جریان تجدیدنظر طلب در عقاید شیعه (قسمت ششم)

بررسی اندیشه‌های تجدیدنظر طلبانه محمد جواد غروی اصفهانی و سید مصطفی طباطبایی


جریان تجدیدنظر طلب در عقاید شیعه، گرچه درون یک طیف متنوع و گسترده قرار گرفته‌اند اما غالب آنان از اصول مشترکی پیروی می‌کنند که عبارتند از: ۱- ضدیت با روحانیت و مرجعیت شیعه ۲- تکرار عقاید سلفیه و وهابیت ۳- تاکید بر قرآن‌ بدون احادیث ۴-تاثیر پذیری از جریان روشنفکری دینی



 

اشاره:‌ سید محمد جواد غروی اصفهانی و مصطفی طباطبایی نمونه ای از نواندیشان مذهبی هستند که با هدف زدودن خرافات و بدعت‌ها از تشیع دچار انحراف فکری شدند. عقاید منحرف این افراد باعث شده، از طرف شبکه‌های وهابی، علامه و آیت الله خوانده شوند و با استفاده از سخنرانی‌ها و افکار امثال این افراد، علیه و تخریب عقاید شیعه تلاش کنند. اندیشه‌های این دو با مخالفت برخی از علما روبرو شد و تا جایی که علمای اصفهان، برای مقابله با اندیشه‌های غروی اصفهانی از علامه امینی به اصفهان دعوت کردند تا برای رفع شبهات و پاسخگویی به اندیشه‌های وی چندین جلسه سخنرانی کنند.


محمد جواد غروی اصفهانی

محمد جواد غروی اصفهانی یکی دیگر از چهره‌های تجدیدنظرطلب حوزوی در ایران است که انتقادات گسترده‌ای از عقاید تشیع و همراهی با جریان شبه سلفی و وهابیت‌زده داشته است. وی از دوران جوانی افکار تندی علیه آموزه‌های مذهب تشیع داشت. گرایشات انحرافی وی در اصفهان با مخالفت شماری از علمای شهر روبرو و ردیه‌هایی بر علیه عقاید وی نوشته شد که درگیری‌هایی را نیز به دنبال داشت. در آن زمان علامه امینی بنا به دعوت علمای اصفهان جلساتی را در مقابله با عقاید غروی در این شهر برگزار کرد.(۱)

ترور مخالف غروی و کتاب شهید جاوید

در فاصله سال‌های ۱۳۵۰ شمسی به بعد با گسترش اندیشه‌های غروی در اصفهان، این شهر شاهد افزایش نزاع میان طرفداران و مخالفان وی بود که به مسائل انقلابی نیز کشیده شد. برخی از طرفداران تندرو غروی به رهبری سید مهدی هاشمی در ۱۹ فروردین ۱۳۵۵ را که از مخالفان غروی و کتاب «شهید جاوید» بود، ترور کردند؛(۲) سید مهدی هاشمی -برادر داماد آقای  منتظری- و اعضای باند وی جزء مریدان حلقه درس و بحث غروی بودند و سید مهدی هاشمی خود به تأثیرپذیری از افکار و نظریات غروی اعتراف نمود.(۳) مهدی هاشمی در اعترافاتش تأثیر اندیشه‌های محمد جواد غروی برخود و اعضای گروهش را چنین بیان می‌کند:

ایشان هم در حوزه‌ علمیه‌ اصفهان بر اثر یک سری نظریات و برداشت‌هایی که از اسلام داشت که بعضیش نظرشان بوده و بعضش بعدها معلوم شد که نظر انحرافی بوده، اینها را ما بهش گرایش پیدا کردیم احساس کردیم که حرف‌های جدیدی [از ایشان] می‌شنویم. از اسلام و قرآن و اینها که با منطق مبارزاتی هم انطباق داشت. این بود که ما این گرایش‌مان هی محکم‌تر شد. یک زمانی به این‌جا می‌رسیدیم که خب دیگر این روحانیت سنتی اصفهان که یا ساکتند یا مخالف مبارزه هستند، در مقابل‌شان به طور جدی موضع‌گیری بکنیم؛ یعنی مثلاً به حد قتل هم برسد و قتل مرحوم شمس‌آبادی، که این‌ها تبعات و پیامدهای تدریجی این منشا تفکر بود.(۴)

