علما، نیروهای مذهبی و دغدغه‌ی‌ حفظ دین(بخش دوم)

بررسی چالش اصولی‌ها و اخباری‌ها و پیامدهای آن


اختلاف میان اصولی‌ها و اخباری‌ها سرانجام به پیروزی اصولی‌ها ختم گردید، وحید بهبهانی مشهور به «استاد کل»، از جمله کسانی است که در غلبه بر اخباری‌گری نقش بسیار مؤثری داشت.

 

اشاره: یکی از مسائل مهم دوره صفویه، بحث اصولی‌گری و اخباری‌گری است. در این دوران، پس از استقرار مذهب تشیع در ایران، مسائل مهمی اتفاق افتاد که پی‌آمدهای سیاسی خاصی  داشت، از جمله می‌توان به مبانی اخباری‌ها و اصولیون و تعارض آن‌ها را مطرح کرد. اشاره‌ای به پیشینه این بحث باعث درک بهتر این چالش می‌شود.


گفتار دوم: چالش اصولی­‌ها و اخباری‌­ها

پس از پایان یافتن نیابت چهارمین نایب خاص امام زمان (عج) در دوره غیبت صغرا، این سؤال مطرح شد که پس از این، تکلیف شیعیان چه خواهد شد. این سؤال منسوب به اسحاق بن يعقوب است که از حضرت حجت(عج) پرسید: «ما در حوادث واقعه به چه کسی مراجعه کنیم؟» آن حضرت فرمودند: «فاما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواه احادیثنا؛ در حوادث واقعه، به راویان حدیث ما مراجعه کنید. این گونه احادیث، در کنار ادله عقلی، بر وجوب تقلید دلالت می‌کنند، زیرا «فارجعوا» صیغه امر است و قاعدتا به معنای وجوب است. دو عنوان «حوادث واقعه» و «راویان حدیث» به بحث نیاز دارد. مراد از حوادث واقعه، مسائل جدید و مستحدثه است که این اصطلاح در مقابل حوادث سابقه و مسائلی است که در قدیم هم مطرح بوده‌اند. وقتی حضرت می‌فرماید که در حوادث واقعه و جدید به راویان حدیث مراجعه کنید، مراد ایشان، اجتهاد راویان حدیث در آن مسائل میباشد، زیرا این مسائل در قدیم مطرح نبوده اند؛ از این رو راوی حدیث باید از طریق اجتهاد، حکم آنان را بیان نماید. برخی معتقدند چون از این حدیث، اجتهاد در حوادث واقعه فهمیده می‌شود، پس حوادث سابقه، میدان و صحنه اصلی اجتهاد نیست.

بر اساس این حدیث که در حوادث واقعه باید به «راویان حدیث» مراجعه کرد، این سؤال مطرح می شود که آیا راوی حدیث باید پاسخ یک حادثه واقعه را در حدیث پیدا کند یا اینکه با استفاده از دانش و قدرت استنباط خود می‌تواند پاسخ را از متون دینی برداشت نماید؟

در مقابل این مسئله، دو دیدگاه پدید آمد:

مکتب اهل حدیث، مشهور به مکتب قم؛

مکتب اهل اجتهاد، مشهور به مکتب بغداد.

نزاع عقل‌گراها با اخباری‌گری

در ابتدا واژۀ اجتهاد دارای محتوای منفی (به معنای قیاس و رأی شخصی) بود و اهل سنت آن را به کار می‌بردند. از قرن ششم هجری به بعد، شیعیان واژه اجتهاد را استعمال کردند. مکتب قم در قرن‌های چهارم و پنجم هجری با بزرگانی مانند شیخ صدوق، بیشتر توجه خود را به حدیث معطوف کرد. در سوی دیگر، مکتب بغداد به رهبری علمایی چون شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی، غالبا به توجیه عقلی نقل پرداخت؛ از این رو آن را مكتب عقل‌گرا نامیده‌اند.

