بررسی انواع گرایش‌ها و جریان‌های سیاسی حوزه|بخش نهم




 



بخش نهم و پایانی: بررسی انواع گرایش‌ها و جریان‌های سیاسی حوزه

 

اشاره:

جریان شناسی حوزوی یکی از حوزه های مطالعاتی است که سابقه زیادی از عمر آن نمی گذرد. جریان های حوزوی را می توان از جهات مختلف دسته بندی کرد. جریان های عرفانی، جریان های کلامی، جریان های فقهی و اصولی، جریان های تفسیری، جریان های حدیثی و نیز جریان های سیاسی برخی از این وجوه و جهات هستند. در این مقاله می کوشیم به ضرورت جریان شناسی حوزوی، پیشینه و انواع آن اشاره ای داشته باشیم.

در بخش اول از این مقاله ساختار کلی بحث، تعریف و پیشینه جریان شناسی مورد بررسی قرار گرفت. بخش دوم مقاله به بررسی ملاک ها و معیارهای جریان به شمار آمدن جریان ها و نیز ضرورت جریان شناسی پرداختیم. بخش سوم مقاله به بررسی انواع طبقه بندی جریان های حوزوی و نیز بررسی کلان جریان ها و خرده جریان ها پرداخت.

خرده جریان به جریان های علمی و نیز جریان های سیاسی تقسیم شد. در این بخش که بخش پایانی این مقاله به شمار می آید، به طبقه بندی انواع جریان های سیاسی حوزوی می پردازیم و سپس با نتیجه گیری بحث را به پایان می رسانیم.

گرایش‌های سیاسی

انواع رویکرد‌های سیاسی نیز می‌تواند موجب تمایز جریانات از یکدیگر گردد. موافقت با حاکمیت دینی و نظام اسلامی و مخالفت با آن دو رویکرد مبنایی برای تقسیم‌بندی‌های جریان‌های حوزوی است. البته در دل این دو عنوان کلان، خرده‌گرایش‌های متعددی به چشم می‌خورد که تنها در موافقت و یا مخالفت با نظام اسلامی با یکدیگر دارای توافق هستند.

طیف انقلابی و دارای تعلق فکری به اندیشه امام و رهبری
سنتی‌های انقلابی

این طیف که شامل طیف گسترده‌ای از مراجع تقلید، علما و فضلای حوزه می‌گردد، به لحاظ سیاسی خود را وفادار به اندیشه‌های امام و رهبری می‌داند و در بزنگاه‌ها، حضوری مؤثر در تعامل با مشکلات نظام دارد. طرفداری علنی از انقلاب و آرمان‌های امام، فهم همسو با اندیشه سیاسی امام و رهبری و پذیرش و حمایت از آن از جمله ویژگی‌های این طیف به‌شمار می‌آید. سطح حمایت و همراهی ایشان از انقلاب و رهبری در لایه حمایت‌های سیاسی است. از این روی به‌جهت علمی در طیف سنتی طبقه‌بندی می‌گردند؛ یعنی سطح همراهی آن‌ها با رهبری از سطوح سیاسی به سطوح علمی امتداد پیدا نمی‌کند؛ اما همین مقدار از حضور و بروز سیاسی نیز در سطح اجتماعی دارای اثر مثبت و تعیین کننده است. از مراجع و علمای فعلی متعلق به این رویکرد آیت‌الله مکارم شیرازی، آیت‌الله جوادی‌آملی، آیت‌الله حسن‌زاده آملی و بسیاری دیگر از علمای برجسته از این طیف به‌شمار می‌آیند.

