علما، نیروهای مذهبی و دغدغه ها(بخش چهارم)

انگلستان به منظور قطع نفوذ روسیه و کنار زدن قوانین اسلام، مشروطه را منحرف کرد


جریان‌های فعال در مشروطه عبارتند از: ۱-غرب گرایان: سید حسن تقی زاده از سردمداران این جریان بود، دولت انگلستان نیز در این گروه قرار داشت. خواسته این گروه، مشروطه غربی و تفکیک دین از سیاست بود. ۲-طرفداران استبداد: محمدعلی شاه، درباریان، قزاقان روسی و دولت روسیه در این جریان قرار داشتند و از تداوم سلطنت استبدادی دفاع می‌کردند. ۳-نیروهای دینی: علمایی، همچون شیخ فضل الله نوری، بهبهانی و طباطبایی (در تهران) و آخوند خراسانی، مازندرانی و نائینی (در عتبات عالیات)، در این گروه قرار داشتند، خواسته این گروه، مشروطه در چارچوب تعالیم دین اسلام بود.



 

یکی از مباحث چالش‎برانگیز عصر مشروطیت که سیاستمداران و پاره‌ای از نویسندگان پس از انقلاب اسلامی ایران را نیز درگیر ساخته، بحث مقایسه‎ای و تطبیقی میان آرا و اندیشه سیاسی آیت الله حاج شیخ فضل الله نوری و آیت الله شیخ محمدحسین نائینی است. از مباحث مهمی که در تاریخ مشروطه نظر هر پژوهشگر را به خود جلب می‌کند، نگاه تطبیقی به آرای علامه عده‌ای معتقدند این دو عالم جلیل‌القدر دو دیدگاه کاملاً متفاوت درباره ضرورت حکومت اسلامی، جایگاه سیاسی فقها و مردم، رأی اکثریت، مجلس شورا، آزادی، مشروطیت، مساوات، قانون اساسی و استبداد ارائه کرده‌اند، بنابراین شیخ فضل‌الله را به طرفداری از استبداد، مخالفت با آزادی و مساوات و... متهم ساخته و علامه نایینی را نقطه مقابل شیخ قرار داده‌اند. اما آنچه مسلم است این است که مهم‎ترین دغدغه علمای مسلمان به ویژه فقهای جامع‎الشرایط، اجرای احکام و ارزش‌های اسلامی است؛ به گونه‌ای که علاوه بر توجه به شرایط زمان و مکان و مقتضیات متغیر، هیچ‎گاه اهداف و آرمان‌های اسلامی آسیب نبینند؛


مرور دیدگاه شیخ فضل الله نوری در رساله «حرمت مشروطه»

اولا تردیدی نیست که شیخ فضل الله نوری، نویسنده رساله حرمت مشروطه بوده است: اما درباره رساله تذكرة الغافل و ارشاد الجاهل، این سؤال مطرح است که آیا نویسنده آن، شیخ فضل الله است یا عبدالحق نوری؟

ثانيا، رساله حرمت مشروطه قبل از کتاب نائینی نوشته شده و با توجه به طرح برخی از شبهات در کتاب تنبيه الامة، این رساله احتمالا در اختیار مرحوم نائینی بوده و ایشان در کتاب خود، به اشکالات مطرح شده در آن رساله، پاسخ داده است.

ثالثا، این کتاب زمانی نوشته شد که شیخ، مخالف مشروطه بود و فاصله بین انتشار کتاب نائینی در بغداد تا شهادت شیخ نیز در حدود چهار ماه بوده است.

این کتاب در پاسخ به موافقت اولیه و مخالفت ثانویه با مشروطه نگاشته شده است. برخی از سؤال هایی که از شیخ پرسیده شده، از این قرار است: چرا علی­رغم مساعدت های جدی اولیه حجت الاسلام، به مخالفت با مشروطیت و مهاجرت به حضرت عبدالعظیم پیوست؟ آیا این مخالفت موجب شرعی داشت و به این سبب بود که مشروطه را با قوانین شریعت آسمانی مخالف یافتند؟ اگر علت مخالفت با مشروطیت موجب شرعی نداشت، پس به چه دلیل با آن مخالفت کردید؟

