احزاب و گروه‌های کمونیسم در ایران




 



پس از شناخت کمونیسم لازم است تا با برخی از گروه هایی که ذیل این جریان قرار می‌گیرند آشنا شویم.

حزب توده ايران

حزب توده تشکيلاتي‌ترين سازمان سياسي در ايران بوده است. حزب توده را مي‌توان دومين گروه مارکسيست، به تمام معناي کلمه قلمداد کرد که اعضاي آن از عقايد قبلي خود دست برداشته بودند. اين حزب در مهر ۱۳۲۰ شمسي تأسيس شد. بنيان‌گذاران حزب عبارت بودند از:

سليمان‌ميرزا اسکندري، ايرج اسکندري، بزرگ علوي، احسان طبري، خليل ملکي، فريدون کشاورز، عبدالحسين نوشين و رضا رادمنش.

حزب توده يک حزب مارکسيستي ـ لنينيستي بود و در شرايطي تشکيل شد که کشور شوروي و متحدان غربي آن، ايران را به اشغال نظامي درآورده بودند. چون شوروي و انگليس با هم متحد شده بودند، حزب توده نيز از حمله جدي به انگلستان خودداري کرد و حتي در دوستي با انگلستان تا جايي پيش رفت که در نشريه خود نوشت: «ملت ايران به دوستي و حسن نظر انگلستان که صد درصد به نفع کشور ماست، دلبستگي شديد دارد.»[۱] انتخاب عنوان «حزب توده» به‌جاي «حزب کمونيست» نيز بدان‌جهت بود که نمي‌خواستند رابطه متفقين را در برابر آلمان نازي مخدوش نمايند.[۲]

از سوي ديگر، به لحاظ گرايشات مذهبي مردم ايران، حزب توده در مرامنامه خود هيچ اشاره‌اي به ماترياليسم و عقايد الحادي و مارکسيستي‌ـ لنينيستي خود نکرد و تا سال ۱۳۲۴، سعي در پنهان کردن عقيده خود داشت.

حزب توده از ابتداي تشکيل تا سال ۱۳۲۷ به‌طور علني فعاليت مي‌کرد ولي از اين تاريخ غيرقانوني اعلام شد اما تا سال ۱۳۳۲ به‌طور غيرعلني در ايران فعال بود. در سال ۱۳۳۳ به دليل وقوع کودتا، سرنگوني دولت مصدق، قدرت گرفتن شاه و گسترش سلطه آمريکا در ايران و به‌خصوص به دنبال افشاي «سازمان افسري» ـ که شبکه نظامي اين حزب بود ـ افراد حزب تحت فشار قرار گرفتند و اکثر سران آن به خارج از کشور فرار کردند. از اين تاريخ به بعد، حزب توده فعاليت چشمگيري به‌جز برگزاري سلسله نشست‌هايي تحت عنوان «پلنوم» يا انتشار برخي کتاب‌ها و نشريات در خارج از کشور ندارد. همچنين حزب توده پخش سه برنامه راديويي تحت عنوان «راديو ملي» و «صلح و ترقي» از مسکو و «راديو پيک ايران» از صوفيه پايتخت بلغارستان را نيز در دستور کار داشت و از اين طريق ارتباطش را با هواداران حفظ مي‌کرد.

از شواهد برمی‌آيد که اين حزب به سرنگوني رژيم شاه نمي‌انديشيد؛ چون دولت شوروي قصد تفاهم با رژيم شاه را داشت. اين حزب در نهايت تنها خواهان آزادي بيان و مطبوعات بود. اين حزب قيام مردم مسلمان ايران را قيامي کور و عبث و در مواردي ناشي از هرج‌ومرج طلبي قلمداد مي‌کرد[۳] اما بعد از اوج‌گيري قيام امام خميني(ره) سياست طرفداري ظاهري از خط امام را اتخاذ کردند. اين سياست بيشتر براي کسب موقعيت برای فعاليت آزادانه و جمع‌آوري و سازماندهي نيروهاي مردمي، جهت کسب قدرت و سهم‌خواهي بود.

حزب توده از اواخر سال ۵۷ اعضاي خارج‌نشين خود را وارد کشور کرد و تا سال ۱۳۶۲ به صورت کامل در کشور فعال بود. در سال ۱۳۶۲ و به دنبال کشف توطئه خائنانه کودتا عليه انقلاب، ادامه فعاليت و حيات آن در ايران غيرقانوني اعلام شد و تعدادي از سران آن دستگير شدند. در حال حاضر حزب توده در ايران فعاليت علني ندارد اما به‌طور مخفيانه و نيز از طريق پايگاه اينترنتي «توده پارتي ايران»[۴] به تبليغ عليه نظام و يارگيري مشغول است.

مهم‌ترين اقدامات حزب توده

حمايت از شوروي

حزب توده در سال ۱۳۲۳ با حمايت‌هاي شوروي، موفق شد ۹ نفر را به‌عنوان نماينده راهي مجلس کند؛ البته اعتبارنامه يکي از آن‌ها تأييد نشد اما ۸ نفر ديگر وارد مجلس شدند. حزب با همين روش، سه وزير را نيز وارد کابينه قوام‌السلطنه کرد. توده‌اي‌ها در مجلس از طريق نمايندگان خود، در بيرون از مجلس از طريق نشريات هفت‌گانه و در دولت نيز از طريق وزراي خود به‌طور کامل از منافع شوروي و به‌خصوص از واگذاري امتياز نفت شمال به شوروي حمايت کردند.

