مبارزات عالمان شیعه به رهبری امام خمینی(بخش چهارم)

تشدید سخنرانی شخصیت‌های معروف علیه لوایح دولتی با توصیه حضرت امام


واکنش حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد با رسیدن اخبار نهضت از قم، مجامع مذهبی مشهد نیز از خود عکس العمل نشان دادند. کانون نشر حقایق اسلامی، انجمن تبلیغات اسلامی، انجمن اسلامی دانشجویان، جامعه‌ی تعلیمات اسلامی و انجمن تعلیمات اسلامی، با ارسال نامه‌ای ضمن اعلام تبعیت از مراجع، از آیت الله میلانی خواستند تا نارضایتی مجامع دینی مشهد […]




 


واکنش حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد

با رسیدن اخبار نهضت از قم، مجامع مذهبی مشهد نیز از خود عکس العمل نشان دادند. کانون نشر حقایق اسلامی، انجمن تبلیغات اسلامی، انجمن اسلامی دانشجویان، جامعه‌ی تعلیمات اسلامی و انجمن تعلیمات اسلامی، با ارسال نامه‌ای ضمن اعلام تبعیت از مراجع، از آیت الله میلانی خواستند تا نارضایتی مجامع دینی مشهد را به «اولياء امور ابلاغ و لغو تصویب نامه را جداَ از دولت بخواهند.» همه بازرگانان و اصناف مشهد نیز طی طوماری از آیت الله میلانی خواستند تا از دولت «لغو لایحه» را بخواهد. آیت الله میلانی ضمن ارسال طومار اصناف و نامه‌ی مجامع دینی به دولت از دولت خواست تا لایحه را پس بگیرد.

با بی اعتنایی دولت، آیت الله میلانی مجددا تلگرافی به اسدالله علم مخابره کرد. در این تلگراف آمده بود: «اینک که افکار عمومی ملت مسلمان بیش از پیش پریشان و ناراحت است و از اطراف و نواحی مملکت طی نامه و تلگراف و طومار ناراحتی و پریشانی خود را به اینجانب اظهار نموده اند… وظیفه‌ی خود می‌دانم با استمداد از حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، برای سومین بار صریحا اعلام بدارم: تصویب نامه‌ی دولت شما در مورد انجمن‌های ایالتی و ولایتی با عدم رعایت شرط اسلام در انتخاب­ شوندگان و تبديل قسم به قرآن مجید، به قسم به کتاب آسمانی، ملت مسلمان ایران و خاصه علمای اعلام را بی نهایت خشمگین ساخته است.» آیت الله قمی نیز طی تلگرافی به نخست وزیر خواستار «صرف نظر» از «تصمیمات برخلاف دین» شد.  نامه‌ای که علم به آیت الله میلانی نوشته است،  نشان می‌دهد که دولت برای مشهد و آیت الله حساب خاصی باز کرده است. به هر حال واکنش حوزه‌ی علمیه­‌ی مشهد نیز تأثیر مهمی در عمومی شدن نهضت و موضع واحد علما در مقابل دولت داشت.

 

تکاپوی نیروهای مذهبی تهران

تهران همیشه مرکز جنبش‌های سیاسی – مذهبی تاریخ معاصر بوده است. بازار تهران در یک قرن گذشته به عنوان مرکز ثقل اقتصادی ایران با ترکیبی از نیروهای مذهبی و وفادار به مرجعیت در جنبش تنباکو، انقلاب مشروطه و نهضت ملی نفت پشتوانه‌ی روحانیت بوده است. در جریان انقلاب اسلامی که از تصویب لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی آغاز شد، تهران نقش اول را در تحولات سیاسی داشته است.

