمد ‌هاشمي، قربانعلي قندهاري، ولي‌الله توكلي.

روزنامه همبستگي، به سردبيري غلام‌حيدر ابراهيم باي سلامي به عنوان ارگان رسمي اين حزب، مواضع آن‌ها را منعكس مي‌كند. دبيرکل حزب، محمدرضا راه‌چمني است.گرايش ليبرالي حزب را مي‌توان از‌ اين سخن او به دست آورد: 

معمولا در نظام‌هاي مردم سالار (دموكراسي) حرف آخر را مردم مي‌زنند، يعني رأي مردم، حرف نهايي در انتخابات و در واقع در اداره كشور است. 

حزب مردم‌سالاري

حزب مردم سالاري در سال ۱۳۷۷ شمسي، با انشعاب از حزب همبستگي ايران اسلامي، ابتدا در سمنان شکل گرفت و سپس توسعه يافت. دبيرکل حزب، مصطفي کواکبيان است. 

هدف از تشکيل اين حزب، دفاع از پيام دوم خرداد و حفظ و حراست از دستاوردهاي آن است.‌ اين حزب عملاً پس از ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ و به دنبال راه‌اندازي روزنامه مردم‌سالاري در نيمه دوم سال ۱۳۸۰ فعاليت خود را شروع کرده است. در دو انتخابات نهم و دهم رياست جمهوري متحد حزب اعتماد ملي بود و در انتخابات مجلس هشتم ائتلافي با عنوان «ائتلاف مردمي اصلاحات» در برابر «ائتلاف اصلاح‌طلبان» راه‌اندازي کرد. رياست اين ائتلاف بر عهده فاطمه کروبي، همسر مهدي کروبي بود.

روزنامه مردم سالاري، ارگان رسمي اين حزب است. يعقوب مهرنهاد، سرپرست روزنامه مردم‌سالاري در استان سيستان و بلوچستان، مرداد ۱۳۸۷ به اتهام ارتباط با گروه تروريستي جندالله اعدام شد. هم‌چنين همايون نادري‌فر، از فعالان سياسي شهرستان اروميه و دبير حزب مردم‌سالاري استان آذربايجان غربي، در سال ۱۳۸۶ توسط نيروهاي امنيتي دستگير شد.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران

حجاریان

در فروردين ۱۳۵۸ شمسي، از به هم پيوستن هفت گروه مبارز قبل از انقلاب، سازماني به نام «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي» با هدف «مقابله با خطراتي که نظام نوپا را تهديد مي‌کرد» تأسيس شد. در رأس خطرات مورد اشاره «سازمان مجاهدين خلق (منافقين)» بود. آن هفت گروه عبارتند از:

۱٫گروه امّت واحده، ۲٫گروه توحيدي بدر، ۳٫گروه توحيدي صف، ۴٫گروه فلاح، ۵٫گروه فلق، ۶٫گروه منصورون، ۷٫گروه موحدين.

نخستين شوراي هماهنگي، محمد سلامتي و صادق نوروزي (از امّت واحده)، مرتضي الويري (فلاح)، محمد بروجردي (صف)، محمود بخشنده (موحدين)، محمدباقر ذوالقدر و محسن تحويل‌زاده از (منصورون)، بودند. 

اعضاي کليدي در بدو تشکيل عبارت بودند از:

 سعيد حجاريان، بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاج‌زاده، محسن رضايي، فيض‌الله عرب‌سرخي، مجتبي شاکري، محسن مخملباف، حسين فدايي و حسن واعظي.

مهم‌ترين کار اين سازمان در آن هنگام، مبارزه با جرياناتي بود که با خط‌مشي ليبرال خود، انقلاب را به بيراهه مي‌بردند اما از همان ابتدا بين اعضاي اصلي سازمان، بر سر سياست‌هاي اقتصادي دولت ميرحسين موسوي اختلاف نظر وجود داشت. 

با شروع جنگ تحميلي، عمده افراد اين سازمان جذب سپاه پاسداران شدند و در سال ۱۳۶۵ منحل شد.بعد از انحلال سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، سازمان جديدي با نام «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران» در مهر ۱۳۷۰ شمسي، با کوشش برخي از اعضاي جناح چپ سازمان پيشين تأسيس شد. اعضاي اين سازمان عبارت بودند از: 

محمد سلامتي، بهزاد نبوي، محسن آرمين، مصطفي تاج‌زاده،‌ هاشم آغاجري، ابوالفضل قدياني، فيض‌الله عرب‌سرخي و صادق نوروزي.

