بررسی مولفه‌های جریان نواندیش متعهد


اشاره: جریان شناسی حوزوی یکی از حوزه های مطالعاتی است که سابقه زیادی از عمر آن نمی گذرد. جریان های حوزوی را می توان از جهات مختلف دسته بندی کرد. جریان های عرفانی، جریان های کلامی، جریان های فقهی و اصولی، جریان های تفسیری، جریان های حدیثی و نیز جریان های سیاسی برخی از این […]



 



اشاره:

جریان شناسی حوزوی یکی از حوزه های مطالعاتی است که سابقه زیادی از عمر آن نمی گذرد. جریان های حوزوی را می توان از جهات مختلف دسته بندی کرد. جریان های عرفانی، جریان های کلامی، جریان های فقهی و اصولی، جریان های تفسیری، جریان های حدیثی و نیز جریان های سیاسی برخی از این وجوه و جهات هستند. در این مقاله می کوشیم به ضرورت جریان شناسی حوزوی، پیشینه و انواع آن اشاره ای داشته باشیم.

در بخش اول از این مقاله ساختار کلی بحث، تعریف و پیشینه جریان شناسی مورد بررسی قرار گرفت. بخش دوم مقاله به بررسی ملاک ها و معیارهای جریان به شمار آمدن جریان ها و نیز ضرورت جریان شناسی پرداختیم. بخش سوم مقاله به بررسی انواع طبقه بندی جریان های حوزوی و نیز مولفه های جریان سنتی پرداخت.

همانطور که گذشت کلان جریان های حوزوی به سه دسته سنتی (یا منجمد)، روشنفکر (متجدد) و روشنفکر دینی (یا مجدد) تقسیم می شوند. در این بخش به بررسی مولفه های جریان نواندیش متعهد می پردازیم.

۲ ـ جریان نواندیش متعهد (مجدد)

پس از تبیین مفهوم سنت، باید به کاوش پیرامون مفهوم نواندیشی پرداخت. نواندیشی گاه مرادف روشنفکری است. تبیین مفهوم روشنفکری نیز مانند سنت دارای ظرافت‌های خاصی است. تعدد معانی اراده شده از روشنفکری در فرهنگ‌ها و شرایط گوناگون موجب می‌شود، نتوان به‌راحتی و بدون تعیین معنای مورد نظر به استعمال این واژه و مشتقات آن پرداخت.

در ترکیب روشنفکری حوزه‌ای باید مراد از روشنفکری معلوم باشد. آیا معنای لغوی این ترکیب مورد نظر است یا استعمالات عرفی و یا معانی اصطلاحی که در عرف خاص اهل فن و یا متخصصین علوم انسانی اجتماعی به‌کار می‌رود؟ و اگر معنای اصطلاحی مورد نظر است، در معنای روشنفکری و منورالفکری، یعنی معادل enlightenmen به‌کار می‌رود، و یا آنکه مغایر آن بوده و معادل intellectuality است و اگر معادل یکی از دو اصطلاح فوق است، با توجه به تطورات تاریخی که هر یک از دو اصطلاح فوق پیدا کرده‌اند، مرادف با کدام یک از معانی است؟ با توجه به احتمالات یاد شده، شش معادل معنایی برای روشنفکری می‌توان در نظر گرفت:

اول: معنای لغوی؛

دوم: معنای مستعمل در عرف عام؛

سوم: معنای تاریخی روشنگری؛

چهارم: معنای مدرن روشنگری؛

پنجم: معنای تاریخی اینتلکتولیتی؛

ششم: معنای مدرن اینتلکتولیتی؛

معنای لغوی روشنفکری، بهره‌وری از فکر روشن است و در عرف عام معادل آن چیزی از قبیل زمان‌آگاهی و آشنایی با مسائل و حوادث واقعه و داشتن مواضع فعال اجتماعی است.

و اینلایتمنت به معنای روشنگری تا قرن هفدهم در معنای معنوی و روحانی آن به کار برده می‌شد، ولی از قرن نوزدهم در معنای مدرن آن به‌کار برده شد. معنای مدرن آن نظر به جریانی داشت که از قرن هفدهم آغاز شد و در قرن هجدم به قدرت رسیده بود.

