بررسی شخصیت آیت الله شریعتمداری(بخش اول)

تثبیت مرجعیت آیت الله شریعتمداری با حمایت رژیم پهلوی


پس از فوت آیت الله بروجردي سران جبهه ملی، طی نشستی به اتفاق آرا شریعتمداری را شایسته طراز مقام مرجعیت شیعه دانستند و به تبلیغ او پرداختند، علاوه بر آنها حمایت رژیم پهلوی از او نیز در تثبیت مرجعیت وی تأثیر داشت.




 


خوش‌آمدگویی به شاه

سید کاظم میرفیضی معروف به شریعتمداری، زمانی با برادرش در شهر تبریز، دکان قندفروشی داشت، وی فعالیت‌هایی در زمینه ورود به مجلس شورای ملی شاهنشاهی انجام داد که با موفقیت توام نبود. یکی از برنامه‌های محمدرضای جوان، دیدار با علمای تبریز بود؛ اما جوّ آذربایجان به گونه‌ای بود که علمای متعهد تبریز، ملاقات با شاه را اساسا حرام و فسق می‌دانستند؛

اما شریعتمداری، موقعیت را مغتنم شمرده و علاوه بر ملاقات با محمدرضا پهلوی، نطق غرایی در روز چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۲۶ در مراسم خوشامدگویی به شاه ایراد می‌کند: «اعليحضرتا! طلاب علوم دینی فقط انتظار و تقاضا دارند که تناسب مقام خدمتشان مورد توجه ملوکانه واقع شوند.» و در مقام پوزش نسبت به بی‌محلی سایر علما به شاه، می‌گوید:

«بی نهایت متاسف و شرمنده هستیم و قهرا به آقایان هم دیر خبر رسیده که نتوانسته‌اند افتخار شرفیابی حاصل کنند!» در این مراسم، شریعتمداری، ده هزار تومان از شاه دریافت نمود!

پس از فوت آیت الله بروجردي وي به مقام مرجعیت نائل آمد. در همان زمان، سران جبهه ملی، طی نشستی به اتفاق آرا شریعتمداری را شایسته طراز مقام مرجعیت شیعه دانستند و به تبلیغ او پرداختند. از همان زمان، رابطه میان ملی‌گرایان و شریعتمداری آغاز گردید.

به جز تبلیغ ملی‌گرایان، حمایت رژیم پهلوی از سید کاظم شریعتمداری نیز در تثبیت مرجعیت وی تأثیر داشت. هنگامی که در سال ۱۳۴۰ آیت الله بروجردی رحلت کرد، رژیم گمان می‌برد حوزه دیگر قدرت چندانی برای مقابله با اقدامات شاه را نخواهد داشت، فلذا شروع به عمل در حوزه‌های متعدد طبق میل و ملاک‌های خود کرد. اولین تقابل رژیم با روحانیت بیدار و در رأس آن امام خمینی در جریان لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی به وجود آمد که در آن ماجرا به دلیلی بصیرت و ایستادگی محکم امام، رژیم مجبور به عقب نشینی شد.

نامه آقای شریعتمداری و حمایت ظاهری از امام

با صدور حکم صریح امام خمینی (ره) مبنی بر وجوب مبارزه و حتی حرام بودن تقیه، مسیر صحیح مبارزه روشن شد. آقای شریعتمداری هم چهار روز بعد از این نامه و در جواب تعداد فراوانی نامه و تلگراف که به او فرستاده شده بود اعلامیه‌ای صادر کرد و در بخشی از آن، ضمن دعوت مردم به آرامش، نوشت:

«این چند روزه علمای اعلام و عموم طبقات مردم از مرکز و شهرستان‌ها مراتب انزجار و تنفر شدید خود را از فاجعه مدرسه فیضیه و حملات وحشیانه عده­‌ای از مامورین … و اظهار تاسف از واقعه دردناک مدرسه فیضیه، همدردی و تاثرات عمیق خود را در اين مصیبت بزرگی که به حوزه علمیه قم و بلکه به تمام عالم اسلام وارد گردیده اعلام داشته‌اند. ویرانی‌های مدرسه فیضیه که شاهد گویای آن همه جنایات وحشت زاست به جای خود باقی است. کانون روحانیت شیعه مورد تجاوز واقع شده است، بر عالم اسلام اهانت وارد آمده است. قلب امام زمان هم صدمه دیده است.»