تجزيه آذربايجان

دومين اقدام اين حزب تشکيل «فرقه دموکرات آذربايجان» توسط سيدجعفر جوادزاده معروف به «پيشه‌وري» بود. جعفر پيشه‌وري اهل آذربايجان و طرفدار بلشويک‌هاي روسي بود. وي در سال ۱۲۸۳ به باکو رفت و در آنجا به همکاري با بلشويک‌ها اشتغال داشت. در سال ۱۳۱۵ به ايران بازگشت و در تهران روزنامه‌اي را به نام «آژير» منتشر نمود. وي همزمان با دستگيري گروه ۵۳ نفر، به زندان افتاد و بعد از آزادي به حزب توده پيوست. وي سپس فرقه دموکرات آذربايجان را تشکيل داد و در سال ۱۳۲۴ تحت حمايت ارتش سرخ شوروي، دست به جداسازي خطه آذربايجان از ايران زد. فرقه پيشه‌وري در سال ۱۳۲۵ سرنگون شد و وي نيز به شوروي فرار کرد و بعدها که تبديل به مهره‌اي بي‌مصرف شده بود، در يک تصادف ساختگي توسط روس‌ها کشته شد.

تشکيل شبکه نظامی

تشکيل سازمان نظامي حزب توده در سال ۱۳۲۳ توسط عبدالصمد کام‌بخش، عزت‌الله سيامک و خسرو روزبه، اقدام ديگر اين حزب بود که در سال ۱۳۳۳ کشف و افراد آن شناسايي شدند.

تجديد سازمان

همزمان با پيروزي انقلاب، حزب از فضاي انقلابي بهره گرفت و به ايران آمد و به جذب افراد و کادرسازي مجدد روي آورد و دست به ايجاد تشکيلات جديد سياسي ـ نظامي مخفي زد. حزب توده با ايجاد يک سري گروه‌ها با نام‌هاي پوششي، اقدام به گسترش تشکيلات خود نمود.

تبليغ گسترده مرام کمونيستی

حزب توده از دو طريق در سطحي بسيار وسيع به انتشار مرام خود اقدام نمود: يکي از طريق انتشار نشريه و ديگري از طريق راه‌اندازي سازمان انتشاراتي. علاوه بر نشرياتي که نام آن‌ها گذشت، نشريات ديگري نيز داشت که مهم‌ترين آن‌ها عبارت بودند از:

– «ماهنامه دنيا»، ارگان تئوريک حزب.

– «مجله مسائل بين‌المللي»، ترجمه مجله «مسائل صلح و سوسياليسم» که در کشور چکسلواکي منتشر مي‌شد.

– «پرسش و پاسخ» که در ابتدا به صورت ماهانه و سپس هر پانزده روز يک‌بار منتشر مي‌شد.

– نشريه دهقاني «جرس» که بعدها با نام «جرقه نو» منتشر مي‌شد.

– «نشر توده» نيز سازمان انتشاراتي اين حزب بود که در قالب يک شرکت سهامي خاص، از طريق حمايت‌هاي مادي شوروي شکل گرفت و ظرف مدت کوتاهي، موفق شد هزاران جلد کتاب مارکسيستي تاليفي و ترجمه‌اي را منتشر کند؛ اين امر در نوع خود، فعاليتي بزرگ و گسترده بود.

گسترش شبکه مخفی

فعاليت اصلي حزب، يکي جذب و پروش نيرو و ديگري نفوذ در دستگاه‌ها و مراکز حساس نظام جمهوري اسلامي بود تا بتواند از طريق سامان دادن يک کودتاي خزنده، به اهداف پليد خود دست يابد. حزب توده در سال ۱۳۵۵ سازماني مخفي به نام «نويد» را به رهبري محمدمهدي پرتوي تشکيل داده بود که در ابتدا جز انتشار مخفيانه روزنامه نويد کار ديگري نداشت اما اواخر سال ۱۳۵۷‌ اين سازمان فعال شد و کارش نفوذ در بين انقلابيون و خبرگيري براي حزب توده و درنهايت براي شوروي بود.[۵]

حزب دموکرات کردستان ايران

اين حزب در روز ۲ آبان ۱۳۲۴ شمسي، تشکيل شد. از سال ۱۳۵۰ تا بعد از انقلاب «عبدالرحمن قاسم‌لو» دبير کل حزب بود. قاسم‌لو سال ۱۳۰۹ شمسي در اروميه متولد شد. وي در کالج آمريکايي‌ها در تهران تحصيل کرد و درنهايت نيز از دانشگاه پراگ دکتراي اقتصاد گرفت. قبل از انقلاب در خارج از کشور زندگي مي‌کرد. بعد از انقلاب نماينده خبرگان قانون اساسي از آذربايجان غربي بود. در تير ۱۳۶۸ در شهر وينِ اتريش کشته شد.

حزب دموکرات سه ماه بعد از تأسيس، يعني روز دوم بهمن ۱۳۲۴ با استفاده از موقعيت ايجاد شده به دليل اشغال ايران توسط متفقين، اقدام به تشکيل حکومت «جمهوري کردستان» يا «جمهوري مهاباد» کرد. حزب دموکرات کردستان از ابتدا با انقلاب اسلامي ايران، سر ناسازگاري داشت و در طول دوران درگيري‌هاي کردستان، مقابل جمهوري اسلامي جنگيد.

