اهل حق، مسیر باطل


عقاید و مبانى اساسى اهل حق مخلوطى از اعتقادات «تناسخى و حلول ذات‏» عرفان و تصوف التقاطى و مسایلى برگرفته از ادیان ایران باستان، مثل دین زرتشتى پیش از اسلام، هندوییزم مانوى و برخى از مبانى مسیحیت و یهودیت‏بوده که بعضا صبغه اسلامى به آن داده‏‌اند و اساسا هیچ مطابقى با اصول مسلم و متفق علیه اسلام ندارند.



 


 

نماز اهل حق

نماز مخصوص اهل حق، اوراد و اذكار خاصى است كه در جم‌خانه انجام مى‌دهند و به دو صورت جَلى و خَفى انجام مى‌شود. اهل حق روزى پنج بار بايد مشغول اذكار و عبادت براى تزكيه نفس باشند. آن دسته از اهل حق که خود را شيعه مي‌دانند، نماز مخصوص اهل حق را مكمل نماز شرعى مى‌دانند. دسته‌اي که مذهب خود را‌ آييني مستقل مي‌دانند، نياز را جايگزين نماز دانسته و شركت يك بار در هفته در جمع‌هاى نذر و ذكر را براى تمام عبادات كافى مى‌دانند.

آن‌ها در جواب ‌اين‌که چرا نماز نمي‌خواني؟ مي‌گويند: «اگر نياز نباشد، نماز بي‌سود است، اگر نياز دهي، پس نماز بيهوده است».[۱]

نياز

نياز جايگزيني است براي فرار از نماز؛ نياز غذايي است که شب جمعه يا در‌ ايام خاصي، در حلقه پيروان يارسان توزيع مي‌گردد.

نياز يا خون‌دار است که عبارت است از: گوسفند، گوزن (کله زرده)، شتر، گاو، خروس. يا بي‌خون است که عبارت است از: انار، قاووت، خربزه، بادام و… نياز بايد بعد از دعا خواندن سيّد، مصرف شود.

روزه اهل حق

هر ساله زمستان در موعد معين كه ابتداى آن، مورد اختلاف خاندان‌هاى اهل حق است، سه روز متوالى، روزه بر همه اهل حق واجب است. روزه اين سه روز، به نيت «روزه مَرنُوى» است. «مَرنو» يعنى غار نو و مرتبط به واقعه‌اى است كه سلطان اسحاق همراه سه نفر از يارانش مورد تعقيب دشمنان قرار گرفته و در كوه «شندر كوه» مرز ايران و عراق فعلى در غارى پنهان شده بود، سه شبانه‌روز به حالت روزه گذراندند و از آن به بعد، به دستور سلطان اسحاق قرار شد، هر ساله به همان موعد، اهل حقي‌ها سه روز صائم باشند.

اهل حق، سه روز مستحبي نيز دارند که آن را روزه «قَوَل طاسي» مي‌گويند.[۲] کاکه رحمن مي‌گويد:

هرکس ياره نگيرد روزه

سه روزه گير آن نه آتش سوزه

خاران نزانان يک ماه سه روزه

داشتن سبيل

داشتن سبيل يکي از مقدسات اهل حق است،[۳] و شارب زدن در آيين اهل حق، اكيداً ممنوع است. به زعم آن‌ها حضرت علي(ع) و سلطان اسحاق هر دو شارب داشته‌اند و سلطان اسحاق گفته هر كس تابع على و من است، نبايد شاربش را بزند.

جم‌خانه

جم‌خانه يا جمع خانه، محلي است که اهل حق مراسم مذهبي خود را در آن برگزار مي‌کنند. در هفته يک (شب جمعه) يا چند شب در جم‌خانه دور هم جمع مي‌شوند و علاوه بر صرف نياز، مراسم ذکر نيز برگزار مي‌شود. مراسم توسط کلام‌خوان‌ها همراه با تنبور اجرا مي‌شود. اهل حق اين مراسم را به جاي عبادت دائمي ‌کافي مي‌دانند.

ورود به مسلک اهل حق

ورود بـه مسلك اهـل حـق، بـدون عهد و ميثـاق و سر سپـردن ميسر نيست و «سر سپردن» يعنى طى تشريفات و آداب خاص، سر تسليم به مسلك اهـل حـق فـرود آوردن، توسـط دليل و پير با صاحب خاندان بيعت نمودن و با رشته شرط و اقـرار، بـه پادشـاه حقيقت پيوستن.

«دليـل» كسـى اسـت كـه با اجـازه پادشـاه و پيـر، گروندگان به مسلك اهل حـق را هدايت و دستگـيرى نموده، سپس به پيـر بسپـارد.