قرار و مدار با رژیم برای عدم ابراز مخالفت

اما به رغم این بیانیه محکم که در آن از صدمه دیدن قلب مبارک صاحب الزمان هم سخن رفته بود، گویی در پس پرده همه این مسائل فراموش شده و حقایق دیگری جریان داشت. اولین سندی که به آن اشاره خواهیم نمود مربوط به ملاقات رئیس شهربانی قم با آقای شریعتمداری در فردای صدور اعلامیه مذکور خواهد بود، در اینجا اقای شریعتمداری نه تنها «قول می‌دهد » که دیگر به هیچ عنوان علیه رژیم حرفی بزند بلکه اعلام می‌کند تلاش خواهد کرد که امام خمینی هم مبارزه را ترک کند!

جالب است که در ادامه سند به یک مکالمه تلفنی رئیس شهربانی قم با آقای شریعتمداری هم اشاره شده است که در آن آقای شریعتمداری اعلام می‌کند نتوانسته امام را به ترک مبارزه راضی کند: « [مُهر محرمانه] در مذاکراتی که روز ۱۸/۱/۴۲ آیت الله شریعتمداری با رئیس شهربانی قم به عمل آمده است شریعتمداری قول می‌دهد که در آینده هیچ­گونه فعالیت و تحریکاتی علیه دولت و لوایح شش گانه ننموده و اعلامیه‌ای هم به چاپ نرساند.

ضمنا خمینی را هم راضی نماید که به همین نحو عمل نموده؛ دست از مبارزات و تحریکات خود بردارد. ولی اطلاع رسیده حاکی است در تهران اعلامیه­‌ای به امضای شریعتمداری و خمینی تحت عنوان تشکر و اظهار تأسف چاپ و منتشر گردیده است (که دو نسخه رونوشت آنها به پیوست ایفاد می گردد) [البته اینها دو اعلامیه جداگانه با امضاهای جداگانه و مطالب جداگانه بوده است که مطلب سند، گنگ است و کژتابی دارد.

{هر دو اعلامیه در کتاب نهضت روحانیون درج شده است} بلافاصله آقای رئیس شهربانی قم [به] وسیله تلفن با شریعتمداری تماس [گرفته] و اظهار می‌دارد مگر قرار بر این نبود که دیگر اعلامیه‌ای چاپ نکنید و اعمال خلافی انجام ندهید؟ شریعتمداری می‌گوید این اعلامیه‌ها مربوط به قبل از مذاکرات ما بوده در ضمن آیت الله خمینی را هم نتوانستم راضی کنم و گفته است من دست از مبارزاتم نخواهم کشید.»

حالا می‌توان تصور کرد اشخاصی که آن بیانیه روز قبل را دیده بودند ولی از این قول و قرارهای مخفیانه خبری نداشتند در ذهن خود تصور کنند که آیت الله شریعتمداری هم در ابتدای مبارزات پا به پای امام و بسیار قوی مبارزه می‌کرده است.

سخنرانی شجاعانه امام و قیام ۱۵ خرداد

امام همان طور که به آقای شریعتمداری هم فرموده بودند، دست از مبارزات نکشيدند و چندی بعد در روز ۱۳ خرداد ۴۲ سخنرانی مهمی در فیضیه ایراد کردند و این بار مدار مبارزات را از دولت به شخص شاه و شجرة منحوس پهلوی ارتقا دادند. جالب است که آقای شریعتمداری در سندی که به آن اشاره خواهیم کرد صریحا اعلام کرده تلاشش را جهت منصرف کردن امام از این سخنرانی به کار برده ولی موفق نشده است.

در بخشی از آن سخنرانی، امام فرمودند: «آقا من به شما نصیحت می‌کنم. ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم؛ دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‌کنند تو را من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند.»

