نگاهی گذرا به حوزه علمیه اصفهان(بخش چهارم)

بررسی جریان عرفان زاهدانه در حوزه اصفهان


با آنکه اکثر فقیهان و محدثان از مخالفان صوفیه به شمار می‌­روند و پاره­‌ای بدعت­‌ها و کج­روی­‌های اهل تصوف واکنش تند فقیهان را در بر داشت؛ اما می­‌توان جنبه زهد صوفیان را در برخی از فقیهان زاهد این دوره مشاهده کرد. این افراد از مخالفان جدی تصوف عملی و نظری هستند، با حکمت و فلسفه رابطه‌­ای ندارند و تنها میراث‌دار زهد تصوف پیشین­‌اند.






مقدمه:

تصوف و درویش‌مآبی از ابتدای پیدایش همواره محل نزاع و اختلاف بین علمای تشیع بود. این جریان از قرن دهم شدت بیشتری پیدا کرد و تا به امروز هم کشیده شده است. اگرچه این مسأله در دو قرن اخیر اهمیت کمتری پیدا کرده، اما آن چیزی که اهمیت آن را بیشتر می‌کند این است که فقهای ما هم (خصوصا در یکصد سال اخیر) آراء مختلفی پیرامون این امر اتخاذ کرده‌اند. در ادامه بحث‌های قبلی در مورد جریان عرفانی و معنویت‌گرا و ویژگی‌های آنها در دوران صفویه در حوزه اصفهان به بخش سوم این جریان می‌پردازیم تا با برخی اندیشه‌های مخالفان و موافقان تصوف آشنا شوییم.

عرفان زاهدانه (فقیهان زاهد)

با آنکه اکثر فقیهان و محدثان از مخالفان صوفیه به شمار می­‌روند و پاره‌­ای بدعت­‌ها و کج­روی­‌های اهل تصوف واکنش تند فقیهان را در بر داشت؛ اما می­‌توان جنبه زهد صوفیان را در برخی از فقیهان زاهد این دوره مشاهده کرد. این افراد از مخالفان جدی تصوف عملی و نظری هستند، با حکمت و فلسفه رابطه‌­ای ندارند و تنها میراث‌دار زهد تصوف پیشین­‌اند.

این فقیهان پارسا کم‌کم در چشم مردم جانشین اقطاب صوفیه شدند و حرمتی که روزگاری مشایخ صوفیه داشتند، نصیب آنان شد. بزرگانی مانند مقدس اردبیلی، سید بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطاء از این زمره­‌اند. این افراد هر چند در دوران خود صوفی و عارف خوانده نمی‌­شدند؛ اما در اوج مقامات معنوی بوده و حتی کشف و کراماتی نیز برای آنها نقل شده است.

فقیهان زاهد در اصفهان

فقیهان زاهد در اصفهان نیز از جایگاه مهمی برخوردار بودند و از جمله آنان می­‌توان به حاجی کرباسی، سیدمحمدباقر شفتی، صاحب حاشیه، شیخ محمدعلی هزارجریبی، ملاحسین‌علی تویسرکانی، میرسیدحسن مدرس، شیخ محمدحسین نجفی، صاحب روضات، میرزا ابوالمعالی کلباسی، سیدمحمد باقر درچه‌­ای، شیخ محمدتقی نجفی معروف به آقانجفی و سید زین‌­العابدین طباطبایی ابرقویی اشاره کرد.

حاجی کرباسی دست‌پرورده آقامحمد بیدآبادی است و برنامه سلوکی و اذکار و اورادی از عارف بیدآبادی گرفته و چنان که مشهور است صاحب کرامات بسیاری بوده است؛ از جمله این موارد نماز استسقای حاجی است که هنوز در بین مردم اصفهان نقل می‌شود

همه این افراد صاحب کشف و کرامات بوده و برخی از آنها نزد عارفان بزرگی شاگردی کرده و دستور مراقبه گرفته بودند؛ برای مثال حاجی کرباسی که احیاگر حوزه اصفهان در قرن سیزدهم هجری به شمار می­‌رود و از مخالفان صوفیه بوده است، خود دست‌پرورده آقامحمد بیدآبادی است و برنامه سلوکی و اذکار و اورادی از عارف بیدآبادی گرفته و چنان که مشهور است صاحب کرامات بسیاری بوده است؛ از جمله این موارد نماز استسقای حاجی است که هنوز در بین مردم اصفهان نقل می‌شود.