در حال حاضر محل استقرار اين حزب، شهر اربيل عراق و دبير کل فعلي آن نيز مصطفي هجري است. حزب گرفتار اختلافات دروني شده و جناح ديگري به رهبري عبدالله حسن‌زاده در مقابل جناح هجري قرار دارد. گرچه حزب دموکرات کردستان داراي ايدئولوژي سوسياليستي است اما در طول حيات خود موضع ثابتي نداشته و با توجه به شرايط زمانه تغيير موضع داده است. حسن شرفي، جانشين دبير کل حزب دمکرات کردستان ايران، روز چهارشنبه ۲۵ مردادماه ۱۳۹۴ در توجيه تغيير مواضع اين حزب گفت:

حزب دمکرات کردستان ايران، حزبي است که براساس واقع‌بيني و بر بستر واقعيت‌ها سياست‌ورزي مي‌کند، نه بر اساس توهمات، آرزوها و تخيلات و تحت تأثير فضاي کاذب سياسي.[۶]

گرچه اين حزب مرتب تغيير موضع داده است ولي در طول دوران بعد از انقلاب در موضع ضد نظام جمهوري اسلامي ثابت قدم بوده است. حزب دموکرات در فضاي مجازي از طريق سايت «کردستان مديا»[۷] فعال است.

سازمان چريک‌هاي فدايي خلق ايران

سازمان چريک‌هاي فدايي خلق ايران، يکي ديگر از گروه‌هاي مارکسيست است که به صورت تمام‌عيار مارکسيست شدند. فدائيان خلق ابتدا مشي مارکسيستي- مائوئيستي داشتند ولي بعدها به مشي مارکسيستي- لنينيستي روي آوردند. اين سازمان اواخر فروردين ۱۳۵۰ از به هم پيوستن دو گروه کوچک‌تر تشکيل شد.

اول: گروه «پيشتاز» که بيژن جزني، عباس سورکي، علي‌اکبر صفايي فراهاني، محمد صفاري آشتياني و حميد اشرف از مؤسسان آن بودند.

دوم: گروه «پيشاهنگ» که مسعود احمدزاده و امير پرويز پويان از پايه‌گذارانش بودند.

اين دو گروه، قبلاً مستقل از يکديگر عمل مي‌کردند اما پس از حمله به ژاندارمري سياهکل (در منطقه گيلان) در نوزدهم بهمن‌ ۱۳۴۹ و اعدام ۱۳ نفر از پيشتازان «جنبش فدايي» در ۲۶ اسفند ۱۳۴۹ به هم پيوستند و به‌عنوان «چريک‌هاي فدايي خلق ايران» و مدت کوتاهي بعد با عنوان «سازمان چريک‌هاي فدايي خلق ايران» (سچفخا) اعلام موجوديت کردند.

اين گروه تا پيروزي انقلاب اسلامي، در پرونده مبارزاتي خويش غير از عمليات سياهکل و چند ترور و ايجاد چند انفجار کوچک، فعاليت دیگري عليه رژيم شاه ندارد. همزمان با پيروزي انقلاب که درب زندان‌ها باز شد، عده‌اي از نيروهاي سازمان آزاد شدند. اين افراد، ابتدا ادامه انقلاب را بيهوده مي‌ديدند و لذا در اعلاميه‌اي از مردم خواستند «در تظاهراتي که هيچ ثمره‌اي جز کشته شدن ندارد، شرکت نکنند»؛ تحليل آنان چنين بود که اين حرکت مردم ايران به دليل فقدان رهبري و عدم وجود حزب طبقه کارگر، پيروز نمي‌شود و در نيمه راه متوقف خواهد شد.

بعدها با مشاهده سيل خروشان مردم، براي عقب نماندن از اين قافله، گاهي در تظاهرات شرکت مي‌کردند و شعارهاي سازماني خود را سر مي‌دادند؛ شعارهايي از قبيل «پرولتارياي ايران متحد شويد»، «نان، مسکن، آزادي» و «برابري، برادري، حکومت کارگري» ولي شعارهاي آنان مقبول مردم مسلمان ايران نبود و هيچ جذابيتي براي آنان نداشت. هنگامي‌که عدم اقبال مردم به شعارهاي خود را ديدند و در مقابل، شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» را از زبان مردم شنيدند، نامه‌اي سرگشاده و در حقيقت تهديدآميز به امام خميني(ره)Š نوشتند که: «خلق براي آزادي مبارزه مي‌کند، نه حکومت اسلامي». از آن به بعد، سازمان درصدد مقابله با انقلاب اسلامي برآمد و در اين راستا، دست به اقداماتي زد که مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از:

جمع‌آوري سلاح و تسليح سازمان

اعضاء سازمان در ايام پيروزي انقلاب، سلاح زيادي را از پادگان‌هاي ارتش که به دست مردم فتح شده بود، سرقت و به‌طور کامل خود را مسلح کردند. بعد از پيروزي انقلاب هم به فرمان امام جهت تحويل سلاح‌ها اعتنايي نکردند و آنها را براي مقابله با نظام نگه داشتند.

مبارزه مسلحانه

چون سازمان، نظام جمهوري اسلامي را در مسير اهداف الحادي خويش نمي‌ديد، از همان ابتدا، دو منطقه کردستان و ترکمن‌صحرا را به دليل ويژگي‌هاي خاصِ جغرافيايي و سياسي، براي مبارزه مسلحانه با جمهوري اسلامي برگزيد. سازمان با طرح مسأله زمين، آزادي مردم و برجسته نمودن اختلافات مذهبي تسنن و تشيع در ترکمن‌صحرا، موفق شد بين ترک‌ها و ترکمن‌ها، به مدت چند روز جنگي به راه اندازد.