«پيـر» كسى اسـت كه با اجازه پادشـاه، آن شخص را ارشـاد و بـه «شـاه حقيقـت»، يعنـى كسى كه بـه آخرين مرحلـه كمال رسيـده و مقـام اولى‌الأمـرى و مظهراللهى را حائز شـده برسـاند، تـا بـا توجهات شـاه، به فيـض رحمت الهى كامياب گـردد.

پير در نظر اهل حق

چون عموم اهـل حـق به سر سـپردن و داشتـن «پير» و دليل مكلف هستند، سلطان اسحـاق در عهد خـود، بنياميـن را به سِمَت پيرى و داوود را به عنـوان دليـل بـراى همـه اهـل حق منصوب كرد، اما چون اين دو تأهل اختيار نكرده و اولاد نداشتند، هفت خاندان، به نام «سادات خاندان حقيقت» داير كرد تا هر خاندان، براى جمعى از جماعت اهل حق، در هر زمان به جانشينى پير بنيامين انجام وظيفه كنند (كه بعد از سلطان، چهار خاندان ديگر هم بر آن‌ها اضافه شد) و وظيفه دليلى را هم بعد از داوود، به دو طبقه (ذريه هفتاد و دو پير، از ياران سلطان اسحاق و ياران بعضى از خاندان‌هاى نامبرده نسل به نسل) تفويض كرد.

خاندان‌هاي سادات اهل حق

اهل حق رهبران خود را «سيد» مي‌گويند اما سيد در مرام آنان نه به معناي کسي که از اولاد پيامبر(ص) و يا از بني‌هاشم است، بلکه به معناي همان کساني است که جانشيني پير بنيامين را بر عهده دارند.

هم‌اينك يازده خاندان و دودمان در جماعت اهل حق وجود دارد: خاندان شاه ابراهيم، عالى قلندر، بابا يادگار، خاموشی (از نسل سيد ابوالوفا)، مير سور، سيد مصفا، حاجى بابا عيسى (يا حاجي باويسي)، ذوالنور، بابا حيدر، آتش بيگی، و شاه حياس. در حال حاضر رهبري اهل حق ايران را تنها چهار خانواده از خانوارهاي يازده‌گانه مذکور بر عهده دارند که عبارتند از:

خاندان حيدري

يکي از رهبران فعلي اين فرقه، نصرالدين حيدري است که از سياسي‌ترين رهبران فرقه است، قبلاً در روستاي «توت شامي» گهواره[۴] زندگي مي‌کرد و اکنون در کرمانشاه است. محل تجمع مريدان اين خاندان: کرمانشاه، کرند غرب (دالاهو)، گهواره، کوزران (بخش کوزران سنجابي)، سرپل ذهاب و روستاهاي قصر شيرين است.

خاندان آتش‌بيگي

آتش‌بيگي يا مشعشعي‌، يکي ديگر از خاندان‌هاي اهل حق است. از اين خاندان، نظام‌الدين مشعشعي رهبر اين فرقه است. مدتي است پسر وي، سام‌الدين، از تحصيل‌کردگان فرانسه، رهبري را به دست گرفته است. مريدان اين خاندان، در کوهدشت و دلفان لرستان، روستاي گره بان هرسين، کنگاور، مناطقي از اسد آباد و وِندِر آباد، تويسرکان و هم‌چنين مياندوآب، سکونت دارند.

خاندان شاه‌ابراهيمي

خاندان ديگر مير شاه ابراهيمي است. شاه ابراهيمي‌ها در سال‌هاي اخير دو فرقه شده‌اند: شاه ابراهيمي‌هاي کرند که رهبر آنان قاسم افضلي بود و بعد از فوت وي به نصرالدين حيدري پيوستند. شاه ابراهيمي‌هاي صحنه که رهبر آنان شاه امرالله ابراهيمي ساکن صحنه است. محل زندگي مريدان اين خاندان شهر صحنه و توابع آن و نيز کرند غرب است.

خاندان جيحون‌آبادي

خاندان ديگر «جيحون‌آبادي‌ها» يا «الهيون» يا «مکتبي‌ها» هستند. اين خانواده به نعمت‌الله جيحون‌آبادي منسوب است که از طايفه مکري و اهل سقز است که از آنجا به روستاي «جيحون‌آباد» صحنه مهاجرت کرده است و بدين نام مشهور شده است. او خود بنيان‌گذار دراويش نعمتي و فرزندش فتح‌الله بنيان‌گذار «مکتبي‌ها» يا «الهيون» است.