پاسخ شیخ به شبهات

شیخ در رساله حرمت مشروطه این طور پاسخ می گوید:

لكن اجابة للسؤال بعد مقدماتها … بقدر وسعت ورقه و مساعدت الوقت محض زیادی بصیرت و دانستن عموم مسلمين، حکم و فتوا را در این قضیه حادثه به وجه اقتصار اظهار می‌دارد که منشأ فتنه، فِرق جديده و طبیعی مشرب‌ها بودند که از همسایه‌ها اکتساب نمودند و به صورت بسیار خوشی اظهار داشتند که قهرا هر کس فریفته این عنوان و طالب این مقصد باشد، مجذوب آن خواهد شد. به این سبب که در طلب عدل برآمدند و کلمه طیبه «العدل» را هر کس استماع نمود، بی اختیار در پی تحصیل آن کوشید و به اندازه وسعت، به بذل مال و جان خودداری نکرد؛ من جمله خود داعی هم اقدام به این امر نموده و متحمل زحمات سفر و حضر شدم و اصحاب هم مساعدت نمودند. وقتی که شروع به اجرای این مقصد شد، دیدیم دسته‌ای از مردم که همه وقت مَرمِیّ به بعضی از انحراف بودند، وارد بر کار شدند. کم کم کلمات موهمه از اینها شنیده شد که حمل بر صحت می‌شد تا اینکه یک درجه پرده از آن برداشتند و بنای انتخاب وکلا و مبعوثين با اعتماد بر اکثریت آرا گذاردند، باز هم اغماض شد که اینها برای انتظام امور و بسط عدالت است تا رفته رفته، بنای نظام‌نامه و قانون نویسی شد. گاهی با بعضی مذاکره می‌شد که این دستگاه چه معنا دارد؟ چنین می نماید که جعل بدعتی و احداث ضلالتی می خواهند بکنند و الآ وکالت چه معنا دارد؟ موکل کیست؟ و موكل فيه چیست؟ اگر مطالب امور عرفیه است، این ترتیبات دينيه لازم نیست و اگر مقصد امور شرعيه عامه است، این امر راجع به ولایت است، نه وکالت [شیخ قائل به ولایت عامه فقیه بود] و ولایت در زمان غیبت امام زمان (عج) با فقهای مجتهدین است نه فلان بقال و بزاز، و اعتبار به اکثریت آرا در مذهب اماميه غلط است. قانون نویسی چه معنا دارد؟

قانون ما مسلمانان همان اسلام است که بحمدالله تعالى، طبقه بعد طبقه روات اخبار و محدثین و مجتهدین متحمل حفظ و ترتیب آن شدند و حال هم حفظه آن -بحمد الله تعالی- بسیارند ….

پیشنهاد نظارت مجتهدین بر مشروطه

(چون دیدم این طور است) با مساعدت جمعی ماده نظارت مجتهدین در هر عصر، برای تمییز آرای هیئت مشتمل اظهار شد و چون نتوانستند ظاهرا رد کنند، قبول کردند و فصلی با زحمات زیاد با توافق همه نوشته شد. بعد از تثبیت به اینکه رجوعی نشود على حدّه به طبع رسانده و به همه ولایات انتشار داده شد. چون این را دیدند و فهمیدند که با این ترتیب، اگر بدون تغییر واقع شود، في المره از مقاصد فاسده خود محروم اند، کردند آنچه کردند و دیدم آنچه دیدم و کشیدم آنچه کشیدم و متعقب به ناحیه زاویه مقدسه شدم و در ظرف ۹۰ روز تمام، با جمعی کثیر از مجتهدین و اساطین و فقها آنچه گفتنی و نوشتنی بود، گفته شد و نوشته شد و به همه رسانده شد تا عاقبت آن ورقه التزام به احکام اسلام و عدم تخطی از آن را دادند و داعی و علمای اعلام مراجعت کردیم. بعد تفریق و انکشاف ملحمه جَوّ را صافی و عرصه را خالی دیدند. قانون ملعون را بعد از تصحیح، تحریف و آن ماده نظارت را به امضای بعضی از خوارج نهروان تصرف نموده، بر وجهی که بالمرّه فایده مقصوده از آن را ببرند و صورت ساده لوحان تصدیق می کردند …. بالجمله، این فتنه عظما از بدو بروز تا يوم انقراض سه مرحله را طی کرده است: مرحله تقریر و عنوان، مرحله تحریر و اعلام، و مرحله عمل و امتحان.