در کردستان نيز با همکاري ديگر گروه‌هاي مخالف جمهوري اسلامي، با حمله به پادگان مهاباد، سلاح‌هاي اين پادگان را تصاحب کرد و در بهار سال ۵۸ نيز به پادگان سنندج حمله نمود و تعدادي از سربازان آن پادگان را به شهادت رساند و برخي را مجروح ساخت و نام اين اقدامات خائنانه خود را نيز «عمليات آزادسازي» گذاشت. گروهک‌هاي ضدانقلاب و از جمله فدائيان خلق، با استفاده از ضعف نيروهاي نظامي و انتظامي، به مدت ۶ ماه، مردم بي‌گناه کردستان را به خاک و خون کشيدند که اوج آن در تابستان سال ۶۹ در شهر پاوه اتفاق افتاد.

ايجاد شورش و ناامني

يکي ديگر از اقدامات سازمان، ايجاد شورش در دانشگاه‌ها و مراکز کارگري بود. آنان همچنين با آتش زدن خرمن‌هاي مردم، سعي داشتند ناامني ايجاد کنند و بر مردم فشار آورند.

ترور

از ديگر اقدامات اين سازمان ددمنش، ترور افراد بي‌گناه بود؛ آنان بارها مردم بي‌گناه را آماج رگبار گلوله‌هاي خود قرار دادند تا تاوان پاسخ منفي مردم به خواسته‌هاي الحادي سازمان را از ايشان بازستانند.

انشعاب در سازمان

اين سازمان در سال ۱۳۵۹ به دو گروه «اقليت» و «اکثريت» منشعب شد. گروه اقليت، راه بيژن جزني و مسعود احمدزاده را برگزيد که تنها راه مبارزه با نظام اسلامي را در جنگ مسلحانه مي‌ديد اما گروه اکثريت کمي نرم‌تر بود و در آن شرايط جنگ مسلحانه با جمهوري اسلامي را مناسب نمي‌ديد.

اين سازمان در حال حاضر در داخل کشور فعاليت علني ندارد اما به صورت مخفيانه مشغول کادرسازي است. در خارج از کشور و در فضاي مجازي نيز از طريق پايگاه اينترنتي «فدائيان»[۸] به تبليغ عليه نظام و انتشار تفکرات خود مشغول است.

سازمان پيکار

سازمان پيکار با نام کامل «سازمان پيکار در راه آزادي طبقه کارگر»، گروهي انشعابي از سازمان مجاهدين خلق (منافقين) با مشي مارکسيستي ـ مائوئيستي بود.

در سال ۱۳۵۴ گروهي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق ايران، از جمله تقي شهرام، بهرام آرام و وحيد افراخته به اين نتيجه رسيدند که بايد ايدئولوژي سازمان از اسلام به مارکسيسم تغيير يابد. آنان معتقد بودند چاره‌اي جز پذيرش فلسفه جبر تاريخي نيست و قبول اين انديشه، نيز بدون قبول ماترياليسم ديالکتيکي و ماترياليسم تاريخي امکان نداشت. لذا راه حل درست و واقعيِ «رها ساختن طبقه کارگر زير سلطه»، را در کنار گذاشتن اسلام و قبول مارکسيسم يافتند و پس از انشعاب از سازمان، نام خود را «سازمان پيکار در راه آزادي طبقه کارگر» گذاشتند.

ساير اعضاي سرشناس اين گروه عبارت بودند از:

عليرضا سپاسي آشتياني، حسين روحاني، تراب حق‌شناس، پوران بازرگان، محسن فاضل، قاسم عابديني، ابراهيم نظري، حسن آلادپوش، افخم احمدي.

با درگذشت بهرام آرام، مغز متفکر نظامي اين گروه در سال ۱۳۵۵، ضربه مهلکي بر سازمان وارد شد.

اين سازمان بلافاصله پس از پيروزي انقلاب، بناي مخالفت و جنگ با نظام نوپاي اسلامي را در پيش گرفت، به همین دليل توسط نيروهاي نظام سرکوب شد و تعدادي از اعضاي سرشناس آن، در درگيري با نيروهاي انقلاب به هلاکت رسيدند. سازمان در سال ۱۳۶۱ فروپاشيد، بازماندگان آن نيز به گروهک «کومله» پيوستند.‌ قابل ذکر است که اين سازمان تا سال ۶۰ نشريه‌اي به نام «پيکار» را منتشر مي‌کرد.

کومله

«کومله» (کومه له) لفظي کردي، به معناي انجمن و گروه و نامِ «سازمان انقلابي زحمتکشان کردستان ايران»، يکي ديگر از گروه‌هاي مارکسيست و نامسلمان ايران است. اين گروه در سال ۱۳۵۷ از ادغام سه گروه کوچک‌تر زير به وجود آمد:

  1. گروه انقلابي زحمتکشان کردستان ايران.
  2. گروه چاوه که مشهورترين اعضاي آن، شيرين بهاره (فرزند امام جمعه مريوان)، فؤاد مصطفي سلطاني (مهندس الکترونيک و فرزند خان روستاي آلمانه)، صديق کمانگر (قاضي دادگستري و فرزند يک خان کامياراني)، بودند. اين گروه انديشه مارکسيستي ـ مائوئيستي داشت و تا سال ۱۳۵۶ در مريوان، ۴۸ نفر و در سنندج، حدود ۱۰۰ نفر نيرو داشت.
  3. اتحاديه کشاورزان، اين گروه توسط محمدحسين کريمي، در سقز تأسيس شد و پس از مرگ وي، شيخ عزالدين حسيني، امام جمعه مهاباد، در تاريخ ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ رهبري اين اتحاديه را بر عهده گرفت.