اینتلکتول نیز مأخوذ از intellect به معنای عقل است و معنای آن: اهل فکر و تعقل و عقلی و عقلانی است. intellect‌گر چه در معنای تاریخی خود نظر به عقل کلی داشت و لکن در معنای جدید، در ذیل عقلانیت مدرن قرار گرفته است، و این لغت در نیمه اول قرن بیستم بر جمعی از اهل قلم اطلاق شد که با رویکرد سیاسی اعتراض‌آمیز خود در جهت تغییر و تبدیل وضعیت موجود تأثیرگذار بودند.

حوزه با محتوای معرفتی، ریشه تاریخی، موقعیت تأثیرگذار اجتماعی، نسبت به مبانی و مفاهیم متفاوت و گاه متناقض روشنفکری، موقع و وضعیتی خنثی و یکسان نمی‌تواند داشته باشد. اگر ترکیب لغوی روشنفکری مورد نظر باشد، حوزه می‌تواند خود را به دلیل بهره‌وری از کتابی که مصداق نور الهی است و برای خارج کردن مردم از ظلمات به نور نازل شده است (کتاب أنزلناه إلیک لتخرج الناس من الظلمات إلی النور – ابراهیم/۲ـ اندیشه و فکر خود را روشنفکرانه و روشنگر بداند.

اگر روشنفکری به‌معنایی باشد که عرف عام در برخی مقاطع از آن می‌فهمد؛ از قبیل زمان‌آگاهی، آشنایی با مسائل و حوادث واقعه و برخورد مسوولانه و متعهدانه نسبت به آنچه رخ می‌دهد؛ حوزه روشنگری به این معنا را نیز وظیفه و مسئولیت خود قلمداد خواهد کرد. چه این که: العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِس؛[۱] انسان زمان‌آگاه مورد هجوم شبهات قرار نمی‌گیرد و در این صورت روشنفکری حوزه‌ای به وضعیتی مطلوب دلالت خواهد کرد و بخش‌هایی از حوزه که از این وصف محروم باشند، در موضع اتهام خواهند بود و اگر روشنفکری به معنای روشنگری قرار داده شد؛ چه اینکه گاه به همین معنا به کار می‌رود، روشنفکری حوزه‌ای ترکیبی بحث‌برانگیز خواهد بود. [۲]

با توجه به آنچه از احتمالات معنایی روشنفکری گذشت، هنگام استعمال جریان روشن‌اندیش متعهد و مجدد معنایی مثبت و غیرمدرن را اراده کرده‌ایم. معنایی که دارای سازگاری بیشتر با معنای لغوی و برداشت‌های عرف عام است. روشن‌فکری در بستر فرهنگ دینی یعنی اشاعه و گسترش نور هدایت الهی در بین مردم، و این هدایت در هر مرحله از مقاطع زمانی مصادیق متفاوتی دارد. عالم به زمان تلاش می‌کند جامعه را متناسب با اقتضاءات زمانه هدایت کند و در مسیر حق نگاه دارد. عالم به زمان روشن‌فکر است یعنی اجازه نمی‌دهد حجاب‌های زمانه، ظلمتی بر تشخیص و بینش او بیفکند و دیدن جلوه‌های نوری حق را سد نماید؛ بلکه فکری روشن و به دور از ظلمت و حجاب دارد و هر آینه حق را می‌بیند.