و اما مرحله اولی: و … یکی از مواد آن ضلالت نامه [قانون اساسی] این است که افراد مملکت متساوی الحقوق‌اند. در این طبع آخر این نوشته شد، اهالی مملکت در برابر قانون دولتی متساوی الحقوق‌اند. نگفته است شاه و مردم در برابر قانون مساوی‌اند.

خاطره شیخ از مساوات

حضرات جالسين بدانید مملکت اسلاميه، مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات

شیخ در ادامه درباره مساوات سخن گفته و در این خصوص، خاطره ای چنین نقل کرده است:

نظرم هست در وقت تصحیح در باب این ماده، یک نفر، که از اصول هیئت معدود بود، گفت به داعی که این ماده چنان اهمیت دارد که اگر این باشد و همه مواضع را تغییر بدهند، دوَل خارجه ما را به مشروطه می‌شناسند و اگر این ماده نباشد، لكن تمام مواد باقی باشد، ما را به مشروطگی نخواهند شناخت، و در جواب او گفتم: «فَعَلى الإسلام السلام». برخاستم و گفتم: حضرات جالسين بدانید مملکت اسلاميه، مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات.

تفاوت احکام اسلامی بین موضوعات مکلیفین

حال ای برادر دینی، تأمل کن به احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشت بين موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سياسات از بالغ و غير بالغ، ممیز و غیر ممیز، عاقل و مجنون، صحیح و مريض، مختار و مضطر، راضی و مکره، اصل و وکیل و ولی، بنده و آزاد، پدر و پسر، زن و شوهر، غنی و فقیر، عالم و جاهل، شاک و متیقن، مقلد و مجتهد، سید و عامی، موسر و معسر، کافر ذمی و حربی، و کافر اصلی و مرتد، مرتد ملی و فطری، و غيرها مما لا يخفی على الفقيه الماهر. شیخ فضل الله نوری در ادامه می گوید:

اگر این قانون دولتی مطابق اسلام است که ممکن نیست در آن مساوات، و اگر مخالف اسلام است، منافی است با آنچه در چند سطر قبل نوشته شده [در قانون اساسی] که آنچه که مخالف اسلام است، قانونیت پیدا نمی‌کند …. و اعجب من الكُل اینکه می‌گوید مواد قانونیه قابل تغییر است. آیا این تغییر از اسلام به کفر است یا از کفر به اسلام است؟

آزادی قلم و آزادی مطبوعات

او سپس به ماده‌ای دیگر از قانون اساسی اشاره کرده، می‌گوید: ماده‌ای دیگر که در این ضلالت نامه است، آزادی قلم و آزادی مطبوعات است. بعد از تغییرات و تبدیلات، عین عبارت این است: «عامه مطبوعات، غیر از کتب ضلال و مواد مضرّه به دین مبین، آزاد و ممیزی در آنها ممنوع است. به موجب این ماده بسیاری از محرمات ضروري الحرمه، تحلیل شد، زیرا که مستثنا فقط دو امر شد: یکی کتب ضلال و دیگر مواد مضره به دین، و حال آنکه یکی از محرمات ضروریه، افترا است و یکی از محرمات مسلّمه، غیبت از مسلِم است و همچنین قذف مسلم و ایذا و سَبّ و فحش و توهین و تخویف و تهدید و نحو آن، از ممنوعات شرعیه و محرمات الهیه است. و مَن حلّل حراما، حاله معلوم و حکم آن مبين است والعجب در غیر مورد مستثنا، منع از ممیزی شد و حال آنکه نهی از منکر، از اصول عملیات است و این نویسنده و رأی دهنده نهی از منکر کرده است و ….