اين گروه در تاريخ ۱۱/۶/۱۳۶۲ با محفل «سهند»، به رهبري منصور حکمت متحد شد و از اتحاد اين دو، «حزب کمونيست ايران» متولد شد. حزب کمونيست ايران در سال ۱۳۷۰ نتوانست يکپارچگي خود را حفظ کند و ازآن‌پس به گروه‌هاي زير منشعب شد:

  1. سازمان کردستان حزب کمونيست ايران (کومله)، به دبير کلي ابراهيم عليزاده.
  2. سازمان انقلابي زحمتکشان کردستان ايران (کومله)، به دبير کلي عبدالله مهتدي.
  3. سازمان زحمتکشان کردستان (کومله)، به دبير کلي عمر ايلخاني.
  4. حزب سوسيال‌دمکرات کردستان (کومله)، به دبير کلي عبدالله کهنه‌پوشي.
  5. جريان سوسياليستي کومله که توسط يک گروه رهبري مي‌شود.

اقدامات کومله

کومله يکي از خشن‌ترين گروه‌هاي کمونيستي ايران بوده است و از ابتداي تشکيل تا کنون جز خيانت به مردم کرد، کشور ايران، انقلاب و نظام اسلامي چيز ديگري در پرونده خود ندارد. مهم‌ترين اقدامات کومله عبارتند از:

الف: جنگ با جمهوري اسلامی ايران

جمهوري اسلامي ايران از سال ۵۸ تا ۶۸، درجنگي بزرگ، با جبهه ضدانقلاب درگير بود؛ جبهه‌اي متشکل از حزب دموکرات کردستان، گروه کومله، گروه رزگاري، فدائيان خلق، منافقين خلق، سلطنت‌طلب‌ها و همه نيروهاي معاندي که در مقابل انقلاب قرار داشتند. اين جنگ در شرايطي بود که ايران، به مدت ۸ سال از اين مدت را به صورت همزمان، در جبهه‌اي به طول ۱۶۰۹ کيلومتر (۱۲۵۸ کيلومتر مرز خشکي و ۳۵۱ کيلومتر مرز آبي) با کشور عراق درگير بود. در طول اين مدت، اداره جنگ در محيط کردستان و برقراري امنيت در اين منطقه، نيرو و هزينه بسيار بالايي را از جمهوري اسلامي گرفت که اگر مي‌توانست اين نيرو و هزينه را در برابر عراق به کار گيرد، تأثير به‌سزايي در افزايش توان ايران و بر نتيجه جنگ داشت.

ب: ترور و ايجاد وحشت

کومله در طول درگيري با انقلاب اسلامي، ده‌ها هزار نفر از مردم بي‌دفاع کُرد و نيروهاي رزمنده جمهوري اسلامي را به خاک و خون کشيد. چه بسيار از بسيجيان و پاسداران که قرباني هوس‌هاي شيطاني دختران بي‌سروپاي کومله شدند. دختراني که هنگام رفتن به حجله، از داماد درخواست پيشکشي داشتند و آن چيزي جز ذبح پاسداران و بسيجيان نبود! صدها رزمنده، پاسدار و بسيجي توسط اين گروه شکنجه شدند و هر کدام به طرز فجيعي به شهادت رسيدند. يکي از اقدامات ضدانساني و دهشتناک گروه‌هاي ضدانقلاب اين بود که پوست صورت رزمندگان را به‌طور کامل مي‌کندند و جنازه آنان را در کنار جاده‌ها قرار مي‌دادند، تا بدين‌وسيله روحيه ديگران را تضعيف نمايند. چه انسان‌هاي پاک و جوانمردي که براي خدمت‌رساني به مردم محروم کردستان بدين منطقه اعزام شدند ولي توسط گروهاي ضدانقلاب به طرز فجيعي به شهادت رسيدند. کم نبودند مردان و زنان کردي که توسط کومله و دمکرات و ديگر گروه‌هاي ضدانقلاب به خاک و خون کشيده شدند. چه تعداد خانواده‌هاي کردي که اموالشان توسط گروه‌هاي ضدانقلاب به‌زور مصادره شد. اين‌گونه اقدامات بود که زمينه تنفر مردم مسلمان کردستان از اين گروه‌هاي الحادي و همکاري آنان با نيروهاي انقلابي را فراهم کرد.

وضعيت فعلي کومله

همان‌طور که گفته شد اين حزب به پنج شاخه منشعب شده که هر يک خود را کومله مي‌نامد اما همگي درگير اختلافات بين گروهي و دروني هستند. در حال حاضر، باقيماندگان اين گروه، عمدتاً در کردستان عراق به سر مي‌برند. نيروهاي اين حزب غرق در فساد جنسي شده‌اند و تعدادي از آنان در اثر همين بي‌بندوباري‌ها، به‌خصوص با نيروهاي آمريکايي، گرفتار ايدز شده‌اند. درعين‌حال اين گروه در فضاي مجازي از طريق پايگاه «کومله ۱۹۱۷»[۱] به فعاليت عليه نظام مشغول است.

پژاک

«پژاک» مخفف پارتيا ژيانا ئازادا کورديستاني[۲]: به معني همان «حزب حيات آزاد کردستان»، يک گروه شبه نظامي چپ‌گرا در کردستان ايران است که به گفته خودش «براي احقاق حقوق ملت کرد در ايران مبارزه مي‌کند.»

