جریان­‌شناسی نهضت­‌های فکری-معرفتی جهان اسلام (بخش دوم)

تبیین جریان‌های مختلف فکری جهان اسلام برای برون رفت از افول تمدنی


تلاش نخبگان جهان اسلام براي برون رفت از افول تمدني را مي‌توان در این جريان‌ها و مکاتب فکري و رويکردهاي سياسي و اجتماعي خلاصه کرد: 1) الگوگيري از غرب براي پيشرفت و نوگرايي 2)ملي گرايي 3)بازگشت به ارزش‌هاي اسلامي (اسلام گرايان

 

اشاره: در بخش اول این یادداشت براي اينکه جايگاه نهضت­های فکری-معرفتی جهان اسلام در تحولات سياسي اجتماعي آن در طول تاريخ مشخص شود، براساس جامعه‌شناسي کلان جهان اسلام، مروري گذرا بر تاريخ اسلامي انجام شد. در این بررسی مراحل یازده­گانه تاریخی نهضت­های اسلامی به ایستگاه یازدهم رسید که ما آن را بیداری اسلامی نامیدیم. مرحله بیداری اسلامی نقطه عطفی برای نهضت­های فکری-معرفتی جهان اسلام بود و آن‌ها را به نوعی خودباوری هویتی و غیریت­سازی در مقابل غرب واداشت. در این مرحله نهضت­های فکری-معرفتی جهان اسلام متنوع و متکثر شدند. با توجه به اين تنوع و تفاوت‌ها، به‌طور کلي مي‌توان 4 موج براي نهضت­های فکری-معرفتی جهان اسلام بيان کرد[2] که هر مرحله شرايط و ويژگي‌هاي خاص خود را دارد و البته بر ساير مراحل نيز تأثير دارد:


 موج اول: دعوت

اين مرحله بيشتر جنبه فرهنگي، معرفتي و شناختي داشت و در مورد نخبگان جهان اسلام روي داد. به عبارت ديگر نخبگان جهان اسلام اولين افرادي بودند که در مواجهه با صعود تمدني و جريان استعماري غرب و استبداد حاکمان اسلامي، دوران اوج تمدن اسلامي را به ياد آوردند.[۳] البته مردم نيز در اين دوره با تکيه بر گرايشات ديني، در مقابل تهاجمات غرب و استعمار ايستادگي کردند ولي به‌طور کلي اين مرحله از نهضت­های فکری-معرفتی فاقد تشکيلات و سيستم بود و با توجه به نامشخص بودن هويت سياسي مدنظر مصلحان، بيشتر فردي بود تا اجتماعي و جرياني.[۴]

دليل فراگير نشدن اين انديشه‌هاي رهايي بخش در سطح جامعه را مي‌توان در دو امر جستجو کرد:

  1. عدم پذيرش در سطح حکومتگران[۵] و برخي نخبگان سياسي و اجتماعي.
  2. ناآشنايي بدنه اجتماعي جوامع اسلامي (عموم مردم) با اين نوع تفکر و مباحث.

در اين جريان انديشه‌اي، با توجه به گستردگي و سابقه تمدني جهان عرب، جريان‌شناسي انديشه در جهان عرب اهميت زيادي دارد.

انديشه عرب* که در دوران معاصر بحران‌هاي پي‌درپي نقش اساسي در شکل‌گيري و دگرگوني آن داشته است[۶]، مصداق اين عبارت است که «انديشه سياسي به‌طور کلي معطوف به دوره بحران است».[۷] بخشي از اين موضوع به بد فهمي روشنفکران عرب از مسائل جهان عرب و پذيرش راه‌حل‌هاي وارادتي بر مي‌گردد که از کارايي آن کاست.[۸]

تلاش نخبگان جهان اسلام براي برون رفت از اين افول تمدني را مي‌توان در جريان‌ها و مکاتب فکري و رويکردهاي سياسي و اجتماعي زير خلاصه کرد.

