بررسی مولفه‌های جریان سنتی


حوزه سنتی، حوزه‌ای است که نسبتی خاص با مسائل و تحولات اجتماعی دارد. این رویکرد شامل تمام حوزه و همه تاریخ پرافتخار آن نمی‌شود؛ بلکه بخشی از حوزویان همواره مشی و نگرشی خاص داشته‌اند. این مشی و نگرش اختصاص به دوران کنونی ندارد، اما موج نیازمندی‌های این عصر و بی‌پاسخ ماندن بسیاری از پرسش‌ها، موجب شده حوزه و بخش‌های کم نمود آن در کانون توجه و مطالبه اجتماعی و حتی بین‌المللی قرار گیرند.



 



 

اشاره:جریان‌شناسی حوزوی یکی از حوزه‌های مطالعاتی است که سابقه زیادی از عمر آن نمی‌گذرد. جریان‌های حوزوی را می‌توان از جهات مختلف دسته‌بندی کرد. جریان‌های عرفانی، جریان‌های کلامی، جریان‌های فقهی و اصولی، جریان‌های تفسیری، جریان‌های حدیثی و نیز جریان‌های سیاسی برخی از این وجوه و جهات هستند. در این مقاله می‌کوشیم به ضرورت جریان‌شناسی حوزوی، پیشینه و انواع آن اشاره‌ای داشته باشیم.

در بخش اول از این مقاله ساختار کلی بحث، تعریف و پیشینه جریان شناسی مورد بررسی قرار گرفت. بخش دوم مقاله به بررسی ملاک ها و معیارهای جریان به شمار آمدن جریان ها و نیز ضرورت جریان شناسی پرداختیم. بخش سوم مقاله به بررسی انواع طبقه بندی جریان های حوزوی پرداخت. یکی از جریان های مهم حوزوی، جریان سنتی است که در بخش به تعریف و بررسی مولفه ای این جریان می پردازیم.

۱ ـ جریان سنتی (متجمد)

تعریف سنت

برای روشن شدن معنای حوزه سنتی ابتدا باید معانی مختلف آن را مورد بررسی قرار داد. تعریف سنت با دشواری‌های خاصی مواجه است. با نوعی از تعاریف می‌توان به سنت بدبین شده آن را موجب بدبختی‌ها و ناکامی‌های جوامع دانست و با برخی دیگر سنت چنان فاخر و ارزشمند می‌شود، که تنها راه سعادت گرایش به سنت حقیقی است. سنت در معنای لغوی و عرفی از گذشته خبر می‌دهد. گذشته‌ای که دارای سابقه و تاریخ و استمرار بوده است؛ ولی این حضور تاریخی آیا همراه با طراوت و شادابی و سازندگی بوده یا مرادف عقب‌ماندگی است، بسته به نوع نگاه و تعریف ما دارد.

سنت در برخی از این تعاریف، حقیقتی آسمانی، الهی، مقدس و واقعیتی پرنشاط و زنده دارد و مجرای زندگی و حیات و مسیر مستمر افاضات متجدد و متحولی است که همواره نو و تازه است؛ اما در برخی تعاریف دیگر از همه اندام سنت، مرگ می‌بارد. فرسودگی غالب آن است و کهنگی از آن استشمام می‌شود. دوام، استمرار و قداست نیز، عارضه‌ای است که به اصرار پیروان بر آن تحمیل می‌شود. [۱]

یکی از صاحبان رویکرد مدرن و منفی به سنت چنین می‌گوید: به نظر می‌رسد که سنت، مرکب از مجموعه عناصر مذهبی، فرهنگی، تاریخی، رسوم و آداب و نگرش‌های خاصی است که شیوه خاصی را تشکیل می‌دهند و واجد قواعد گفتمانی یکسانی هستند. این شیوه زندگی، اصولاً نا‌اندیشیده و نا‌آگاهانه است. به این معنا که مجموعه عناصر و اجزای آن به‌عنوان وضعی از پیش داده شده پذیرفته می‌شوند. سنت نسبت به فرد، همچون آب نسبت به ماهی است. زندگی سنتی از نظر فلسفی، محدود و بسته و خالی از امکان تفکر و تعقل آزاد و نقد و انتقاد به نظر می‌رسد. سنتی زیستن به یک معنی گریز از تفکر و مترادف با ضدفلسفی زیستن است. [۲]

هنگامی که در فرهنگ دنیای مدرن به سنت نظاره می‌کینم، موجی از آلام و درد‌ها در ذهن ما تداعی می‌شود. این نگاه با فضای کلیسا و حوزه دینی مسیحیت تا حدودی دارای مطابقت است؛ ولی نمی‌توان آن را بر تاریخ حوزه‌های شیعی تطبیق نمود. حوزه را اگر به معنای مدرن سنتی بدانیم، حوزه سنتی مفهومی بسیار ناگوار و ناخوشایند خواهد بود؛ ولی ما از حوزه سنتی معنایی به‌مراتب رقیق‌تر اراده می‌کنیم؛ هرچند وجوه منفی آن را از نظر دور نمی‌داریم. تاریخ هزار ساله حوزه‌های شیعی مملو از افتخارات و دستاورد‌های بی‌نظیری است که همین دنیای مدرن نیز برخی از پیشرفت‌های خود را مدیون ترجمه تولیدات علمی آن حوزه‌ها می‌داند.