یک توجیه جامعه‌شناختی در خصوص منشأ شکل‌گیری مکاتب فوق این است که بغداد در آن زمان محل حضور ادیان و مذاهب مختلف بود و علمای شیعه مجبور بودند که از مذهب تشیع و عقاید آن، به طور عقلانی دفاع کنند؛ بنابراین در آنجا مکتب عقل‌گرا پدید آمد، در حالی که پرسش‌ها و چالش‌های بغداد در قم وجود نداشت و کمتر مناظره‌ای رخ می داد؛ از این رو در آنجا مکتب اهل حدیث تشکیل شد؛ البته این طور نیست که هر کس در قم بود، جزء مکتب اهل حدیث و هر کس که در بغداد زندگی می‌کرد، جزء مکتب عقل‌گرا به شمار آید؛ مثلا شیخ کلینی در بغداد حضور نداشت، ولی جزء مکتب بغداد بود.

در این مقطع زمانی، کتب اربعه شیعه تدوین گردید: شیخ صدوق، از مکتب اهل حدیث، کتاب من لا يحضره الفقیه را نوشت و عقل‌گرایان سه کتاب دیگر، یعنی تهذیب، استبصار و کافی را تألیف کردند.

در این دوره، این دو دستگی تنها از لحاظ نظری و علمی بود و موجب نزاع و دو دستگی اجتماعی نشد. توضیح بیشتر اینکه طرفداران مکتب قم معتقد بودند که ما وظیفه داریم تکالیف و مسائل خود را از احادیث به دست آوریم. در مقابل، دیدگاه مکتب عقل‌گرا این بود که لازم نیست پاسخ همه مسائل جدید را در احادیث جست و جو کنیم؛ حدیث به ما می‌گوید که پاسخ‌هایتان را از علما بگیرید و علما نیز باید از طریق اجتهاد و استنباط (برگرداندن فروع به اصول) در متون دینی، پاسخگوی مسائل جدید باشند. از بین دو مکتب فوق، عملا مکتب بغداد توسعه یافت. در دوره‌های بعدی، عالمانی، مانند ابن ادریس، محقق حلی، علامه حلی، خواجه نصیرالدین طوسی، شهید اول و ابن فهد حلی جزء مكتب عقل‌گرا قرار گرفته، آن را توسعه دادند.

رابطه اهل حدیث و عقل گرایان، که در ابتدا صرفا با یکدیگر اختلاف دیدگاه داشتند، در دوره صفویه به یک نزاع جدی و پردامنه تبدیل شد. ملامحمدامین استر آبادی، از سران اخباری‌ها، حملات تندی را متوجه علمای اصولی، مانند علامه حلی کرد. وی تقسیم حدیث به صحیح، حسن، ضعیف و … را اشتباه خواند و گفت: باید همه احادیث را پذیرفت. این ردّیه‌ای بر نظر علامه به شمار می‌رفت که اخبار را تقسیم کرده بود. در مقابل، گروه دیگر، «علمای اصولی» خوانده می‌شدند که از اصول فقه استفاده می‌کردند؛ این در حالی بود که اخباری‌ها معتقد بودند که اصول فقه، ساخته اهل سنت است و نباید شیعه از آن بهره گیرد.

تفاوت اصولی‌ها با اخباری‌ها در حوزه فقه سیاسی

در بیان تفاوت‌های میان اخباری‌ها و اصولی‌ها برخی به چهل مورد اشاره کرده‌اند. ابتدا موارد مهم را ذکر کرده، سپس نتایج سیاسی آنها را نیز بررسی می‌کنیم:

۱٫از دیدگاه اصولیون: ادله یا منابع به چهار دسته تقسیم می شوند: کتاب، سنت، اجماع و عقل. اخباریون، که طیف گسترده‌ای از افراد افراطی و غیرافراطی را در خود جای داده‌اند، در خصوص منابع، دیدگاه‌های مختلفی ارائه کرده‌اند. اخباریون افراطی، حدیث را تنها منبع معتبر می‌شناسند، زیرا در دیدگاه این‌ها، فقط معصومین علیهم السلام مخاطب قرآن می‌باشند و غیر معصوم نمی‌تواند از این کتاب الهی استفاده کند؛ پس کتاب نمی‌تواند برای ما حجت باشد. و باید به احادیث ائمه مراجعه کنیم. آن‌ها اجماع را هم معتبر نمی‌دانند، زیرا آن هم به معصوم مربوط است. به نظر این گروه، عقل نیز معتبر نیست، چرا که عقل نمی‌تواند در خصوص آیات و احادیث اظهار نظر کند. در این خصوص می‌توانیم طیفی را در نظر بگیریم که در یک طرف آن اصولی‌ها و در طرف دیگرش اخباری‌ها قرار می‌گیرند؛ به گونه‌ای که هر چه به وسط این طیف نزدیکتر شویم، اعتدال بیشتر می‌شود؛ به عبارت دیگر، در بین اصولی‌ها و اخباری‌ها، افراط و تفریط به چشم می‌خورد.

۲٫ تفاوت دیگر اخباری‌ها با اصولی‌ها، مربوط به نوع تقسیم جامعه است: اخباری‌ها مردم را به دو بخش «محدِّث» و «مستمع» تقسیم می‌کنند. صنف محدث کسانی هستند که با احادیث ائمه آشنا بوده، آن‌ها را برای مردم می‌خوانند؛ در حالی که صنف مستمع، به تکالیفی که محدثین بیان کرده‌اند، عمل می‌نمایند. در مقابل، اصولی‌ها جامعه را به دو بخش مقلَّد (مجتهد) و مقلِّد (پیرو) تقسیم می کنند.

٣. در دیدگاه اصولیون، اجتهاد واجب است و عموم شیعیان باید از مجتهد زنده تقلید کنند؛ در حالی که از نظر اخباری‌ها، اجتهاد و به تبع آن، تقلید، حرام است.

۴. به عقیده اخباری‌ها، رهبران دینی در زمان غیبت کار ویژه­ی­ سیاسی ندارند یا دست کم این جایگاه تضعیف شده است. این دیدگاه برخلاف نظر اصولیون است.

۵. در خصوص حوادث واقعه نیز دیدگاه دو گروه با یکدیگر تفاوت می‌کند:

اخباری‌ها امور را بر سه قسم می‌دانند:

الف) حلال بیّن یا واجب بیّن؛

 ب) حرام بيّن؛

 ج) امور مشتبه. اخباریون در امور شبهه‌ناک قائل به «توقف» هستند؛ یعنی به اصالة الاحتياط، اصالة الحظر و منع معتقد شده‌اند.

در مقابل، از منظر اصولی ها امور بر سه قسم است:

 الف) حلال بیّن یا واجب بين؛

ب) حرام بیّن؛

ج) امور نامعلوم. اصولی امور نامعلوم را مباح می‌داند؛ به عبارت دیگر، اصولی بر حسب مورد، به اصاله البرائه و اصاله الاباحه قائل می شود. اصولی، اصاله الاباحه را هم در کلام، هم در اصول و هم در فقه به کار می‌بندد. در کلام بحث بر سر این است که آیا ما اصالتا مکلف آفریده شده‌ایم یا آزاد؟ مطابق نظر اصولی‌ها، اصل، عدم تكليف است، مگر آنکه تکلیف ثابت شود؛ اما به عقیده اخباری‌ها، اصل آن است که ما مکلف آفریده شده‌ایم، مگر آنکه خلافش ثابت شود؛ بنابراین مطابق دیدگاه اخباری، اصل بر توقف و محدودیت است؛ اما بر اساس دیدگاه اصولی، اصل بر آزادی است و به این طریق، دامنه آزادی‌های انسان توسعه می‌یابد.

