اسلام بدون اسلام


اسلام رحماني يکي از وجوه التقاط بين اسلام و ليبراليسم است. اين تفکر در بخش‌هايي از جهان اسلام، مانند ايران، ترکيه و مصر طرفداراني دارد. بنيان‌هاي اين تفکر در ايران، عمري در حدود نيم قرن دارد، اما اصطلاح «اسلام رحماني» عمري کوتاه دارد و حدوداً بيشتر از يک دهه از ورود آن به ادبيات نوانديشان ديني نمي‌گذرد.




 


اسلام رحماني در ايران

طي نيم قرن اخير، جلوه‌هايي از اين تفکر در کلمات تعداد زيادي از نوانديشان ديني يافت مي‌شود، اما از مهندس بازرگان در دهه‌هاي‌ ۴۰ و ۵۰ شمسي، علي گلزاده غفوري در دهه‌ ۶۰، عبدالکريم سروش در دهه ۷۰، مصطفي ملکيان در دهه‌ ۸۰، محسن کديور، سيدحسين نصر، محمد مجتهد شبستري، سيدسلمان صفوي و حسن روحاني در دهه ۹۰ ميتوان به عنوان چهرههاي شاخص اسلام رحماني در ايران نام برد.

صحبت از اسلام رحماني در بيان اين افراد و مانند آنها به انگيزه واحدي نيست، برخي از اين مباحث برخواسته از اعتقاد و برخي ديگر به انگيزه‌هاي سياسي بوده است. پيش از انقلاب، ترويج اسلام رحماني، عمدتاً‌ از روي اعتقاد و به قصد نشان‌دادن چهره‌اي از اسلام که با حقوق بشر سازگار باشد، صورت مي‌گرفت. به اعتقاد اين افراد، اعلاميه جهاني حقوق بشر، بشارت‌دهنده جامعه‌اي آرماني براي بشر آينده بود؛ عقيده‌اي که جز سادگي و بي‌اطلاعي از مباني حقوق بشر غربي، پشتوانه ديگري نداشت.

بعد از انقلاب، اما طرح اسلام رحماني و ترويج آن عمدتاً با انگيزه ترويج ليبراليسم و يا به قصد مقابله با انقلاب اسلامي صورت مي‌گيرد. اين انگيزه، به خصوص در کلمات کساني چون محسن کديور، چهره خارج‌نشينِ ضد انقلاب، هويدا است. زيرا وي طرح اسلام رحماني را بهانه قرار داده تا حکومت جمهوري اسلامي را ديکتاتور معرفي کند و در نهايت نهادهاي مدعي حقوق بشر را عليه ايران تحريک نمايد.

اسلامی برای مصرف سیاسی

برخي نيز طرح اسلام رحماني را راهي براي مقابله با اسلام‌ستيزي غرب مي‌دانند و بدين انگيزه به ترويج آن مي‌پردازند. هم‌چنان که طرح اين مسأله توسط برخي عمدتاً مصرف سياسي دارد و معلوم نيست پشتوانه اعتقادي داشته باشد، براي مثال تاکنون چندين‌بار، اين اصطلاح توسط رئيس دولت تدبير و اميد به کار رفته است. از جمله در مراسم تنفيذ حکم رياست جمهوري در سال ۱۳۹۲ که مي‌گويد:

بگذاريم که سينه‌ها از کينه‌ها پاک شود. بگذاريم که آشتي به‌جاي قهر و دوستي به‌جاي دشمني بنشيند. بگذاريم که اسلام با چهره رحماني‌اش، ايران با چهره عقلاني‌اش، انقلاب با چهره انساني‌اش و نظام با چهره عاطفي‌اش هم‌چنان حماسه بيافرينند.

روشن است که چنين کلماتي نمي‌تواند از روي اعتقاد ادا شده باشد، زيرا با رفتار گذشته و فعلي ايشان تطابق ندارد. ايشان در گذشته، از جمله کساني بود که تندترين برخورد با مخالفان را داشت. حسن روحاني در نطق خود در مجلس شوراي اسلامي در ۲۳ تيرماه ۱۳۵۹ در مورد دستگيرشدگان کودتاي نوژه گفت:

ما از دادگاه انقلاب ارتش مي‌خواهيم که در مورد توطئه‌گران عجله نکنند و تحقيقات در حدود وسيع انجام بدهند و کاملا ريشه‌يابي بکنند و تقاضاي ديگر من اين است که توطئه‌گرها را هنگام نماز جمعه در حضور مردم به دار آويزان کنند تا تأثير بيشتري داشته باشد.

