جریان‌­شناسی نهضت‌­های فکری-معرفتی جهان اسلام(بخش اول)

از دعوت پیامبراکرم به اسلام در مکه تا بیداری اسلامی


مقدمه شناخت پدیده­‌های سیاسی و اجتماعی با توجه به بستر تاریخی آن‌ها از جامعیت و غنای بیشتری برخوردار است. جنبش­‌های اجتماعی نیز که از مهم­ترین تحولات جهان اسلام در دو سده اخیر است از این قاعده مستثنی نیست. هرچند فهم این جنبش­‌ها در زمان رویداد آن‌ها مشکل است ولی دست­یابی به دیدی جامع از طریق […]



 

اشاره: این نوشتار در صدد پاسخ به این پرسش است که آیا نهضت‌های فکری-معرفتی جهان اسلام حادثه‌ای بریده و مجزا از تاریخ تحولات جهان اسلام است یا اینکه مبتنی بر نوعی پیوستار فرهنگی-تاریخی و نگاهی تکاملی در تحلیل مسائل اجتماعی است؟ با یک بررسی صحیح می‌توان گفت جنبش‌های دو سده اخیر جهان اسلام جدا و منفک از تاریخ کلان جهان اسلام نیست بلکه در ذیل یک تمدن عظیم قابل فهم و تحلیل است. از این رو در این تحقیق، برای فهم این پیوستار تاریخی-تمدنی ابتدا مروری کلی بر پیشینه تمدنی نهضت‌های فکری-معرفتی جهان اسلام خواهیم داشت.


مقدمه

شناخت پدیده­‌های سیاسی و اجتماعی با توجه به بستر تاریخی آن‌ها از جامعیت و غنای بیشتری برخوردار است. جنبش­‌های اجتماعی نیز که از مهم­ترین تحولات جهان اسلام در دو سده اخیر است از این قاعده مستثنی نیست. هرچند فهم این جنبش­‌ها در زمان رویداد آن‌ها مشکل است ولی دست­یابی به دیدی جامع از طریق فهم آن‌ها در بستر تاریخ اسلام ممکن است.

از این رو براي اينکه جايگاه نهضت­‌های فکری-معرفتی جهان اسلام در تحولات سياسي اجتماعي جهان اسلام در طول تاريخ مشخص شود, براساس جامعه‌شناسي کلان جهان اسلام، مروري گذرا بر تاريخ اسلامي خواهيم داشت. اين موضوع از جهتي به  فهم و تحليل مسائل کنوني کمک مي‌کند. به اين ترتيب نيم‌نگاهي نيز به مسائل فلسفه تاريخي خواهيم داشت تا ديدي کلان و منسجم از روديدادها داشته باشيم و بتوانيم آن‌ها را در افق و بستر تمدن اسلامي تحليل و جريان‌شناسي کنيم.

چارچوب نظری

جنبش‌­های اسلامی بر اساس مدل­ها و چارچوب‌­های گوناگونی تحلیل شده‌­اند. برخی از این مدل­‌ها رویکردی سکولار دارند و این جنبش‌­ها را با اهداف و ماهیتی دموکراسی­‌خواهانه و اقتصادی تحلیل می­‌کنند مانند نظریه هژمونی[۱] و نظریه جهان سومی­‌های جدید[۲]. برخی دیگر نیز رویکردی دین­‌گرایانه دارند مانند نظریه استعمار[۳] خورشید احمد.[۴] این نظریات جنبش‌­های اسلامی را با دید فرازمانی و جریان­‌شناسانه بررسی نکرده­‌اند بلکه جنبش­‌های اسلامی را در سال­‌های روی دادشان تحلیل کرده­‌اند.

هراير دکمجيان[۵] از اندیشمندانی است که جنبش­‌های اسلامی را در بستری تاریخی و با دید جامعه شناسی کلان بررسی کرده است. او معتقد است:

براي هر گونه بررسي جامع در مورد جنبش‌هاي اسلامي معاصر، بايد در مورد ريشه‌هاي رواني ـ معنوي سياسي، اجتماعي و اقتصادي آن و محيطي که بسترگاه عقايد و اعمال بنياد­گرايانه است، تحقيق کرد. براساس يک الگوي تجربي ـ تاريخي، ميان بحران‌هاي اجتماعي و ظهور جنبش‌هاي مذهبي انقلابي و يا تجديد حيات طلبانه که مي‌خواهند نظم رسمي موجود را از بين ببرند و جامعه‌اي نوين بر پايه برنامه ايدئولوژيک ويژه خود به وجود بياورند، رابطه علت و معلولي وجود دارد.

او معتقد است که ره‌يافت‌هاي نوسازي غربي و مارکسيستي، شناخت واقعي پديده احياگرايي اسلام را امکان‌پذير نمي‌سازد. بدين خاطر تأکيد مي‌کند که براي شناخت صحيح اين پديده درک گفتمان اسلام­‌گرايانه و توجه به تحولات اجتماعي ـ فکري و سياسي جوامع اسلامي لازم است.