۶. مطابق دیدگاه اخباری، بسیاری از علومی که امروزه کاربرد دارند، ممنوع است؛ حتی در حالت افراطی، ترجمه و تفسیر قرآن نیز ممنوع است؛ همچنین فلسفه حرام می‌باشد، زیرا فلسفه علمی است که پای عقل را به میان می‌آورد. اصول فقه و رجال نیز ممنوع است، چرا که به نظر این گروه، همه احادیث صحیح هستند.

تدوین سه مجموعه حدیثی نفیس

گرایش اخباری‌گری موجب تدوین سه مجموعه حدیثی در دوره صفویه گردید که عبارت است از:

الف) وافی، اثر فیض کاشانی؛

ب) وسائل الشیعه ، اثر شیخ حر عاملی؛

ج) بحارالانوار، اثر علامه محمدباقر مجلسی.

همکاری با سلطان جائر

نزاع دیگری که در عصر صفویه پیش آمد و البته با نزاع اخباری و اصولی نیز بی ارتباط نبود، درباره همکاری با سلطان جائر شیعی، یعنی حکومت صفویه بود. از اوایل دوران صفویه، میان محقق کرکی و شیخ ابراهیم قطیفی، در باب همکاری با سلطان جائر و قبول هدیه او اختلافی درگرفت. شیخ ابراهیم قطیفی، که از اخباریون آن دوران بود، رساله­ای در نقد محقق کرکی نوشت و در مقابل، محقق کرکی نیز در رساله‌ای به نقد وی پرداخت. بحث پذیرش هدایای سلطان، که از دوران صفویه آغاز شد، در دوره قاجاریه نیز ادامه یافت. محقق کرکی در پاسخ به اعتراض شیخ ابراهیم قطیفی، دو جواب (نقضی و حلی) ارائه کرد:

١. جواب نقضی: محقق کرکی با استناد به اینکه امام حسن علیه­السلام هدیه معاویه را پذیرفت، می‌گوید: من نه از امام حسن علیه­السلام بالاترم و نه شاه طهماسب از معاویه بدتر است.

٢. جواب حلی: حقیقت آن است که امام حسن علیه­السلام هدیه معاویه را نمی‌پذیرفت، بلکه ایشان معتقد بود که اموالی که در دست معاویه قرار دارد، مربوط به بیت المال مسلمین است و باید در اختیار امام علیه­السلام قرار گیرد؛ در واقع، چون معاویه آن اموال را غصب نموده بود، باید به امام مسترد گردد. شاه طهماسب هم خود اعتراف کرد که حاکم اصلی محقق کرکی است؛ از این رو این طور نوشت: «محقق کرکی نایب امام زمان (عج) است و من از جانب او وکیل هستم».