گروه پژاک در ۴ آوريل ۲۰۰۳ (۱۳۸۳ شمسي)، در سالروز تولد عبدالله اوجلان، رهبر گروه «پ.ک.ک»، به عنوان شاخه ايراني اين گروه تاسيس شد.[۳] اين گروه معتقد به مارکسيسم و داراي مباني فکري زير است:

  1. نفي نظام خانواده و اعتقاد به اشتراک جنسي؛
  2. نفي سنت‌ها و آدابي که اخلاق جنسي را تأييد مي‌کند؛
  3. نسبيت اخلاق به‌خصوص در رفتار خانوادگي.

پژاک معتقد است اخلاق زائيده توهم و تصورات ناشي از دين‌گرايي و تقيد به خانواده مي‌باشد و بايد به‌طور کامل از صحنه اجتماعي حذف شود. در ديدگاه اين گروه، دين افيون توده و موجب عقب‌ماندگي و عامل نظام طبقاتي است و لذا بايد در محو آن کوشيد؛ اين اساسِ آموزه‌هاي مارکسيسم است.

عبدالرحمان حاجي احمدي به‌عنوان سرکرده «پژاک» شناخته مي‌شود و هم‌اکنون در کشور آلمان سکونت دارد. پژاک نيز مانند ديگر فرقه‌هاي فاشيستي و مستبد، براي کنترل اعضاي خود، از ابزارهاي خاصي استفاده مي‌کند که از جمله آنها، ممنوعيت ازدواج است. کميته‌هاي انضباطي نيز بر اجراي اين مقررات نظارت دارند و فرد خاطي را تنبيه مي‌کنند. اين‌گونه محدوديت‌ها، زمينه‌ساز بروز فساد اخلاقي فراواني در اين گروه شده است، خصوصاً که برخي از نيروهاي گروه را نيز زنان تشکيل مي‌دهند و طعمه خوبي براي فساد مردان ايشان مي‌باشند.

حکمتيست

«حکمتيست»[۴] انشعابي از حزب کمونيست کارگري ايران است که در ماه اوت ۲۰۰۴ ميلادي، به رهبري کورش مدرسي اعلام موجوديت کرد. اين حزب مارکسيستي، مخالف جمهوري اسلامي ايران است و براي سرنگوني آن و برقراري جمهوري سوسياليستي مبارزه مي‌کند.

در اطلاعيه اعلام موجوديت اين حزب، در ۳ شهريور ۱۳۸۳ برابر با ۲۴ اوت ۲۰۰۴ آمده است:

در ايران، حزب کمونيست کارگري ـ حکمتيست براي تبديل طبقه کارگر به يک نيروي قدرتمند اجتماعي و سياسي، استقرار حکومت کارگري يعني جمهوري سوسياليستي و تحقق برنامه «يک دنياي بهتر» مبارزه مي‌کند. سرنگوني جمهوري اسلامي يکي از ملزومات اوليه تحقق اين هدف است.[۵]

فعاليت اين حزب در جمهوري اسلامي ايران غيرقانوني است، به همين جهت مرکزيت آن در خارج از کشور، در اروپاي غربي و آمريکاي شمالي قرار دارد. راديو و تلويزيون «پرتو»، رسانه‌هاي اين حزب و نشريه «کمونيست» نيز ارگان آن است که به سردبيري علي جوادي منتشر مي‌شود. همچنين اين حزب از طريق پايگاه اينترنتي «حکمتيست»[۶] نيز در فضاي مجازي فعاليت دارد.

چپ‌هاي جديد

مي‌توان گفت مارکسيسم، عکس‌العملي در برابر نظام ظالمانه سرمايه‌داري بود و براي ساليان طولاني توانست در بخش‌هاي وسيعي از جهان، انسان‌هاي بسياري را به خود جذب کند. اين جاذبه در اثر آموزه‌هاي الحادي و مخالف با فطرت اين مکتب نبوده است، بلکه اين موفقيت وامدار ظلم نظام سرمايه‌داري و به ستوه آمدن مردم از ليبراليسم است. بنابراين، در نظام‌هاي عادلانه، زمينه‌اي براي بروز و رشد مارکسيسم وجود نداشته است؛ نفوذ اين تفکر در ايران قبل از انقلاب نيز مرهون ظلم و بي‌عدالتي رژيم بود. در اين ميان پيروزي انقلاب اسلامي، پاياني بر آن ظلم‌ها و درنتيجه موجب از بين رفتن زمينه‌هاي رشد مارکسيسم در اين کشور شد.

علاوه بر اين، اعمال و رفتار گروه‌هاي مارکسيستي که بيانگر ماهيت وابسته آنان به قدرت‌هاي استکباري بوده، تصوري زشت در ذهن مردم مسلمان ايران باقي گذاشته و موجب از بين رفتن جاذبه اين تفکر براي مردم ايران گرديده است. فروپاشي شوروي به‌عنوان مرکزيت گروه‌هاي مارکسيستي، نيز عامل ديگري بود که سبب شد نه‌تنها در ايران، بلکه در دنيا، مارکسيسم رو به افول بگذارد اما در دهه دوم بعد از انقلاب، حوادثي در ايران رخ داد که زمينه‌ساز بروز و ظهور مجدد اين تفکر در بين برخي اقشار گرديد. مهم‌ترين حوادث زمينه‌ساز عبارت بودند از:

سياست‌هاي اقتصادي حکومت کارگزاران

دولت حجت‌الاسلام‌والمسلمين علي‌اکبر هاشمي رفسنجاني که از آن با عنوان «دولت سازندگي» ياد مي‌شود، از يک‌سو سياست «تعديل اقتصادي» را در پيش گرفت و از سوي ديگر، «تجمل‌گرايي» را يکي از اصلي‌ترين شعارهاي خويش قرار داد. آقاي هاشمي رفسنجاني در ۱۸ آبان سال ۱۳۶۹ در خطبه‌اي که به «خطبه مانور تجمل» مشهور شد، به بهانه مخالفت با زهد رياکارانه، مسئولين کشور را به مانور تجمل دعوت کرد و امثال همين اظهارنظرها بود که زمينه‌ساز تجمل‌گرايي در کشور شد.