اعلامیه علنی آقای شریعتمداری و اعلام همبستگی با امام

در همین فضا که خون مسلمانان ایران به جوش آمده بود، تمامی علمای بزرگ اقدام به نشر اعلامیه نموده و صریحا دولت را محکوم کردند. آقای شریعتمداری هم در این بین در روز ۱۳ محرم (مطابق با ۱۶ خرداد) اعلامیه ای صادر کرد. در بخشی از این اعلامیه آمده بود: « … وجه عموم را به نکات ذیل جلب می کنم:

حضرت آیت الله خمینی تنها نیستند و اعتراضات شرعی و قانونی معظم‌له به دولت، مورد تایید تمام علمای شیعه و ملت مسلمان ایران و جهان است.

آیت الله خمینی و هیچ کدام از علمای شیعه ارتباطی با هیچ دولت خارجی یا عمال آن ندارند و این چنین نسبت دروغ و تهمت ناجوانمردانه جدا تکذیب می شود بلکه بالعکس اعتراض آقایان علما به دولت این است که نباید اجازه دهد که مملکت شیعه ما مورد نفود یک دولت غاصب کافر (اسرائیل) خارجی باشد و عمال آن دولت [بهایی­ها] از طرف دولت ایران تأیید و تشویق شود و در حکومت ایران نفوذ کند و ایادی آنها در یک مملکت خارجی استعماری اجتماع کرده [اشاره به کنگره بهایی­ها در انگلیس] و برخلاف مصالح دین اسلام و مملکت ایران تصمیماتی بگیرند.

از گرفتاری آیت الله خمینی و سایر آیات و حجج اسلام و گویندگان متأثریم و هیچ انتظاری از این دولت به جز اینکه ما را هم گرفتار نموده و در وضع مشابه آن ها قرار دهد نداریم…»

طبیعی است که اگر کسی این اعلامیه را ببیند و حتی آن را با دیگر اعلامیه‌ها قیاس کند حکم خواهد داد که نویسنده این اعلامیه از انقلابی‌ترین و شجاع‌ترین مراجع وقت بوده، اما در پس پرده باز هم جریانات به نحو دیگری بوده است.

سخنان مخفیانه ی آقای شریعتمداری و اعلام برائت از امام!

اما سند دیگری هم وجود دارد که اصل مطلب را بهتر نشان می دهد. این سند «خیلی محرمانه » ساواک مربوط است به روز پس از صدور آن اعلامية ظاهرا انقلابی آقای شریعتمداری. گرچه در همان اعلامیه هم سعی شده بود تا با منحرف کردن اصل موضوع و متوجه کردن اعتراضات به مسائل فرعی، به نوعی قضیه سرهم بندی شود ولی در این سند ساواک که مربوط به شنود تلفن منزل آقای شریعتمداری است، او به شدت به کسانی که با او تماس گرفته و از شهرستان ها کسب تکلیف می کنند امر می­کند که قویا جلوی تظاهرات و ابراز مخالفت با رژیم گرفته شود و خصوصا به شاه هیچ گونه توهینی نشود.

در این سند نظرات حقیقی آقای شریعتمداری هم درج شده است و ابراز مخالفت شدید او با امام (آن هم تنها یک روز پس از آن اعلامیه ظاهرا همراهانه با امام) آشکار شده است. در این سند همچنین روحیه استعلا و ریاست طلبی این شخص (که از دلایل بسیاری از اقدامات او بود و در اسناد دیگر هم می شود، نمونه هایی برای آن یافت) بروز نموده است.

جالب‌تر از همه قسمت انتهایی سند است که در آن صریحا این رویه آقای شریعتمداری موجب رضایت ساواک عنوان شده و تهیه کننده گزارش درخواست کرده تا این اظهار رضایت به اطلاع خود او برسد «تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید!».