طرفداری و همدلی با گروه‌های مجاهدین

در روزهای آغازین قیام مردم ایران، هم‌زمان با انتقادات سخت غروی از روحانیت متدین و انقلابی، وی بر روی طالقانی و شریعتی به عنوان یک خط حرکتی نمادین تاکید داشت؛(۵) پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز وی به طرفداری و همدلی با گروه‌های مجاهدین و هواداران افراطی دکتر شریعتی ادامه داد به طوری که در محل اقامه نماز جمعه وی کتاب‌ها و آثار این قبیل گروهک‌ها عرضه می‌گردید.(۶)

غروی بنا به گفته خودش از دوره جوانی در اندیشه پالایش تشیع بوده است؛ او از آغاز تحصیل و آشنایی با علوم قرآن و تفسیر و فقه به مخالفت با سنت حاکم بر حوزه‌های علمیه برخاست. وی در موضوعاتی همچون شفاعت، نماز جمعه، تقیه، زمان مغرب و افطار، ولایت فقیه و تقلید دارای عقایدی برخلاف نظر شیعه بود.(۷) وی اساسا حکومت را یک امر دنیایی نه الهی می‌دانست که مردم بر اساس همفکری و مشورت و ایجاد هم‌رأیی به تشکیل آن مبادرت می‌کنند.(۸) به نظر وی وصايت پيامبر در غدير خم و معرفي مولي امير المومنين (ع) براي جانشيني او در امور دنيوي و حكومتي نبود ضمن اينكه يك امر الهي هم در اين باب نبود(۹) غروی حکم سنگسار کردن زانی و زانیه را از احکام بنی اسرائیل می‌دانست که خود بر دین موسی افزوده‌اند.(۱۰) او همچون اهل سنت در موضوع مغرب، زمان فرارسیدن نماز مغرب و افطار را همان غروب آفتاب می‌دانست.(۱۱) و…

مصطفی طباطبایی

سید مصطفی حسینی طباطبایی یکی از آخرین چهره‌های تجدیدنظرطلب در عقاید تشیع در ایران می‌باشد. او نماینده جریانی در ایران است که گرچه رسما خود را جریانی مستقل از وهابیت و یا سایر رویکردهای منتسب به تشیع یا اهل سنت می‌دانند اما بیشترین انتقادات آنان متوجه عقاید شیعه است و از همان زاویه دید وهابیون سلفی، شیعه را تضعیف و مورد نقد و تکفیر قرار می‌دهند و از این رو جریان مذبور مورد استقبال گسترده وهابیون سلفی از یکسو و جریان افراطی روشنفکری دینی از سوی دیگر واقع شده‌اند.

سید مصطفی حسینی طباطبایی در سال ۱۳۱۴ شمسی در خانواده‌ای مذهبی و روحانی به دنیا آمد. او خود ادعا می‌کند که «در جوانی با علامه آشتیانی مباحثات زیادی داشته و حتی توانسته است بسیاری از عقاید انحرافی شیعه را به ایشان بقبولاند»!(۱۲) طباطبایی از سنین نوجوانی وارد حوزه علمیه قم گردید و به ادعای خویش در حدود بیست سالگی توانست از علمای آن عصر مدرک اجتهاد دریافت نماید، با این حال هرگز لباس روحانیت به تن نکرده است!

مصطفی طباطبایی از دوران جوانی با برخی از چهره‌هایی که پیش از این به آن‌ها پرداختیم، مانند برقعی و قلمداران دوست صمیمی بوده و این دوستی تا آخر عمر این دو نفر ادامه داشته است به حدی که گفته می‌شود قلمداران پیش از وفات، طباطبایی را به عنوان وصی خود قرار داد و تعیین تکلیف اموال و کتاب‌هایش را به او سپرد.(۱۳) پس از آشنایی برقعی با طباطبایی، برقعی با تعطیل نمودن نماز جمعه خود، به همراه مریدانش در نماز جمعه طباطبایی شرکت کرد. این دو با برپایی جلساتی در پوشش تفسیر قرآن و خطبه‌های نماز جمعه به فعالیت علیه عقاید شیعه ‌می‌پرداختند. این جلسات در میان متدینان و علما، واکنش‌های بسیاری به همراه داشت و مخالفت‌های تندی را برانگیخت به طوری که گاه با زد و خورد نیز همراه بود و در نهایت به تعطیلی کشانده شد. طباطبایی با اشاره به این موضوع، ضمن حمله علیه علماء و مراجع تقلید، این اتفاق را نتیجه هماهنگی علما با دربار شاهنشاهی و ساواک معرفی می‌کند!(۱۴)