به نظر او جهان اسلام براي بيش از دو قرن شاهد يک بحران طولاني اجتماعي ـ فرهنگي، اقتصادي و از همه مهم‌تر روحي بوده است و نهضت‌هاي اسلامي براي احياي مجدد دين اسلام به پا خواسته‌اند. چنانکه در طول تاريخ اسلام، در برابر هر سقوط و انحطاط، يک جنبش فکري يا سياسي رستاخيزي رخ داده است.[۶]

دکمجيان جنبش‌هاي اسلامي را پديده‌اي دوره‌اي مي‌داند. از نظر او اين حرکت‌هاي رستاخيزي در طول تاريخ جوامع مسلمان در شرايطي ظهور مي‌کند که جامعه اسلامي در يک محيط بحراني گسترده گرفتار مي‌شود.[۷]

بر اساس این مدل قصد داریم به روش تاریخی و با رویکرد جامعه شناسی کلان این موضوع را بررسی کنیم که جنبش­‌های اسلام در بستری فراختر به عنوان تمدن اسلامی قابل تحلیل است. این رویکرد نوعی پیوستار محتوایی و نظری در تحلیل جنبش­‌های اجتماعی ایجاد می­‌کند که حاکی از ابعاد و اولویت­‌های دینی این جنبش‌هاست.

مروري بر پيشينه تمدني نهضت­‌های فکری-معرفتی جهان اسلام

بررسي تاريخ اسلام نشان مي‌دهد که فرهنگ و تمدن اسلامي مسيري مضبوط و دقيق دارد و بر پاية منطقي قابل درک و بيان‌شدني شکل گرفته که احتمالاً تبلور همان فلسفة تاريخ اسلام است و اين تاريخ تکرار مي‌شود. [۸]

مرحلة اول: دعوت پیامبراکرم به اسلام از مکه

مرحلة اول تاريخ اسلام با دعوت پيامبر اکرم از مکه آغاز شد و اين همان آغاز حرکت در تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي بود.

مرحلة دوم: تشکيل حکومت اسلامي در يثرب

مرحلة دوم اين حرکت مهم تاريخ بشر، با تشکيل حکومت اسلامي در يثرب شکل گرفت و از آن پس يثرب تبديل به مدينة‌النّبى شد. از اين نام‌گذاري مي‌توان به صورت نمادين استنتاج کرد که مدنيّت اسلامي با اين حرکت پايه‌گذاري شد.[۹]

مرحلة سوم: گسترش اسلام

مرحلة سوم گسترش اسلام بود شامل دو بخش: بخش اول، انتشار دين اسلام در جزيرة العرب[۱۰] و بخش دوم، گسترش آن در جهان متمدّن آن روزگار، شاملِ بين‌النهرين، ايران، روم، مصر، حبشه، هند، ماوراءالنهر، چين و ماچين، شمال آفريقا و سرانجام جنوب اروپا بود. اوج اين مرحله در سده‌هاي اول و دوم هجري نمايان شد.

اين فتوحات علاوه بر اينکه به وسعت جغرافيايي جهان اسلام منجر شد، آثار اجتماعي، فرهنگي و جنبه‌هاي تبليغي نيز داشت.[۱۱]

مرحلة چهارم: ارتباط با تمدن‌های کهن و انتقال فرهنگ آن‌ها

مرحلة چهارم مجاور شدن فرهنگ و تمدن نوپاي اسلامي با تمدن‌هاي کهن جهان و کوشش براي شناخت و انتقال آن تمدن‌ها به حوزة تمدن اسلامي بود. اين نهضت به شکل جدّي از سدة دوم  آغاز و تا سده‌هاي سوم و چهارم هجري ادامه يافت. اين انتقال تمدن از چند طريق انجام شد.[۱۲]

روش‌های انتقال تمدن:

الف) ترجمه، که جدي‌ترين شکل انتقال بود و در تاريخ نام آن را نهضت ترجمه گذاشته‌اند.[۱۳] در تاريخ قديم تمدن‌ها، چنين حرکتي به لحاظ سرعت و حجم معارف انتقالي بي‌سابقه بود؛ براي نمونه فقط يک پدر و پسر (حُنين بن اسحاق و اسحاق بن حُنين) بيش از ۲۰۰ کتاب و رساله را از يوناني و سرياني به عربي ترجمه کردند.*

ب) تأسيس کتابخانه**دارالحکمه و نظاميه‌ها.[۱۴]

ج) انتقال دانشمندان و به تعبير امروز «جذب مغزهاي متفکر» به مراکز علمي و آموزشي جهان اسلام.[۱۵]

مرحلة پنجم: عصر خودجوشي و شکوفايي تمدن اسلامي

مسلمانان براساس مباني فلسفي، انسان­‌شناختي و هستي­‌شناختي خود، تصرف‌هاي زيادي در راستاي کاربردي کردن و توسعه علوم نمودند. اين رشد علمي همه‌جانبه و عميق در علوم گوناگون رياضيات، نجوم، فيزيک و مکانيک، طب، شيمي، منطق و فلسفه، تاريخ، جغرافيا و ادبيات و زبان‌شناسي بود که زمينه ايجاد و تعميق تمدن اسلامي را ايجاد نمود

مرحلة پنجم عصر خودجوشي و شکوفايي تمدن اسلامي بود که از سدة سوم آغاز و تا سدة پنجم هجري ادامه يافت.