همچنان که وي، اولين کسي بود که حجاب را براي کارمندان زن شاغل در ستاد ارتش، اجباري کرد. او خود در خاطراتش چنين ميگويد:

در ستاد ارتش، با دوستان تصميم گرفتيم حجاب را الزامي کنيم که آغازي براي وزاتخانه‌ها و ادارات دولتي باشد. طرح اجباري شدن حجاب در ادارات مربوط به ارتش، به عهده من گذاشته شد و بدين جهت در گام اول، همه زنان کارمند مستقر در ستاد مشترک ارتش را که نزديک به سي نفر بودند، جمع کردم و پس از گفتگو با آنان قرار گذاشتيم از فرداي آن روز با روسري در محل کار خود حاضر شوند. زنان کارمند که همگي به جز دو يا سه نفر، بي‌حجاب بودند، شروع کردند به غر زدن و شلوغ کردن، ولي من محکم ايستادم و گفتم: از فردا صبح دژبان مقابل درب ورودي موظف است از ورود خانم‌هاي بي‌حجاب به محوطه ستاد مشترک ارتش جلوگيري کند. پس از ستاد ارتش، نوبت به نيروهاي سه‌گانه رسيد. در آغاز به پادگان دوشان تپه رفتم و همه کارمندان زن را که تعداد آن‌ها هم زياد بود، در سالني جمع و درباره حجاب صحبت کردم. در آنجا زن‌ها خيلي سر وصدا راه انداختند، اما من قاطعانه گفتم: «اين دستور است و سرپيچي از آن جايز نيست.» بعد توضيح دادم که نمي‌گوييم چادر سر کنيد، بحث چادر مطرح نيست، سخن بر سر استفاده از روسري و پوشاندن سر و گردن است. در نهايت، در آنجا هم گفتم به دژبان دستور داده‌ايم از فردا، هيچ زن بي‌حجابي را به پايگاه راه ندهند. در نيروي زميني و نيروي دريايي نيز براي کارمندان زن صحبت کردم و با خواندن آيات و روايات و کشاندن بحث حجاب به مسائل اجتماعي و سلامت جامعه و ارائه دلايل مختلف درباره لزوم حجاب، موضوع را تبيين کردم و دست آخر نيز با بخشنامه، رعايت حجاب الزامي شد.

عملکرد وي در دوران رياست جمهوري نيز خلاف مدعاي وي را نشان مي‌دهد؛ در همه دوران بعد از انقلاب، دولتي را نمي‌توان به بي‌تحملي دولت يازدهم و دوازدهم يافت. دولتي که رئيس آن بيشترين توهين را نسبت به منتقدان خود داشت. البته اين تحليل در بعد داخلي است وگرنه در بعد خارجي، ترويج اسلام رحماني مي‌تواند به انگيزه ارسال پيامي به سران استکبار و ايادي آنان تلقي شود که به معناي استعفاي از انقلاب و کوتاه آمدن در برابر دشمن است.

همچنان که سید سلمان صفوی ‌قبلاً‌جزء گروه سید مهدی هاشمی بود؛ گروهی که افراط‌گری و دست به اسلحه بودن و خونریز بودن آنان زبان‌زد خاص و عام بود، اما وی امروز از اسلام رحمانی دم می‌زند.

انحراف از تفکر اصیل اسلام

در سال‌هاي اخير، اسلام رحماني وارد ادبيات برخي منبري‌ها نيز شده است. براي مثال، فردي به نام سيدحسن آقاميري، در منبرهاي خود، تنها آيات رحمت و نعمت‌هاي الهي را تبليغ مي‌کند و تمامي آيات مربوط به عذاب الهي را ناديده مي‌گيرد.