الف) الگوگيري از غرب براي پيشرفت و نوگرايي

مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين گرايش عبارتنداز:

  1. اصالت و برتري تمدن غرب را مي‌پذيرد[۹] و مسلمانان را برخوردار از اين توانايي مي‌داند که در کسب فناوري و تمدن غربي موفق عمل کند[۱۰] زيرا علم غربي را برگرفته از علوم اسلامي مي‌پندارد.[۱۱]
  2. رويکرد مثبت اين گرايش به تمدن غربي سبب غفلت از چهره استعماري غرب شده است به‌طوري که به هيچ‌وجه جهت‌گيري ضد غربي ندارد و به غرب بي‌اعتماد و بد بين نيست و تضادي بين اسلام و تمدن اروپايي نمي‌بيند.[۱۲] البته با اين وجود «از موضع قدرت به اروپاييان نگاه مي‌کند».[۱۳]
  3. آنان انديشه پان­اسلامي ندارند و نگرش آنان کاملاً محدود است.[۱۴]

رفاعه طهطاوي، شبلي شميل، خيرالدين پاشا تونسي، طه حسين، يعقوب صنوع، ميرزا ملکم خان، سيد احمد خان از اين دسته‌اند.[۱۵]

در مجموع اين جريان اولويت‌ها و علقه‌هاي ديني نداشتند و به اسلام به‌عنوان برنامه جامع براي پيشبرد امور سياسي و اجتماعي نمي‌نگريستند. بنابراين نتوانستند پايگاه مردمي به‌خصوص در بين متدينان کسب کنند. ازاين‌رو در وضعيتي که سرزمين‌هاي اسلامي به دليل ضعف امپراطوري عثماني در معرض هجوم نظامي و سياسي غرب قرار گرفته بود[۱۶] و نخبگان و روشنفکران اين کشورها بر اثر تبليغ و تهاجم فرهنگي غرب به دنبال آرمان­شهر غربي مي‌گشتند,[۱۷] مردم به رهبري علماي ديني با تکيه بر گروه‌هاي پراکنده، کوچک و محلي در مقابل استعمارگران ايستادند.[۱۸]

سيد جمال الدين اسد آبادي و شيخ محمد عبده و مبارزه با سلطه استعمار

البته مي‌توان در اين جريان افرادي را يافت که گرايش‌هاي ديني دارند؛ مانند سيد جمال الدين اسد آبادي و شيخ محمد عبده. با اين تفاوت که عبده، به نسل سنت‌گراي پس از خود نزديکتر است.

روح اصلي اصلاح‌گري سيد جمال، تجدد و ترقي است. او به دنبال اين است که مسلمانان نيز در اين دنياي جديد و تمدن آن سهمي به‌دست آورند[۱۹] بر همين اساس او بر عناصر تمدن غرب يعني علم، عقل، آزادي، احزاب سياسي و مطبوعات تأکيد مي‌کند.[۲۰] بر اين اساس او هر چند درک عميق‌تري از تمدن اروپايي دارد ولي بين مدرنیته و سنت ديني تضادي نمي‌بيند.[۲۱] البته او همه علوم اسلامي قديم را کما بيش مخدوش و کهنه و بدون اثر مي‌داند.[۲۲]

سيد جمال با دولت‌هاي اسلامي رابطه خوبي داشت و ضمن تأکيد بر وحدت اسلامي بر مبارزه با سلطه غرب تأکيد داشت.[۲۳] او با تأکيد بر استفاده از دستاوردهاي علمي و صنعتي غرب، تقليد از غرب را رد مي‌کرد.[۲۴] او مي‌‌کوشيد از راه اثبات اينکه انديشه‌ها و نهادهاي بهتري دارد با اروپا بستيزد.[۲۵]

در ادامه شيخ محمد عبده برخلاف سيد جمال که روحيه‌اي انقلابي داشت، به‌عنوان يک اصلاح‌گر ظاهر شد و به رشيدرضا انديشمند پس از خود نزديکتر مي‌شود. مسئله اساسي در انديشه اسلامي افرادي مانند سيد جمال و محمد عبده، جنبش و پيشرفت است درحالي‌که مسئله اساسي انديشه متأخرتر هويت، ضرورت‌ها، روش‌ها و ابزارهاي حفظ آن است.[۲۶]

ب) ملي گرايي

استعمار در مقابل اين قيام‌هاي مردمي, برای جلوگیری از ابعاد ضدغربی و اسلامی آن, علاوه بر حذف فيزيکي سران نهضت‌ها[۲۷] و هدايت اهداف و انگیزه قيام‌ها به سمت ليبرال دموکراسي[۲۸]، انقلابيون به‌خصوص عرب‌ها را به ناسيوناليسم ترغيب کرد.[۲۹]‌ اين گرايش بر ارزش‌هاي ملي و نژادي تمرکز داشت و اسلام را در درجه دوم و حتي ابزاري در خدمت ملي‌گرايي مي‌دانست.