فتح‌الله جيحون‌آبادي، معروف به «نورعلي اللهي» فرزند «نعمت‌الله جيحون‌آبادي» است. پدر وي نويسنده کتاب «شاهنامه حقيقت» است. نورعلي در سال ۱۲۴۷ در روستاي جيحون‌آباد متولد شد. نورعلي در زمان طاغوت ۲۷ سال، در شيراز و خرم آباد قاضي بود. وي سعي داشت تعارضات اهل حق را با اسلام حل کند که موفق نشد و ادعاهايش، از جانب اهل حق و نيز علماء شيعه رد شد. او ادعاي تأسيس دين جديدي را دارد و مدعي است که دين جديد او را امام علي(ع) تأييد کرده است.

فتح‌الله که خود را نورعلي الهي ناميد، مکتب خود را دين کامل مي‌داند و آيين اهل حق را نادرست معرفي کرده و تعريفي جديد از اهل حق ارائه مي‌دهد. او مکتب خود را در کتاب «برهان‌الحق» توضيح داده است.

رهبري مکتبي‌ها پس از نورعلي

نورعلي در سال ۱۳۵۳ از دنيا رفت و در هشتگرد کرج دفن شد. پس از وي خواهر نابينايش «شيخ جاني» خود را رهبر مکتبي‌ها خواند. اين زن نابينا، ابتدا با تشکيل گروه‌هاي خشونت‌طلب به تصفيه حساب با مخالفان خود و برادرش پرداخت، سپس با پيروزي انقلاب در برابر نظام‌ ايستاد و موجب درگيري در هشتگرد شد که در نهايت مردم مقبره نورعلي را که زيارتگاه پيروان اين فرقه بود، ويران کردند و امروز به نظرگاه نورعلي مشهور شده است. شيخ جاني سپس به فرانسه رفت و بعد از مرگ در پاريس دفن شد. شهرداري پاريس مقبره‌اي نسبتاً عظيم براي او ساخت که در حال حاضر زيارتگاه پيروان اين فرقه در فرانسه است.

بعد از شيخ جاني، دکتر بهرام فرزند نورعلي رهبري فرقه را بر عهده گرفت و با کمک سرويس جاسوسي فرانسه و همسرش مينو توکلي، نظم پيچيده‌اي بدان داد. تشکيلات اين فرقه کپي‌برداري از منافقين و آموزش‌هاي آن نيز برگرفته از آموزش‌هاي بهائيت است. دکتر بهرام وابستگان فرقه‌اي خود را به تراشيدن سبيل و تظاهر به تشيع ملزم کرد. پيروان اين فرقه در مناطق صحنه کرمانشاه، هشتگرد کرج، کلاردشت (اطراف چالوس) و مناطقي از گرمسار، سکونت دارند.

نعمت‌الله جيحون‌آبادي از کساني بود که العياذ بالله، به الوهيت حضرت علي(ع) اعتقاد داشت و در اين مورد مي‌گويد:

بلاشک علي ذات يزدان بود / که ناطق به آيات قرآن بود[۵]

و نيز مي‌گويد:

پس از رحلت احمد مصطفى/ بر او جانشين گشت آن مرتضى

كه آن مرتضى بود ذات خدا / به تخت بقا گشت فرمانروا[۶]

اهل حق و جيحون‌آبادي‌ها

عده‌اي از اهل حق، جيحون‌آبادي‌ها را قبول ندارند. عده‌اي از پيروان اين فرقه در نامه‌اي اعلام کردند:

(امثال جيحون‌آبادي‌ها و…) که نماز مي‌خوانند، سي روز، روزه رمضان مي‌گيرند و سبيل نمي‌گذارند و اعمال و رفتارشان به مانند شيعه اسلامي است، به هيچ عنوان جزو يارسان و پيرو دين ياري به حساب نمي‌آيند.

جالب‌ اين است که آنان مکتبي‌ها را که موضعي عنادآميز با نظام دارند، مزدور جمهوري اسلامي معرفي مي‌کنند.[۷]

 

 

[۱]. گنجينه ياري، ص۱۲۸٫

[۲]. ر.ک: برهان الحق، ص۱۴۴ تا ۱۴۷٫

[۳]. ر.ک: همان، ص۱۶۲ تا ۱۷۱٫

[۴]. گهواره يا به زبان کردي گاواره، يکي از شهرهاي استان کرمانشاه، در غرب ايران و يکي از دو شهرِ شهرستان دالاهو است.

[۵]. شاهنامه حقيقت، همان، ص۱۱۰٫

[۶]. همان، ص۱۵٫

[۷]. «پاسخ به اهانت راديو تهران نسبت به يارسان»، همان.