در متن یکی از این اسناد «خیلی محرمانه» ساواک چنین آمده است:

«مُهر خیلی محرمانه ریاست ساواک تهران پیرو تلگراف ۲۲۵-۴۲/۳/۱۷ آیت الله شریعتمداری

«بعد از ظهر گذشته نامبرده فوق تلفنی با تبریز صحبت [نمود و] مخاطب اظهار داشته مردم قصد تظاهرات داشتند ولی ما از بیرون رفتن و تظاهرات جلوگیری کردیم تا از شما کسب دستور نماییم. شریعتمداری اظهار نموده: «من دو مطلب را به شما توصیه می کنم که باید طبق آن عمل شود:

الف) مردم را به آرامش دعوت کنید و از تظاهرات جدا خودداری شود چون از تظاهرات نتیجه‌ای گرفته نخواهد شد. در قم مردم تظاهرات نمودند. ولی با قوای انتظامی روبه رو شدند، آخر گلوله با جان مناسبت ندارد پس باید از اجتماع و تظاهرات جلوگیری نمایید.

ب) سعی کنید به اعليحضرت معظم توهین و بی احترامی ننمایند. من از طرف خمینی خیلی ناراحت هستم. چند نفر از علمای دیگر را در شهرستان‌ها گرفته‌اند چون با شاهنشاه مخالفت کرده بودند. خواهش می‌کنم با شاهنشاه مخالفت نکنید و باعث ناراحتی او نشوید. من به خمینی گفتم که با شاه این طور رفتار نکن و برخلاف دولت سیاست نزن. اما او گوش نداد تا به این روز افتاد. در ضمن طوماری هم به نفع من تهیه نمایید.»

نامه‌ای از عبدالرسول قائمی یکی از مجتهدین متنفّذ آبادان برای کسی تکلیف [به] وسيلة شخصی به نام رضوی برای شریعتمداری رسید که جواب آن به وسیله همان قاصد شفاها پيغام گردید و مضمون آن بسیار خوب و به قرار زیر است: «شما کوشش نمایید هیچگونه تطاهراتی نشود و اجازه ندهید اخلال‌گران به نام دین تظاهر کنند و بی نظمی ایجاد نمایند و حتی المقدور مردم را دعوت به سکوت و آرامش نمایید. اخیرا خمینی بسیار تند رفت و با اعليحضرت همایونی مخالفت نمود که رویه‌­اش مخالف تمام علما بود و گوش هم به تذکرات ما نمی­‌داد و من راجع به رفتن به مدرسه فیضیه و سخنرانی در روز عاشورا تذکراتی به او دادم که گوش نکرد تا کار بدین جا رسید.

[شریعتمداری] مجددا تأکید نمود که «از اغتشاش و تظاهر جلوگیری نمایید مغازه‌ها را باز کنند چنانچه احتیاج به بستن دکاکین و بازار باشد رمزا اطلاع می‌دهم و قرار ما این باشد که [هر وقت چنین چیزی لازم شد] همین نامه را مجددا برای خودتان می فرستم دلیل بر بستن بازار است.

«مقرر فرمایند در مورد بند ۲، ساواک خوزستان را نیز مطلع نمایند. این اطلاعات را آقای ابهری که آقای مولوی با ایشان آشنایی دارند داد و قسمت مهمی از آن مورد تأیید قطعی ساواک قم می باشد. در صورت تصویب شفاها و از طرف تیمسار ریاست به شریعتمداری اعلام شود که این رویه موجب رضایت ایشان است تا در آتیه نیز روش مزبور را دنبال نماید. ۱۸/۳/۴۲ »

با این احتساب شاید باز هم بشود به کسانی که در آن وقت فقط همان بیانیه های عمومی را دیده بودند حق داد که چنین گمان کنند که «آقای شریعتمداری در ابتدا همراه نهضت بود ولی سپس کنار کشید»، اما آیا امروز و با آشکار شدن اسناد فراوانی از این دست هم می شود چنین گفت؟

