آشنایی با تجدیدنظرطلبان در عقائد شیعه


مقدمه جريان ديگري که با تشيع اثني‌عشري زاويه دارد و سال‌هاست در جهان تشيع به وجود آمده و معمولاً پيرواني و لو اندک دارد، جرياني است که مي‌توان آن را «تجديدنظرطلب در عقايد شيعه» عنوان داد. آنان از فهم يکسري معارف بلند شيعه قاصرند و نتوانسته‌اند آنها را درست هضم کنند و بدين جهت به […]



 


مقدمه

جريان ديگري که با تشيع اثني‌عشري زاويه دارد و سال‌هاست در جهان تشيع به وجود آمده و معمولاً پيرواني و لو اندک دارد، جرياني است که مي‌توان آن را «تجديدنظرطلب در عقايد شيعه» عنوان داد. آنان از فهم يکسري معارف بلند شيعه قاصرند و نتوانسته‌اند آنها را درست هضم کنند و بدين جهت به انکار آن‌ها پرداخته‌اند. اين جريان که از به اصطلاح، «نوانديشان» تشکيل مي‌شود، مدعي اصلاح‌گري در تشيع است و به بهانه زدودن خرافات از ساحت تشيع، بسياري از عقايد شيعه را زير سؤال مي‌برد. افراد اين جريان، در مخالفت با برخي عقايد شيعه اشتراک دارند اما از نظر سطح و دايره مخالفت، همه در يک حد نيستند. برخي از اين افراد، به حدي تندروي كردند که به ارتداد و خروج آنان از دين منجر شد اما برخي يا از روي تقيه تندروي نمي‌کردند و يا تنها به‌ ايجاد برخي تغييرات اعتقاد داشتند.

پيدايش اين گروه به زمان مشروطه بازمي‌گردد اما از زمان رضاشاه در ايران گسترش مي‌يابد؛ چرا که دوران مشروطه سرآغاز ورود افکار تجددگرايانه به ايران بود و دوران رضاشاه نيز عامل تقويت آن. تجديدنظرطلبان در عقايد شيعه نيز تحت تأثير‌ اين تفکرات به لزوم تجديدنظر در برخي عقايد رسيدند.اين افراد به بهانه مبارزه با خرافات به نقد تشيع پرداخته‌اند اما هيچ يک از آنان تعريف روشني از خرافه ارائه نداده‌اند.

ويژگي‌هاي فکري

ويژگي‌هاي فکري اين جريان در چند امر خلاصه مي‌شود که از اين قرارند:

اول: بي‌اعتنايي به حديث

افراد اين جريان، تحت عنوان توجه به قرآن، به حديث بي‌اعتناء هستند. آنان حتي علت راه‌يابي خرافه به دين را نيز «بي‌دقتي در نقل حديث و روايت»، بدون توجه به راستي و درستي آن مي‌دانند و راه رهايي را در پناه بردن به قرآن مي‌جويند که به معناي تمسک به شعار «حسبنا کتاب الله» است، شعاري که بعد از رحلت رسول خدا(ص) بهانه کنار گذاشتن عترت آن حضرت شد. اصلي‌ترين وجه اشتراک آنان با اهل‌سنت، در همين مسأله است.

دوم: خردورزي غرب‌گونه

آنان به مانند عده‌اي از غربيان بيش از اندازه به عقل بهاء مي‌دهند و هر مسأله‌اي که عقل آنان توان درک آن را ندارد، خرافه مي‌پندارند.

سوم: عدم پذيرش مرجعيت

آنان مرجعيت روحانيت را نه در بعد فکري و دين شناسانه مي‌پذيرفتند و نه در بعد سياسي. به نظر آنان، هر کسي خود توان فهم تمام ابعاد دين را دارد و نيازي به مراجعه به مرجعيت نيست.