هزارساله بودن دوره روشنفکری در حوزه

با معنایی که از روشنفکری حوزوی گذشت، می‌توان حوزه را در سال‌های طولانی متصف به این وصف دانست. همواره در طول تاریخ حوزه عالمانی روشنفکر به معنای عالم به زمان بوده‌اند که در عرصه‌های گوناگون تحولاتی متناسب با نیاز عصر خود را پی‌گیری کرده‌اند. نمونه‌هایی از این دست بسیارند. وجه مشترک همه این عالمان، توجه به نیازهای جامعه شیعی در هر عصر و زمان است. گاه روشنفکری حوزوی تحولی اجتماعی را در راستای اعتلای جامعه شیعی پی‌گیری کرده است؛ و گاه تحولی را در بستر حوزه‌ها دنبال نموده است؛ چرا که حوزه مبدأ تحولات کلان اجتماعی در جامعه شیعی است و رفع برخی کاستی‌ها در آن و تغییر نگرش‌ها تأثیری مستقیم در تعالی و تکامل اجتماعی خواهد داشت. پس سخن از روشنفکری حوزوی سخنی نو و تازه نیست، بلکه حوزه و عالمان آن هزار سال است با این مفهوم آشنا هستند. تنها تفاوت در سطح و گستره نیازمندی‌هاست. امروزه فراوانی نیازمندی‌ها و نیز پیچیدگی برخی از آن‌ها و هجوم یکباره و بی‌توقف هر یک به کانون‌های تولید علم دینی درحوزه، تشخیص اقدام متناسب را بسی دشوار کرده است؛ اما با مرور نوع روشنفکری‌های عالمان طی قرون گذشته و روش‌شناسی تشخیص و اقدام می‌توان به مدلی هرچند کلی برای عملکرد امروزه جریان روشن‌اندیشی متعهد حوزوی دست یافت.

تحول در علوم حوزوی

تحول در علوم حوزوی سابقه‌ای بس طولانی دارد. این تحول در هر مقطع متناسب با نیاز جامعه به علوم دینی صورت پذیرفته است. گاه در حوزه ساختار و تبویب علم، گاه درحوزه روش‌شناسی تولید علم و گاه در گستره علم‌ورزی و توسعه دایره موضوعات مورد بررسی بوده است. این دست تحولات موجب رونق علوم حوزوی و نیز پاسخ‌گویی به نیاز‌های اجتماعی بوده است. به برخی نمونه‌ها اشاره می‌کنیم.

تحول در ساختار، تبویب و روش علم

شیخ طوسی (۴۶۰ ه. ق) که از او به شیخ‌الطائفه یاد می‌شود مبدأ و مبدع در تاریخ علم اصول به‌شمار می‌آید. وی با تألیف کتاب ارزشمند عده الاصول به تدوین یک دوره کامل اصول شیعی اقدام می‌کند و خود در مقدمه این کتاب به این نکته اشاره می‌نمایدیی. وی با کتاب المبسوط خود که در فقه به نگارش درآمده شیوه استنباط فقهی را از بساطت خارج نموده و گامی نو در تاریخ علم فقه برمی‌دارد. این تحول عظیم نقطه عطفی در تاریخ فقه و اصول فقه به‌شمار آمده و محققان و تاریخ‌نگاران علم از اقدام وی به‌عنوان یک مقطع ویژه و ممتاز در طول تاریخ علم اسلامی یاد می‌کنند. تلاش شیخ طوسی صرفاً استمرار حرکت فقهی و اصولی گذشته نبود بلکه حرکت وی یک تحول جدید و موجب ترقی و تکامل علم اصول و فقه بود. تا پیش ازشیخ طوسی مطالب علم فقه و اصول به‌صورت مسائل پراکنده و جدا جدا در رساله‌های موضوعی وجود داشت، ولی شیخ با قوت گرفتن فقه اهل تسنن احساس کرد باید تراث فقهی شیعه را نظام و سامان دهد و آن را همچون علمی متشکل و منظم درآورد. وی اولین کسی بود که مسائل این دو علم را نظامی منطقی بخشید و در قالبی منسجم و به عنوانی علمی مستقل و شیعی ارائه نمود.