اسناد دیگری از ارتباط شریعتمداری با ساواک و ضد انقلاب

پرویز ثابتی، نام آشناترین مقام امنیتی رژیم طاغوت بود که مستقیما در طراحی سیستم امنیتی رژیم و سرکوب انقلابی‌­ها نقش بلاواسطه‌ای داشت، ثابتی در مصاحبه‌ای درباره شریعتمداری می‌گو‌ید: «از یکی از مقامات ساواک شنیده‌ام که حتی فکر کنم عید سال ۱۳۵۷ بوده که [شریعتمداری] به شما یا یکی دیگر از مقامات ساواک گفته: «آقا گفتیم که این خمینی­‌چی­‌ها را جدی بگیرید که نگرفتید. من به شما می‌گویم که من به عنوان یک مجتهد به شما می‌گویم که او دارد فتنه علیه اسلام می‌کند و قتلش واجب است و شما می‌توانید آدم بفرستید و این را بکشید.»

ثابتی هم صریحا این گفته را تایید کرده و گفته است: «به من این مطلب را گفت و من گفتم: حضرت آیت الله، شما که این همه پیرو دارید، خب به یکی از اینها فتوایتان را بدهید. ما که نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم، گفت: نه. من چرا بکنم؟ باید شما بکنید و شما مسئول امنیت هستید. برای اینکه امنیت مملکت را به هم زده. یعنی تا این حد مخالف [امام خمینی] بود.»

بدین ترتیب برای کسانی که نسبت به حضور او در نقشه­‌های خونینی مثل کودتای نوژه یا کودتای قطب زاده (که در هر دو، قتل امام جزو برنامه‌های اصلی بود) شک داشتند، ثابت می‌شود که از این شخص، چنین کارهایی نه تنها بعید نبوده بلکه دقیقا انتظار می‌رفته است!

قبل از اینکه عباسی دامادش، رابط ما بشود، زنجانی نامی که پیشکارش بود رابط با ساواک بود… شریعتمداری همیشه به من می‌گفت: «جلوی این خمینی­‌چی­‌ها را بگیرید

ثابتی در جواب مصاحبه­‌گر که می‌پرسد: «واقعا آیت الله شریعتمداری با ساواک همکاری می‌کرد؟».

می‌گوید: «من با او ارتباط داشتم و هر سال دوبار او را می‌دیدم… به مناسبت عید نوروز، در قم می‌رفتم دیدنش. بعد هم تابستان می‌رفت مشهد و وقتی می‌آمد چند روزی تهران می‌ماند و در خانه‌­ای در خیابان امیریه و من می‌رفتم و دیداری می‌کردیم. بقیه‌اش همه­‌اش عباسی [داماد شریعتمداری که بعدها هم جز متهمان اصلی توطئه براندازی قطب‌زاده بود و دستگیر شد] بود که واسطه بود. اما شریعتمداری مأمور ما نبود. او شخصیتی وارسته و مستقل بود و در پاره‌ای موارد هم نظریاتی بر خلاف سیاست شاه و ساواک داشت. قبل از اینکه عباسی دامادش، رابط ما بشود، زنجانی نامی که پیشکارش بود رابط با ساواک بود… شریعتمداری همیشه به من می‌گفت: «جلوی این خمینی­‌چی­‌ها را بگیرید.» بعد هم لیست اسامی خمینی­‌چی­‌ها یعنی طرفداران خمینی را عباسی می‌آورد به ما می­‌داد که اینها کی هستند که برای خمینی دارند در شهرستان­‌ها کار می‌کنند.»

چنان که دیدیم، از سخن ثابتی برمی­‌آید که این لودادن انقلابیون به ساواک عملی مستمر بوده. فرح پهلوی هم در خاطراتش که چند سال قبل از این در پاریس منتشر شد به یکی از همین لیست‌ها اشاره کرده و نوشته است: «آیت الله شریعتمداری در نگرانی‌های همسرم شریک بود. او تعصب خمینی را نمی‌پذیرفت و پیام‌هایی برای پادشاه می‌فرستاد و با ذکر نام روحانیان افراطی تقاضای دستگیریشان را می‌کرد. او معتقد بود که تظاهرات با ساکت کردن این افراد به پایان خواهد رسید. من این فهرست را دیده بودم. »

 

 

منبع: کتاب بازگشت از نیمه راه –علی الفت پور