هرچند برخي بر اين باورند که مسلمانان به‌عنوان امانت‌دار صادق و امين، علوم بشري را از يونان دريافت نمودند و در طي قرون متمادي حفظ و در نهايت با پيدايش نهضت ترجمه از زبان عربي به زبان لاتين که به‌ويژه از سده پانزدهم ميلادي در اسپانيا رخ داد، آن‌ها را به دنياي غرب باز پس دادند.[۱۶] ولي مسلمانان براساس مباني فلسفي، انسان­‌شناختي و هستي­‌شناختي خود، تصرف‌هاي زيادي در راستاي کاربردي کردن و توسعه علوم نمودند. اين رشد علمي همه‌جانبه و عميق در علوم گوناگون رياضيات، نجوم، فيزيک و مکانيک، طب، شيمي، منطق و فلسفه، تاريخ، جغرافيا و ادبيات و زبان‌شناسي بود که زمينه ايجاد و تعميق تمدن اسلامي را ايجاد نمود. بروزات اين شکوفايي را در نظام‌هاي سياسي، اجتماعي آن دوران و ميراث کالبدي و معماري باقيمانده از اين دوران به خوبي مي‌توان مشاهده کرد.[۱۷] قوت و اعتبار اين مرحله تمدني اسلام در حدي است که سخن از تأثير تمدن اسلامي در تمدن غربي به ميان مي‌آيد.[۱۸]

مرحلة ششم عصر شکوفايي فرهنگ عميق اسلامي و ادبيات عرفاني

مرحلة ششم عصر شکوفايي فرهنگ عميق اسلامي و ادبيات عرفاني بود. پيوند عميق عرفان و ادب از شگفتي‌هاي فرهنگ اسلامي است. اين حوزه از چنان پشتوانة عظيمي برخوردار است که قابل مقايسه با هيچ فرهنگ ديگري نيست. بزرگاني از اين خاستگاه به قله‌هاي رفيع دست يافتند و ستاره‌هاي برتر آسمان دانش بشري شدند. شکوفايي اين مرحله از سدة چهارم آغاز و در سدة هفتم هجري به اوج خود رسيد.[۱۹]

مرحلة هفتم: عصر هنر

مرحلة هفتم عصر هنر بود. شايد اين سنت منطقي تاريخ است که تا علوم عقلي و تجربي به کمال نرسد و تا معرفت انسان نسبت به هستي و حيات عميق نشود و تا ادب به کمال خود نرسد هنر متعالي شدة خط و نقاشي و معماري نمايان نخواهد شد.[۲۰] توان و جايگاه هنر اسلامي تا جايي پيش رفت که حتي تمدن غربی را نيز تحت تأثير قرار داد.[۲۱]

شگفت اينکه پس از دو ضربة سهمگين صليبي­‌ها و مغولان و از ميان ويرانه‌هاي به‌جاي مانده از آن بلاياي خانمان برانداز، جنبش هنري قد برافراشت و بشارت دهندة تجديد حيات اسلام در عصر صفوي[۲۲] ـ عثماني ـ گورکاني[۲۳] بود. ازاين‌رو، تصادفي نيست که اوج هنر اسلامي را از سده‌هاي نهم تا دوازدهم هجري در ايران و عثماني و هند مي‌بينيم.

مرحلة هشتم: عصر رکود

مرحلة هشتم عصر رکود بود. دو حملة بزرگ و طولاني صليبي[۲۴] و مغول از مغرب و مشرق جهان اسلام يکي حدود دويست سال و ديگري حدود سيصدسال به درازا کشيد، که با آثار و پيامدهايشان توان و رمق مسلمانان را گرفت و خرابي‌هاي بسياري برجاي گذاشت. آنچه از فرهنگ و تمدن اسلامي در مصر و شامات بافته بودند، به دست صليبيان پنبه شد و آنچه در ماوراءالنهر، خراسان و عراق ساخته بودند، به وسيلة مغولان ويران گرديد. آنان، با خشونت و سنگدلي بي‌سابقه، در فرهنگ بالندة اسلامي روح نااميدي دميده و با تخريب شهرها، پاية مدنيت مسلمانان را سست کردند.[۲۵]

با اينکه اسلام در ذات خود جوهر حرکت، دگرگوني و پيشرفت را دارد، ولي اين دو حملة عظيم آثاري ويرانگر بر پيکرة تمدن اسلامي بر جاي نهاد که سرانجام به پيدايش عصر رکود انجاميد که اوج اين مرحله در سدة هشتم و نيمة نخست سدة نهم هجري است.