تحول در روش‌شناسی علوم دینی

در دوره نسبتاً طولانی حاکمیت فکری اخباری‌ها بر حوزه‌های علمیه که با ظهور امین استرآبادی (۱۰۳۶ ه. ق) با نگارش الفوائد المدنیه آغاز شده و با شیخ یوسف بحرانی (۱۱۸۶ ه. ق) صاحب کتاب ارزشمند الحدائق الناظره پایان می‌پذیرد، رویکردی خاص دربارة مناسبات عقل و شرع حاکم شد که گاه به نفی مطلق اجتهاد اصطلاحی شیعی و به هیچ انگاشتن مجاهدت‌های علمی عالمان شیعی از غیبت صغری به بعد می‌انجامید. در این دوره اصول به رکود و توقف گروید و بیشتر تولیدات اصولی در قالب شرح و یا حاشیه بر کتب پیشینیان شکل می‌گرفت. هرچند این دوره دارای پیامدهای ناخواسته مثبتی نیز بوده ولی از آن به‌عنوان دوره رکود علم اصول یاد می‌شود؛ اما این حاکمیت قریب به دو قرنی نیز از گزند نقد علمی دور نمانده و علامه وحید بهبهانی با برگزاری جلسات آزاد علمی با رئیس وقت اخباری‌گری شیخ یوسف بحرانی در گفتگوهایی که گاه از شب تا اذان صبح به طول می‌انجامید، در نقد بر طرف خود چیره شده و دوره‌ای نوین را به روی دانش اصول می‌گشاید (علیپور، ۱۳۸۲، ص ۲۰۹).

تولید علم و نظریه دینی متناسب با نیاز زمانه

حوزه‌های علمیه شیعی و عالمان آن همواره در طول تاریخ با شناسایی دقیق نیاز زمانه و حتی با دوراندیشی و آینده‌نگری نسبت به نیاز‌های آینده و بلندمدت جامعه اسلامی به تولید نظریه و دانش مورد نیاز اهتمام داشته‌اند. در ادامه به برخی از این تولیدات علمی اشاره می‌کنیم:

در بعد اعتقادی

در بعد اعتقادی حوزه‌های علمیه توانستند پس از فروپاشی صفویه و افول حوزه اصفهان، میراث حکمت صدرایی را در شرایط متزلزل و ناپایدار سیاسی حفظ کرده، و بلکه به‌صورت یک مکتب فلسفی غالبی درآورند که آفاق اندیشه ایرانی و شیعی را از خراسان تا عراق درنوردند. حضور زنده و فعال فلسفه صدرایی که میراث جریان‌های تفسیری، روایی، کلامی و فلسفه مشایی و اشراقی جهان اسلام را در خود پرورانیده بود، به حوزه‌های علمیه شیعی توانمندی ویژه‌ای در تعامل با جریان‌های فلسفی مدرن بخشید و حوزه‌های شیعی به همین دلیل در تقابل روشنگری مدرن مسیری جدای از مسیر دیگر حوزه‌های جهان اسلام طی کردند. اولین برخورد حوزه‌های شیعی با فلسفه روشنگری مدرن را در بدایع الحکم مدرس زنوزی مرحوم آقا علی حکیم می‌توان دید. تعرضات و توجیهات گسترده‌تر در برخی رساله‌های مرحوم شعرانی است که در سال ۱۳۱۳ یعنی قبل از انتشار سیر حکمت در اروپا منتشر می‌شود. برترین اثری که با الهام از بنیان‌های معرفتی فلسفه صدرایی در تاریخ معاصر ایران رقم خورد، تفسیر قیم المیزان است.

در بعد فقهی

در بعد فقهی نیز روشنفکری حوزه‌ای از پویایی و نشاط برخوردار بوده است. فقه شیعه در این دوران (دوران معاصر تاریخ ایران) همواره به تحولات سیاسی خود نظر داشته بلکه بخشی از این تحولات را پوشش داده است. نقش و عملکرد فقه سیاسی شیعه را در تحولات معاصر در سه مقطع می‌توان دنبال کرد:

مقطع نخست، مربوط به قبل از مشروطه است. فقه سیاسی شیعه در این مقطع، استبداد سیاسی حاکم را فاقد مشروعیت ذاتی و رفتاری می‌دانست و نحوه همکاری مردم با آن را تحت عناوین ابواب فقهی نظیر ولایت ولات جور معرفی می‌کرد. ویژگی دیگر فقه سیاسی شیعه در این مقطع جهت‌گیری ضد سیاسی آن است. به موازات فرصت‌های سیاسی‌ای که برای اعمال قدرت عالمان دینی پدید می‌آمد، مباحث مربوط به ولایت فقیه نیز طرح مستقل خود را باز می‌یافت. مرحوم نراقی در این مقطع، مسأله ولایت فقیه را به‌صورت مسأله‌ای مستقل طرح کرد.