 ویژگی‌های شخصیتی و اعتقادی طباطبایی

مصطفی طباطبایی همچون سایر افراد این طیف، گرچه خود را منتسب به شیعه یا سنی نمی‌داند اما عقاید و دیدگاه‌هایش به اهل سنت و جریان سلفیه نزدیک‌تر است. آقای حسینی ورجانی که خود سال‌ها از نزدیکان و طرفداران این طیف بوده و با آنان حشر و نشر داشته است، در این باره می‌نویسد:

از شعارهای آقایان برقعی و قلمداران و طباطبائی این است که ما نه سنی هستیم و نه شیعه، اما در عمل… آقای مصطفی طباطبائی از فقه اهل سنت استفاده می‌کند … به نظر من، کلا از نظر اعتقادی، آنها به سلفی‌ها نزدیک‌تر هستند تا شیعه … من در سال‌هایی که با این آقایان زندگی کردم می‌دیدم … که آقای مصطفی طباطبایی پایش را به جای مسح می‌شست و مهر نمی‌گذاشت بلکه حصیری زیرپایش پهن می‌کرد و برخی مواقع روی فرش سجده می‌کرد …

طباطبایی همچنین به گفته آقای حسینی ورجانی که از حضار و شاهدان جلسه تدفین آقای برقعی بود، مانع از خواندن تلقین بر جنازه برقعی گردید.(۱۵) او همچنین، به شهادت اطرافیان و برخی از کسانی که از نزدیک با وی مجالست‌ و یا رفاقت دیرین داشته‌اند، دارای شخصیتی قدرت طلب و جویای نام و نشان است و حتی در آرزوی این است تا روزی او را «امام السلفیه در ایران» خطاب کنند.(۱۶) او در نقد آیین تشیع با بسیاری از موضوعات مورد اعتراض وهابیون علیه شیعیان اتفاق نظر دارد؛ مشرک خواندن مخالفان، اتهام غلو به شیعیان، ادعای فهم قرآن بدون نیاز به احادیث، نفی ولایت و تقیه و عصمت؛ اعتراض به بنای قبور، عدم اعتقاد به توسل و شفاعت؛ و بسیاری دیگر از موضوعات مورد اعتراض جریان وهابیت و سلفیه علیه تشیع، مورد انتقاد مصطفی طباطبایی نیز می‌باشد.

اصول مشترک جریان تجدیدنظرطلب

همچنان که گذشت، جریان تجدیدنظر طلب در عقاید شیعه، گرچه درون یک طیف متنوع و گسترده قرار گرفته‌اند اما غالب آنان از اصول مشترکی پیروی می‌کنند؛ این اصول مشترک را می‌توان در موارد زیر مورد تاکید قرار داد:

۱- ضدیت با روحانیت و مرجعیت شیعه

یکی از مشخصه‌های اصلی این جریان این است که آنان گرچه غالبا در کسوت روحانیت بوده‌اند و یا به نوعی به این جریان منتسب می‌شدند، اما از مرجعیت رسمی دینی و روحانیت اصیل و انقلابی شیعه در بعد فکری و دین‌شناسانه فاصله زیادی گرفته‌اند؛ اینان حاضر به پذیرش رهبری علما و مراجع رسمی در مسائل دینی و مذهبی نبوده و عموما مشروعیت روحانیت اصیل را زیر سؤال برده‌اند. یکی از طرفداران سید جواد غروی در اصفهان، با ابراز حقد و کینه نسبت به روحانیت اصیل و انقلابی شیعه می‌گوید:

باید کاری کرد؛ کاری به جز نجات اسلام از دست متولیان مذهبی … مهم‌تر، در پیش نداریم …، در این کار و در این راه، محض خطا و اشتباه است که حتی به قدر یک دشمن دانا به این فقها و علما و آیات عظام و مراجع و مفتیان مذهبی امیدی ببندیم و انتظار همراهی و مدد از آن‌ها داشته باشیم که هر چه کشیده‌ایم و می‌کشیم در هماره تاریخ اسلام، از دست همین‌ها بوده و هست!(۱۷)

۲- تکرار عقاید سلفیه و وهابیت

ویژگی دیگر این جریان که در مباحث گذشته آشکار گردید، تأثیرپذیری از نگرش وهابی به آیین تشیع است. آنان در قالب ادعاهای اصلاح‌طلبانه و مبارزه با خرافات، با بسیاری از مظاهر مذهبی و آداب و سنن شیعه به شکلی افراطی به مبارزه برخاسته‌اند.