ای برادر! تأمل کن، اگر مطلب خوب بود، چرا حامی او مردمان فاسد العقيده و فاسق العمل بودند؟ بلی، بعضی ظاهرالصلاح هم بودند که یا از ساده لوحی گول خورده‌اند یا آنکه از سنخ خوارج نهروان بودند. حقیقتا، امتحان بزرگ الهی بود و به اندازه‌ای شیاطین به تردستی و تندی و چابکی حرکت می‌کردند که در احساس مشتبه به نظر می‌آمد. والعجب من الكل که این حادثه خبیثه را مستند می‌کردند به نصرت امام زمان (عج) و …

مشروطه، اضمحلال دین!

شیخ در ادامه، دوباره نکته‌ای را بیان می‌کند:

از جمله آن مواد ضلالت‌نامه این است: حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی‌شود، مگر به موجب قانون [که به قانون اشکال می‌کند و می‌گوید:] این حکم مخالف مذهب جعفری (علیه السلام) است که در زمان غیبت امام (عج)، مرجع در حوادث، فقهای از شیعه هستند و مجاری امور به ید ایشان است.

سرانجام، جمع بندی شیخ چنین است:

فذلکة الکلام و حاصل المرام این است که شبهه و ریبی نماند که قانون مشروطه با دین اسلام حضرت خيرالأنام (صلی الله عليه وآله) منافی است و ممکن نیست مملکت اسلامی در تحت قانون مشروطگی بیاید، مگر به رفع ید از اسلام، پس اگر کسی از مسلمین سعی در این باب نماید که ما مسلمانان مشروطه شویم، این سعی و اقدام در اضمحلال دین است و چنین آدمی مرتدّ است و … عندي لااظن مخالف فيه و عليه حَكَمتُ والزمتُ و رَحمه الله من اَعان الاسلام و اهله و ….

تحلیل اختلاف دیدگاه

در تحلیل اختلاف دیدگاه‌های شیخ فضل الله و نائینی، هم باید به زمینه‌های ذهنی متفاوت این دو اندیشور و هم به زمینه‌های عینی توجه کرد. در میان علمایی که وارد عرصه سیاست شدند، به لحاظ ذهنی، دو گرایش سیاسی عمده وجود داشت: نخست، مکتب صاحب جواهر است. این مکتب عمدتا بر محور ولایت فقیه استوار بوده است. در این مکتب، عالمان بزرگی، چون میرزای شیرازی بزرگ، شیخ فضل الله نوری و امام خمینی قرار دارند: دوم، مکتب شیخ انصاری که بیشتر دغدغه اجرای شریعت داشته و می‌توان گفت که «شریعت محور» است. این دسته در بحث ولایت فقیه متمرکز نمی‌شوند، بلکه اغلب از نگاه نظريه حسبه یا جواز تصرف، به ولایت فقیه می‌نگرند. در این مکتب عالمان بزرگی، مانند آخوند خراسانی، آية الله نائینی و آية الله خویی قرار دارند.

اما به نظر می‌رسد که در این مسئله، عوامل عینی نقش بیشتری داشته است. آیة اللّه نائینی در نجف بود و اساساً متوجه نبود که در تهران، مشروطه به دو صورت فهم می شود; در حالی که این مسئله برای شیخ فضل اللّه در حین نهضت روشن شد و باعث تحول اندیشه شیخ به مشروطه مشروعه و سرانجام حرمت مشروطه گردید.

جریان‌های فعال در مشروطه

با توجه به مطالب فوق می‌توان نتیجه گرفت که در مشروطه سه جریان حضور داشت:

۱-غرب گرایان:

سید حسن تقی زاده از سردمداران این جریان بود. دولت انگلستان نیز در این گروه قرار داشت. خواسته این گروه، مشروطه غربی و تفکیک دین از سیاست بود.

 ۲-طرفداران استبداد:

محمدعلی شاه، درباریان، قزاقان روسی و دولت روسیه در این جریان قرار داشتند و از تداوم سلطنت استبدادی دفاع می کردند.

۳-نیروهای دینی:

علمایی، همچون شیخ فضل الله نوری، بهبهانی و طباطبایی (در تهران) و آخوند خراسانی، مازندرانی و نائینی (در عتبات عالیات)، در این گروه قرار داشتند. خواسته این گروه، مشروطه در چارچوب تعالیم دین اسلام بود.