سیدحجت الاسلام نیز از «بکائین» زمان و صاحب مکاشفات و کرامات بوده و با برخی از اهل دل ارتباط داشته است. میرسیدحسن مدرس نیز مدت‌ها در نجف اشرف به ریاضت و مراقبه نفس مشغول بود و خود مورد توجه خواص از اهل دل و باطن بوده است.

شیخ محمدتقی نجفی ایوان کیفی صاحب حاشیه که از بزرگان فقها و اصولیان قرن سیزدهم است، نیز پنهانی با برخی از اهل دل مانند درویش کافی نجف‌آبادی ارتباط داشته است. نواده او معروف به آقانجفی هم با آنکه در عرصه­‌های سیاسی فعالیت بسیاری داشت، مدتی را در نجف نزد سید‌علی آقا شوشتری دستور ذکر و مراقبه دریافت کرد. به گفته خود آقانجفی پس از مدتی که بدون استاد مشغول رياضت‌های معنوی بوده، هاتفی در خواب او را به محضر آقا سیدعلی شوشتری راهنمایی می‌کند. گفته شده که به آقا سیدعلی شوشتری نیز برای دستگیری از وی از عالم غیب اشاره­‌ای شده بود. ختم‌های بسیاری را آقانجفی از آقا سیدعلی شوشتری در کتاب مفتاح السعادة نقل کرده است که نشان دهنده استفاده معنوی آقانجفی از این استاد عرفان شیعه است.

تفاوت عرفان آقانجفی با سایر عرفان‌ها

نکته‌ای که عرفان آقانجفی را با دیگران متفاوت می­‌کند، این است که حاصل مکاشفات وی رسیدن به پاسخ­‌های برخی سؤالات مهم کلامی است. به گفته خودش در ایامی که در نجف مشغول تحصیل بوده است، گاهی با سؤالات عرفانی، فلسفی و کلامی دشواری مواجه می‌شده است که پاسخ آنها را نمی­‌دانسته است. یک بار به اشاره آقا سیدعلی شوشتری مأمور به انجام اذکار و اعمالی می‌شود و پس از گذشت یک اربعین به صورت عجیبی به خدمت یکی از اولیای الهی می­‌رسد و پاسخ پرسش­‌های خود را از او دریافت می­‌کند.

با توجه به اینکه در روزگار آقانجفی شیعه با ظهور جریان شیخیه و پس از آن با با بیت روبرو بوده است، بیشتر سؤالات وی نیز با مباحث امامت و انحرافات شیخیه مرتبط است. وی همچنین در کتاب اسرار الزيارة که در شرح زیارت جامعه نوشته است، به گفته خودش در فهم و شرح برخی از عبارات مشکل زیارت از یکی از رجال الغيب استفاده کرده است. با توجه به اینکه وی جزو عالمان این سده اصفهان است، مطالب او را در فصول بعدی بیان خواهیم کرد. آنچه این فقها را از گروه قبلی متمایز می‌کند، نوع نگرش آنها به تصوف و عرفان است. همه این افراد به نوعی بر ضد صوفیه اقداماتی نموده یا مطالبی نوشته‌اند؛ برای مثال حاجی کرباسی با اینکه قائل به وجوب تحصیلی علم بود و از این رو سفر نمی‌کرد، برای هشدار به محمد شاه قاجار جهت مبارزه با غائله تصوف راهی تهران شد. ”

نقدهای آقانجفی به تصوف

آقانجفی نیز مطالبی را در نقد تصوف بیان کرده است که از آن جمله می‌توان به این دو مورد اشاره کرد:

اول- وی مطلبی را از محيي الدين و برخی دیگر از صوفیه نقل می‌کند که آنها معتقدند عذاب كفار مستمر نخواهد بود؛ زیرا اولا این با رحمت واسعه الهی سازگار نیست و ثانيا اگر کافر مدتی در عذاب بماند بدان انس می­‌گیرد و نوعی لذت به او دست می­‌دهد.