در سال‌هاي اخير، اسلام رحماني وارد ادبيات برخي منبري‌ها نيز شده است. براي مثال، فردي به نام سيدحسن آقاميري، در منبرهاي خود، تنها آيات رحمت و نعمت‌هاي الهي را تبليغ مي‌کند و تمامي آيات مربوط به عذاب الهي را ناديده مي‌گيرد. اين عمل ممکن است به انگيزه جذب نسل جوان صورت گيرد، اما ترديدي نيست که در نهايت، نه‌تنها توفيقي نخواهد داشت، بلکه انحراف از تفکر اصيل اسلام است، زيرا هرچند خداوند «بسيار آمرزنده و مهربان»‏ است اما به نص قرآن کريم، «بلاانگيزتر و سخت‏كيفرتر» نيز مي‌باشد. در موضع گذشت و بخشش «ارحم الراحمين»، اما به هنگام مجازات نيز «اشدّ المعاقبين» است. اين گونه دعوت کردن به دين، خلاف آموزه‌هاي اهل بيت(عليهم‌السلام) است که فرموده‌اند:

أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِيهِ حَقِّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَة اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ لَمْ يُرَخِّصْ لَهُمْ فِي مَعَاصِي اللَّه‏؛ آيا شما را خبر ندهم به فقيهي که حقاً ‌فقيه است؟ [او] کسي است که مردم را از رحمت خدا مأيوس نکند و آنان را از عذاب الهي ايمن نکند و به آنان اجازه معصيت خدا را ندهد.

اسلام رحماني در ترکيه(اسلام آناتوليايي)

برداشت ديگري از اسلام وجود دارد که به «اسلام آناتوليايي» مشهور است. اسلام آناتوليايي، چهره‌اي مدرن و بي‌آزار از اسلام ارائه مي‌کند و منادي اسلامي است که دين را به حد شخصي تقليل مي‌دهد. رهبران‌ اين تفکر، آن را «اسلام رحماني» نيز معرفي مي‌کنند.‌ اين برداشت از اسلام نيز نوعي التقاط با ليبراليسم است و لذا آن را ذيل ليبراليسم ذکر مي‌کنيم.

بنيان‌گذار اسلام آناتوليايي

اسلام آناتوليايي مبتني بر آموزه‌هاي شيخ سعيد نورسي، مشهور به «بديع‌الزمان» است. وي در سال ۱۸۷۷ميلادي در روستاي «نورس»، يکي از روستاهاي بخش اسپارتا از توابع استان «بتليس» در کردستان ترکيه متولد شد و در ۱۹۶۰ ميلادي در سن ۸۴ سالگي درگذشت. وي سني و پيرو مذهب شافعي بود. نسخه‌اي که نورسي از اسلام ارائه مي‌داد، براي استعمارگران بي‌ضرر بود فلذا سخت به مذاق آنان خوش مي‌آمد.

گولن، مبلغ اسلام آناتوليايي

اسلام آناتوليايي امروز توسط محمد فتح‌الله گولن رهبري مي‌شود. وي آوريل ۱۹۴۱ ميلادي در روستاي «کوروجوک» در «ارزروم» ترکيه به دنيا آمد.

گولن نوعي ليبراليسم را در نگاه به اديان رواج داد که بر مبناي آن نوعي بي‌قيدي نسبت به فعاليت‌هاي ضد اسلامي ساير اديان، به ويژه اديان غيرالهي، ترويج مي‌شود. گولن به شدت با حکومت جمهوري اسلامي ايران مخالف است.

گولن يک روحاني اهل سنت و پيرو مذهب حنفي است و در حال حاضر، در ‌ايالت پنسيلوانياي آمريکا زندگي مي‌کند. وي در سال ۱۹۸۱ ميلادي، جنبش «هيزمت» (خدمت) را بنيان‌گذاري کرد که مبلغ اسلام آناتوليايي است. طرفداران وي به «نورجي‌ها (نورچي لر)» مشهورند.

گولن معتقد است، رهيافتي سکولار که ضديتي با دين ندارد و اجازه آزادي مذهبي را مي‌دهد هيچ مغايرتي با اسلام ندارد. وي عميقاً معتقد به مدارا و تسامح است و هر گونه تروريسم را شديداً محکوم مي‌کند. او معتقد به گفتگوي بين اديان الهي و پيروان کتاب‌هاي آسماني است. او از ‌ايده حجاب براي زنان حمايت مي‌کند و شاگردان و پيروان خانم او، غالباً روسري به سر مي‌کنند. گولن نوعي ليبراليسم را در نگاه به اديان رواج داد که بر مبناي آن نوعي بي‌قيدي نسبت به فعاليت‌هاي ضد اسلامي ساير اديان، به ويژه اديان غيرالهي، ترويج مي‌شود. گولن به شدت با حکومت جمهوري اسلامي ايران مخالف است.