 

مجدد‌ها و روشنفکران متعهد انقلابی

این دسته از انقلابی‌های حوزوی هرچند تفاوت ماهوی در حمایت از حاکمیت با دسته سابق ندارد ولی دارای نوع کنش‌های سیاسی – اجتماعی متفاوتی هستند. جدیت و فوریت در حضور سیاسی یکی از این تفاوت‌ها به‌شمار می‌آید. حضور به‌موقع و برخورداری از روحیه نشاط جوانی و انقلابی موجب شده این طیف حضوری موثر‌تر و مفید‌تر داشته باشند. البته شاید ظرفیت اثرگذاری اجتماعی این گروه در حد گروه پیشین نباشد. چرا که سنتی‌های انقلابی دارای پایگاه‌های مردمی دیرپای در اجتماع هستند که طی سال‌ها حیات سیاسی آن‌ها پدید آمده است و موجب اعتماد خاص بدنه مردم به آن‌ها گردیده است. آیت‌الله مصباح یزدی و آیت‌الله نوری همدانی از شاخص‌ترین چهره‌های با سن و سال این طیف شناخته می‌شوند که در عین کهولت سن، نشاط انقلابی بسیاری دارد. در بین اقران ایشان دیگر کمتر کسی دیده می‌شود که دارای حضور سیاسی به‌موقع و مؤثر بوده و نیز دغدغه‌های رهبری را در سطوحی غیر از سطوح سیاسی پی‌گیری نماید.

طیف حاشیه‌نشین و دارای گرایش‌های علمی صرف با علاقه‌مندی‌های سیاسی متفاوت

این طیف دارای حضور ملموسی در عرصه‌های سیاسی – اجتماعی نیستند. حتی گاه بر این ویژگی خود اصرار و پافشاری نیز دارند و تلاش می‌کنند به همین ویژگی شناخته شوند. این اصرار در عین حضور نامحسوس و گاه و بی‌گاه آن‌ها در عرصه سیاست رخ می‌دهد. دلیل حاشیه نشینی این افراد، یک خطی و واحد نیست. برخی تنها بر اساس روحیات و اقتضاءات شخصیتی از عرصه سیاست کناره‌گیری می‌کنند. برخی فعالیت سیاسی را با کوشش علمی در تنافی می‌بینند و علم‌ورزی را دارای اولویت اساسی و جدی بر حتی موضع‌گیری‌های سیاسی می‌دانند. در این میان می‌توان به سه عامل اساسی برای عدم حضور و فعالیت سیاسی اشاره کرد:

عامل شخصیتی و رفتاری

برخی اساساً انگیزه و علاقه‌ای برای حضور سیاسی – اجتماعی ندارند. این عدم علاقه‌مندی نشأت گرفته از یک روحیه و شخصیت تثبیت شده در طی سال‌ها زندگی گوشه‌گیرانه است. شاید هم دلیل علمی و منطقی ویژه‌ای برای این رفتار نداشته باشند؛ ولی این سبک زندگی آرام و بی‌دغدغه و خالی از تنش را برای خود مفید‌تر ارزیابی می‌کنند.

عامل فکری و مبنایی

برخی بر اساس یک برداشت علمی و مبنای فکری از این نوع حضور و بروز و ظهور امتناع می‌ورزند. این عوامل فکری دارای تنوع بسیاری هستند. چرا که برخی به دلیل برداشت‌های دین‌شناسانه و تلقی حداقلی از کارکرد دین و رسالت روحانیت خود را مجاز به حضور سیاسی نمی‌دانند. برخی دیگر که به روایات پرچم‌های برافراشته شده پیش از ظهور تمسک می‌کنند و تشکیل حکومت دینی پیش از ظهور را طاغوت می‌دانند. برخی دیگر که رویکردی سکولار دارند و در پایگاه روشنفکری ایستاده‌اند، نیز از آن منظر با فعالیت سیاسی دین‌داران مخالفت می‌کنند.

عامل تاکتیکی

برخی نیز عدم حضور سیاسی را یک تاکتیک در زندگی و مشی طلبگی خود قرار داده‌اند. این افراد در عین علاقه‌مندی به مشارکت سیاسی و حساسیت نسبت به رخداد‌های خرد و کلان اجتماعی محافظه‌کارانه عمل می‌کنند. چرا که این نوع اثرگذاری و فعالیت را کم خطرتر و موثرتر می‌دانند. به طور کلی طیف حاشیه‌نشین به سه دسته تقسیم می‌شوند. که در ادامه به اجمال از آن‌ها سخن به میان خواهد آمد.