چهارم: تأثيرپذيري از وهابيت

همه آنان بدون استثناء، به نوعي تحت تأثير وهابيت هستند، گرچه ممکن است به زبان آن را انکار نمايند اما در انديشه و عمل به آن دچار هستند.

دسته‌بندي افراد جريان

افراد اين جريان به لحاظ سطح و دايره مخالفت با آموزه‌هاي تشيع، به سه دسته تقسيم مي‌شوند:

دسته اول: مدعيان شيعه‌گري

به بهانه مبارزه با خرافات بسياري از عقايد شيعه را زير سؤال مي‌بردند اما از ‌اين‌که خود را غيرشيعي بنامند، بشدت ابا مي‌کردند. مهم‌ترين چهره‌هاي اين دسته عبارتند از:

شيخ ‌هادي نجم‌آبادي

شيخ‌ هادي نجم‌آبادي (۱۲۵۰-۱۳۲۰ق)، از ارکان مدعيان فکر اصلاح ديني دوره قاجار است. از نظر وي، يکي از مهمترين اعتقادات باطلي که شيعيان را از اصل اسلام دور کرده، بزرگداشت بيش از اندازه اولياي خداست. او معتقدان به شفاعت را «غافلان از حقيقت توحيد» مي خواند. «تحرير‌العقلاء» کتاب باقيمانده از وي مي‌باشد. برخي او را متهم به عضويت در فراماسونري و برخي ديگر او را متهم به بابيت کرده‌اند اما سند قابل اعتمادي بر اين حرف ارائه نداده‌اند.

سيداسدالله خرقاني

سيداسدالله ميرسلامي‌ خرقاني (۱۲۵۴-۱۳۵۵ق). وي اهل روستايي در اطراف قزوين به نام «خرقان» يا «خارقان» است. او از شاگردان شيخ‌ هادي نجم‌آبادي و مرتبط با سيد جمال‌الدين اسدآبادي و آخوند خراساني بود.

شريعت سنگلجي

محمدحسن [غلامرضا] شريعت سنگلجي(۱۲۷۱-۱۳۲۲ش)، داراي نگرش عقل‌گرايانه بود و به اعتقاد خود، با خرافات مبارزه مي‌کرد و به همين بهانه شعائر شيعي را مورد حمله قرار مي‌داد.

آن‌چه را كه وي خرافه مي‌خواند، همان چيزهايي است كه وهابي‌ها آن را خرافه مي‌دانند. گفته شده، در سفر حج، با مطالعه آثار وهابي‌ها به اين روش مذهبي گرايش پيدا كرد. بيشتر بر قرآن تکيه مي‌کرد و به روايات اهميت چنداني نمي‌داد. شرکت‌کنندگان در محفل او، بيشتر تحصيل‌كرده‌هاي جديد بودند كه علاقه به شنيدن مطالب او، در نقد مظاهر مذهبي و غربي كردن دين داشتند. بحث از توحيد و شرك و تبليغ بر ضد شفاعت، بناهاي روي مقابر و شَدّ رحال براي زيارت قبور، از مباحث مورد علاقه اين گروه بود. شريعت سنگلجي با رضاخان ارتباطي آشکار داشت.

مکرم اصفهاني

محمدعلي مکرم اصفهاني(۱۳۰۴-۱۳۸۵ق)، ابتدا روحاني بود که از کسوت روحانيت بيرون رفت. وي که سال‌ها روزنامه «صداي اصفهان» را منتشر کرد، شاعري طنزنويس بود که برخي آداب و رسوم و شعائر شيعه، مانند زيارت قبور، توسل و گريه بر امام حسين(ع) را مسخره مي‌کرد.[۱] وي از طرفداران شاه و ضد مصدق نيز بود.