گولن و آمريکا

در گزارش سال ۲۰۰۷ مؤسسه آمريکايي رند، اسلام امثال گولن به «اسلام ميانه» توصيف شده و در مورد آن آمده است:

رهبر مذهبي ترکيه، فتح‌الله گولن شکلي از اسلام صوفيانه و ميانه‌روي مدرن را را ترويج مي‌کند. گولن مخالف آن است که دولت قوانين اسلامي را اجرا کند. او اشاره مي‌کند که اغلب قوانين اسلامي، به زندگي خصوصي مردم مربوط است و تنها تعداد اندکي از قوانين به موضوعات حکومتي ارتباط مي‌يابد. وي بر اين باور است که دولت نبايد قوانين اسلامي را اجرا کند؛ زيرا مذهب امري خصوصي است و نبايد الزامات هر دين خاصي به کل مردم تحميل شود.

اين مؤسسه،‌ اين نوع مسلمانان را به عنوان «مسلمان ميانه‌رو» معرفي مي‌کند و مهم‌ترين شاخصه‌ آنان را چنين بيان مي‌کند:

تعهد به دموکراسي، طبق فهمي ‌که از آن در سنت ليبرال غربي وجود دارد و اين توافق که مشروعيت سياسي از اراده مردم ناشي مي‌شود. از ديدگاه‌ اين مؤسسه، ‌اين‌گونه مسلمانان، شرکاي بالقوه غرب خواهند بود، چون معتقد است که «حمايت از دموکراسي متضمن مخالفت با مفاهيم حکومت اسلامي است».

جنبش گولن از سال ۱۹۹۰، رسماً به عنوان همکار سيا در منطقه عمل مي‌کرد و در خلال دهه ۱۹۹۰ ميلادي،‌ ۱۳۰ نفر از مأموران سيا در مدارس اين جماعت در قرقيزستان و ازبکستان مستقر بودند.

لذا اين مسلمانان را شايسته حمايت آمريکا مي‌داند و آنان را به عنوان الگوي مسلمانان معرفي مي‌کند. در ماهيت سياسي‌ اين جنبش و وابستگي‌اش به صهيونيزم و آمريکا نمي‌توان شک کرد. عثمان نوري گُندش از مسئولين اطلاعات و امنيت ترکيه در سال‌هاي نه‌چندان دور، در خاطراتش به وضوح از وابستگي اين جنبش به سيا خبر مي‌دهد و مي‌نويسد:

جنبش گولن از سال ۱۹۹۰، رسماً به عنوان همکار سيا در منطقه عمل مي‌کرد و در خلال دهه ۱۹۹۰ ميلادي،‌ ۱۳۰ نفر از مأموران سيا در مدارس اين جماعت در قرقيزستان و ازبکستان مستقر بودند.

دکتر آلاند ميزل، استاد دانشگاه و روزنامه‌نگار اهل ترکيه، درباره دلايل حمايت غرب از گسترش نفوذ جماعت گولن مي‌نويسد:

«پس از فروپاشي شوروي، مدارس جماعت گولن يکي از ابزارهاي سيا براي پياده‌سازي اسلام مورد نظر خود در جمهوري‌هاي تازه استقلال‌يافته شوروي بود»

در حقيقت پس از پديدار شدن خلأ قدرت در منطقه آسياي ميانه، سازمان سيا براي مبارزه با نفوذ انقلاب اسلامي ايران در اين منطقه، يک ابزار خاص را در دو قالب مورد استفاده قرار داد. نخست اسلام وهابي، و دوم اسلام ترويجي گولن و اين زنگ خطري براي گسترش يک جرياني انحرافي تازه در منطقه است.

در سال‌هاي اخير برخي از محققان کوشيده‌اند تا ارتباط گولن و تشکيلاتش را با سيا و محافل صهيونيستي برملا کنند، ولي سرنوشتي جز قتل در انتظار آنان نبود. براي مثال، دکتر نجيب ‌هابلميت اوغلو، استاد تاريخ دانشگاه آنکارا در حالي‌که روي ارتباط گولن با سيا کار مي‌کرد در سال ۲۰۰۲ به طرز فجيعي در خانه‌اش کشته شد و پرونده قتل او هيچ‌گاه به نتيجه نرسيد.