اين سياست و اين شعار، زمينه‌ساز شکاف طبقاتي در جامعه انقلابي ايران و به دنبالش، موجب گرايش به مارکسيسم شد. در اين ميان، به‌خصوص مطرح شدن مسأله «خصوصي‌سازي دانشگاه‌ها»، تأثير شديدي در جذب برخي دانشجويان مستضعف به تفکرات مارکسيستي داشت.

سياست تساهل و تسامح دولت اصلاحات

از شعارهاي دولت سيدمحمد خاتمي که به «دولت اصلاحات» معروف شد، «تساهل و تسامح» بود که بيشتر به معناي تساهل و تسامح در ارزش‌هاي ديني و انقلابي طرح مي‌شد.‌ اين شعار و برخي شکاف‌ها و خلاءهاي قانوني، در درجه اول، زمينه را براي انتشار کتاب‌هاي مارکسيستي و سپس، حضور مجدد احزاب و گروه‌هاي مارکسيستي فعال در خارج از کشور را آماده کرد. سورنا هدايت از فعالين چپ جنبش دانشجويي ايران، در مصاحبه با نشريه «حقيقت»، ارگان حزب کمونيست ايران در ۱۹ آذر ۱۳۸۳ مي‌گويد: «بعد از دوم خرداد ۷۶ و ظهور جريان اصلاح‌طلبي با قدري آزادي انديشه و تفکر در دانشگاه‌ها روبرو شديم.»[۷]

وي سپس انتشار آثار مارکسيستي را به‌عنوان نمونه‌اي از «آزادي انديشه» مي‌شمارد و مي‌گويد:

اين کتاب‌ها در دست بسياري دانشجويان که حتي گرايش چپ هم ندارند، ديده مي‌شود. مثل «کاپيتال»، «هيجده برومر»، «نبردهاي طبقاتي»، «درباره مسأله يهود»، «گروندريسه»، از مارکس و «منشأ خانواده، مالکيت خصوصي و دولت»، از انگلس و «اخلاق از ديدگاه لنين» که قانوني چاپ شدند. خيلي از اين‌ها به چاپ چندم هم رسيد. آثار صمد بهرنگي، آثار صادق هدايت و چوبک، رمان‌هايي چون «دن آرام»، «خرمگس» و کتاب «فلسفه و هنر از ديدگاه مارکس» و «واژه‌نامه فلسفي» در ميان دانشجويان هواخواه دارد. نشر اين حجم وسيع از کتاب‌هاي مارکسيستي و استقبال افراد در سنين مختلف، نشانه خوني تازه در کالبد جنبش چپ بود. البته نبايد همه اين مسأله را به حساب رشد چپ گذاشت، بايد اين‌را هم در نظر گرفت که با پيشرفت مناسبات سرمايه‌داري، استفاده کاربردي از کتاب‌هاي مارکسيستي هم مد شد.[۸]

اين بود که مارکسيسم بعد از حدود دو دهه شکست و بيرون رفتن از سپهر تفکر ايراني، مجدداً مطرح شد و افرادي را به خود جذب کرد. چپ جديد در ايران، عمدتاً در دو محيط دانشجويي و کارگري مطرح شد.

در ادامه مهم‌ترين گروه‌هاي چپ جديد در ايران را معرفي مي‌کنيم.

دانشجويان آزادي‌خواه و برابري‌طلب (داب)

هسته اوليه اين گروه را دانشجوياني از دانشکده‌هاي اقتصاد و هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و نيز دانشگاه هنر تهران، در سال ۱۳۸۱ تشکيل دادند. اين دانشجويان عمدتاً از خانواده‌هايي نيمه‌مرفه بوده و گرايش به مارکسيسم داشتند. تشکيل اين گروه خود چند مرحله داشت:

مرحله اول: تشکيل هسته‌ها و گروه‌هاي مطالعاتي

آنان کار خود را با تشکيل هسته‌هاي مطالعاتي آثار صمد بهرنگي، صادق هدايت و در گام بعدي مطالعه آثار مارکس و لنين و ديگر نويسندگان اين نحله فکري شروع نمودند.

مرحله دوم: انتشار نشريه

اين افراد در گام بعدي به انتشار نشريات دانشجويي روي آوردند. نشرياتي که برخي به صورت قانوني و از طريق صدور مجوز از جانب هيأت نظارت بر نشريات دانشجويي و برخي نيز به صورت غيرقانوني منتشر مي‌شد. از نشريات چپ مارکسيستي منتشر شده در بين سال‌هاي ۱۳۷۹ لغايت ۱۳۸۵، مي‌توان به «دانشگاه و مردم»، «خاک»، «گوزن‌ها»، «پيشاهنگ»، «آرمان نو»، «گون»، «آفتابکاران»، «پندار»، «توقيف شد»، «نما»، «درفش کاوياني»، «کار و انديشه»، «انجمن شفاهي»، «پويان»، «لوگوس»، «رود»، «آتش»، «ناقوس سبز»، «نواي نو»، «به‌پيش»، «هومان»، «آغازي نو»، «بيل و کلنگ»، «تلنگر»، «اشتراک»، «نسل سوم»، «ستيز»، «بارو»، «برابري» و «گلوگاه» اشاره کرد که برخي بعد از مدتي انتشارشان متوقف شد و برخي ديگر هنوز هم منتشر مي‌شوند. بسياري از نشريات مذکور، توسط کانوني به نام «رستا» با يکديگر هماهنگ مي‌شدند.