مقطع دوم، مربوط به دوران مشروطه است. مهم‌ترین رساله‌ای که در دوران مشروطه رقم خورد، تنبیه الامه و نتزیه المله، اثر مرحوم نائینی است. میرزای نائینی با دلایل فقهی در این اثر می‌کوشد تا اهل دیانت را در عرصه سیاست برای تحقق عدالت در شرایطی که اصل قدرت فاقد مشروعیت دینی است، توجیه کند.

مقطع سوم، از دهه ۴۰ آغاز می‌شود. در این مقطع فقه سیاسی شیعه صورت شرعی قدرت در عصر غیبت را که از دیرباز در ابواب مختلف فقهی حضور خود را نشان می‌داد، به‌گونه‌ای مستقل مطرح کرده و آن را در سطح فرهنگ عمومی جامعه شیعی به‌عنوان یک آرمان اجتماعی قابل وصول مطرح می‌کند. حکومت اسلامی برمدار ولایت فقیه، صورت‌پردازی سیاستی قدسی است که مشروعیت خود را در مسیر اراده تشریعی خداوند از طریق مشروعیت ولایت انسان کامل، حضرت بقیه الله ۷ تأمین می‌کند. جهان معاصر عرصه حاکمیت اندیشه سکولار و دنیوی است و اندیشه سیاسی ولایت فقیه در این جهان نظریه‌ای است که عدالت را با تفسیر معنوی و قدسی از انسان و جهان و در ابعادی به مراتب فراتر از ابعاد دنیوی دنبال می‌کند. [۳]

البته این نواندیشی علمی به نمونه‌های فوق محدود نمی‌شود و آثار متعددی از تولیدات عالمان در قرون معاصر و گذشته را می‌توان به‌عنوان مصادیقی برای روشنفکری حوزه‌ای برشمرد.

حضور و اقدامات سیاسی – اجتماعی متناسب با شرایط عصر

حوزه در ادوار گوناگون، مناسبات هوشمندانه و آگاهانه‌ای با جامعه اسلامی و حاکمان مسلط بر جامعه داشته است. اساساً جریان روشن‌اندیشی حوزوی بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه دینی را برنمی تابد و همواره با رصد شرایط مناسب‌ترین اقدام را در دستور کار خود قرار می‌دهد. برای این عنوان نیز مصادیق متعددی وجود دارد.

موقعیت تاریخی روشنفکری حوزه‌ای و ارتباط همه‌جانبه آن با باورها و اعتقادات مردم و فرهنگ عمومی جامعه قدرت بی‌بدیلی را برای آن فراهم آورده است. روشنفکری حوزه‌ای در تاریخ معاصر با استفاده از همین قدرت، دو انقلاب عظیم اجتماعی را به‌وجود آورده است. یکی از این دو انقلاب در صدر قرن بیستم و دیگری در پایان قرن رخ داد و دو خصلت مهم این دو انقلاب، یکی مردمی بودن و دیگری دینی بودن و مذهبی بودن است. [۴]

شیوه حضور عالمان در عصر صفویه و نوع تعامل ایشان با حکومت، نوع تعامل خواجه نصیرالدین طوسی و نوع حضور او در صدر حاکمیت و گستره اقدامات او، فتوای مشهور تحریم تنباکو، سیدجمال‌الدین اسدآبادی و دغدغه پیشرفت جامعه اسلامی، شیخ فضل الله نوری و مشروطیت و نیز فعالیت‌های سیاسی شهید مدرس و شهید نواب صفوی همه نمونه‌هایی از حضور سیاسی ـ اجتماعی روحانیت نواندیش متعهد و مجدد، برای اعتلای جامعه دینی مبتنی برآموزه‌های اسلامی بوده است.

 

پی نوشت:

پارسانیا، حمید، انواع و ادوار روشنفکری (با نگاه به روشنفکری حوزوی)، چاپ اول، قم، کتاب فردا، ۱۳۹۱

 

[۲]ـ پارسانیا، حمید، ادوار روشنفکری، ص ۶۸ـ ۶۵ (با تلخیص).

[۳]ـ پارسانیا، حمید، ادوار روشنفکری، ص ۷۸ـ ۷۴ (با تلخیص).

[۴]ـ همان، ص ۷۹٫