ارتباطات گولن تنها به آمريکا و سازمان سيا منحصر نمي‌شود، بلکه با صهيونيزم نيز ارتباط دارد. گولن در سال ۱۹۹۹ به بهانه معالجه به آمريکا رفت و در جنوب‌ايالت پنسيلوانيا ساکن شد. او از مدت‌ها قبل و از طريق اسحاق آلاتون، يهودي مشهور و مؤسس شرکت بزرگ آلارکو، توانسته بود ارتباط پايداري را با جوامع سرمايه‌دار يهودي برقرار کند، به همين دليل به مبارزه با رژيم صهيونيستي نگاهي منفي دارد. وقتي کاروان کمک به مردم غزه، از ترکيه راهي سرزمين‌هاي اشغالي شد، او اين کار را عملي قبيح دانسته و گفته‌بود:

عدم کسب اجازه از اسرائيل قبل از سعي در جهت کمک‌رساني، نشانه‌ مقاومت در برابر اختيارات و اقتدار اين دولت است و اين امر ثمر خوبي نخواهد داشت.

گولن و سرمايه‌داري

آندرو فينکل روزنامه‌نگار آمريکايي، ساکن ترکيه، معتقد است:

جنبش گولن طرفدار سرمايه‌داري است، اگر از يک زاويه ديگر بخواهيم نگاه کنيم، جنبش گولن بيش از آنکه يک جماعت ديني باشد، يک بنگاه اقتصادي موفق است.

جنبش گولن طرفدار سرمايه‌داري است، اگر از يک زاويه ديگر بخواهيم نگاه کنيم، جنبش گولن بيش از آنکه يک جماعت ديني باشد، يک بنگاه اقتصادي موفق است.

گولن و طرفداران وي، اهميت زيادي براي فعاليت‌هاي اقتصادي قائل بوده و اين امر را در کنار آموزش، جز اولويت‌هاي خود مي‌دانند. اخلاقي که گولن مفهوم‌پردازي مي‌کند، بسيار شبيه به اخلاق پروتستاني است. بر اساس اسناد ويکي ليکس، گولن ۲۵ ميليارد دلار در حساب‌هاي بانکي‌اش دارد.

فعاليت در عرصه آموزش

جنبش گولن امکانات آموزشي و تبليغي زيادي را در اختيار دارد. امکانات آنان شامل مدارس، دانشگاه‌ها، مؤسسه‌هاي حرفه‌اي و کاري و حتي ‌ايستگاه‌هاي راديويي و تلويزيوني است. تعداد مدارس گولن در داخل ترکيه ۳۰۰ مدرسه و در کل دنيا بيش از ۱۰۰۰ مدرسه تخمين زده مي‌شود که در کشورهاي مختلف در پنج قاره گسترده شده‌اند. همه مدارس گولن در تمام نقاط دنيا، به زبان انگليسي آموزش مي‌دهند و يکي از مشخصه‌هاي فارغ التحصيلان اين مدارس، تسلط کامل به زبان انگليسي است.

مدارس گولن به صورت غيرمستقيم با بهره‌گيري از کيفيت آموزشي بالا، به تربيت نسلي پرداخته که تصويري معتدل و غرب‌پسند از شريعت اسلام دارند. کيفيت آموزشي بالاي‌ اين مدارس، موجب شده نه‌تنها ترک‌تبارها و مسلمانان، بلکه افراد بومي ‌کشورهاي مختلف، اعم از مسيحي يا پيروان اديان ديگر (يا حتي افراد بي‌اعتقاد به خداوند) فرزندان خود را در اين مدارس ثبت‌نام کنند. رابطه خوب گولن با جامعه جهاني، به ويژه غرب، يکي از عوامل مهم راه‌اندازي مراکز آموزشي اين چنين شده است.

­­ساختار جنبش گولن

«جنبش خدمت» فاقد ساختار رسمي ‌و سازمان مشخص است و عضو رسمي ‌ندارد اما امروزه به يکي از بزرگ‌ترين شبکه‌هاي اسلامي جهان تبديل شده است. اين جنبش انجام امور عام‌المنفعه را تبليغ مي‌کند و پيروان آن مي‌گويند که در چارچوب اتحاديه‌اي نه‌چندان مستحکم و ملهم از عقايد گولن، با هم کار مي‌کنند.