به هر صورت، مطابق اندیشه سیاسی نائینی، «مجلس» نهاد نظارت کننده بر نهاد غاصب حکومت یعنی شاه و دربار است، زیرا حکومت مشروطه دو رکن دارد:

الف: قانون اساسی

ب: مجلس.

در ظاهر مقرر شد که قانون اساسی بر اساس دین باشد و مجلس هم چیزی برخلاف دین تصویب نکند. همچنین شاه که مقام تشریفاتی دارد، حق دخالت نداشته باشد. به هر حال، این نظریه‌ای ناقص است، چون مطابق دیدگاه نائینی، یک ظلم در آن وجود دارد.

اجمالاً می‌توان گفت که با اندیشه‌ای که نائینی تولید کرد، برای پذیرش دولت مدرن، یک گام به جلو برداشته شد، اما اندیشه و عمل سیاسی در ایران با بن بست مواجه گردید، زیرا پس از نائینی، چارچوب حرکت فعالان سیاسی ـ دینی به گونه‌ای بود که شاه در رأس قدرت بماند و حکومت مشروطه برقرار گردد. از دیدگاه این گروه، قانون اساسی مشروطه، ملاک عمل بود. افرادی، مثل شهید مدرس، آیة اللّه کاشانی و آیة اللّه بروجردی، با حرکت در این چارچوب تلاش می‌کردند که قانون مشروطه پیاده شود. امام خمینی نیز از لحاظ عمل سیاسی ـ و نه اندیشه سیاسی ـ مدتی در این چارچوب سخن می‌‌گفت. سرانجام ایشان این بن بست را در سال ۱۳۴۸ شکست و فرمود: قدر مقدور ما این است که نظام اسلامی را بدون وجود شاه تأسیس کنیم. ایشان با صراحت اعلام کرد که تا شاه در رأس حکومت باشد، نمی‌توان انتظار داشت که از ظلم کاسته شود، پس باید نظام سلطنتی را از بین برد.

مشروطه از دیدگاه امام خمینی

علمای اسلام در صدر مشروطیت در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند: قوانين جعل کردند: قوانینی که به نفع ملت است به نفع استقلال کشور است به نفع اسلام است

امام به مشروطیت توجه ویژه‌ای داشت. ایشان درباره علل نهضت مشروطه معتقد بود که «جنبش مشروطه بر ضد رژیم سلطنتی بوده، گرچه اصل رژیم را قبول داشتند، اما می‌خواستند عدالت ایجاد نمایند». بر این اساس، به باور امام خمینی نهضت مشروطیت، یک نهضت عدالت خواهانه بوده است.

ایشان درباره نقش علما عقیده داشت: «علمای اسلام در صدر مشروطیت در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند: قوانين جعل کردند: قوانینی که به نفع ملت است به نفع استقلال کشور است به نفع اسلام است».

سخنی از امام درباره قانون اساسی مشروطه نقل شده که در قالب پرسش و پاسخ است. در تاریخ ۱۹/ ۸ / ۵۷ ، خبرنگاری از ایشان سؤال می کند: «حضرت آيت الله! لطفا در باره آن قسمت از قانون اساسی ۱۹۰۶ م که طبق نظرتان باید تغییر کند و جمهوری اسلامی به وجود آید، توضیحاتی بفرمایید؟»

امام در پاسخ می گوید:

قانون اساسی دو مرحله داشته است:

۱- مرحله پیش از کودتای رضاخان: در آنوقت طوری بوده است که ایرانی‌ها و مسلمین نمی‌توانستند طرح حکومت اسلامی را بدهند. از این جهت، برای تقلیل ظلم و استبدادهای قاجار و پیش از قاجار بر این شدند که قوانینی وضع شود و سلطنت به صورت سلطنت مشروطه درآید. در عین حال در قوانین پیش بینی این مسائل شده است. تمام مسائلی را که الان ما مطرح می‌کنیم، می‌توانیم به متمم قانون اساسی استناد کنیم. این یک مرحله است از قانون اساسی؛