محمد خالصي‌‌زاده

شيخ محمد خالصي‌زاده (۱۲۷۰-۱۳۴۲ش)، متولد کاظمين است که چند سالي به ايران؛ شهرهاي مشهد، کاشان، يزد و تويسرکان تبعيد شده بود. وي به برخي دعاها ‌ايراد مي‌گرفت، وبرخي رسوم شيعه؛ چون زنجير زدن و گل ماليدن در عزاداري سيدالشهداء را تقبيح مي‌کرد. او بسيار تند بود و حتي در يک سخنراني در يزد، ‌آيت‌الله بروجردي را به بدعت متهم کرد؛ چون پوشيدن صورت زن را احتياطاً واجب مي‌دانست.

صالحي نجف‌آبادي

شيخ نعمت‌‌الله صالحي نجف‌آبادي، سال ۱۳۰۲ در نجف‌آباد اصفهان، متولد شد و سال ۱۳۸۵ در تهران از دنيا رفت. عنوان کتاب وي در مورد قيام امام حسين(ع)، «شهيد جاويد» است که در آن علم غيب امام را انکار مي‌کند.‌ اين کتاب وي سر و صداي زيادي را ميان جامعه مذهبي قبل از انقلاب ايران به وجود آورد. عده زيادي از علماء و فضلاء رديه‌هايي بر اين کتاب نوشتند که مي‌توان گفت عالمانه‌ترين آن‌ها کتاب «شهيد آگاه» است که توسط حضرت ‌آيت‌الله صافي گلپايگاني نوشته شده است.

سيدحسين مدرسي

سيدحسين مدرسي طباطبايي، در سال ۱۳۲۰ در قم تولد يافت. در حوزه علميه قم به تحصيل پرداخت، سپس در سال ۱۳۶۱ش، موفق به اخذ درجه دکتري از دانشگاه آکسفورد شد. در دانشگاه‌هاي «پرينستون» و «کلمبيا» در آمريکا، «آکسفورد»، «ييل» و «هاروارد»، تدريس مي‌کند.

وي سابقاً در مجلات «مکتب اسلام»، ماهنامه «وحيد» و «بررسي‌هاي اسلامي»، مطلب مي‌نوشت. از اين نويسنده کتابي منتشر شده، به نام «مکتب در فرايند تکامل» که در آن عصمت و علم امام معصوم مورد انکار قرار گرفته است.

ابراهيم منهاج دشتي

ابراهيم منهاج در سال ۱۳۱۸ در يکي از شهرهاي استان بوشهر به نام «خورموج» متولد شد. تحصيلات خود را ابتدا در نجف و سپس در قم گذراند. وي قبل از انقلاب مدرسه رسالت را بنيان گذاشت و مدتي نيز با جامعه مدرسين همکاري داشت.

محيي‌الدين بنابي

علي‌اصغر محيي‌الدين فرزند ملا محمدعلي‌بن ملا عبدالمحمدبن ملاتقي بنابي (۱۲۸۵-۱۳۶۴ش) است. وي منکر برخي مقامات معصومين(عليهم‌السلام) و مخالف دسته‌هاي سينه‌زني بود.

افراد ديگر

افرادي ديگري نيز در اين دسته قرار مي‌گيرند که در اين حد انحراف ندارند اما با برخي معارف شيعه مخالفت دارند. براي نمونه، دکتر شيخ‌مهدي حائري‌يزدي (۱۳۰۲-۱۳۷۸)، فرزند مرحوم ‌آيت‌الله شيخ عبدالکريم حائري، مؤسس حوزه علميه قم، در کتاب «حکمت و حکومت» ولايت سياسي پيامبر و امامان(عليهم‌السلام) را منکر و معتقد است كـه:

آيـين كشورداري نه جزئي از اجزاي نبوت است ونه در ماهيت امامت كه همه دانايي است، مدخليت دارد.[۲]

نعمت‌الله صفري‌فروشاني، نيز برخي عقايد شيعه مانند اعتقاد به علوم فراوان امامان معصوم(عليهم‌السلام) را غلو مي‌داند.[۳]

