اصول‌ فکری جریان مدعی اصلاحات


من چگونه خوشحال نباشم از این‌که در ایران موج تازه‌ای باشد که مصمم است طومار حکومت اسلامی را به هم بپیچد و حکومتی نظیر حکومت ایران در دوران شاه و عربستان سعودی را به روی کار آورد… خواست ما این است که دین در سیاست دخالت نکند. من در ایران روشنفکرانی را دیدم که اشاره‌های ما را دنبال می‌کنند آن‌ها ششلولی(هفت تیر) بالا برده‌اند تا هر کس و هر چه با ما ناسازگار است را هدف قرار دهند



 

مهم‌ترین دیدگاه‌ها و مبانی فکری گروه‌های اصلاحات را می توان در این موارد برشمرد؛ محور قرار دادن اصلاح و تحول، قانون‌گرایی، شایسته سالاری، افزایش تطبیق پذیری نظام یا خواست‌ها و اهداف و...اما مدعیان اصلاح‌طلبی هرگز به این اصول وفادار نماندند. قدرت‌طلبی مدعیان اصلاحات آنان را به سمت مواضع متناقض در دوره‌های مختلف کشاند بطوری‌که امروز رسانه‌های خود این جریان اذعان و اعتراف دارند که دیگر نمی‌شود با این فضاسازی و شعارها مردم را فریب داد و نتیجه دوباره گرفت! جریان مدعی اصلاح‌طلبی به رهبری آقای خاتمی دارای اصول فکری خاصی است که بدون توجه به آنها نمی‌توان این جریان را شناخت. در این بخش به برخی از مهم‌ترین این اصول که گاهی خود در عمل نیز به آن پای‌بند نبودند اشاره می‌شود.


 

جریان غربگرا (بخش پنجم)

اصول‌ فکری جریان مدعی اصلاحات

جریان مدعی اصلاح‌طلبی به رهبری آقای خاتمی دارای اصول فکری خاصی است که بدون توجه به آنها نمی‌توان این جریان را شناخت. در این بخش به برخی از مهم‌ترین این اصول که گاهی خود در عمل نیز به آن پای‌بند نبودند اشاره می‌شود.

  1. شعار قانون‌گرایی

قانون‌گرایی از شعارهای محوری جریان اصلاح‌طلبی بود ولی به مرور معلوم گردید اینان چندان پای‌بند به این شعار محوری خود نیستند تا آن‌جا که سعید حجاریان مشاور محمد خاتمی رئیس جمهور می‌گفت: «من معتقدم در ایران نباید بحث حقوق کرد. کتاب قانون را بگذاریم کنار کتاب کاغذ است باید دید واقعاً در صحنه اجتماع چه می‌گذرد و چه کسی قدرت دارد.»(۱) اصلاح‌طلبان در واقع از شعار قانون‌گرایی استفاده ابزاری برای تخریب جناح مقابل داشتند و در عین حال مدام بر تغییر و اصلاح‌ قانون اساسی نیز تأکید می‌کردند. این جریان اگر واقعاً به این شعار و لوازم آن در همه جا و تحت هر شرایط پای‌بند می‌ماند می‌توانست یکی از امتیازات مثبت ایشان باشد به همین دلیل طرح اولیه این موضوع با حمایت و تأیید مقام معظم رهبری نیز مواجه شد. ایشان در دیداری که با اعضای هیئت دولت در دوم شهریور ۱۳۷۶ داشتند فرمودند:

یکی از شعارهای بسیار خوب جناب آقای خاتمی – که من از اوّلی که آن را از ایشان شنیدم، واقعاً خدا را شکر کردم – مسأله قانون‌گرایی بود. این، حرف خیلی خوبی است خوشبختانه این را شما بارها تکرار کرده‌اید. در دوره انتخابات گفتید، در مجلس گفتید، اینجا و آن‌جا گفتید. من می‌خواهم عرض بکنم که تا لحظه آخر به این شعار تمسک کنید و بدانید که قانون‌گرایی کار سختی هم است اما با وجود سختی‌هایش، در کوتاه مدت و بلند مدت فوایدش از بی‌قانونی بهتر است. (۲)