مرحلة نهم: خيزش دوبارة جهان اسلام

مرحلة نهم خيزش دوبارة جهان اسلام بود. شکست نهايي صليبي‌ها در شام و فلسطين به دست صلاح‌الدين ايوبي (۱۱۸۷م/ ۵۸۳ق) و مغولان در عين جالوت به دست مماليک مصر (۱۲۶۰م)، محيط امني را در شام، روم و شمال افريقا فراهم آورد که بسياري از دستاوردهاي علمي و فرهنگي باقي مانده را حفظ کرد.

در کنار دلاوري و شمشير صلاح‌الدين ايوبي و پايداري مماليک مصر بايد از تدبير و قلم خواجه نصير الدين طوسي، خواجه شمس‌الدين صاحب ديوان، عطاملک جويني، خواجه رشيدالدين فضل الله همداني نام برد که به واقع خطر کردند و براي حفظ آنچه از ايلغار مغول باقي مانده بود، به کام اژدها رفتند و اغلب جان بر سر اين کار گذاشتند و قطعاً اهميت کار آنان از مجاهدان مصر و شام و فلسطين کمتر نبود.

با انتقال ميراث باقي ماندة  فرهنگ و تمدن اسلامي در سرزمين‌هاي سوختة جهان اسلام، نهال‌هاي جديدي سربرآورد و به درخت‌هاي تنومندي تبديل شد و امپراتوري عثماني[۲۶]، سلسلة صفوي[۲۷] و پادشاهي گورکاني[۲۸] سر برآوردند و اوضاع سياسي جهان اسلام ساماني گرفت.

مرحلة دهم: هجوم استعمار

مرحلة دهم هجوم استعمار و آغاز دومين دورة رکود بود. پس از رنسانس، کشورهاي قدرتمندي در اروپا سر برآوردند و به دنبال مواد خام ارزان و پيدا کردن بازار مصرف براي کالاهاي صنعتي خود، هجوم به جهان اسلام را آغاز کردند. پرتغالي‌ها به افريقا، هند، مسقط و ايران و انگليسي‌ها به باختر و خاور افريقا و جنوب و جنوب شرقي آسيا و فرانسوي‌ها به مصر و افريقاي شمال و غربي و ايتاليي‌ها به شمال و شرق افريقا و هلندي‌ها به آسياي جنوب شرقي رخنه کردند. اين پديده از سدة پانزدهم ميلادي آغاز شد، ولي نقطة اوج سلطة غرب، سده نوزدهم ميلادي بود.[۲۹] (سده يازدهم تا چهاردهم هجري)

يورش دوم فرنگي­‌ها را بايد جنگ صليبي دوم ناميد که پيچيده‌تر از اولي بود و اين بار صليبيان با بيرق صليبي آمدند و از تفنگ به‌جاي شمشير استفاده کردند و از آن مهلک‌تر کوشش آنان براي استحالة فرهنگي و تخريب باورهاي مسلمانان و ديگر ملل تحت سلطه بود.

يورش دوم فرنگي­‌ها را بايد جنگ صليبي دوم ناميد که پيچيده‌تر از اولي بود و اين بار صليبيان با بيرق صليبي آمدند و از تفنگ به‌جاي شمشير استفاده کردند و از آن مهلک‌تر کوشش آنان براي استحالة فرهنگي و تخريب باورهاي مسلمانان و ديگر ملل تحت سلطه بود.

اين حرکت فراگير غربيان آثار ويرانگر خود را در جهان اسلام گذاشت و به تعبير محمد قطب مسلمانان را به «عصر جاهلي» جديدي سوق داد که شکلي تازه از استعمار فکري يا استعمار مزيّن به استدلال‌هاي فکري و فلسفي و مبتني بر تفکر جدايي دين از عرصة اجتماع بود و به عنوان نمونه‌اي موفق در اين رابطه، از تجربة غرب نام مي‌بردند که ترقي آن‌ها براثر رهايي سياسي ـ اجتماعي غرب از «حاکميت کليسا» بود که از سده‌هاي تاريک به عصر روشنايي گام نهاد. اکنون بر شما مسلمانان است که براي ورود به جادة ترقي از اسلام جدا شويد!

اين تبليغات فرنگيان که مؤثرتر و کارگرتر از گلوله‌هاي توپ آنها بود، شماري از دلسوختگان ساده‌انديش و گروهي از سرخوردگان سياسي ـ اجتماعي جوامع مسلمان را به خود جذب کرد و پديده‌اي عجيب در جهان اسلام به وجود آمد که پيش‌تر سابقه نداشت، بدين معنا که جمعي از مسلمان‌زادگان، مبلّغ بي‌جيره و مواجب تفکر غربيان شدند! فرنگي‌ها بهتر از اين نمي‌توانستند موجب استحالة امت اسلامي شوند و لذا اين راه و رسم استعماري را با اتخاذ شيوه‌هاي گوناگون ادامه داده‌اند، ليکن پيوسته تغيير شيوه مي‌دهند. اين دور از رکود جدي‌تر از رکود پس از حمله اول صليبي و ايلغار مغول بود. در آن زمان، مهاجمانِ زمين‌گير شده، مغلوب فرهنگ مسلماناني شدند که در عرصة نظامي بر آن‌ها پيروز شده بودند! ولي در رکود دوم، در آغاز، غلبة فرهنگي با مهاجمان بود و فنّاوري فرهنگ بي‌ديني را نيز با خود آورده بود.