انقلاب‌هاي ناسيوناليستي که با ايده‌هاي سوسياليستي نيز همراه بودند هر چند در ابتدا موفقيت زيادي کسب کردند[۳۰] ولي در عمل تجزيه امپراطوري عثماني را تسهيل و تسريع نمود و نتوانست مشکلات اقتصادي کشورهاي اسلامي را حل کند[۳۱] و در نهايت به استبداد ختم شد.[۳۲]

ج) بازگشت به ارزش‌هاي اسلامي (اسلام گرايان)

پس از شکست ايده‌هاي غرب­گرايانه و ملي­گرايانه، مسلمانان اعتلاي تمدن اسلامي را در بازگشت به اصول و ارزش‌هاي ديني يافتند. گرايش اسلام‌گرا را مي‌توان در دو سطح طبقه‌بندي و بررسي کرد.

۱ـ سنت‌گرايان

اين گرايش در مقابل گروه اول (غرب گرايان) که دين را عامل عقب‌ماندگي مسلمانان[۳۳] و تنهاراه نجات را الگوبرداري از غرب مي‌دانستند[۳۴]، بر بازگشت به گرايش‌هاي اصيل اسلامي و دوري از مظاهر تمدن غربي تأکيد داشتند.[۳۵] ازاين‌رو در امور اجتماعي و سياسي دخالت زيادي نداشتند و بيشتر دين را در امور فردي پيگيري مي‌کردند.

رشيدرضا يکي از نامداران اين تفکر در جهان عرب است که از اصلاح‌گري، نوانديشي و ترقي‌‌خواهي افرادي مثل سيد جمال و محمد عبده فاصله دارد[۳۶] او با اصرار بر اصلاح خلافت سني و اعاده آن به شکلي که در صدر اسلام معمول بود[۳۷]، به دنبال بازسازي نظام اسلامي بود که به آن عناصري از آرمان‌گرايي صدر اسلام افزوده مي‌‌شد.[۳۸]

رشيد رضا با گرايش به وهابيت از انديشه وحدت سيد جمال فاصله گرفت.[۳۹] همچنين او با انتقاد شديد از فرمانروايان اسلامي[۴۰]، نسبت به غرب نظري ستيزه جويانه دارد.[۴۱] او با انديشه‌هاي ناسيوناليستي آشکارا و به شدت مخالفت کرد.[۴۲]

۲ـ تمدن گرايان

در مقابل سنت‌گرايان و تجددگرايان*، گروه ديگري تشکيل شدند که مي‌توان آن‌ها را «تمدن‌گرا» ناميد. اين گروه مباحث جديدي درباره تعريف دين، کارکرد و محدوده دين، تعامل دنيا و آخرت، ارتباط با علم و جايگاه عقل، وحي و تجربه در نظام معرفتي بشر مطرح کردند.

اين گروه با ارائه تفسير جديدي از دين و سنت، ضمن اينکه براي اسلام مباني و ابعاد تمدني قائل شدند، در مورد غرب نيز قائل به تفصيل شدند و ظواهر علمي و تکنولوژي غرب را از مباني فرهنگي و معرفت شناختي آن تمييز دادند.

تمدن‌گرايان با چنين رويکردي تحولي در عرصه حضور اجتماعي دين ايجاد و با رد تمرکز و انحصار دين در ابعاد فردي، براساس اصول اسلامي، بناي اجتماعي و فرهنگي جديدي را پايه‌ريزي کردند. انديشمنداني همچون امام خميني، شهيد محمدباقر صدر و سيد قطب در اين بخش قرار مي‌گيرند که انديشه جديدي را در مقابله با غرب و اعتلاي تمدن اسلامي مطرح نمودند. امام خميني با نوشتن کتاب ولايت فقيه و شهيد صدر با نوشتن کتاب اقتصادنا و کتاب فلسفتنا، ابعاد تمدني اسلام را بازگو کردند.