علما و روحانیون تهران در جریان لايحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی به شدت از خود واکنش نشان دادند. اولین اطلاعیه‌ی علمای تهران خطاب به مردان و زنان مسلمان ایران در دوم آبان صادر شد. این اعلامیه با آشفتگی و پریشانی مردم شروع می‌شد و اعلام می‌کرد که همه جا مظاهر فساد اخلاقی، فقر، هرج و مرج و هرگونه اعمال نامشروع، مشهود است. در این اعلامیه آمده بود که «می‌خواهیم بپرسیم مگر دولت برای سرنوشت یک ملت می‌تواند با تصویب نامه قانون بگذارند؟ مگر با نبودن نمایندگان واقعی مردم می‌توان برای سرنوشت یک ملت قانون­گذارند؟ این عمل در دنیا اثر عمل ظالمانه‌ای است.» این اعلامیه به امضای ۲۶ نفر از علمای معروف تهران رسیده بود. پس از بی اعتنایی دولت، علما و روحانیون تهران مجددا نامه‌ای سرگشاه با عنوان برادران ایمانی صادر کردند. این نامه را شخصیت‌هایی مانند آیت الله تنکابنی و میر محمد تقی آملی به همراه ۱۱۴ نفر از روحانیون معروف امضاء کردند. این اعلامیه‌­ی مهم، مستدل‌ترین و قاطع‌ترین بیانیه‌ای بود که در آن زمان صادر شد و هیجانی را در تهران ایجاد کرد.

حمایت آیت الله بهبهانی از نهضت امام خمینی تا پایان عمر

روحانیون شمیران نیز در تلگرافی جداگانه نامه‌ای با ۱۶ امضاء خطاب به نخست وزیر منتشر کردند. گروه دیگری از روحانیون که مستقلا وارد مبارزه شدند، جامعه‌ی وعاظ و اهل منبر و مبلغین اسلامی تهران بودند. این گروه به دعوت حجت الاسلام حاج شیخ عباس‌علی اسلامی، روحانی مبارز، در منزل وی تشکیل جلسه دادند و پس از چند جلسه مشورت، نامه‌ای را منتشر نمودند. در این نامه از دولت خواستند که در تصویب لایحه‌ی خلاف شرع و خلاف قانون اساسی تجدیدنظر به عمل آورد «و هر چه زودتر این تصویب نامه را لغو و بیش از این موجب رکود مشروطیت و نقض قانون اساسی نگردد.»

دولت در مقابل این نامه عکس العمل نشان داد و پاسخ داد: «شبهه‌ای نیست که حفظ موازین شرعی، غرض نهایی دولت است؛ اما دولت ضمنا ناگزیر از رعایت الزامات بین المللی است و مخصوصا تکلیف شرعی وعاظ محترم است که فصاحت و بلاغت خود را در ترویج این نکته‌ی مهم بکار برند.» این پاسخ منجر به اعلامیه‌هایی خطاب به عموم مسلمانان شد که پاسخی دندان‌شکن به عَلم می‌داد. در این اعلامیه آمده بود که «نخست وزیر برای جامعه‌ی وعاظ وظیفه­‌ی شرعی تعیین نموده. با کمال تأسف باید گفت که آقای اسدالله عَلم حق نداشته است به مردانی که ناشر شرایع انوار اسلام هستند، تعیین تکلیف کنند.» آنان در این اعلامیه افزودند: «جامعه‌ی وعاظ تهران تصمیم دارند که در این مبارزه دوشادوش تمام طبقات عليه تجاوزات هر حکومتی که مخالف قوانین اسلامی و قانون اساسی باشد، قیام و اقدام کنند.» این اعلامیه به امضای ۱۹ نفر از وعاظ تهران رسیده بود.

علاوه بر وعاظ و روحانیون حضور آیت الله بهبهانی و آیت الله سیداحمد خوانساری و مجتهدینی مانند آیت الله تنکابنی و آیت الله محمدتقی آملی و تشکل‌هایی مانند روحانیت مبارز به روند مبارزه سرعت و حرکت می‌بخشید.