دسته دوم: مدعيان مسلماناني

کساني هستند که معمولاً از اين که خود را شيعه بنامند ابا داشتند و خود را تنها مسلمان معرفي مي‌کردند. مشهورترين چهره‌هاي اين دسته عبارتند از:

سيدجواد موسوي غروي

سيد محمدجواد موسوي غروي(۱۲۸۲-۱۳۸۴ش). در دهستان «الون آباد» از توابع كوهپايه، واقع در يكصد كيلومتري شمال شرق اصفهان متولد شد. وي در توصيف روش خود مي‌گويد:

روش من در تبليغ از ابتداء ‌چنين بود كه از راه استدلال به كتاب و سنت و ادله عقليه، با بدعت‌ها و غلو و اغراق و دروغ، كه بسياري از احكام اسلام آلوده به آن بود،‏ مخالفت نمايم. بنابراين اخبار مخالف قرآن و متضاد با مذهب شيعه را جداً رد مي‌كردم و تفسيرهاي غلطي را كه از بعضي آيات شده بود مردود مي‌شمردم. که گوهر منور دين مبين اسلام و مذهب تشيع که از متن کتاب الهي و احاديث متواتره نبوي منبعث شده، از آلايش بدعت و اشتباه و خلل و خطاء پيراسته و پاک گردد[۴]

اما در نهايت کارش به انکار وصايت اميرمؤمنان(ع)، جهاد ابتدايي، حکم رجم، حکم قتل مرتد، قطع يد سارق و تقيه کشيد. غروي هم‌چنين معتقد به وجوب عيني نماز جمعه و نيز برابري حقوق زن و مرد بود.

قلمداران

حيدرعلي قلمداران(۱۲۹۲-۱۳۶۸ش)، در روستاي ديزيجان از توابع قم، متولد شد. او کارمند اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) قم بود. قبل از انقلاب، در روزنامه‌هاي «استوار» و «سرچشمه» در قم و «وظيفه» در تهران، مقاله مي‌نوشت. مجله يغما نيز مقالات وي را چاپ مي‌کرد. مقالات وي، همچنين در مجله‌ي «حکمت» که سيدمحمود طالقاني و مهدي بازرگان نيز در آن قلم مي‌زدند به چاپ مي‌رسيد.

قلمداران از علاقه‌مندان به شيخ‌محمد خالصي‌زاده و مرتبط با وي بود. حتي نگارنده از کساني‌که با هر دو ارتباط داشتند، شنيده است که برخي کتاب‌هاي قلمداران، در اصل از کتب خالصي‌زاده بوده که وي به نام خود چاپ کرده است. وي هم‌چنين با مهدي بازرگان ارتباط داشت. دکتر شريعتي هم از علاقه‌مندان به وي بود.

قلمداران در کتاب «راه نجات از شرّغُلات»، به رد شفاعت و زيارت پرداخته و آن‌ها را غلو خوانده است. وي هم‌چنين اعتقاد شيعه به وجوب خمس را زير سوال برده و در کتاب «شاهراه اتحاد» امامت را به نقد کشيد.

ابوالفضل برقعي

سيدابوالفضل ابن‌الرضا برقعي قمي (۱۲۸۷-۱۳۷۰ش)، منکر امامت، مقام و کرامات ائمه است. توسل را زير سؤال مي‌برد. خمس را در غير غنائم جنگي منکر است. معتقد است قرآن نياز به تفسير ندارد. او بيش از ۴۰ کتاب در ردّ شيعه نوشته است.

آل‌اسحاق

اسماعيل آل‌اسحاق خوئيني زنجاني (۱۳۱۶-۱۳۷۹ش) منکر امامت، تشيع، حادثه غدير، خمس، نهج‌البلاغه، کتاب‌هاي حديثي و دعاهاي شيعه است.