سيد قطب نيز در اين راستا آثار متعددي نگاشت: ۱٫ المستقبل لهذا الدين (آينده در قلمرو اسلام)؛ ۲٫ الاسلام و مشکلات الحضارة، (اسلام و مشکلات تمدن)؛ ۳٫ خصائص التصور الاسلامي و مقوماته، (ويژگي‌هاي ايدئولوژي اسلامي و پايه‌هاي آن)؛ ۴٫ نحو مجتمع اسلامي (به سوي يک جامعه اسلامي)؛ ۵٫العدالة الاجتماعيه في الاسلام (عدالت اجتماعي در اسلام)؛ ۶٫ دراسات اسلاميه (اسلام و مسائل روز).

افزون بر اين افرادي مانند محمد قطب، با کتاب «جاهليت قرن بيستم»، ابوالحسين ندوي با کتاب «ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمين» و علامه محمد حسين طباطبايي و آيت الله مطهري با کتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» به تبعين ابعاد فرهنگي و مباني نظري تمدن اسلامي کمک کردند و مسلمانان را به نگرشي جديد براي کسب اعتلاي از دست رفته فرا خواندند.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر محسن محمدی[۱]

ادامه دارد …

 

بیشتر بخوانیم:

از دعوت پیامبراکرم به اسلام در مکه تا بیداری اسلامی

——————————————

[۱] . دانش‌­آموخته حوزه علمیه قم، دکتری مطالعات انقلاب اسلامی.

[۲]. به‌طور کلي مي‌توان تاريخچه نهضت­‌های فکری-معرفتی را در قرن سيزدهم، «فرياد و مبارزه» و در قرن چاردهم «بيدارگري و اعلام» و در قرن پانزدهم «تجربه و عملکرد، ناميده (ر.ک: نظريه بيداري اسلامي در انديشه سياسي حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي، موسي نجفي، صص ۸ و ۹).

[۳]. ر.ک: پدرسالاري جديد، نظريه‌اي درباره تغييرات تحريف شده در جامعه عرب، هشام شرابي، ترجمه احمد موثقي، فصل پنجم، کوير، تهران، ۱۳۸۵٫

[۴]. ر.ک: موج سوم بيداري اسلامي، عبدالله گنجي ارجنکي، صص ۵۹ و ۶۰، مؤسسه مطالعات انديشه سازان نور، تهران، ۱۳۸۸٫

[۵]. براي مطالعه در مورد تلاش‌هاي سيد جمال الدين اسدآبادي جهت کسب همکاري سلاطين ايران و عثماني ر.ک: زندگي و شرح احوال و آثار سيد جمال الدين اسدآبادي، ميرزا لطف الله خان اسد آبادي، سحر، تهران، ۱۳۵۶٫

*. براي مطالعه انديشه سياسي معاصر عرب از سه روش استفاده شده است: ۱٫«جريان شناسي» که کتاب‌هايي مانند سير انديشه سياسي عرب، نوشته حميد عنايت و کتاب گرايش‌هاي سياسي در جهان عرب، نوشته مجيد خدوري در اين چارچوب قرار دارند ؛۲٫ «مقوله شناسي» که طي آن مقوله‌هاي مهم جامعه و سياست‌شناسي را در نظر داشته‌اند؛ کتاب انديشه سياسي در اسلام معاصر، نوشته حميد عنايت نمونه برجسته آن است؛ ۳٫«متفکر شناسي» که کتاب‌هاي  Arabic thought in the liberal Ages (تفکر عرب در عصر بيداري) (oxford, university press, 1926)نوشته آلبرت حوراني و زعماء الاصلاح في عصر الحديث از احمد امين از آثار مهم در اين سبک است.