متمایل به فضای انقلاب اسلامی

برخی از حاشیه‌نشین‌ها هرچند علاقه‌ای برای حضور و فعالیت سیاسی ندارند ولی در نهایت حامی و مایل به فضای انقلاب اسلامی هستند. این تمایل درونی موجب می‌شود، خط قرمز‌هایی را در مناسبات با نظام رعایت کنند و در اقدامات علیه نظام نیز مشارکت نداشته و مرزبندی روشنی داشته باشند؛ ولی این تمایل بروزی بسیار حداقلی و محدود دارد و تنها در حساس‌ترین شرایط خودنمایی می‌کند. این طیف یک ظرفیت به‌شمار می‌آیند، چرا که تمایل درونی آن‌ها زمینه تقویت آن تمایل را فراهم آورده و می‌توان کم کم با شیبی آرام این تمایل را تقویت نمود. تقویت این تمایل و رسیدگی به آن از این جهت قابل اهمیت است که امکان دارد در اثر بی‌توجهی و کم اعتنایی اثر خود را از دست دهد و در مواقع حساس موضع صحیح را انتخاب نکند.

متمایل به فضای ضد انقلاب

برخی از حاشیه‌نشینان که عدم حضور و فعالیت در عرصه سیاست و اجتماع را ترجیح می‌دهند، در عین عدم دخالت‌های ظاهری، دارای تمایلاتی به جریانات ضد انقلاب هستند. این تمایل به خودی خود مشکل‌ساز نیست ولی در لحظاتی حساس زمینه شکل‌گیری جبهه‌ای متحد را فراهم می‌آورد. افزایش ارتباط این افراد با چهره‌های اصلی مخالفان و تقویت باور‌های ضد انقلابی آن‌ها می‌تواند زمینه موضع‌گیری‌های صریح را نیز فراهم کند.

گرایش خاکستری

برخی دیگر به کلی خود را از عرصه سیاست خارج نگه داشته‌اند. تمایلی به هیچ یک از دو طرف نیز نشان نمی‌دهند. کسی نیز در آن‌ها طمعی برای اثرگذاری و یا جذب به سوی تفکر خود نمی‌کند. گرایش خاکستری می‌تواند بر اساس یک تاکتیک به‌وجود آمده باشد و نیز می‌تواند بر اساس یکی از سه منشأ پیش‌گفته شکل گرفته باشد؛ ولی نتیجه و خروجی آن عدم حضور و عدم اقبال به هر دو جریان است. اگر این عدم تمایلات دارای پشتوانه‌ای فکری و تاکتیکی نباشد، می‌توان زمینه همسو نمودن آن‌ها را نیز فراهم آورد.

طیف مخالف انقلاب اسلامی
اندیشه انجمن حجتیه

این گرایش از جهت سنخ اندیشه و رویکرد، گرایشی تازه به‌شمار نمی‌آید. این گرایش در حدود نیم قرن اخیر با چهره‌ای نو و سامان یافته بروز کرد. گرایشی که دیگر از قالب یک سلیقه و برداشت دینی صرف خارج شده و در قد و قامت یک تشکیلات منسجم ظهور کرده است. مستمسک مخالفت با شکل‌گیری حاکمیت اسلامی برای این جریان روایاتی است که تشکیل حکومت در زمان غیبت را طاغوت معرفی می‌کند. برخی دیگر از طرفداران این تفکر نزدیکی ظهور را منوط به گسترش ظلم و فساد می‌دانند، از این روی تشکیل حکومت دینی را مخالف زمینه‌سازی برای ظهور می‌دانند. انجمن حجتیه که با شیخ محمود حلبی تولایی پدید آمد در روز‌های اول عمر خود تشکیلاتی دینی بود که برای پاسداری از اندیشه دینی جوانان فعالیت می‌کرد و مورد حمایت برخی مراجع و علماء عصر نیز بود؛ اما رفته رفته سمت و سوی تازه‌ای پیدا کرد و به جریانی در برابر جریان‌های انقلابی تبدیل شد. این تقابل تا جایی پیش رفت که پس از انقلاب، امام خمینی; دربارة این جریان و نفوذ آن در بدنه کارگزاران انقلاب هشدار جدی داده و فرمان لغو فعالیت آن‌ها را صادر فرمودند. با این همه این جریان فعالیت‌های مخفی خود را ادامه داد و در سراسر کشور تشکیلات زیرزمینی خود را توسعه بخشید. آغاز این تفکر از حوزه علمیه مشهد موجب شد مکتب تفکیک و انجمن حجتیه که یکی جریانی علمی و دیگری جریانی فکری – سیاسی بود، همزاد یکدیگر شوند. این همزادی پیامد‌های ناگواری در پی داشت. مکتب تفکیک به‌عنوان جریانی علمی به فعالیت گسترده ادامه داد و از انتساب خود به انجمن حجتیه طفره می‌رفت؛ ولی رویکرد سیاسی – اجتماعی هماهنگی با انجمن اتخاذ می‌کرد. هرچند برخی چهره‌های مشهور فعلی انجمن دارای رویکرد‌های انقلابی نیز هستند ولی این همه ماجرا نیست.