اما حوزه سنتی، حوزه‌ای است که نسبتی خاص با مسائل و تحولات اجتماعی دارد. این رویکرد شامل تمام حوزه و همه تاریخ پرافتخار آن نمی‌شود؛ بلکه بخشی از حوزویان همواره مشی و نگرشی خاص داشته‌اند. این مشی و نگرش اختصاص به دوران کنونی ندارد، اما موج نیازمندی‌های این عصر و بی‌پاسخ ماندن بسیاری از پرسش‌ها، موجب شده حوزه و بخش‌های کم نمود آن در کانون توجه و مطالبه اجتماعی و حتی بین‌المللی قرار گیرند.

مؤلفه‌های جریان سنتی

التزام عملی به دین حداقلی

گاه سنتی بودن به معنای قرائتی سنتی از دین بازمی‌گردد. جریان سنتی در حوزه دین‌شناسی رویکرد دین حداقلی را برگزیده است. اعتقاد به دین حداقلی الزاماً به معنای انکار دیگر حوزه‌های سیاسی ـ اجتماعی دین نیست، بلکه در عمل آنچه را بیشتر مورد توجه و اهمیت قرار می‌دهد، حوزه مسائل عبادی و فردی دین است. التزام عملی در عین عدم اعتقاد قلبی به دین حداقلی می‌تواند دارای مناشی مختلفی باشد. به برخی از این مناشی اشاره می‌کنیم:

۱ ـ روحیات فردی و اقتضای روحی نسبت به عدم حضور حداکثری در اجتماع

برخی حوزوی‌ها تنها بر اساس ذائقه فردی علاقه‌ای به حضور اجتماعی و نقش‌آفرینی‌های حداکثری ندارند. از این روی تنها در محدوده مسائل فردی و عبادی دین تلاش می‌کنند. این افراد را می‌توان مصداق آیه شریفه ۹۵ سوره مبارکه نساء دانست:

«لایسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غیرأُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی‏سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَکلا ًّوَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ و َفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْرا ًعَظیماً. »

طبق آیه شریفه مؤمنین به دو دسته قاعدین و مجاهدین تقسیم می‌شوند. از منظر قرآن کریم هر دو مؤمن هستند ولی یکی بر دیگری به مراتب برتری دارد. گروهی که اهل مجاهده و جان فشانی هستند با چند تأکید برتر معرفی شده‌اند.

۲ ـ تجربه‌های تلخ تاریخی

برخی از سنت‌گرایان به دلیل تجارب ناگوار تاریخی علاقه‌ای به تکرار ناملایمات تاریخ برای عالمان ندارند. تجربه تلخ مشروطه یکی از این تجارب تلخ است که موجب شد، در دوران پهلوی بسیاری از علما با حرکت امام خمینی; همراهی نکنند.

۳ ـ در انزوا بودن تشیع در طول تاریخ و عدم زمینه اجرای حداکثری دین

گاهی شرایط تاریخی موجب استمرار نوعی نگاه به دین شده و نسل به نسل ادامه یافته است. در طول تاریخ، شیعه همواره در شرایط محدودیت و تقیه و فشار به سر می‌برده است. بدین سبب تنها برخی عرصه‌های فردی و عبادی دین مورد توجه عالمان و پرسش شیعیان قرار گیرد. این شرایط موجب شده نوعی رویکرد به دین‌شناسی در حوزه‌ها تبدیل به سنتی همیشگی شود. در این معنا سنتی بودن حوزه مرادف تقریر کارکرد دین بر اساس مشی سنتی گذشتگان است.

۴ ـ اعتقاد به دین حداقلی پیش از ظهور

برخی اساساً با مبنایی دین‌شناسی به مقابله با جریان رویکرد‌های حداکثری به دین می‌پردازند. این عده بر این باورند که پیش از ظهور حضرت حجت ۷ نباید بسیاری از حوزه‌های دین را به‌وسیله عالمان اجرا نمود. تشکیل حکومت و پرداختن به لوازم حکومت داری در سطوح مختلف تنها با حضور امام ۷ امکان‌پذیر است. این نگاه خود، تقریر‌های حداقلی و حداکثری مختلفی دارد.