اما مدعیان اصلاح‌طلبی هرگز به این اصل وفادار نماندند و دائماً شعار تغییر قانون اساسی را سر می‌دادند زیرا به این نتیجه رسیده بودند که قانون اساسی موجود هرگز دیدگاه‌های واقعی و منویات ذهنی آنان را عملی نمی‌سازد. از این رو رهبر انقلاب با تأکید بر لزوم پای‌بندی به نظم و قانون فرمودند:

پای‌بندی به نظم و قانون و مسئولیت‌های قانونی قوا باید مورد احترام همه باشد. اگر شما امروز می‌بینید که با تبلیغات و تحریک دشمنان، در هر برهه‌ای از زمان، قوای قانونی کشور مورد تعرض تبلیغاتی قرار می‌گیرند این دنباله همان دشمنی‌ای است که از اول با اساس نظم و قانون در جمهوری اسلامی وجود داشت و امام مقابل آن‌ها ایستاد و مسئولان قانونی معین شده، معتبر و محترم است و همه باید در مقابل این قانون حالت تسلیم داشته باشند. بی‌قانونی به شکل‌های مختلفی خود را نشان می‌دهد. یکی از آن‌ها همین است که علیه اساس و ترتیبات قانونی اساسی مبارزه تبلیغاتی شود و لجن پراکنی صورت گیرد و مسئولیت‌های قانونی در هر بخشی از بخش‌ها بی‌احترامی گردد این آن چیزی است که از اول انقلاب دشمنان امام و اسلام بر روی آن پافشاری می‌کردند و امام در مقابل آن ایستاد.(۳)

  1. آزادی اندیشه و بیان

اعتقاد به آزادی اندیشه گرچه در اصل می‌توانست از نقاط مثبت این جریان به شمار آید ولی تعبیر خاص آنان از این موضوع و اعتقاد به مفهوم لیبرالیستی این اصطلاح، پیامدهای ناخوشایندی را در این دوره به وجود آورد. بدترین پیامدهای ترویج این دیدگاه در صحنه مطبوعات کشور خود را نشان داد. این آزادی به گونه‌ای تعبیر شد که گویا افراد و روزنامه‌ها آزادند سخنان یکدیگر را تحریف کنند، با آبروی انسان‌ها بازی کنند و هیچ قید قانونی و شرعی را برای ابراز دیدگاه‌ها و نظرات شخصی خود برنتابند؛ در این راستا انواع تهمت‌ها و توهین‌ها نسبت به مقدسات سراسر مطبوعات را فرا گرفت و ایمان مردم را هدف قرار داد. تا آنجا که رهبر انقلاب آن را مصداق تهاجم فکری دشمن خواند:

انواع تهمت‌ها و توهین‌ها نسبت به مقدسات سراسر مطبوعات را فرا گرفت و ایمان مردم را هدف قرار داد. تا آنجا که رهبر انقلاب آن را مصداق تهاجم فکری دشمن خواند

این یکی از موارد آماج حملات دشمن است یا به مبانی اسلام یا به قانون اساسی و یا به برخی از بخش‌های برجستة نظام اسلامی که علامت و شاخصه نظام است، تهاجم فکری و نظری می‌شود این تهاجم از تهاجم عملی کم اهمیت‌تر نیست … تکیه نظام اسلامی به قدرت مردم است قدرت مردم هم با ایمان آنهاست اگر مؤمن باشند. آن‌گاه دفاع خواهند کرد اما اگر پایه ایمان سست شد. این پشتیبانی و این دفاع به مرور از بین خواهد رفت… ما دولت را از این مسئولیت برکنار نمی‌کنیم خطاب و عتاب ما در طول این سال‌ها تا امروز به وزارت ارشاد و دستگاه‌هایی که تبلیغات رسمی را بر عهده دارند، به خاطر همین جهت بوده است.(۴)

ایشان ضمن تأکید بر آزادی بیان و آزادی فعالیت‌های اجتماعی حد آن را حدود مشخص شده توسط اسلام معرفی نمودند:

ما به آزادی بیان و آزادی فعالیت‌های اجتماعی معتقدیم اصلاً این مفاهیم و این حقایق را انقلاب و پیشروان انقلاب به این کشور آوردند. قبلاً این چیزها در این کشور نبود از آزادی بیان و آزادی فعالیت‌های اجتماعی، نه خبری بود و نه حتی اسمی بود این‌ها را انقلاب برای این کشور آورد امام این‌ها را به این کشور هدیه کرد و خون شهدا این چیزها را به این کشور بخشید… اما این آزادی محدود است و آزادی مطلق نیست. حدش کجاست حدش عبارت است از حدودی که اسلام تعیین کرده است. اگر بنا شود که کسانی مردم را به بی‌ایمانی و به شهوات سوق بدهند، در این کار آزاد نیستند. این آزادی، آزادی خیانت است. اگر قرار شد کسانی بنشینند و توطئه کنند و این توطئه را به شکلی در نوشته‌ای منعکس کنند، این آزادی توطئه است و مردود است. (۵)

وضعیت به گونه‌ای پیش رفت که دشمنان انقلاب را نسبت به انحراف نظام و انقلاب به شدت امیدوار ساخت. «هنری پرکت»  مسئول سابق مسایل ایران در وزارت خارجه آمریکا در آن ایام چنین گفت: «اگر موجی که در مطبوعات اصلاح‌طلب ایران با تز امکان ارتباط با آمریکا شروع شد و حالا به تردید در اساسی‌ترین وجوه انقلاب اسلامی مشغول است بتواند از حریم روحانیت عبور کند و از آن طریق ولایت فقیه را به کشتی تردید سوار نماید، بار سنگینی از دوش آمریکا برداشته خواهد شد.»(۶)

گری سیک، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا نیز پس از سفری که در آن ایام به ایران داشت، در پاسخ به سؤال خبرنگاری می‌گوید:

من چگونه خوشحال نباشم از این‌که در ایران موج تازه‌ای باشد که مصمم است طومار حکومت اسلامی را به هم بپیچد و حکومتی نظیر حکومت ایران در دوران شاه و عربستان سعودی را به روی کار آورد… خواست ما این است که دین در سیاست دخالت نکند. من در ایران روشنفکرانی را دیدم که اشاره‌های ما را دنبال می‌کنند آن‌ها ششلولی(هفت تیر) بالا برده‌اند تا هر کس و هر چه با ما ناسازگار است را هدف قرار دهند مثلاً حتی ولایت فقیه را که من فکر می‌کنم در صحرای طبس تکنولوژی برتر ما نتوانست آن را دفن کند. (۷)

  1. عدم اعتقاد و پای‌بندی به ولایت فقیه

جریان مدعی اصلاحات نظریه ولایت فقیه را مخالف دموکراسی می‌دانست و لذا بر منوط بودن مشروعیت نظام به رأی مردم -یعنی همان مفهومی که از عنوان دموکراسی غربی قابل استنباط است- تأکید می‌کرد. این جریان علاوه بر این عدم اعتقاد به ولایت فقیه، در عمل نیز پای‌بند به این اصل قانونی نبود از این رو زمانی که رهبر انقلاب در موارد متعدد، نارضایتی خود را از عملکرد وزارت ارشاد بیان کردند و حتی از این که برخی از مطبوعات به پایگاه دشمن تبدیل شده‌اند، وزارت ارشاد را مورد انتقاد قرار دادند اما وزیر ارشاد وقت (عطا ا… مهاجرانی) با صراحت در برابر این سخنان موضع گرفت و آن را نادرست خواند و با کمال تعجب رئیس جمهور نیز از او حمایت کرد!