وی این را با ادله اربعه مخالف می­‌داند و چنین می­‌گوید:

«این توهم که ماندن کفار در آتش موجب برطرف شدن عذاب است، توهمی فاسد است. این توهم ناشی از اعتقاد این عده به نظریه طبایع است و می‌گویند عذاب ناشی از طبیعت آتش است. حال آنکه تنها به واسطه مشیت الهی است که طبیعت آتش موجد عذاب است.»

دوم- وی در جای دیگر نیز این را که صوفیان معتقدند تصور صورت ولی و قطب به عنوان واسطه در عبادت لازم است، نوعی شرک و منافی حقیقت توحید می­‌داند.

مخالفت ملاعلی نوری با صوفیه

مخالفت با تصوف مختص فقها نبوده است. ملاعلی نوری که خود احیاگر حکمت صدرایی است و مدتی نزد آقا محمد بیدآبادی دستور ذکر و مراقبه می­‌گرفته، با صوفیه دشمنی داشته است

البته مخالفت با تصوف مختص فقها نبوده است. ملاعلی نوری که خود احیاگر حکمت صدرایی است و مدتی نزد آقا محمد بیدآبادی دستور ذکر و مراقبه می­‌گرفته، با صوفیه دشمنی داشته است؛ برای مثال می­توان به دشمنی وی با حسینعلی شاه اصفهانی اشاره کرد. حسینعلی شاه از اقطاب نعمت­اللهیه اصفهان با اینکه بسیار با احتیاط رفتار می­کرد و متشرعه تا مدت‌ها از انتساب او به صوفیه بویی نبردند؛ اما ملاعلی نوری به تصوف او پی برد و با او در افتاد. این مسئله سبب شد که فتحعلی شاه قاجار، حسینعلی شاه را به تهران بخواند؛ اما برخلاف انتظار، شاه به وی محبت کرد و همین سبب کدورت ملاعلی نوری شد. به همین دلیل وقتی که او دوباره به اصفهان برگشت، ملاعلی نوری از اصفهان بیرون آمد و به شیراز رفت. در شیراز نیز به مخالفت با صوفیه ادامه داد و اینجا بود که میرزا ابوالقاسم سکوت، از صوفیه شیراز در برابر سخت‌گیری‌های او نسبت به صوفیه گفت: «حکیم خر هم نوبر است.»

از آن پس به مناسبت این جمله عرفا ملاعلی نوری را حکیم نوبر می‌خواندند. البته این مخالفت و دشمنی ملاعلی نوری از جهتی به سود او تمام شد و فقها با اینکه با فلاسفه و حكما رابطه خوبی نداشتند، به او احترام می‌کردند و همین سبب شد که در عین حضور فقیهانی مانند حاجی کرباسی و سید حجت الاسلام در اصفهان، درس فلسفه او بدون هیچ مشکلی برگزار شود و حتی فقیهان مذکور نیز مدتی نزد وی شاگردی کنند.”

عرفان نظری در اصفهان

بخش نظری و علمی تصوف توسط محی الدین ابن عربی و با نوشتن کتاب فصوص الحکم پایه­‌گذاری شد و به لحاظ تبیین احوال و مقامات عرفانی به زبان عقلی و استدلالی محل توجه حکیمان متأله شیعی قرار گرفت و جنبه ذوقی و عرفانی تعالیم صوفیه مانند وحدت وجود، شهود، توحید، فنا، و مانند آن همراه با تدریس متون اصلی عارفانی مانند ابن عربی، قونوی، قیصری، کاشانی، بابا رکنا و توسط مدرسان حکمت به محافل امامیه راه پیدا کرد. در اصفهان نیز پیش از صفویه عرفان نظری توسط بابا رکنای شیرازی و احتمالا شاگردان مستقیم او تدریس می­‌شده است.