حملة فکري غرب براي استحالة فرهنگي مسلمانان، جهان اسلام را حيرت‌زده کرد صرف‌نظر از پيامدهاي آن يورش، اين شوک، موجب پديدآمدن امواجي سازنده شده که بعدها پديدآورندة دسته‌اي از جنبش‌هاي پيوستة تاريخي در جهان اسلام گرديد که از آن به بيداري اسلامي يا دعوت براي بازگشت به اسلام تعبير مي‌کنيم.

مرحلة يازدهم: بيدراي اسلامي

حوادث ۲۰۰ سال اخير در جهان اسلام را مي‌توان، تاريخ بيداري اسلامي ناميد. اين مرحله از تاريخ با افت و خيزهايي، با توجه به شرايط خاص سياسي، اجتماعي و فرهنگي در سرتاسر جهان اسلام اجرا شده است. البته از نظر زمان آغاز، سرعت و کيفيت تحولات يکسان بوده است مثلاً با وجود اينکه مراحل آغازين بيداري اسلامي در جهان عرب زودتر از ايران آغاز شد ولي انقلاب اسلامي ايران از بسياري از انقلاب‌ها که حتي زودتر آغاز شده بودند، هم‌اکنون جلوتر است.

تعيين تاريخ دقيق براي بيداري اسلامي کاري مشکل است؛ اما در هر يک از اين چهار سرزمين مي‌توان از حادثه يا حوادثي به‌عنوان مبداء تاريخ بيداري و آشنايي با تمدن غرب، و بالمآل بيداري ياد کرد.

ناکامي دولت عثماني در فتح وين (۱۰۹۴ق/ ۱۶۸۳م) و افتادن آزوف به دست روسيه (۱۱۰۸ق/ ۱۶۹۶م) و انعقاد قرارداد کارلوويتس (۱۱۱۱ق/ ۱۶۹۹م) ميان روسيه و عثماني که در آن براي اولين‌بار عثماني در مقام دولتي شکست خورده قراردادي را امضاء مي‌کرد و سرانجام از دست دادنِ شبه جزيره مسلمان نشين کريمه[۳۰] (۱۲۷۲ق/ ۱۸۵۶م)، شکست ايران از روسيه*، از دست رفتن داغستان، ارّان و شيروان و ديگر متصرفان ايران در قفقاز و امضاي دو معاهدة ننگين گلستان (۱۲۲۸ق/ ۱۸۱۳م) و ترکمانچاي[۳۱] (۱۲۴۳ق/ ۱۸۲۸م) و حمله ناپلئون به مصر (۱۲۱۳ق/ ۱۷۹۸م) و شام[۳۲] (۱۷۹۹م) و تسلط استعمار انگليس بر شبه قاره هند و شکست مقاومت مسلحانه مسلمانان هند در مقابل انگليس در نبرد پَلاسي (۱۱۷۰ق/ ۱۸۵۷م)[۳۳] از مهم‌ترين حوادثي است که موجب آشنايي مردم اين سرزمين‌ها با تمدن جديد و بيداري آنان شد.

هر چند اين قسمت از کشورهاي اسلامي تأثير و نقش عمده در جريان بيداري اسلامي داشته‌اند ولي بيداري اسلامي منحصر به آنها نيست بلکه بيداري اسلامي مربوط به کل جهان اسلام است. بر اين اساس مي‌توان در تاريخ دويست ساله اخير کشورهاي اسلامي در آسياي مرکزي[۳۴]، جنوب شرق آسيا[۳۵]، و شرق آفريقا[۳۶] بيداري اسلامي را رصد کرد. براين اساس حتي بيداري اسلامي در غرب نيز قابل تحليل است.[۳۷]

 

——————————————————————-

 ]يکي از برجسته‌ترين نمونه‌هاي اين نگرش را مي‌توان در ديدگاه توماس بوتکو، استاد علوم سياسي دانشگاه آلبرتا ديد. براي بررسي نظرات ايشان ر.ک:

Revelation or Revolution: A Gramscian Approach to The rise of Political Islam, Thomas j. Botko , British Journal of Middle Eastern studies, Vol 31, No 1, May 2004.