اين سازمان ابتدا مشي چپ‌گرايانه و تند داشت ولي تغيير موضع داد و به مشي ليبرالي گرايش پيدا کرد. نوع اعضاي سازمان جديد، به «پروتستانيزم اسلامي» معتقدند که مشهورتر از همه ‌هاشم آغاجري است. وي در ۲۹ خرداد ۱۳۸۱، به مناسبت سالروز درگذشت دکتر شريعتي، به دعوت شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد، در همدان سخناني تند درباره پروتستانيسم اسلامي و دکتر شريعتي‌ ايراد کرد و برخي احکام شريعت اسلامي را به تمسخر گرفت و به همين جهت تحت تعقيب قرار گرفت، ابتدا حکم اعدام او صادر گرديد ولي سرانجام در دادگاه تجديدنظر حکم او به ۵ سال حبس و محروميت از حقوق اجتماعي تبديل شد.

سلامتی

سازمان در مجلس ششم

نيروهاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران در مجلس ششم، اقداماتي در جهت مقابله با نظام انجام دادند که نمونه‌اي از آن‌ها چنين است:

اول: همکاري جدّي با حزب مشارکت در جهت تصويب لوايح دوقلو

دولت خاتمي‌دو لايحه را جهت تصويب به مجلس ششم داد که به «لوايح دوقلو» مشهور شدند؛ يکي «لايحه تبيين حدود و وظايف و اختيارت رئيس جمهور» بود که با هدف «کاهش اختيارات رهبري» تنظيم شده بود و ديگري «لايحه اصلاح قانون انتخابات» که با هدف «کاهش اختيارات شوراي نگهبان» ارائه شده بود.

دوم: همکاري در نوشتن نامه جام زهر خطاب به رهبري

اين نامه در ارديبهشت ۱۳۸۱، توسط ۱۲۷ نماينده مجلس ششم به رهبري نوشته شد و از ايشان درخواست نوشيدن جام زهر را کردند.

سوم: همکاري با طرح خروج از حاکميت

نتيجه اين امر به استعفاي ۱۶ وزير کابينه خاتمي، ۲۰۰ معاون وزير، تمام استانداران، ۲۰۰ فرماندار، ۲۰۰ رئيس دانشگاه و ۱۳۹ نماينده مجلس ششم انجاميد، گرچه با استعفاها موافقت نشد و تنها استعفاي چهار نفر از نمايندگان مورد موافقت قرار گرفت. 

چهارم: شرکت در تحصن نمايندگان مجلس ششم

آقاجری

شرکت درتحصن نمايشي برگزارشده توسط اصلاح‌طلبان مجلس‌ششم که موفقيتي نداشت.

انحلال سازمان

اين سازمان بعد از انتخابات رياست جمهوري ۱۳۸۸، در راه‌اندازي شورش‌هاي تهران نقشي چشمگير داشت و به همين جهت، تعداد زيادي از اعضاي آن دستگير شدند. از اعضاي بازداشت شده مي‌توان به بهزاد نبوي، مصطفي تاجزاده، ابوالفضل قدياني، علي باقري، صادق نوروزي، فيض‌الله عرب‌سرخي، عبدالله ناصري، مهدي تحققي، عليرضا شريفي، احمد هاشمي، مسعود سپهر، حسن فائزي و محسن آرمين اشاره کرد. به دنبال اين قضايا بود که سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، منحل و فعاليت آن غيرقانوني اعلام گرديد. 

شخصيتِ محوري سازمان

محوري‌ترين شخصيت‌ اين سازمان بهزاد نبوي است. از وي در عرصه سياست ايران به «چريک پير» ياد مي‌شود. بهزاد نبوي در سال ۱۳۲۱ در تهران متولد شد. پدر وي اهل سبزوار و مادرش اهل تبريز بود. پدر و پدر بزرگ وي هر دو متهم به همکاري با گروه‌هاي مارکسيستي بودند، گرچه خود نبوي آنان را «داراي عقايد و جهت‌گيري‌هاي کاملاً ليبرالي و طرفدار نظام شاهنشاهي و نيز تا اندازه‌اي مخالف با عقايد و معتقدات ديني»  معرفي مي‌کند. 