آل‌اسحاق بعد از انقلاب براي نشر افکار و عقايد خود، مرکز «حماة القدس» را در قم و شعبه‌اي از آن را در تهران تأسيس کرد. وي در تهران، دفتر ازدواج و طلاق داشت و جلساتي را برگزار مي‌کرد و در آن به ترويج انديشه‌هاي ضدشيعي خود مي‌پرداخت. يکي از تأثيرپذيرفتگان از آل‌اسحاق، دکتر يوسف فضايي است که در دانشگاه آزاد کرج مشغول تدريس است. وي نامه مرحوم امام خميني(ره) به گورباچف را به شدت زير سؤال برد و بدان اعتراض کرد.

در نهايت وي و تعداي از شاگردانش به دليل نگهداري سلاح غيرمجاز دستگير شدند. در دوران حبس با دو نفر سني، هم بند بود و موجب انحراف بيشتر او از تشيع گرديد.

صادق تقوي

دکتر سيدصادق تقوي سال ۱۲۹۲ در تجريش متولد شد. دوره دندان‌پزشکي را طي کرد و سال ۱۳۲۰ به استخدام وزارت بهداري درآمد و در سال ۱۳۴۷ بازنشسته شد. از نوجواني تحت تأثير افکار سيد اسدالله خرقاني قرار گرفت. او پاي ثابت جلسات آل‌اسحاق خوئيني زنجاني بود؛ در نهايت گرايش وهابي پيدا کرد و سپس يک سني وهابي شد. مدتي نيز با حزب توده همکاري کرد و مسئول تشکيلات اين حزب در شهسوار (تنکابن) بود. قبل از انقلاب، چند بار ادعاي نبوت کرد و توسط ساواک بازداشت و بازجويي شد اما به دليل اختلال رواني آزاد شد. مدتي نشريه‌اي را به نام «نهضت اسلام» منتشر مي‌کرد. بعد از انقلاب، مدتي خود را به عنوان مسئول جمعيت‌هايي به نام «جمعيت نهضت اسلام»، «جمعيت هدايت ملي» و «گروه مهتديان» معرفي مي‌کرد. براي مجلس خبرگان و رياست جمهوري نيز کانديدا شد. در سال ۱۳۶۸ از سوي دادگاه انقلاب محکوم شد. از تقوي بيش از ۱۰ کتاب متشر شده است.

يوسف شعار

ميرزايوسف شعار تبريزي سال ۱۲۸۱ شمسي متولد شد و سال ۱۳۵۱ درگذشت. مدتي در مدرسه طالبيه و جعفريه تبريز درس طلبگي خواند. در تبريز کانوني را به نام «مکتب قرآن» حول انديشه‌هاي خود بنيان گذاشت و از سال ۱۳۰۴ درس تفسيري را نيز شروع کرد و کساني را دور خود جمع کرد که به «شعاري‌ها» مشهور شدند. سال ۱۳۴۰ به تهران آمد و کار خود را در تهران ادامه داد. چند کتاب نيز از وي منتشر شده که همه در زمينه قرآن است. حاج يوسف شعار، از انشعابيون «جريان کسروي‌گري» بود. بعد از وي پسرش دکتر جعفر شعار راهش را ادامه داد.

حسيني طباطبائي

سيدمصطفي حسيني طباطبائي (متولد ۱۳۱۴شمسي و از نوادگان سيدمحمد طباطبايي و نوه دختري ميرزا احمد آشتياني است. طباطبايي سابقه تحصيل حوزوي نيز دارد و مدت کوتاهي در درس حضرت آيت‌الله گلپايگاني نيز شرکت کرده است. او مدعي است از مرحوم آشتياني، پدر بزرگ مادريش، اجازه اجتهاد دارد.

طباطبايي مدت هفت سال در دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي مشغول به کار بود و مسئوليت نگاشتن مدخل «باب» و «بها» را بر عهده داشت. برخي مقالات طباطبايي در مجله مکتب اسلام و مجله نور علم نيز منتشر شده است.