گرچه تفکر آیت الله بهبهانی و شیوه‌ی مبارزاتی آیت الله خوانساری چندان مورد رضایت انقلابیون و رهبری سیاسی نهضت نبود، اما نفوذ سنتی آنان در بین اقشار مذهبی و روحانیون و بازار به مبارزه مشروعیت می‌بخشید و رژیم نیز خصوصا در مورد آیت الله بهبهانی ملاحظاتی را رعایت می‌کرد. به همین جهت بسیاری از علما و مراجعی که نمی‌خواستند با مقامات رژیم مستقیما مکاتبه نمایند، مطالب خود را به آیت الله بهبهانی می‌نوشتند تا به گوش مقامات مسئول برساند.

آیت الله بهبهانی با این که در جریان اختلاف شاه و مصدق جانب شاه را گرفت، اما در جریان نهضت امام خمینی تا پایان عمر مجدانه با رژیم درگیر شد و از نهضت حمایت کرد.

حجت الاسلام فلسفی، خطیب شهیر اسلامی

امام خمینی که تلاش می‌کرد نهضت را از قم به سرتاسر ایران سرایت دهد به عالمان و روحانیان تهران که می‌توانستند در این حرکت اسلامی نقش آفرین باشند، نامه می‌نوشتند و آنان را برای مبارزه دعوت می‌کردند. از جمله حضرت امام در آستانه­‌ی دههی فاطمیه­‌ی (۷ آبان) نامه‌ای به حجت الاسلام فلسفی که تواناترین خطیب بود و به  عنوان سخنگوی روحانیت شناخته می‌شد، نوشتند. امام از وی به عنوان «خطیب شهیر اسلامی» نام بردند و دعا کردند که «خداوند این زبان گویای اسلام را از شرّ اشرار حفظ فرماید.» حضرت امام در این نامه پس از تشکر اضافه کردند که «امید است جناب عالی و سایر وعاظ محترم که زبان قرآن و ملت هستند، در این قضیه‌ی دینی، دین خود را به وجه احسن ادا فرمایند.»  آقای فلسفی که همیشه سعی می‌کرد با حمایت مرجعیت خط مشی خود را تعیین کند، از آن به بعد در سخنرانی‌های خود دین خود را ادا نمود.

در همان دهه‌ی فاطمیه آیت الله خوانساری اطلاعیه‌ای صادر کرد و از مردم خواست تا روز سوم جمادی الثانی مطابق با دهم آبان در «مجلس ذکری از ساعت ۹ الی ۱۱ صبح در مسجد سید عزیزالله» شرکت کنند. آیت الله در این اطلاعیه از مردم خواسته بودند که برای «استماع موضوع مهم مذهبی که لازم است به اطلاع رسد» در این مجلس شرکت کنند».

قرار بود یکی از سخنرانان این جلسه آقای فلسفی باشد. حضرت امام سه روز بعد از نامه‌ی اول و یک روز قبل از جلسه، مجددا نامه‌ای به آقای فلسفی ارسال کردند. امام در این نامه ضمن تأیید «اصل اقدام» آیت الله خوانساری، نسبت به «کیفیت» آن انتقاد کردند و نوشتند که وقتی «اساس روحانیت و دیانت و ملت در خطر است، مجلس روضه درست کردن… بسیار موهن است». هم چنین حضرت امام مكان مجلس را که «مسجد سید عزیزالله» بود و بیش از «چهار هزار جمعیت مقدس بازاری» گنجایش نداشت مورد نقد قرار دادند و نوشتند که «دولت از دیانت نمی‌ترسد تا از بازاری متدین و دعای این‌ها یا نفرین آن‌ها وحشت کند. دولت از مردم فعال و جوان و احزاب و دانشگاه ملاحظه می‌کند.»

امام در این نامه پیشنهاد کردند که این گونه مجالس اولا باید توسط «یک کرور اعلامیه به تهران و حومه‌ی تهران حتی قزوین، قم و بلاد نزدیک و دور» تبلیغ شود؛ ثانيا «نوشته شود چون برای این اجتماع جایی در تهران نیست، خارج تهران در بیابان می‌رویم.» امام نوشتند: اگر دولت «با سرنیزه» از این جلسه ممانعت کند، «تکلیف یکسره می‌شود و ما غالب می‌شویم.» حضرت امام در پایان اضافه کردند:

«حالا این فرصت از دست رفت، لكن فرصت دیگری باقی است و آن این است که جناب عالی در ضمن صحبت تکیه کنید به این نکته که ما نمی‌خواهیم اجتماع بزرگ درست کنیم و الا در صورت لزوم در خارج تهران اجتماع می‌کنیم و مطالب مهم‌تر [را] به گوش ملت می‌رسانیم و در قم اجتماع ایران را تهیه می‌کنند و در صحرای قم، مردم ایران مطالبی که باید گفته شود، شخصا بعضی از علما خواهند گفت. سرکار می­‌دانید در این حال که ما قرار گرفتیم قضیه از آشتی و صلح گذشته و پای نابودی احکام اسلام و فتح در کار است -هيهات منا الذله- نترسید. ملاحظه نکنید…

مجلس در وقت موعود با حضور آیت الله بهبهانی و آیت الله خوانساری برقرار شد. در این جلسه حاج شیخ عباس‌علی اسلامی و آقای فلسفی در رابطه با اهداف رژیم از لایحه سخنرانی نمودند. آقای اسلامی «بی پروا» و بدون کنترل به مقامات مختلف حمله می‌نمود» و نامه‌ی نخست وزیر در پاسخ به وعاظ را قرائت کرد و آن را «به مسخره گرفته بود» و «مردم خندیدند» و اضافه کرد که «ما می‌گوییم منع شرعی دارد و نخست وزیر برای ما می‌نویسد در این باره با ایشان همکاری کنیم.» آقای فلسفی نیز با لحنی ملایم‌تر موضوع بحث خود را به سخن نخست وزیر که گفته بود «الزامات بین المللی موجب تصویب لایحه شده» کشاند و قوانین بین الملل و حقوق بشر را پر از تناقض اعلام کرد و گفت: «ما برای خود قانونی داریم که محترم است و باید آن را رعایت کرد.»

آنگاه آیت الله بهبهانی با کهولت سن در حالی که زیر بغل او را گرفته بودند، پشت میکروفون قرار گرفت و از نخست وزیر خواست تا لایحه را پس بگیرد و در مقابل روحانیت ایستادگی نکند. سخنان قاطع حاج شیخ عباس‌علی اسلامی و سخنان تحلیلی آقای فلسفی و شخصیت و جایگاه آیت الله بهبهانی در فضایی که هنوز نیروهای مذهبی نگاه چندان خصمانه ای نسبت به رژیم شاه نداشتند، می‌توانست تعیین کننده باشد.

حمایت مردم تهران از روحانیون

یکی از اقدامات دیگر نیروهای مذهبی تهران حرکت دسته جمعی به سوی قم بود. اینان با مراجعه به منازل مراجع همبستگی خود را با نهضت اعلام داشتند. به گزارش ساواک «صبح روز جمعه ۲/۹/۴۱ عده‌ای از طبقات مختلف تهران، روحانیون، بازاریان کارگران، اصناف، آذربایجانی‌های مقیم تهران، دانشجویان به قم رفته»، به حضور مراجع رسیدند؛ «پشتیبانی خود را از مبارزات روحانیون اعلام داشتند و وفاداری خود را به ادامه‌ی مبارزات اعلام کردند. بنابراین گزارش آیت الله خمینی در ملاقات با مردم تهران فرمود:

دستگاه دولت تصور نکند چون آیت الله بروجردی مرحوم شده دیگر مرجع تقلید نیست؛ این طور نیست. صدها فرد قبیل آیت الله بروجردی در تهران، قم، مشهد، شیراز، قزوین، نجف اشرف و کربلا که تابعیت ایرانی دارند، زنده و موجود است