اینکه عرفان نظری در اوایل دوره صفویه نیز تدریس می­‌شده یا نه و اینکه مدرسان عرفان نظری در این دوره چه کسانی بوده­‌اند، معلوم نیست؛ اما در اوایل قرن دوازدهم نام چند تن از مدرسان عرفان نظری در اصفهان آمده است؛

از آن جمله می­‌توان به سیدحسن طالقانی(۱۱۱۶) و ملاحسن النبانی(۱۰۹۴) اشاره کرد. پس از ملاحسن لنبانی(۱۰۹۴) می­‌توان به ملامحمدصادق اردستانی(۱۱۳۴) اشاره کرد.

پس از اینها آقامحمد بیدآبادی است که به تدریس عرفان نظری در اصفهان همت گماشت. گفته شده است که آقا محمد شرح فصوص و مصباح الانس و تمهيد القواعد و دیگر آثار عرفانی را در اصفهان تدریس می­‌کرده است.

میرزا محمد علی میرزا مظفر اصفهانی بزرگ‌ترین شاگرد آقامحمد بیدآبادی

یکی دیگر از معاصران آقا محمد بیدآبادی که به تدریس کتب عرفانی اشتغال داشته است، میرزا محمدعلی میرزا مظفر اصفهانی (۱۱۹۸) است. وی بزرگ­ترین شاگرد آقامحمد بیدآبادی بوده و در زمان حیات آقا محمد برای خود حوزه درسی جداگانه­‌ای نیز داشته است. آخوند ملامحراب گیلانی دیگر شاگرد بیدآبادی نیز از دیگر مدرسان عرفان بوده و علاوه بر اسفار ملاصدرا، مثنوی معنوی را نیز تدریس می­‌کرده است. وی متهم به اعتقاد به وحدت وجود نیز بوده و گفته شده که نزد سیدقطب الدین تبریزی شیرازی قطب سلسله ذهبيه شاگردی کرده و از سوی وی در اصفهان مأمور به تبلیغ شده است.

سیدرضی لاریجانی

بزرگترین مدرس عرفان نظری از قرن سیزدهم به بعد سیدرضی لاریجانی (۱۲۷۰) است. وی نیز به واسطه استادش، میرزا عبدالجواد شیرازی احتمالا به آقامحمد بیدآبادی می‌­رسد. تسلط سیدرضی بر عرفان نظری به اندازه­‌ای بوده است که خواص اهل فن او را در خصوص حکمت اشراقی، عرفانیات و ذوقيات بر استادش ملاعلی نوری ترجیح داده‌­اند. وی متونی مانند مصباح الانس، شرح فصوص و تمهيد القواعد را تدریس می­‌کرده است.

گفته شده شاگرد وی حاجی محمد جعفر آباده­‌ای نیز در خلوت شرح فصوص را برای خواص تدریس می­‌کرده است. نام‌­آورترین شاگرد سیدرضی، آقامحمد رضا قمشه­‌ای (۱۳۰۶) است. از او نقل شده که «در اصفهان نزد حاج ملامحمد جعفر لاهیجی لنگرودی شروع به خواندن شرح فصوص کردیم و چون لاهیجی اقتدار کامل در تدریس نداشت به سراغ سیدرضی لاریجانی رفته و نزد او شرح فصوص را قرائت کردیم. او از اینکه ما او را به حکیم لاهیجی ترجیح دادیم با نگرانی گفت تدریس شرح فصوص کار قلندری است و حاج ملامحمد جعفر، حکیم است، نه قلندر».

آقامحمدرضا قمشه­‌ای نیز به تدریس عرفان نظری پرداخت و با مسافرت وی به تهران حوزه تدریس عرفان نظری نیز به طور رسمی به حوزه فلسفی، عرفانی تهران منتقل شد؛ هر چند جسته و گریخته برخی از علمای اخیر اصفهان مانند شیخ اسدالله ایزدگشسب، شیخ محمد حکیم خراسانی و از بزرگان معاصر مانند آقا سیدحسن مدرس هاشمی و شیخ احمد روحانی معروف به شیخ الاسلام و حاج آقا حسین شفیعی همچنان به تدریس متون عرفانی اشتغال داشته­‌اند.

 

ادامه دارد …

 

منبع: منبع: جریان‌های فکری حوزه علمیه اصفهان- محمدجعفر رضایی