از چند صد هزار تا ۴ ميليون نفر به عنوان همکاران اين پروژه بزرگ بين‌المللي ذکر شده است. افراد همکار در اين بنياد، عمدتاً دانش‌آموزان، معلمان، تجار، روزنامه‌نگاران و افراد تحصيل‌کرده در زمينه‌هاي مختلف هستند.

گولن و دولت مدعي اسلام‌گرايي در ترکيه

بسياري از مقاماتِ دولت اسلام‌گراي رجب طيب اردوغان، تربيت‌شدگان مدارس گولن به شمار مي‌روند و از ‌اين‌رو به وي ارادت زيادي دارند. اختلاف بين اردوغان و گولن در اصل تفکر نيست، بلکه به مسائل سياسي بر مي‌گردد.

در واقع، حتي بسياري از مقاماتِ دولت اسلام‌گراي رجب طيب اردوغان، تربيت‌شدگان مدارس گولن به شمار مي‌روند و از ‌اين‌رو به وي ارادت زيادي دارند. اختلاف بين اردوغان و گولن در اصل تفکر نيست، بلکه به مسائل سياسي بر مي‌گردد.

بر اساس اسناد منتشر شده در «ويکي ليکس»، جيمز جفري، سفير سابق آمريکا در آنکارا در سال ۲۰۰۹ طي يک گزارش رمزدار‌ اين چنين مي‌نويسد:

جنبش فتح‌الله گولن، کنترل کامل حکومت ترکيه را به دست گرفته است. جيمز جفري ادعا مي‌کند که رهبران حزب عدالت و توسعه در واقع «عروسک خيمه‌شب بازي گولن» هستند.

تفکر گولن در ايران

برخي مي‌پندارند که جنبش گولن در ايران فعاليت ندارد، ولي به نظر مي‌رسد چنين نباشد و اين جنبش در ايران نيز به صورت چراغ خاموش فعاليت داشته باشد. نمونه‌اي از نفوذ اين تفکر را در ايران، مي‌توان در چند زمينه مشاهده کرد:

ترجمه کتاب‌هاي گولن به زبان فارسي

اين امر در سال‌هاي اخير اتفاق افتاده است.

پخش سريال‌هاي تلويزيوني شبکه گولن از تلويزيون جمهوري اسلامي

شبکه سه تلويزيون جمهوري اسلامي ايران، اقدام به پخش سريال کليد اسرار کرد. اين سريال محصول شبکه stv است که نام اصلي آن سامان يولو (راه رستگاري) و مربوط به فتح‌الله گولن يا همان جريان نورجي‌ها است. گرچه اين سريال، به ظاهر مضموني اخلاقي داشت، اما نوعي جبرگرايي را تبليغ مي‌کرد؛ چون در «کليد اسرار» به شکل اغراق‌آميزي، ماجراها طوري ختم به خير مي‌شود که گويي همه چيز از عهده انسان خارج بوده و انسان هيچ اختياري از خود نداشته و خير و نيکي هم به دست او نيست. طراحي ماجراها در‌ اين سريال، به گونه‌اي است که گويي انسان راهي جز تسليم در برابر سرنوشت ندارد و عنصر عقل و اراده هم جايگاهي در زندگي او ندارند. علاوه بر‌ اين، ترويج تفکر سکولار و جدايي دين از سياست، نيز در همه بخش‌هاي اين سريال اشراب شده است.

تبليغ تفکر گولن توسط برخي روشنفکران

اين اقدام نيز در سال‌هاي اخير رخ داده است، براي مثال مقصود فراست‌خواه در مصاحبه با مجله ايران فردا مي‌گويد:

در ترکيه يک بسته‌بندي نسبتاً جذابي از دين اتفاق افتاد… نهايتاً از دل درس‌خانه‌هاي نورچي‌ها ـ سعيد نورسي و مجموعه تعاليمش‌ـ فتح‌الله گولن به عرصه مي‌آيد که عرف را مي‌پذيرد. براي اجتماع و آموزش ارزش قائل است. معتقد است که لزومي ‌ندارد، دين مستقيماً حضور پيدا کند، بلکه مي‌تواند غيرمستقيم غايت‌هايش را دنبال کند. عنصر باطني نقش‌بنديه نيز از سوي ديگر براي اين طرز تفکر گولن زمينه ‌ايجاد مي‌کند. من تعبير «اسلام بدون اسلام» را به کار مي‌برم؛ يعني پيام‌هاي غيرمستقيم معنوي، اخلاقي و اجتماعي. اجازه بدهيد با تعبير ديگري عرض کنم. فتح‌الله گولن به عوض «متافيزيک حضور» (حضور مستقيم متولي دين و کنترل داشتن در جامعه)، «متافيزيک اثر» (حضور غيرمستقيم و اثرگذاري دروني دعوت ديني) را دنبال مي‌کند. بر عکسِ متوليان رسمي ‌دين در ايران که متافيزيک حضور دارند! ماه محرم ما، نمونه‌اي از متافيزيک حضور است؛ مسجدها و حسينيه‌ها، به شعب و ادارات دولتي تبديل مي‌شوند و يک نفر کارمندگونه با يک وسيله پخش، صداي بلندي به نام مذهب راه مي‌اندازد. در ايران اصرار بر تبليغ مستقيم و دولتي مناسک و اجبار مستقيم است و نتيجه‌ اين متافيزيک حضور، طبعاً رياکارانه شدن و نمايشي شدن و تکلف‌آميز شدن و بي‌اثر شدن اعمال و تجربه‌هاي ديني است، اما گولن به جاي متافيزيک حضور با متافيزيک اثر پيش رفت و قلمرو اجتماعي و مدني و عرفي را جدي گرفت. مي‌دانيد که حزب عدالت و توسعه و اردوغان تحت تأثير‌ اين رهيافت و جنبش بودند. در مدارس گولن آموزش داده مي‌شود که سيگار، الکل و طلاق بد هستند ولي اين آموزش با شکل و شمايل مذهبي به معناي خاص کلمه انجام نمي‌شود. خدا را در توليد ارزش افزوده، ديانت را در سرمايه‌گذاري و ‌ايجاد اشتغال مي‌بينند. همان ديدگاه‌هاي پروتستاني و کالوني به نحوي ‌اينجا باز توليد شده است. مدارس و دانشگا‌ه‌هاي زيادي در دنيا‌ ايجاد کردند. اخلاق حرفه‌اي، گفتگو با يهود و… از آموزه‌هاي آن‌هاست.‌ اين‌ها ويژگي‌هايي است که در ترکيه به عنوان يک مدل در مقابل بنيادگرايي مذهبي به وجود آمد که اگر از بين بروند، در ‌آينده ترکيه با تهديد بنيادگرايي روبرو خواهد شد.

سخنان برخي از شخصيت‌هاي حوزوي نيز مي‌تواند موجب زمينه‌سازي براي نفوذ تفکر گولني شود. آشنايي برخي از فضلاي حوزه با‌ اين جريانات، مربوط به حدود نيم قرن پيش است؛ در آن زمان که در کشوري مانند ترکيه بردن نام اسلام، غنيمت و يک ارزش تلقي مي‌شد. شايد هم تفکر آن روز سردمداران اسلام‌گرايي در ترکيه تفکري سالم بود، اما آيا امروز نيز مي‌توان سلامت فکري ادامه‌‌دهندگان آن تفکر را در ترکيه تأييد نمود؟ اگر جواب منفي نباشد، حداقل مورد ترديد است، اما برخي شخصيت‌هاي حوزوي از اين نکته غفلت کرده و در همين ‌ايام نيز به تعريف و تمجيد از اين تفکر و ادامه‌دهند‌گان آن مي‌پردازند. براي نمونه، آقاي سيد‌هادي خسروشاهي، در مصاحبه با شماره ۱۴۲ مجله حوزه که در مهر و آبان ۱۳۸۶ منتشر شده است، در مورد اين تفکر چنين مي‌گويد:

تركيه مسلمان نوانديشي چون ملاسعيد نورسي و فتح‌الله گل را در طليعه روشنفكران مسلمان قرن اخير مي‌شناسد كه پيروان و هواداران او تحت عنوان نورجي‌ها (يا نور طلبه‌لري) تقريباً همه جريان‌هاي روشنفكري ديني و احزاب اسلامي تركيه را زير چتر خود قرار داده است.