مرحله سوم: ساماندهي وبلاگ‌هاي دانشجويي

اين گروه همزمان با گسترش اينترنت در ايران و به دليل هزينه پايين وبلاگ‌نويسي، در اين عرصه نيز فعال شد. وبلاگ‌هايي چون «دانشجويان آزادي‌خواه و برابري‌طلب»، «دانشجويان سوسياليست پلي‌تکنيک»، «به سوي سوسياليست»، «۱۹ بهمن»، «دانشجويان سوسياليست»، «عليه وضعيت موجود»، «حواري خورشيد»، «بافنده»، «دانش سرخ»، «فرداي سرخ»، «نداي سرخ»، «فرياد سرخ»، «سلام سوسياليسم»، «پژواک دانشجو»، «طنين دانشجو»، «انجمن دانشجويان آزادي‌خواه» و «گاهي براي آگاهي»، نمونه‌هايي از فعاليت اين گروه در فضاي مجازي است.

مرحله چهارم: نفوذ در تشکل‌ها و تشکيل کانون‌هاي دانشجويي

نفوذ دانشجويان مارکسيست در تشکل‌هاي قانوني دانشجويي و نيز تشکيل کانون‌هاي دانشجويي مارکسيستي در اين مرحله صورت پذیرفت. کانون‌هايي چون «کانون اشتراک»، «سازمان فرهنگي ورزشي چيا»، «کانون امروز»، «گروه رُستا»، «کانون آفتاب‌کاران» و «کانون چپ نو»، در سازمان ملي جوانان و ديگر سازمان‌هاي ذي‌صلاح به ثبت رسيده و به محملي براي برگزاري کلاس‌هاي تئوريک و جلسات هماهنگي با گروه‌ها و سنديکاهاي کارگري بدل گرديده است.

سوسياليست‌هاي کارگري (چپ کارگري)

دومين گروه از چپ‌هاي جديد در ايران، سوسياليست‌هاي فعال در محيط کارگري هستند که از سال ۱۳۸۶ تشکيل شدند.‌ اين گروه که در هماهنگي کامل با چپ دانشجويي و در حقيقت انشعابي از آن است، هدف خود را «دستيابي به سوسياليسم کارگري» و درنهايت، «برقراري مالکيت عمومي بر ابزار توليد» قرار داده و با شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد، اتحاد» حضور خود را در برخي تجمعات اعلام نموده است.

چپ کارگري در مراکز کارگري، به صورت مخفيانه فعال است و در فضاي مجازي نيز از طريق وبلاگ‌هايي مانند: «پراود»، «ميليتانت»، «روزمرگي‌هاي شهري»، «عمو کيوان»، «آواي دانشگاه» و «کارگري راه کارگر»، به تبليغ ايده‌هاي خويش مشغول است.

سوسياليست‌هاي دموکرات (چپ‌هاي ميانه‌رو)

اين گروه در سال‌هاي ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ اعلام موجوديت نمود و خط‌مشي خود را «اصلاح نظام سرمايه‌داري و بنيان نهادن سرمايه‌داري سودمند به حال طبقه بي‌بضاعت» اعلام کرده است. اين گروه هم در بين قشر دانشجو و هم در ميان قشر کارگر فعال است و از طريق نشرياتي مانند «تابوت» و وبلاگ‌هاي دانشجويي چون «سلام دموکرات» و نيز راديوهاي اينترنتي «آواي کار» و «آواي ديگر» به تبليغ مرام خويش مشغول است.

همان‌طور که از نام اين گروه بر می‌آید، گروهي ميانه‌رو است و نسبت به دو گروه اول، نرم‌تر برخورد مي‌کند. البته به نظر مي‌رسد ميانه‌روي آنان بيشتر به نامناسب بودن زمينه براي فعاليت‌هاي تند و افراطي مربوط مي‌شود و احتمالا در صورت مهيا شدن زمينه، به فعاليت افراطي روي خواهند آورد؛ زيرا ذات تفکر مارکسيستي غير از اين نيست.

 

«برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاوبه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری»


[۱]. نامه رهبر، شماره ۴۱۲، ۳ آبان ۱۳۲۳، ص ۲.

[۲]. احسان طبري، پيشين، ص ۴۳٫

[۳]. نشريه فوق‌العاده نويد، روز سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۵۶٫

[۴]. www.tudehpartyiran.org

[۵]. احسان طبري، پيشين، ص ۲۹۵٫

[۶]. http://www.kurdistanmedia.com/farsi/idame/2499

[۷] . http://www.kurdistanmedia.com

[۸]. http://www.fadaian.org

[۱]. http://komaleh1917.blogfa.com

[۲]. PJAK: Partiya Jiyana Azad a Kurdistanê.

[۳]. رهبري فعلي اين گروه در حال حاضر با فردي به نام جميل بايک، معروف به جمعه است.

[۴]. Hekmatist.

[۵]. اطلاعيه اعلام موجوديت حزب کمونيست کارگري ايران ـ حکمتيست،

http://www.hekmatist.com/nashriyeHekmat/1/H1-asnad_26_km.htm.

[۶] . www.hekmatist.com

[۷]. مصاحبه با يکي از فعالين چپ جنبش دانشجوئي ايران، در:

http://www.cpimlm.com/showh3.php?Id=102&p=19

[۸]. همان.