  1. رویکرد غیردینی به سیاست خارجی

رویکرد آقای خاتمی به سیاست خارجی رویکردی غیر دینی و بر مبانی غربی استوار بود؛ در حالی که رهبر انقلاب خطوط اصلی در سیاست خارجی را بر حفظ سه رکن عزت، حکمت و مصلحت ترسیم می‌نمود(۸) و بر همین اساس ایشان رابطه با برخی دولت‌ها همچون رژیم صهیونیستی و ایالات متحده را خارج از این چارچوب ارزیابی نموده و ممنوع می‌دانست(۹) اما دولت آقای خاتمی گویا به این اصول اعتقادی نداشت و به برقراری رابطه ایران و آمریکا می‌اندیشید. و جالب اینکه این سیاست غالبا از سوی همان کسانی هم دنبال می‌شد که بخشی از آنان با اشغال سفارت آمریکا در آبان ۵۸ موجب قطع این رابطه از طرف آمریکا شده بودند!

اگر موقعیتی پیش بیاید به آمریکا می‌روم و با آن‌ها دست می‌دهم و مذاکره می‌کنم برای انجام این کار نیازی نمی‌بینم از کسی اجازه بگیرم

بهزاد نبودی با ابراز ناراحتی از عدم رابطه ایران و آمریکا گفته بود: «اگر موقعیتی پیش بیاید به آمریکا می‌روم و با آن‌ها دست می‌دهم و مذاکره می‌کنم برای انجام این کار نیازی نمی‌بینم از کسی اجازه بگیرم»!(۱۰) رفتار ذلیلانه اصلاح‌طلبان در مقابل آمریکا در حالی بود که مدام بر زورگویی و کبر و نخوت دولتمردان آمریکا علیه ایران افزوده می‌گشت. پاداش تمام خوش خدمتی‌ها و اعتماد‌های بی‌جای این جریان به آمریکا، تروریست خواندن شهروندان ایرانی از سوی مجلس نمایندگان آمریکا بود؛ در اواخر اردیبهشت سال ۱۳۸۱ مجلس نمایندگان آمریکا با ۹۷ رأی موافق و بدون حتی یک رأی مخالف، و سنای آمریکا با ۴۱۱ رأی موافق و باز بدون حتی یک رأی مخالف، طرحی را تصویب کردند که طی آن، شهروندان ایرانی و ۶ کشور دیگر به عنوان تروریست و ممنوع الورود به خاک آمریکا قلمداد می‌شدند.(۱۱) دولت آمریکا، تمدن ایرانی را تمدنی وحشی می‌دانست و به خود اجازه می‌داد ملت ایران را صراحتاً تهدید به حمله اتمی کند!(۱۲)

در رابطه با رژیم اشغالگر قدس نیز جریان غالب اصلاحات، مسأله فلسطین را مسأله‌ای داخلی تلقی می‌نمود و معتقد بود جمهوری اسلامی نباید در این موضوع دخالتی داشته باشد زیرا به عقیده آنان حمایت از مردم فلسطین عملی برخلاف منافع و مصالح ملی تلقی می‌شد!

پی‌نوشت‌ها:

  1. سعید حجاریان، نشریه الکترونیکی نامه، شماره ۲۶، مهر ۱۳۸۲٫
  2. بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای هیئت دولت، ۲ شهریور ۷۶٫
  3. بیانات رهبر انقلاب در اجتماع زائران مرقد مطهر امام خمینی (ره)، ۱۴ خرداد ۸۰٫
  4. بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای مجلس خبرگان، ۱۵ شهریور ۸۰٫
  5. بیانات رهبر انقلاب در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۲۴ شهریور ۷۷٫
  6. هنری پرکت، ماهنامه صبح، ش ۹۱، ۱۳/۱/۷۸٫
  7. کیهان، ۸/۵/۷۹٫
  8. دیدار با مسئولان وزارت امور خارجه، سفرا و کارداران جمهوری اسلامی، ۱۸ تیر ۱۳۷۰٫
  9. در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زائران حرم مطهر امام رضا (ع)، ۴ فروردین ۷۵٫
  10. رک؛ محمد ایمانی، سرگذشت اصلاحات و ضد اصلاحات، انتشارات کیهان، ۱۳۸۱، ص ۹۴٫
  11. همان، ص ۹۱٫
  12. همان، ص ۹۴٫