[۲]. ر.ک: آينده اسلام و غرب، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۶٫

[۳]. ر.ک: جامعه شناسي سياسي جنبش‌هاي اسلامي، حميد احمدي، ص ۲۸ و ۲۷٫

محقق پاکستاني و عضو جماعت اسلامي پاکستان.[۴][۵]

[۵]. او يک مسيحي ارمني است که به گفته خود در يکي از کشورهاي اسلامي منطقه خاورميانه متولد و پرورش يافته است. او با تسلط بر زبان‌هاي عربي و فارسي و رجوع به منابع دست اول به ويژه آثار عربي نظريه پردازان جنبش اسلامي، به عنوان استاد علوم سياسي دانشگاه کاليفرنيان و نيويورک توانسته است اطلاعات اوليه و اصيل را در قالب تحليل‌هاي جامعه شناسي سياسي ارائه دهد. براي مطالعه نظريات او ر.ک: اسلام در انقلاب،‌ جنبش‌هاي اسلامي معاصر در جهان غرب (بررسي پديده بنيادگرايي اسلام)،‌ هراير دکمجيان، ترجمه حميد احمدي، کيهان، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۷٫

[۶]. ر.ک: اسلام در انقلاب نه جنبش‌هاي اسلامي معاصر در جهان غرب (بررسي پديده بنيادگرايي اسلامي)، ص ۵۸ و ۵۷٫

[۷]. ر.ک: جامعه شناسي سياسي جنبش‌هاي اسلامي، حميد احمدي، ص ۳۱ ـ ۲۸٫

[۸]. اصولاً تحولات انديشه سياسي در اسلام را از لحاظ زمان شناسي و ادوار تاريخي نبايد با سه مرحله تاريخ غرب (عهد يونانيان، قرون وسطي و رنسانس) منطبق کرد. فلسفه تاريخ و نمودار ادوار اساسي تحول در تمدن اسلامي، مختصات خاصي دارد که عمدتاً در پنج دوره تاريخي (سه دوره رشد و اعتلا و دو دوره زوال و انحطاط) قابل بررسي است.

«تمدن اسلامي از قرون اول تا قرون پنجم قمري روبه‌ ترقي گذاشت. سپس رفته‌رفته تنزل کرد و با حمله مغول به حضيض مرگباري در افتاد و آثار عمده عظمت سياسي و فرهنگي آن يکسره ويران شد. با اين همه اين تمدن از ميان نرفت و بار ديگر اوج گرفت. در مرحله دوم ترقي که از آخرين دهه قرن هفتم تا پايان قرن يازدهم ادامه يافت، در سرزمين اسلام سه امپراتوري از بزرگترين امپراتوري‌هاي جهان يعني امپراتوري عثماني، ايران دهند استقرار يافت. اين مرحله از اعتلا، بار ديگر از آغاز قرن دوازدهم تا اواسط قرن سيزدهم رو به افول گذاشت و اينک تقريباً در همه سرزمين‌هاي اسلامي، نشانه‌هايي از سومين موج به چشم مي‌خورد. (تاريخ فلسفه در اسلام، م.م. شريف، ج۱، ص ۳، مرکز نشر دانشگاهي، تهران، ۱۳۶۲؛ همچنين ر.ک: آينده‌نگري بيداري اسلامي، احمد رضايي، صص ۲۵ ـ ۲۹؛ نهضت نرم‌افزاري (وابسته به انتشارات انقلاب اسلامي)، تهران، ۱۳۹۱٫(

[۹]. ر.ک: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (پيدايش و شکوفايي)، علي اکبر ولايتي، ج۱، صص ۳۷ ـ ۴۶؛ مرکز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امور خارجه، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۶٫

[۱۰]. ر.ک: همان، صص ۴۱ ـ ۴۶٫

[۱۱]. براي مطالعه بيشتر در اين موارد ر.ک: تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، سيد جعفر شهيدي، صص ۷۲ ـ ۱۳۰، مرکز نشر دانشگاهي، تهران، ۱۳۶۳؛ تاريخ سياسي اسلام، رسول جعفريان، ج۲، صص ۳۹۳ ـ ۴۰۹، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ۱۳۶۹؛ خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضي مطهري، صص ۱۴۳ ـ ۳۰۰، تهران، صدرا، ۱۳۷۰؛ تاريخ گسترش اسلام، توماس واکر آرنولد، ترجمه ابوالفضل عزتي، صص ۲۹۰ ـ ۳۱۰، دانشگاه تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ، ۱۳۸۵٫

[۱۲]. البته اين انتقال و تبادل علمي و فرهنگي علاوه بر جهات نرم‌افزاري و روشي از جهات سخت‌افزاري نيز جاي بررسي دارد مثلاً مسلمانان در توليد، توزيع و استفاده از کاغذ جهت گسترش علم تلاش‌ها و ابتکارات فراواني انجام دادند. براي مطالعه بيشتر در اين خصوص ر.ک: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (پيدايش و شکوفايي)، علي اکبر ولايتي، ج۱، صص ۵۸ ـ ۶۴٫