حمایت گسترده جریان‌های حوزوی ضد انقلاب از تفکرات مکتب تفکیک و اصرار بر ایجاد تقابل بین تفکیک و غیرتفکیک، بهانه‌ای بود برای به‌وجود آوردن و استقرار تفکر ضد انقلابی در پوشش مکتبی فکری و حوزوی. شاید به‌راحتی نتوان سخن از یگانگی آگاهانه مکتب تفکیک و انجمن حجتیه سر داد ولی به‌طور قطع می‌توان به همراهی عملی این دو در عرصه اجتماعی و در نسبت با انقلاب اسلامی رأی داد.

اندیشه مخالف سیاست‌های مذهبی انقلاب اسلامی

دسته‌ای دیگر از مخالفین انقلاب اسلامی در حوزه‌های علمیه طیف‌هایی هستند که با انگیزه‌های مذهبی خاص و نه تئوریک به معنای گذشته، به مخالفت برخاسته‌اند. این طیف که با سیاست‌های مذهبی انقلاب اسلامی از جمله مساله وحدت شیعه و سنی دارای اختلاف هستند، در برخی زمینه‌ها با طیف‌های دیگر مخالف انقلاب به همگرایی می‌رسند. محوری‌ترین دغدغه این طیف گسترش تفکر شیعی به معنای کلامی آن است. مبارزه با اهل تسنن و وهابیت و هر جریانی که با ولایت معصومین ۷ دارای زاویه باشد، سیاست اصلی آن‌ها به‌شمار می‌آید. البته سطح تلقی آن‌ها از حمایت از اندیشه شیعی تلقی‌ای سطحی است. چرا که اکتفا به پاسخ دادن به شبهات اهل تسنن، مناظره با آن‌ها و اموری از این دست نقطه اوج حمایت از تفکر شیعی نیست؛ بلکه برپایی حاکمیت دینی که در سایه آن احکام دین و آموزه‌های شیعی گسترش یابد، و در سطح بین‌الملل به الگوسازی حکومت دینی بپردازد قله‌ای فراتر از این رویکرد است.

البته باید توجه داشت منشأ اصلی مخالفت این طیف با انقلاب از ابتدا همان تفاوت رویکرد‌های مذهبی و سیاست‌های دینی نبوده است. برخی واکنش‌های امروز ریشه در رخداد‌های دیروز بین سران این جریان با نظام اسلامی داشته است. امروزه به نظر می‌رسد جریان استکبار و استعمار چشم طمع به این جریان دوخته است و حمایت‌های باواسطه و شاید بی‌واسطه‌ای از آن‌ها می‌نماید. چرا که جریانی با ظاهر دینی و شیعی بنیاد‌گرایانه می‌تواند بین صف‌های شیعیان در نسبت گرفتن با انقلاب اسلامی فاصله بیاندازد. خطر این جریان به مراتب بیشتر از جریان‌های معاند نظام و گروه‌های روشنفکری و سکولار است که به روشنی خود را مخالف اسلام معرفی می‌کنند. این طیف در حقیقت با ظاهری اسلامی دارای زاویه‌ای جدی با اسلام ناب هستند.