۳- تاکید بر قرآن‌ بدون احادیث

یکی از ارکان ادعایی این جریان، قرآن‌گرایی بدون بهره گرفتن از احادیث می‌باشد به همین دلیل آنان مثلا در موضوع نماز جمعه، به همان ظاهر قرآن در سوره جمعه تمسک کرده و بدون توجه به احادیث موجود در این زمینه، به وجوب اقامه نماز جمعه فتوا ‌داده‌اند و یا در مسأله خمس، آن را جز در غنایم جنگ، ثابت ندانسته و آنچه را که در روایات آمده، انکار و یا به شکلی دیگر توجیه می‌نمایند.

۴-تاثیر پذیری از جریان روشنفکری دینی

جریان مورد بحث از یکسو تحت تاثیر افکار وهابی و سلفی قرار داشته و از زاویه دید آنان عقاید شیعه و آداب و رسوم آنان را مورد نقد قرار می‌دهند و از سوی دیگر غالبا به دلیل حاکمیت نوعی عقل گرایی افراطی در آراء و افکار ایشان، تحت تاثیر جریان روشنفکری دینی متاثر از راسیونالیسم غربی نیز می‌باشند که به دلیل همین ویژگی گاه گرفتار تناقضات متعددی گردیده‌اند.

 

حجت الاسلام والمسلمین محمد ملک‌زاده

 

 در شماره قبل خواندیم:

بررسی اندیشه‌های تجدیدنظر طلبانه شیخ علی اکبر حکمی‌زاده و سید ابوالفضل برقعی

بررسی اندیشه‌های تجدیدنظر طلبانه محمد خالصی‌زاده و شریعت سنگلجی

شیخ ابراهیم زنجانی از صدور حکم اعدام شیخ فضل الله نوری تا تاثیرپذیری از وهابیت

شیخ هادی نجم‌آبادی روحانی تأثیرگذار بر جریانات انحرافی در تاریخ معاصر ایران

احمد کسروی یک نمونه افراطی از منتقدین عقائد و آداب و رسوم شیعه بود

 

پی‌نوشت:

۱٫رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران(سال‌های ۱۳۲۰-۱۳۵۷)، ص۳۶۴٫

۲٫همان، ص۳۶۴ – ۳۶۵٫

۳٫بن‌بست، مهدی هاشمی و ریشه‌های انحراف، انتشارات اداره‌ کل اطلاعات اصفهان، مرکز بررسی اسناد تاریخی، اصفهان ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۴۱٫

۴٫پرونده‌ مهدی هاشمی، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره‌ی بازیابی ۲۰۶۲۸٫

۵٫محمد جواد غروی اصفهانی، خطبه‌ها و جمعه‌ها، اصفهان، ۱۳۵۹، دفتر اول، ص ۲۱، دفتر ۶، ص۶ – ۸ و ۱۳ – ۱۴٫

۶٫رسول جعفریان، جریان‌ها وسازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران(سال‌های ۱۳۲۰-۱۳۵۷)، ص ۳۶۵٫

۷٫محمد جواد غروی اصفهانی، چند گفتار، تهران، نشر نگارش، ۱۳۷۹، گفتار هشتم: پاسخ به چند سوال و گفتار سوم: تقیه؛ همان، نماز جمعه یا قیام توحیدی هفته، دفتر نشر جمعه، ۱۳۵۷.

۸٫محمد جواد غروی اصفهانی، فقه استلالی در مسائل خلافی، نشر اقبال، ۱۳۷۷، بخش پنجم: حدود و تعزیرات.

۹٫محمد جواد غروی اصفهانی، چند گفتار، گفتار اول: غدير خم.

۱۰٫محمد جواد غروی اصفهانی، فقه استلالی در مسائل خلافی.

۱۱٫رک؛ محمد جواد غروی اصفهانی، مغرب و هلال، نشر حجت، ۱۳۷۰.

۱۲٫سایت مصطفی-حسینی-طباطبایی در: www.aqeedeh.com/view/writer/48/

۱۳٫همان.

۱۴٫همان.

۱۵٫رک؛http://h-varjani.blogfa.com/post-363.aspx

۱۶٫رک؛ http://h-varjani.blogfa.com/post-363.aspx

۱۷٫رک؛ کدام قرآن، ص ۱۳، به نقل از: بن بست، ج ۱، اصفهان، اداره اطلاعات، ۱۳۷۷، ص ۵۳٫