[۱۳]. آثار مربوط به تاريخ تمدن اسلامي، اين دوره را به تفصيل مورد بررسي قرار داده‌اند؛ از جمله مهم‌ترين آنها مي‌توان به الفهرست نوشته ابن نديم (ترجمه و تحقيق محمدرضا تجدد، اميرکبير، تهران، ۱۳۶۶)، «طبقات الأطباء» و کتاب «اخبار العلماء باخبار الحکماء» نوشته ابن ابي اصيبعه و «تاريخ الحکماء» نوشته ابن قفطي اشاره کرد. براي مطالعه بيشتر در مورد مراحل و تأثير نهضت ترجمه در تمدن اسلامي ر.ک: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (پيدايش و شکوفايي)، علي اکبر ولايتي، ج۱، صص ۷۵ ـ ۸۷٫

*. براي مطالعه بيشتر در اين خصوص ر.ک: انتقال علوم يوناني به عالم اسلامي، دليسي اونز اوليري، ترجمه احمد آرام، صص ۲۵۸ ـ ۲۶۳، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۲٫

**. براي مطالعه درمورد حمايت از سنت آموزش و تأثير آن برشکوفايي و رشد جوامع اسلامي در طي قرون اوليه و هم‌چنين چگونگي مراکز علمي و کتابخانه‌هاي معتبر در تاريخ اسلام ر.ک: تاريخ سرچشمه‌هاي اسلامي آموزش و پرورش غرب، مهدي نخستين، ترجمه عبدالله ظهيري، آستان قدس رضوي، مشهد، ۱۳۶۷، تاريخچه کتابخانه‌هاي ايران و کتابخانه‌هاي عمومي، رکن الدين همايون فرخ، اتحاد، تهران با تاريخ تمدن (کتاب چهارم، عصر ايمان)، ويل دورانت، ترجمه ابوالقاسم پاينده، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، تهران، ۱۳۶۶؛ تاريخ علوم اسلامي، جلال الدين همايي، نشر هما، تهران، ۱۳۶۳؛ تاريخ آموزش در اسلام، احمد شلبي، تاريخ آموزش در اسلام، ترجمه محمدحسين ساکت، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، ۱۳۶۱؛ تاريخ علوم عقلي در تمدن اسلامي، ذبيح الله صفا، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۳۱٫

[۱۴]. براي مطالعه بيشتر در اين مورد ر.ک: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (پيدايش و شکوفايي)، علي اکبر ولايتي، ج۱، صص ۸۹، ۹۹، ۵۴۵ ـ ۵۴۸٫

[۱۵][۱۶]. براي مطالعه بيشتر در اين مورد ر.ک: تاريخ علوم در اسلام، سيد حسن تقي‌زاده (به کوشش عزيز الله عليزاده)، صص ۷۸ ـ ۱۰۶؛ تاريخ نگارش‌هاي عربي، فؤاد سزگين، ترجمه و آماده‌سازي، مؤسسه نشر فهرستگان به اهتمام خانه کتاب، ج۳، صص ۳۹ و ۴۰ (مقدمه)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ۱۳۸۰؛  علوم اسلامي و نقش آن در تحولات علمي جهان، آلدو ميدلي، ترجمه محمدرضا شجاع رضوي و اسدالله علوي، صص ۷۷ ـ ۸۴، آستان قدرس رضوي، مشهد، ۱۳۷۱؛ تفکر يوناني، فرهنگ عربي (نهضت ترجمه کتاب‌هاي يوناني به عربي در بغداد و جامعه آغازين عباسي)، ديميتري گوتاس، ترجمه محمد سعيد حنايي کاشاني، صص ۳۴ ـ ۳۸، مرکز نشر دانشگاهي، تهران، ۱۳۸۱٫

[۱۶]. براي نمونه ر.ک: از اوگوستن تاگاليله، علم در اواخر قرون وسطي و اوايل قرون جديد، آ.سي. کرومبي. ترجمه احمد آرام، ج۱، صص ۳۰ ـ ۵۰، تهران، ۱۳۷۳٫

[۱۷]. براي مطالعه بيشتر ر.ک: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (پيدايش و شکوفايي)، ج۱، علي اکبر ولايتي، ج۱، صص ۱۱۷ ـ ۵۳۰٫

[۱۸]. ر.ک: همان، صص ۵۳۵ ـ ۶۶۰٫

[۱۹]. براي مطالعه بيشتر در اين مورد ر.ک: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (پيدايش و شکوفايي)، ج۱، علي‌اکبر ولايتي، صص ۲۸۳ ـ ۳۳۱٫