اندیشه سکولاریسم و مخالفت مبنایی با حکومت دینی

دیگر طیف مخالف انقلاب اسلامی، طرفداران اندیشه سکولاریسم هستند. حوزویانی که آشنایی نامناسبی با فلسفه‌های غربی داشته‌اند و یا ارتباطات نامناسبی با گروه‌های سیاسی سکولار برقرار کرده‌اند، اصلی‌ترین چهره‌های این طیف به‌شمار می‌آیند. اعتقاد به جدایی دین از همه عرصه‌های غیرفردی زندگی مهم‌ترین دغدغه آن‌هاست. این اصرار به جدایی دین از حوزه‌های گوناگون حیات انسان یا از آن روی صورت می‌گیرد که کارکرد دین را حداقلی دانسته و اساساً چنین امکانی را برای آن متصور نیستند و دین را برای اداره حیات بشر ناتوان و نا‌کافی می‌دانند، و یا اینکه می‌گویند ساحت قدسی دین نباید به عرصه خاکی و مادی سیاست و اقتصاد و معیشت که اموری این جهانی است آلوده شود. دین تنها باید روابط انسان با خدا را مدیریت کند؛ اما دخالت در عرصه‌های مادی حیات بشر دین را آلوده می‌کند.

در هر صورت این نگاه به‌صورت بنیادین با حاکمیت دین بر جامعه مخالف است. بیشتر حوزویانی که در دامن چنین اندیشه‌ای فرو رفته‌اند، کسانی هستند که در مقطع نامناسبی از آمادگی‌های علمی با فلسفه‌های غربی آشنا شده‌اند. طلبه‌هایی که عملاً فلسفه غرب را پذیرفته‌اند و از منظر فیلسوف غربی به عالم و روابط أشیا در آن می‌نگرند.

این دسته نیز چون طیف پیشین فرصت و ظرفیتی مناسب برای جبهه استعمار و استکبار به‌شمار می‌آیند. چرا که هم از کسوت روحانیت برخوردار هستند و هم اندیشه مد نظر جامعه جهانی غربی را از پایگاه دین و در لباس دین‌شناس ترجمه و ترویج می‌کنند. بیشترین بروز و ظهور این افراد پس از استقرار دولت اصلاحات در سال ۱۳۷۶ بود؛ ولی جوانه‌های آن از دهه شصت همزمان با تدریس‌های دکتر عبدالکریم سروش در قم زده شده بود و البته سال‌ها پیش از انقلاب اسلامی نیز برخی چهره‌ها در کسوت روحانیت مروج اندیشه‌هایی از این دست بوده‌اند.

نتیجه گیری:

جریان شناسی حوزوی ضرورتی است که اگر درست و به هنگام مورد توجه قرار گیرد می‌تواند یکی از راهبردی‌ترین زمینه‌های تحول در حوزه به شمار آید، چرا که به ما رویکردی واقعی نسبت به وضعیت کنونی حوزه، انواع جریان‌های اثرگذار در آن و نیز نوع اثرگذاری هر یک بر حوزه به دست می‌دهد. از سویی این جریان شناسی باید مبتنی بر معیارهای روشن و چارچوب‌های تحلیلی قدرتمند و قابل اعتمادی باشد که بر اساس آن به شناسایی و طبقه بندی جریان‌های حوزوی بپردازیم. مهم‌ترین جریان‌های اثرگذار حوزوی در رویکردی کلان جریان‌های متجدد، مجدد و منجمد حوزوی هستند و در رویکردی جزئی و خرد نگر جریان‌های علمی، فکری، سیاسی، عرفانی و اجتماعی خواهند بود. آسیب شناسی این جریان‌ها باید بر اساس معیاری خاص صورت پذیرد. بهترین معیار برای آسیب شناسی جریان‌های حوزوی، نسبت سنجی بین آن‌ها و نظام اسلامی است. هر جریان در فضای حاکمیت دین در جامعه به چه میزان با این واقعیت ارتباط برقرار نموده و در افق آن قرار گرفته و بر اساس آن اولویت‌ها و اثرگذاری‌های خود را سامان می‌دهد. به نظر می‌رسد همه این جریان‌ها از آسیب‌های مشترکی در این زمینه رنج می‌برند که به آن‌ها اشاره شده است.

 

نگارنده: حسین ایزدی