پدر بهزاد، حسن نبوي، پيش از انقلاب، عنوان پايان‌نامه‌ي خود را «از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفيد» برگزيد که نشان از عمق وابستگي او به رژيم سابق داشت. مادر وي، خانم شيفته هروآبادي نيز از خانواده‌اي با تفکر چپ است، گرچه منصوره پيرنيا از عناصر ضد انقلاب در مريلند آمريکا سال ۱۹۹۵ درکتابي تحت عنوان «سالار زنان‌ ايران»، وی را فمينيست و به عنوان رئيس انجمن پرستاران ايران و عضو هيات داوران انتخاب پرستاران نمونه در دوره ستمشاهي معرفي مي‌کند. 

بهزاد نبوي داراي مدرک ليسانس الکترونيک از دانشگاه پلي‌تکنيک مي‌باشد. نام مستعار وي در دوران قبل از انقلاب حميد جهان بين و اهل مراغه بوده است.

بهزاد نبوي سابقه کمونيستي دارد. قبل از سال ۱۳۵۱ با گروه مصطفي شعاعيان به نام «جبهه دمکراتيک خلق» که همه مارکسيست بودند، همکاري داشت. در سال ۵۱ دستگير شد و در زندان «قزل قلعه» نمازخوان شد اما به مجاهدين خلق پيوست. در زندان با شهيدرجايي و عباس دوزدوزاني آشنا شد و همين موجب شد تا بعد از اعلام تغيير‌ايدئولوژي سازمان از آنان جدا شود. 

گروهي از کساني‌که بعد از تغيير‌ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق، از آنان جدا شده بودند، گروه جديدي را به عنوان «امت واحده» تشکيل دادند. بهزاد نبوي، صادق نوروزي، مهدي نيک‌دل، محمد سلامتي از شاخص‌ترين اين افراد بودند. با‌ اين حال، اين افراد تا مدت‌ها با اعضاي مجاهدين در ارتباط بودند. در آستانه‌ي انقلاب اسلامي، بهزاد نبوي و همراهانش از زندان آزاد شدند. با پيروزي انقلاب، گروه‌هاي مبارز مسلح با گرايش مذهبي تصميم به تشکيل سازماني در مقابل مجاهدين خلق گرفتند. بهزاد نبوي هم در تأسيس اين سازمان، يعني «مجاهدين انقلاب اسلامي» شرکت نمود. پس از انحلال سازمان، همان‌طور که گفته شد، نبوي با کمک هم‌فکرانش «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران» را تشکيل داد.

شهيد رجايي با توجه به آشنايي با نبوي، در دوره نخست وزيري وي را به عضويت کابينه خود درآورد که البته اين کار ایشان اعتراض عده‌اي از متدينان مبارز را به دنبال داشت. نبوي در کارنامه فعاليت‌هاي اجرايي خود معاونت نخست‌وزير در امور اجرايي در دولت شهيد رجايي، ‌آيت‌الله مهدوي کني و ميرحسين موسوي، وزارت صنايع سنگين در دولت ميرحسين، نمايندگي و نايب رئيسي مجلس ششم و رياست ستاد بسيج اقتصادي در دوران جنگ ايران و عراق را بر عهده داشته‌است. 

تاج‌زاده

در پرونده انفجار نخست وزيري و شهادت شهيدان باهنر و رجايي، بهزاد نبوي نيز متهم بود اما با برخورداري از اهرم‌هاي بسيار، مانع رسيدگي کامل به پرونده شد. يکي از پشتيبانان جدي او، محمد موسوي‌ خوئيني‌ها بود. ناگفته نماند که تقي محمدي يکي از مرتبطين با اين پرونده که در وزارت خارجه نفوذ کرده و سمت کارداري ايران در افغانستان را بر عهده داشت، دستگير و به زندان اوين منتقل شد. اما در داخل زندان خودکشي کرد و سر نخ‌های به دست آمده نيز کور شد. 

در دوران عضويت نبوي در دولت موسوي، دو حادثه اتفاق افتاد که نشانگر رويکرد تجديدنظرطلبانه وي مي‌باشد. 