اعتقاد به عدم لزوم حضور سیاسی روحانیت

در رویکرد سنتی حضور سیاسی روحانیت دارای باری منفی و مورد نکوهش است. دلیل عدم موافقت با حضور اجتماعی روحانیت، گاه یکی از چهار عامل گرایش به دین حداقلی است که در بالا به آن اشاره شد و گاه منشأ ناخوشایند دیگری دارد. رویکرد جدایی دین از سیاست میراث فرهنگ مدرن و سکولاریسم غربی است. برخی در غرب با این باور به اشاعه ایده سکولاریسم پرداختند که نباید ساحت قدسی دین را با سیاست که مملو از آلودگی‌ها و نفسانیت‌ها و نیرنگ‌هاست، آلوده کرد. این اختلاط بین دین و سیاست موجب بدگمانی مردمان به دین شده و دین را از عرش به فرش می‌کشاند. رویکرد عدم لزوم حضور سیاسی، موجب می‌شود انگیزه‌ای برای تشکیل حکومت دینی در سنت‌گرایان به‌وجود نیاید. حتی پس از شکل‌گیری حکومت دینی نباید انتظار تعامل مثبت و موثری از ایشان با نظام دینی داشت. حتی موضعی در برابر ستم‌هایی که بر مسلمانان جهان می‌رود، گرفته نمی‌شود.

اعتقاد به رسالت حداقلی حوزه در نسبت با جامعه

این امر نیز یکی از پیامدهای نگرش حداقلی است. در این رویکرد دایره پاسخ‌گویی حوزه در برابر مخاطبان ملی و بین‌المللی محدود است. اساساً طیف سنتی خود را مخاطب بسیاری از پرسش‌های بنیادین روز و مطرح در جامعه نمی‌داند. در دوره رواج شبهات مارکسیستی و بعد‌ها شبهات روشنفکری صدایی از کانون‌های سنتی حوزه به گوش نمی‌رسید. نه اینکه خبر شبهه‌پراکنی‌ها به گوش آن‌ها نرسیده بود، بلکه اساساً خود را مخاطب آن‌ها و موظف به پاسخ‌گویی در برابر آن‌ها نمی‌دانستند. رسالت حداقلی نمی‌گذارد کسی در اردوگاه سنتی‌ها با موضعی فعالانه دربارة جهان اسلام و آینده آن بیاندیشد.

بدبینی نسبت به تحولات علمی و نوآوری در سنت‌ها

به‌طور کلی جریان سنتی اصرار بر حفظ میراث گذشتگان و عدم تحول در آن را در دستور کار خود قرار داده است. این بدبینی و مقاومت در برابر تحول گاه به‌دلیل عملکرد نامناسب تحول‌خواهان و ترس از عواقب ناگوار تحولات نسنجیده است، و گاه نفس احساس نیاز به تحول در قلب سنت‌گرایان پدیدار نمی‌شود. با توجه به توضیحات پیش‌گفته این نیز امری بسیار طبیعی است. زیرا کسی که نگاهی به آینده ندارد و رسالتی فراتر از گذشته برای خود تصور نمی‌کند، می‌تواند برای تأمین رسالت‌های تاریخی و سنتی خود به همین ابزار و لوازم فعلی نیز بسنده نماید. کسی درصدد تحول برمی آید که آنچه را دارد متناسب با نیازهای جدید نمی‌بیند؛ اما وقتی اساساً نیاز جدیدی حس نمی‌شود، چه ضرورتی برای تحول در آنچه داریم؟ بر این اساس جریان سنتی نیازی به تغییر در متد و روش استنباط، تغییر در ساختار و اهداف و گستره علوم موجود و نیز گسترش دایره پاسخ‌گویی‌های علمی نمی‌بیند. در این نگاه حتی نیازی به تحول نظام آموزشی دیده نمی‌شود. زیرا این نظام بر اساس نیازهایی سنتی طراحی شده و هنوز سنت‌گرایان همان نیاز‌ها را در اولویت می‌بینند و درصدد‌اند برای تأمین همان‌ها نیروی انسانی تربیت کنند؛ اما اگر تلقی از جنس نیازهای زمانه تغییر کند، نیاز به تحول در ساختار و برنامه آموزشی به سهولت درک می‌گردد. بر همین منوال روش مواجه با هر تحولی از سوی سنتی‌اندیشان روش تحلیل واحدی دارد و آن اینکه نیاز جدید معتنابهی به‌وجود نیامده تا نیاز به تحول در دارایی‌های موجود شکل گیرد.

 

نگارنده: حسین ایزدی


پی نوشت:

پارسانیا، حمید، انواع و ادوار روشنفکری (با نگاه به روشنفکری حوزوی)، چاپ اول، قم، کتاب فردا، ۱۳۹۱

[۱]ـ پارسانیا، حمید، سنت، علم، ایدئولوژی، ص ۲۰٫

[۲]ـ فصلنامه نقد و نظر، ص ۵ و ص ۲۰٫