به هر صورت، اختلاف میان اصولی‌ها و اخباری‌ها سرانجام به پیروزی اصولی‌ها ختم گردید. وحید بهبهانی مشهور به «استاد کل»، از جمله کسانی است که در غلبه بر اخباری‌گری نقش بسیار مؤثری داشت. وی در آغاز حکومت قاجاریه از دنیا فت. بعد از ایشان بزرگانی، همچون شیخ جعفر کاشف الغطا، شیخ محمدحسن نجفی(صاحب جواهر) و شیخ مرتضی انصاری را می‌توان از عاملان مهم تسلط نگرش اصولی بر اخباری دانست. علاوه بر این، در دوره قاجاریه که ایرانیان با فرهنگ غرب آشنا شدند، پرسش‌های زیادی در سطح جامعه مطرح شد که همه از مسائل جدید و مستحدثه بودند و اخباری‌ها برای آن‌ها جوابی نداشتند؛ از این رو این نگرش خود به خود دچار افول گردید؛ البته تلاش‌هایی برای پاسخ به وضع موجود صورت گرفت، ولی نتوانست دوام بیاورد؛ از باب نمونه فردی به نام شیخ احمد احسائی مدعی شد که در این زمان باب حديث بسته نیست و ما می‌توانیم پاسخ سؤالات خود را از امام زمان (عج) بپرسیم. او در اندیشه خود چهار رکن را مطرح کرد: خدا، پیامبر، امام معصوم و عالمی که قوۀ قدسی دارد. وی رکن چهارم را عالمی دانسته است که به سبب برخورداری از قوه قدسی می‌تواند با امام ارتباط برقرار سازد. بعدا این مسئله از امام زمان(عج) به سایر ائمه علیهم­السلام نیز تعمیم یافت. پس از وی، شاگردش، سید کاظم رشتی، عقاید وی را به عنوان مذهب شیخیه مطرح کرد. با مرگ رشتی، مدعیان جانشینی وی و نیز مدعیان ارتباط با امام زمان (عج) افزایش یافت. در آن دوران، سید علی محمد شیرازی، مشهور به باب، مدعی شد که هر کسی می‌خواهد با امام زمان (عج) ملاقات کند، باید از طریق من اقدام کند. بیگانگان، خصوصا روس‌ها، وی را به این امر تحریک می‌کردند. او بعد از ادعای امام زمان بودن و پیامبری، بابی‌گری را ترویج کرد. پس از اعدام وی، پیروانش این جریان را ادامه دادند و مذاهب بهائیت و ازلی‌گری از آن منشعب شدند.

پی‌آمدهای پیروزی اصولی‌ها بر اخباری‌ها

در دوره فتحعلی شاه قاجار مجددا برای مدتی نزاع اخباری­‌ها و اصولی‌ها بالا گرفت، ولی دوباره اخباری‌ها مغلوب شدند. از آن پس، اصولی‌های برجسته‌ای ظهور یافتند، همچون شیخ جعفر کاشف الغطا، محمدحسن نجفی صاحب جواهر، حاج محمد ابراهیم کلباسی، سید محمدباقر شفتی در اصفهان، شیخ ابوالقاسم قمی صاحب قوانين الاصول در قم و سید مهدی بحرالعلوم در نجف. فتحعلی‌شاه سعی می‌کرد تا با علما رابطه خوبی داشته باشد. در دوره محمدشاه به دلیل افزایش نفوذ صوفی‌ها در حکومت، مخصوصا از طریق میرزا آقاسی، صدر اعظم حکومت، رابطه شاه و علما تیره شد. در دوره ناصرالدین‌شاه، به دلیل امتیازهایی که به بیگانگان داده می‌شد، تنش میان علما و دولت بالا گرفت. در این خصوص، می‌توان به اعتراض ملاعلی کنی به واگذاری امتیاز به روس‌ها، صدور فتوای تحریم تنباکو از جانب میرزای شیرازی و فعالیت‌های جمال‌الدین اسد آبادی، اشاره کرد.

در این دوره، وضعیت علما در مقایسه با دوره‌های قبل تغییرات زیادی پیدا کرد که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

افزایش قدرت سیاسی علما

افزایش آثار مکتوب و علمی علما؛

افزایش حوزه‌های علمیه در قم، تهران، اصفهان، تبریز، مشهد، شیراز و عتبات؛

گسترش نظام قضاییِ عالمان دینی در کنار دستگاه قضایی عرفی دولت؛

در این دوره، منازل علما، مساجد و امام‌زاده‌ها جزء اماکن امن محسوب می‌شد و کسی حق تعرض به آن‌ها را نداشت.

به هر حال، تغییرات فوق موجب رشد و بالندگی حوزه و علما گردید و وضعیت مناسب‌تری برای مردم متدین فراهم ساخت. در واقع، این امور را می‌توان از پی‌آمدهای پیروزی اصولی‌ها بر اخباری‌ها دانست.

 

منبع: تحولات سیاسی- اجتماعی ایران معاصر/ نجف لک‌زایی

 

در شماره قبل خواندیم:

نقش علما در تشیع ایرانیان