[۶]. ر.ک: فهم نظريه‌هاي سياسي، توماس اسپريکنز، ترجمه فرهنگ رجايي، ص ۱۷، آگاه، تهران، ۱۳۷۰٫

[۷]. انديشه سياسي معاصر در جهان عرب، فرهنگ رجايي، ص ۱۷۱، مرکز پژوهش‌هاي علمي و مطالعات استراتژيک خاورميانه، تهران، ۱۳۸۱٫

[۸]. ر.ک: همان، ص ۱۱۸٫

[۹]. ر.ک: روشنفکران عرب و غرب، هشام شرابي، ترجمه عبدالرحمن عالم، صص ۵۲ و ۵۳، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، ۱۳۶۴٫

[۱۰]. ر.ک: سيري در انديشه سياسي عرب، حميد عنايت، صص ۲۹ ـ ۳۳، اميرکبير، تهران، ۱۳۷۶٫

[۱۱]. ر.ک: روشنفکران عرب و غرب، هشام شرابي، ترجمه عبدالرحمن عالم، صص ۵۳ و ۵۵٫

[۱۲]. ر.ک: روشنفکران عرب و غرب، هشام شرابي، ترجمه عبدالرحمن عالم، صص ۵۳ و ۵۴؛ تحديات لها تاريخ، محمد عماره، ص ۱۷۵، بيروت، المؤسسه العربية للدراسات، ۱۹۸۲م.

[۱۳]. روشنفکران عرب و غرب، هشام شرابي، ترجمه عبدالرحمن عالم، ص ۵۳٫

[۱۴]. ر.ک: سيري در انديشه سياسي عرب، حميد عنايت، ص ۳۴؛ انديشه سياسي معاصر در جهان عرب، فرهنگ رجايي، ص ۲۶٫

[۱۵]. ر.ک: سير تحول جنبش‌هاي اسلامي، صص ۲۹ و ۳۰٫

[۱۶]. ر.ک: مسائل نهضت‌هاي اسلامي، کليم صديقي، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، ص ۵۶، اطلاعات، تهران، ۱۳۷۵؛ خاورميانه در قرن بيستم، ژان پير درينيک، ترجمه فرنگيس اردلان، ص ۴۰، نشر جاويدان، تهران، ۱۳۶۸؛ تاريخ خاورميانه، پيتر منسفيلد، ترجمه عبدالعلي اسپهبدي، صص ۸۲ و ۱۰۴٫

[۱۷]. ر.ک: گرايش‌هاي سياسي در جهان عرب، مجيد خدوري، ترجمه عبدالرحمن عالم، ص ۳، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران، ۱۳۶۶٫

[۱۸]. براي نمونه ر.ک: عمر مختار، محمود شبلي، ترجمه محمد سارلي، ص ۹، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، ۱۳۷۲؛ نهضت شيعيان در انقلاب اسلامي عراق، ترجمه کاظم چايچيان، ص ۷۲، امير کبير، تهران، ۱۳۶۴؛ خاورميانه در قرن بيستم، ژان پير درينيک، ترجمه فرنگيس اردلان، صص ۱۲۶ و ۱۳۴٫

[۱۹]. ر.ک: العروة الوثقي، سيد جمال الدين اسدآبادي، به کوشش سيد هادي خسرو شاهي، صص ۶۱ ـ ۶۸، مرکز البحوث الاسلامية، قم، ۱۴۲۱ق.

[۲۰]. ر.ک: الاصولية الاسلامية، حسن حنفي، ص ۲۰، مکتبه مدبولي، قاهره، بي‌تا.

[۲۱]. ر.ک: مجموعه رسائل و مقالات، سيد جمال الدين اسد آبادي، به کوشش سيد هادي خسرو شاهي، صص ۱۰۴ و ۱۱۸ و ۱۹۷، انتشارات کلبه شروق، ۱۳۸۱٫

[۲۲]. براي نمونه ر.ک: همان، صص ۱۳۲ ـ ۱۳۴٫

[۲۳]. ر.ک: مجموعه رسائل و مقالات، سيد جمال الدين اسد آبادي، ص ۱۲۱٫

[۲۴]. ر.ک: روشنفکران عرب و غرب، هشام شرابي، ترجمه عبدالرحمن عالم، ص ۳۷٫

[۲۵]. ر.ک: همان، صص ۶۰ و ۶۱٫

[۲۶]. ر.ک: سياسيات الاسلام المعاصر، مراجعات و متابعات، رضوان السيد، ص ۸۷، دارالکتب العربي، بيروت، ۱۹۹۷م.