وي منکر عصمت امام است و تمسک به احاديث را قبول ندارد. به وجوب نماز جمعه قائل است. در تفسير آياتي با موضوعاتي چون: عصمت، امامت، ازدواج موقت، شيوه وضو تحت تأثير اهل سنت است. مدتي است که لقب سيد را نيز از ابتداي نام خود برداشته است. طباطبايي موفق به جذب تعداد زيادي از مردان و زنان تحصيل‌کرده شده است.

محمد صادقي تهراني

محمد صادقي اصفهاني معروف به تهراني (۱۳۰۵-۱۳۹۰ش) متولد تهران است. به حديث توجه ندارد. وي مدتي در مسجد امام رضا(ع) واقع در گذرخان قم، درس تفسير داشت. بنده بارها از ‌ايشان شنيدم که مي‌گفت: «انا لاشيعي و لاسني، بل مسلم قرآني محمد».

وي در فقه نيز فتاواي شاذي داشت. معتقد به فقه گويا بوده که در آن تنها قرآن، محور استنباط است و سنت قطعيه از عرضه احاديث بر قرآن بدست مي‌آيد.

احمد الکاتب

احمد الکاتب يا عبدالرسول لاري که نام اصليش «عبدالرسول عبد الزهره عبدالأميربن الحاج حبيب الأسدي» است سال ۱۳۵۳ در کربلا متولد شد. پس از مقداري تحصيلات حوزوي، وارد حلقه درسي سيدمحمد حسيني شيرازي شد. شيرازي در سال ۱۳۵۳، به کويت رفت و مدتي بعد الکاتب نيز به او پيوست. مدتي را نيز در سوريه، تونس و لبنان گذراند. پس از پيروزي انقلاب به ايران آمد. مدتي در قم بود و سپس در حوزه مدرسي عراقي در مامازند به تدريس پرداخت. در همين‌ ايام، به مطالعه در غيبت امام عصر(عجل‌الله‌فرجه) روي آورد اما سؤالاتي برايش پيش آمد که او را از راه راست منحرف کرد و به انکار وجود حضرت حجت کشاند و در نهايت از تشيع خارج شد. وي حتي انتصاب امام علي و شهادت حضرت زهرا(عليهما السلام) را افسانه مي‌خواند.[۵] هم‌چنان که مصحف فاطمه و تمام احاديث مربوط به آن را افسانه مي‌داند.[۶] الکاتب مدتي پاي ثابت «راديو الجزيرة» در تبليغ عليه تشيع بود. او فعلاً‌ در لندن سکونت دارد.

حسين المؤيد

وي در سال ۱۳۸۴ هجري قمري، در کاظمين متولد شد. تحصيلاتش را در بغداد شروع کرد. مدتي در دمشق به سر برد و بعد از آن براي ادامه تحصيل، به قم آمد. وي در سال ۲۰۰۵ ميلادي رسماً‌ خود را سني معرفي کرد. شاهزاده سعودي ترکي بن بندر آل سعود، وي را جاسوس آل سعود خوانده است. در حال حاضر، وي در اردن سکونت دارد.

دسته سوم: مرتدين

اين دسته کساني هستند که ابتدا به برخي از عقايد شيعه انتقاداتي داشتند اما در نهايت از دين خارج شدند. مشهورترين افراد‌ اين دسته عبارتند از:

احمد کسروي

سيداحمد حکم‌آبادي که بعدها نام خانوادگي کَسروي را برگزيد، در سال ۱۲۶۹شمسي در حکم آباد، از توابع تبريز، به دنيا آمد و در سال ۱۳۲۴به دست فدائيان اسلام کشته شد.

کسروي مدتي با عدليه و سپس دادگستري همکاري کرد و مدتي نيز در دوران وزارت داور، دادستان تهران شد اما چون نتوانست با وي همکاري کند، کناره‌گيري کرد و بيشتر به کارهاي مطالعاتي روي آورد.