۲- مرحله‌ای بود که پس از کودتای رضاشاه انجام گرفت و به قانون اساسی اضافه شد. در آن وقت رضاشاه کودتا کرد و به دنبال او قضایایی واقع شد و بالأخره به این منتهی گردید که رضاشاه با قدرت سرنیزه و قلدری، قانون اساسی را تغییر دهد و یک مجلس مؤسسان با زور و قلدری تأسیس کرد و ملت به هیچ وجه با او موافق نبود. در مجلسی که ملت هیچ گونه دخالتی در آن نداشت، موادی از قانون اساسی را تغییر داد، سلطنت قاجار را منقرض و سلطنت پهلوی را تصویب نمود، بنابراین قانون اساسی در مرحله اول با حفظ متمم آن، برای همین مسائلی که ما مطرح کرده‌ایم می‌تواند مستند ما باشد. در مرحله دوم، مسئله سلطنت رضاشاه و سلسله پهلوی اصلا قانونیت نداشته و این سلسله برخلاف قانون اساسی بر این مملکت تحمیل شده است. رضاشاه را انگلیسی‌ها بر ما تحمیل کردند و بعد هم متفقین به ایران آمدند و محمدرضاشاه را تحمیل نمودند.

سؤال خبرنگار با زیرکی خاصی طرح شده بود. وی با این سؤال، اولا، می‌خواست ببیند که آیا امام خمینی نظریه مشروطه یا قانون اساسی را قبول دارد یا نه؟ و ثانيا، در صورت پذیرش قانون اساسی، آیا قانون اساسی مشروطه را می‌پذیرد یا نه؟ وی با مفروض گرفتن همه اینها، این پرسش را مطرح می‌کند که آن قسمت‌هایی از قانون اساسی مشروطه که باید تغییر کند، کدام است؟ در واقع، با این سؤال، جواب سؤالات قبلی داده شده است، ولی این خبرنگار از پاسخ امام چیزی به دست نمی‌آورد، چون امام قضاوت خاصی دارد. به اعتقاد ایشان، قانون اساسی تغییر کرده است از این رو نمی‌توان قانون دست کاری شده عصر پهلوی را پذیرفت. ایشان با اشاره به قانون اساسی قبل، از متممی که به علما اجازه می‌داد تا نظارت کنند که چیزی برخلاف اسلام تصویب نشود، سخن به میان می‌آورد.

توطئه انگلیس برای انحراف مشروطه

حاج شیخ فضل الله نوری در ایران برای خاطر اینکه می‌گفت باید «مشروطه مشروعه» باشد و آن مشروطه‌ای که از غرب و شرق به ما برسد قبول نداریم، در همین تهران به دار زدند و مردم هم پای او رقصیدند یا کف زدند

امام خمینی علت انحراف نهضت مشروطه را توطئه انگلستان می‌داند:

توطئه‌ای که دولت استعماری انگلیس در آغاز مشروطه کرد، به دو منظور بود: یکی، که در آن موقع فاش شد، این بود که نفوذ روسیه تزاری را در ایران از بین ببرند و دیگری همین که با آوردن قوانين غربی، احکام اسلام را از میدان عمل و اجرا خارج کنند …. شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید، می‌بینید که در مشروطه بعد از اینکه ابتدا پیش رفت، دست‌هایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیم‌بندی کرد. نه ایران تنها، از روحانیون بزرگ نجف یک دسته طرفدار مشروطیت و یک دسته دشمن مشروطه؛ علمای خود ایران یک دسته طرفدار مشروطه، یک دسته مخالف مشروطه؛ اهل منبر، یک دسته بر ضد مشروطه صحبت می‌کردند، یک دسته بر ضد استبداد در هر خانه‌ای دوتا برادر اگر بودند مثلا، در بسیاری جاها این مشروطه‌ای بود، آن مستبد، و این یک نقشه‌ای بود که نقشه هم تأثیر کرد و نگذاشت مشروطه به آن طوری که علما[ی] بزرگ طرحش را ریخته بودند عملی بشود و به آنجا رساندند که آنهایی که مشروطه خواه بودند، به دست یک عده کوبیده شدند تا آنجا که مثل مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در ایران برای خاطر اینکه می‌گفت باید «مشروطه مشروعه» باشد و آن مشروطه‌ای که از غرب و شرق به ما برسد قبول نداریم، در همین تهران به دار زدند و مردم هم پای او رقصیدند یا کف زدند. در مشروطه، در عین حالی که ابتدایش نبود این مسائل. ایشان در جای دیگر می‌فرماید:

در مشروطه این طور نبود، در مشروطه هر دو طرف قوی بودند. نجف بعضی علمای درجه اول مخالف بودند، بعضی علمای درجه اول موافق بودند. در ایران هم بین علما همین جور اختلافات را ایجاد کردند و این، این طور نبود که خود به خود ایجاد شد؛ ایجاد کردند در بین آنها … که در یک شهر یک دسته اهل منبر مشروطه بودند و یک دسته اهل منبر مستبد بودند و در خانه‌ها همین مسائل بود و در بازار همین مسائل بود. ما باید از این تاریخ عبرت بگیریم که مبادا یک وقتی در بین شما آقایان روحانیون بیفتد اشخاصی یا در بین مردم وسوسه کنند و خدای نخواسته آن امری که در مشروطه اتفاق افتاد، در ایران اتفاق بیفتد … ممکن است اشخاص هوشمند تنبّه ندهند و بیدار نشوند، این انتخابات موجب این بشود که دو دستگی‌های زیادی ایجاد بشود و این همان مسئله مشروطه است.

هشدار امام به کنار زدن روحانیون از فعالیت‌های اجتماعی وسیاسی

امام خمینی در ادامه این بحث درباره کنار زدن روحانیون از صحنه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی جامعه ایران اظهار می‌کند:

همان طوری که در صدر مشروطه با روحانیین این کار را کرده‌اند و اینها زدند و کشتند، ترور کردند، همان نقشه است. آن وقت ترور کردند سید عبدالله بهبهانی را، کشتند مرحوم نوری را و مسیر ملت را از آن راهی که بود برگرداندند به یک مسیر دیگر. اگر مؤمنین کنار بروند و آنهایی که متعهد به اسلام هستند کنار بروند، اینها بیایند و قبضه بکنند; مثل صدر مشروطه که رفتند کنار اشخاصی که متعهد بودند و قبضه کردند مشروطه را، آنها که متعهد به اسلام نبودند، اسلام را به آنجا کشاندند که همه دیدند. ایشان درباره شهادت شیخ فضل الله می فرماید:

در مشروطه دیدند یک ملا یا چند ملا در نجف و چند معمم و ملا در تهران اساس استبداد و حکومت خودکامه‌ای که در آن وقت بود، آن را به هم زدند و مشروطه را مستقر کردند، و در این مسائل آنهایی که مخالف هم بودند از پا ننشستند. آنها هم فعالیت خودشان را می‌کردند که حالا بخواهیم همه را بگوییم طولانی است، لكن راجع به همین مشروطه و اینکه مرحوم شیخ فضل الله نوری (رحمه الله) ایستاد که مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد. در همان وقت که ایشان این امر را فرمود، و متمم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود، مخالفين، خارجی‌ها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می دیدند، کاری کردند در ایران که شیخ فضل الله، مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی‌نما او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند. امام خمینی در جای دیگر اظهار می کند:

شما می دانید که مرحوم شیخ فضل الله نوری را کی محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانی، یک ملای زنجانی محاکمه کرد و حکم قتل او را صادر کرد. وقتی معمم، ملا، مهذب نباشد، فسادش از همه کس بیشتر است. ایشان در جاهای دیگر نیز از شیخ فضل الله سخن گفته است. امام خمینی در جایی درباره افکار انحرافی تقی زاده که متهم به ترور بهبهانی بوده است، می‌فرماید:

امثال تقی‌زاده که در این ایران یک وقتی قدرت داشته‌اند، گفته بود ما باید سر تا پایمان انگلیسی باشد یا فرنگی باشد، باید این طوری باشیم تا اینکه آدم بشویم: آدم بودن را به کلاه و کفش و لباس و بزک و امثال ذلک می‌دانستند.

 

منبع: کتاب تحولات سیاسی اجتماعی ایران معاصر(نجف لک زایی)

درشماره قبل خواندیم:

مقدمات و ادله مرحوم نائینی در دفاع از مشروطه

بررسی چالش اصولی‌ها و اخباری‌ها و پیامدهای آن

نقش علما در تشیع ایرانیان