[۲۷]. ر.ک: شارل روبر آژرون، تاريخ معاصر الجزاير، ترجمه منوچهر بيات مختاري، ص ۲۹، دانشگاه فردوسي، مشهد، ۱۳۶۵٫

[۲۸]. ر.ک: گرايش‌هاي سياسي در جهان عرب، مجيد خدوري، ترجمه عبدالرحمن عالم، صص ۳۸ و ۴۲؛ تاريخ خاورميانه، پيتر منسفيل، ترجمه عبدالعلي السپهبدي، صص ۱۴۸ و ۱۵۰٫

[۲۹]. ر.ک: گرايش‌هاي سياسي در جهان عرب، مجيد خدوري، ترجمه عبدالرحمن عالم، صص ۱۵، ۲۷، ۵۱، ۶۳٫

[۳۰]. انقلاب ايران و تحولات سياسي جهان عرب، کارل فيست، ترجمه داوود علمايي، ص ۲۵، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران، دانشکده فرماندهي و ستاد معاونت پژوهش، تهران، ۱۳۸۰؛ خاورميانه در قرن بيستم، ژان پير درينيک، ترجمه فرنگيس اردلان، ص ۲۶۱٫

[۳۱]. ر.ک: انقلاب ايران و تحولات سياسي جهان عرب، ص ۲۸؛ خاورميانه در قرن بيستم، ژان پير درينيک، ترجمه فرنگيس اردلان، ص ۱۳۰٫

[۳۲]. ر.ک: اسلام در انقلاب، جنبش‌هاي اسلامي معاصر در جهان عرب (بررسي پديده بنيادگرايي اسلامي)، هراير دکمجيان، حميد احمدي، صص ۱۵۰ ـ ۱۵۵٫

[۳۳]. ر.ک: سياسيات الاسلام المعاصر، مراجعات و متابعات، رضوان السيد، ص ۴۲، گرايش‌هاي سياسي در جهان عرب، مجيد خدوري، ترجمه عبدالرحمن.

[۳۴]. سيد قطب در کتاب «معالم في الطريق» (نشانه‌هاي راه) فصلي را با عنوان «اسلام، خود تمدن است» در پاسخ اين افراد نگاشته است. (معالم في الطريق، سيد قطب، ترجمه محمود محمودي).

[۳۵]. سيد قطب کتاب «شبهات حول الاسلام» را در پاسخ به اين افراد نوشت. ر.ک: اسلام و نابساماني‌هاي روشنفکران، سيد قطب، ترجمه محمد عابدي.

[۳۶]. ر.ک: گرايش‌هاي سياسي در جهان عرب، مجيد خدّوري، ص ۷۶؛ الاصولية الاسلامية، حسن حنفي، ص ۴۲٫

[۳۷]. ر.ک: سيري در انديشه سياسي عرب، حميد عنايت، ص ۱۵۷٫

[۳۸]. ر.ک: گرايش‌هاي سياسي در جهان عرب، مجيد خدّوري، ص ۷۹؛ انديشه سياسي در اسلام معاصر، حميد عنايت، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، صص ۱۲۸ ـ ۱۵۱، خوارزمي، تهران، ۱۳۷۲٫

[۳۹]. ر.ک: روشنفکران عرب و غرب، هشام شرابي، ترجمه عبدالرحمن عالم، صص ۲۵ و ۱۲۴؛ السنة و الشيعه، محمدرشيد رضا، صص ۵۴ ـ ۵۹، بي‌نا، قاهره، ۱۳۶۶ق.

[۴۰]. ر.ک: گرايش‌هاي سياسي در جهان عرب، مجيد خدّوري، صص ۷۸ و ۷۹٫

[۴۱]. ر.ک: روشنفکران عرب و غرب، هشام شرابي، ترجمه عبدالرحمن عالم، ص ۱۱۴٫

[۴۲]. ر.ک: همان، ص ۱۲۶٫

*. ر.ک: سيد قطب و بيداري اسلامي، فائز ابراهيم محمد، صص ۱۱ ـ ۱۶، تهران، نشر احسان، چاپ اول، ۱۳۸۴٫