[۲۰]. ر.ک: همان، صص ۴۸۷ ـ ۵۳۳٫

[۲۱]. ر.ک: همان، صص ۶۱۶ ـ ۶۶۰٫

[۲۲]. ر.ک: همان، ج۲، صص ۹۷۷ ـ ۹۸۲٫

[۲۳]. ر.ک: همان، صص ۹۴۰ ـ ۹۵۱٫

[۲۴].  در مورد تاريخ: مراحل و آثار جنگ‌هاي صليبي براي نمونه ر.ک: تاريخ جنگ‌هاي صليبي، رنه گروسه، ترجمه ولي الله شادان، فرزان روز، تهران، ۱۳۸۴؛ جنگ‌هاي صليبي، محمد رشاد، نشر انديشه، تهران، ۱۳۷۳؛ جنگ‌هاي صليبي، هانس ابرهارد ماير، ترجمه عبدالحسين، شاهکار، انتشارات دانشگاه شيراز، شيراز، ۱۳۷۱؛ علل و آثار جنگ‌هاي صليبي، عبدالله ناصري طاهري، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، ۱۳۷۳؛ تاريخ قرون وسطي تا جنگ صد ساله، آلبر ماله و ژول ايزاک، ترجمه عبدالحسين هژير، ابن سينا، تهران، ۱۳۴۳؛ برخي تاريخ نگاران در بخشي از آثار خود به اين موضوع پرداخته‌اند؛ مانند گوستاو لوبون در کتاب تاريخ تمدن اسلام و عرب؛ ويل دورانت در ج۴ کتاب تاريخ تمدن.

[۲۵][۲۶]. براي مطالعه بيشتر در مورد حمله مغول و آثار تخريبي آن برجهان اسلام ر.ک: امپراطوري صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسين ميکده، علمي و فرهنگي، تهران، ۱۳۶۸؛ تاريخ مغول و اوايل تيمور در ايران، عباس اقبال آشتياني، نشر نامک، تهران، ۱۳۷۶؛ مغول‌ها، ديويد مورگان، ترجمه عباس مجنر، نشر مرکز، تهران، ۱۳۷۱؛ مغولان و حکومت ايلخاني در ايران، شيرين بياني، سمت، تهران، ۱۳۷۹؛ چنگيزخان، هارد لمب، ترجمه رشيد ياسمي، اميرکبير، تهران، ۱۳۸۱٫

[۲۶]. ر.ک: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (از رکود تا بيداري اسلامي)، ج۲، علي‌اکبر ولايتي، صص ۸۲۱ ـ ۹۱۷٫

[۲۷]. ر.ک: همان، صص ۹۵۳ ـ ۱۰۰۷٫

[۲۸]. ر.ک: همان، صص ۹۱۹ ـ ۹۵۱٫

[۲۹]. براي مطالعه بيشتر در مورد تاريخچه، مراحل و اهداف و برنامه‌هاي استعمار و استعمارگران در جهان اسلام و ايران ر.ک: چهره استعمارگر، چهره استعمارزده، آلبر ممّي، ترجمه هما ناطق، خوارزمي، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۴۹؛ فهم سياست جهان سوم، برايان کلايو اسميت، ترجمه امير محمد حاجي يوسفي و محمد سعيد قائني نجفي، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، ۱۳۸۰؛ مسائل سياسي ـ اقتصادي جهان سوم, احمد ساعي، سمت، تهران، ۱۳۷۷؛ سير تحولات استعمار در ايران، عليرضا ثقفي خراساني، نشر نيکا، مشهد، ۱۳۷۵؛ خليج فارس در عصر استعمار، ر.وادالا، ترجمه شفيع جوادي، کتاب سحاب، تهران، ۱۳۶۴٫

[۳۰]. براي مطالعه بيشتر در مورد تاريخ بيداري اسلامي در ترکيه ر.ک: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران (از رکود تا بيداري اسلامي)، ج۲، علي‌اکبر ولايتي، صص ۱۲۵۹ ـ ۱۲۸۵٫

*. بيداري اسلامي در ايران را مي‌توان بعد از جنگ‌هاي ايران و روس دانست که در ادامه در قالب پنج جنبش و نهضت بزرگ نمايان شد: قيام تحريم تنباکو، نهضت مشروطه، نهضت ملي شدن صنعت نفت، قيام پانزده خرداد ۱۳۴۱ و انقلاب اسلامي ۱۳۵۷ (ر.ک: تمدن برتر: نظريه تمدني بيداري اسلامي و طرح عالم ديني، موسي نجفي، صص ۱۹ ـ ۲۶، آرما، اصفهان، ۱۳۹۰).

[۳۱]. براي مطالعه بيشتر در مورد تاريخ بيداري اسلامي در ايران، ر.ک: همان، صص ۱۱۹۵ ـ ۱۲۵۸٫

[۳۲]. در مورد تاريخ بيداري اسلامي در جهان عرب، ر.ک: همان، صص ۱۱۷۱ ـ ۱۱۹۵٫

[۳۳]. در مورد تاريخ بيداري اسلامي در هند، ر.ک: همان، صص ۱۲۸۵ ـ ۱۳۱۲٫

[۳۴]. ر.ک: همان، صص ۱۳۲۹ ـ ۱۳۴۰٫

[۳۵]. ر.ک: همان، صص ۱۳۴۱ ـ ۱۳۶۶٫

[۳۶]. ر.ک: همان، صص ۱۳۸۹ ـ ۱۳۹۳٫

[۳۷]. ر.ک: همان، صص ۱۳۶۷ ـ ۱۳۸۷٫