کسروي نام مرام خود را «پاکديني» گذاشته بود و از طريق تبليغ آن به دنبال ساختن جامعه‌اي سکولار بود. مرحوم نواب صفوي در نجف با مطالعه برخي آثار کسروي با افکار او آشنا شد. با اينکه بزرگاني مانند آيت‌الله شيخ عبدالحسين اميني و آيت‌الله سيد محمدتقي خوانساري فتوي به جواز قتل کسروي داده بودند اما نواب به تهران آمد و ابتدا به بحث و مناظره با کسروي پرداخت تا شايد او را از گمراهي نجات دهد، پس از نااميدي از هدايت وي، در ۱۸ تير ۱۳۲۴ او را هدف گرفت اما حمله کاري نبود و نواب زنداني شد. اما سرانجام در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ هنگامي که کسروي براي پاره‌اي توضيحات عزم دادگستري داشت، توسط دو نفر از ياران نواب صفوي به نام‌هاي سيدحسين و سيد محمدعلي امامي به قتل رسيد.

علي دشتي

علي دشتي (۱۲۷۶ -۱۳۶۰ش)، وي در کربلا به دنيا آمد. پدرش شيخ عبدالحسين دشتي، روحاني خوش‌نام و مورد احترام و از مردم روستاي تلخو در بخش کاکي شهرستان دشتي، استان بوشهر بود. علي دشتي مدتي در حوزه‌هاي علميه نجف، به تحصيل علوم ديني پرداخت. در سن ۲۴ سالگي به ايران آمد و وارد دنياي روزنامه‌نگاري شد. از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۲۵ به نمايندگي از مردم بوشهر، ساوه، دماوند و تهران به مجلس شوراي ملي دوره‌هاي ششم، هفتم، هشتم، نهم، دوازدهم، سيزدهم و چهاردهم راه يافت. درخلال اين سال‌ها، اعتقادات مذهبي وي، کمرنگ‌تر شد و لباس روحانيت را به کناري نهاد و از شغل حرفه‌اي روزنامه‌نگاري، نيز براي هميشه کناره‌گيري کرد. در سال ۱۳۳۲ وارد مجلس سنا شد و اين سمت را تا پايان حکومت پهلوي به مدت ۲۶ سال برعهده داشت. در آذرماه ۱۳۲۷ او به عنوان سفير ايران وارد قاهره شد و تا اسفند ۱۳۲۹ در مصر ماند. هم‌چنين او در ۱۲ آبان ۱۳۴۱ به عنوان سفير به بيروت اعزام شد. دو دوره کوتاه در زمان رضاخان و پسرش زنداني شد ولي همواره طرفدار پهلوي‌ها بود. کتابي به نام «بيست و سه سال» نوشت، ابتدا با نام مستعار و سپس به نام خود منتشر نمود. این کتاب، ۲۳ رسالت پيامبر اعظم(ص) را زير سؤال برده است.

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

 

پی نوشت:

[۱]. ر. ک: محمدعلي مکرم اصفهاني، ديوان مکرم اصفهاني، اصفهان، ضميمه‌ي روزنامه ي صداي اصفهان، چاپ دوم، ۱۳۴۰ش.

[۲]. حکمت و حکومت، ص۲۱۴٫

[۳]. دانشنامه امام علي(ع)، جلد۳، ص۳۷۵ تا ۴۲۴، ذيل واژه غلو.

[۴]. «زندگاني خودنوشت آيت‌الله سيد محمدجواد موسوي غروي»،

http://www.ahl-ul-bayt.org/fa.php/page,29392A63716.html

[۵]. ر. ک: التقارب السني ـ الشيعي بين حق الاختلاف و دعوي امتلاک الحقيقة، حوارات: وحيد تاجا، ط ۱، دمشق، دارالفکر، ۲۰۰۸، ص۱۷۳٫

[۶]. همان، ص۲۳۱٫