اول: اعتراض به جمع کردن عکس‌هاي آقاي منتظري

پس از عزل آقاي منتظري ـ به‌وسیله امام خميني(ره) از قائم‌مقامی رهبری به واسطه ساده‌لوحی ایشان و افشا شدن رابطه‌اش با منافقين و باند سيدمهدي هاشمي و لو دادن اسرار نظام به دشمنان، علی‌رغم تذکرات متعدد حضرت امام به وی در این خصوص‌ـ و دستور جمع‌آوري عکس‌ها و آثار وي از ادارات و نهادها، بهزاد نبوي در جلسه‌ي ۷ فروردين ۱۳۶۸ هيأت دولت، اين اقدام را باعث ايجاد مشکلات بسيار در جامعه مي‌داند و سيدمحمد خاتمي ‌نيز طرح‌ اين موضوع را برخلاف مصلحت مي‌شمارد.  

دوم: موضع‌گيري نسبت به حکم امام در مورد سلمان رشدي

پس از صدور فرمان تاريخي امام مبني بر ارتداد سلمان رشدي و لزوم اعدام انقلابي او، بهزاد نبوي رسماً در جلسه‌ي هيأت دولت به اين کلام اعتراض مي‌کند و مي‌گويد: 

بايد در قضيه‌ي قطع يا‌ ايجاد ارتباط با دولت انگليس، هميشه به‌صورت حساب‌شده عمل کنيم؛ زيرا قبلاً هم چندبار رابطه قطع شده و پس از مدتي تلاش و وساطت ديگران، اين رابطه برقرار شده است. بايد متوجه باشيم اين قضيه‌ي رشدي، يک پوست خربزه نباشد که انگليسي‌ها جلوي پا بگذارند تا قضاياي قطع رابطه و برقراري مجدد آن دوباره تکرار شود. 

نام نبوي در برخي از شرکت‌هاي اقتصادي پر درآمد نيز مشاهده مي‌شود. براي مثال، رياست هيأت ‌مديره‌ شرکت «پتروپارس» و عضويت در هيأت‌مديره‌ شرکت‌هاي «مس سرچشمه»، «مپنا» و «فرآب» مي‌توان اشاره کرد.  شايد همين وابستگي‌ها باعث شد نبوي که روزي خود را دشمن امپرياليسم معرفي مي‌کرد، صراحتاً‌ به ترس خود از آمريکا اعتراف کند و بگويد: 

هيچ منطق و عقل سليمي‌حکم نمي‌کند که يک کشور جهان ‌سومي ‌(حتي اگر همه‌ي ملت پشتيبان حکومتش باشند و همه‌ي اين ملت مسلح) به جنگ نظامي با آمريکا، ابرقدرت جهان روند. در واقع خدا و تاريخ، سردمداران ملتي که آن کشور را به جنگ با ابرقدرت جهان بکشانند، نخواهد بخشيد.‌ اين سخنان را که مي‌گويم، شايد جبهه بگيرند که فلاني از آمريکا مي‌ترسد، بله به خاطر کشورم، مردمم و انقلابم، از آمريکاي تا بن دندان مسلح مي‌ترسم.» 

 او در مصاحبه ديگري نيز بر اين ترس خود تأکيد کرده و مي‌گويد:

آرمین

 مسلّم است که مي‌ترسم! کيست که از يک آمريکايي تا بن دندان مسلح که در عراق خود را چنين شان داد و هيچ احترامي ‌براي استقلال دولت‌ها قائل نيست، نترسد! بله، من مي‌ترسم، ظاهراً آمريکايي‌ها هر کاري که بتوانند مي‌کنند، سازمان ملل متحد يا حتي افکار عمومي غرب هم اهميت ندارد. 

 شايد همين ترس باعث شد، وي با گروهي ديگر از نمايندگان افراطي مجلس ششم، به رهبر معظم انقلاب(مدظله‌العالي) نامه بنويسند و نوشيدن جام زهر را به ايشان پيشنهاد دهند. نبوي همچنين مسئول مذاکرات در خصوص پرونده گروگان‌هاي لانه‌ي جاسوسي آمريکا بود. عده‌اي معتقدند که نبوي به خاطر اهمال و يا مسائل ديگر نتوانسته است حقوق کشور را احقاق کند و به زيان کشور عمل کرده است. در دوره نمايندگي در مجلس ششم نیز از فعالان راه‌اندازي تحصن و سناريوي استعفاي ۱۳۹ تن از نمايندگان بود. او در مقابله با نظام تا آنجا جلو رفت که گفت: 

در صورت رد لوايح خاتمي، تکليف را بايد روشن کرد؛‌ اين‌که مردم حکومت اسلامي را مي‌خواهند يا جمهوري مردم‌سالار را. 

 

 

پایان «بخش سوم»