« این اعمال اخیر دولت در نبودن مجلسين که انجام می‌دهد، می‌داند برخلاف نصوص صریحه­‌ی قانون اسلام است و با وجود اینکه مراجع قم، نجف اشرف، مشهد این تخلفات را به دولت تذکر داده‌اند، مع هذا توجهی ننموده و به کار خود ادامه می‌دهد. چون اعمال دولت برخلاف مقررات اسلام است، نمی‌توان گفت که دولت مسلمان است…. همان‌طوری که مبارزه­‌ی روحانیون بزرگ تهران و نجف اشرف و سامره موجب گردید تا مسئله‌ی تحریم تنباکو در زمان ناصرالدین شاه عملی گردد و معاهده‌ی دولت ایران با رژی لغو شود و بر اثر اقدامات آن‌ها بود که مشروطیت ایران بدست آمد، در این مبارزه­‌ی اخیر هم که روحانیون داخل و خارج ایران در پیش گرفته‌اند و با اکثریت مردم مسلمان که وفاداری خود را به مراجع تقلید اظهار داشته‌اند، انشاءالله پیروز خواهیم شد و اگر جان ما در این راه برود، شربت شهادت را با نهایت میل خواهیم نوشید. تا ما زنده هستیم اجازه نمی‌دهیم که مقررات اسلام را اشخاص ناصالح و ناروا تفسیر کنند… تا لوایح و قوانین دولت به تصویب علما نرسد بر فرض در مجلسین هم به تصویب برسد، قدرت قانونی و رسمیت نخواهد داشت. دستگاه دولت تصور نکند چون آیت الله بروجردی مرحوم شده دیگر مرجع تقلید نیست؛ این طور نیست. صدها فرد قبیل آیت الله بروجردی در تهران، قم، مشهد، شیراز، قزوین، نجف اشرف و کربلا که تابعیت ایرانی دارند، زنده و موجود است.» بازاریان تهران نیز که همواره به دلیل بافت مذهبی آن از روحانیت پیروی می‌کرده‌اند در این جنبش نیز حمایت خود را از مراجع تقلید اعلام کردند. آنان با صدور دو اعلامیه‌ی جداگانه که به امضای نمایندگان اصناف و تجار معروف رسیده بود، اعلام نمودند: «پیرو تلگراف عدیده‌ی حضرات آیات عظام و مراجع بزرگ ایران و نجف، دامت برکاتهم، درباره‌ی تصویب ‌نامه‌ی اخیر انجمن‌های ایالتی و ولایتی که برخلاف شرع مقدس اسلام و قانون اساسی ایران تنظیم شده… تا وصول نتیجه‌ی قطعی در هر مرحله، از رهبران دینی و مراجع تقلید پیروی نموده و در دفاع از حریم مقدس اسلام از هیچ‌گونه فداکاری دریغ نخواهند نمود.»

یکی از تشکل‌های دانشگاهی که از نهضت علما حمایت کرد، «دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران» بود. با توجه به اینکه در آن زمان دولت سعی می‌کرد جنبش مراجع را یک جنبش ارتجاعی قلمداد کند، حمایت دانشگاهیان تأثیر مهمی در خنثی‌سازی این تبلیغات داشت.

یکی دیگر از تشکل‌های سیاسی تهران که مانند دانشگاهیان در خنثی‌سازی تبلیغات رژیم تأثیر داشت، مخالفت نهضت آزادی بود که به تازگی از جبهه‌ی ملی منشعب و در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۴۰ از نیروهایی که، جنبه‌هایی از گرایشات مذهبی داشتند، تشکیل یافته بود. نهضت آزادی با صدور بیانیه‌ای هیاهوی انجمن های ایالتی و ولایتی را «خواب تازه‌ای برای مردم» تعبیر کرد و ساز کردن شرکت زنان در انتخابات را فریبی بیش ندانست و افزود «خواهران عزیز و روشنفکر ما گول چنین صحنه‌سازی‌ها را نمی‌خورند.» نهضت آزادی در این اطلاعیه به پیروی از «جناب آقای مصدق رهبر واقعی و محبوب همگی»، انتخاب نمایندگان مجلس را اولین کار لازم اعلام کرد.

نهضت آزادی گرچه در این بیانیه هیچ نامی از مراجع تقلید و نهضت روحانیون نبرد، لكن صدور چنین بیانیه‌ای از نیروهای سیاسی در بین علما گامی مثبت تلقی شد.

پاسخ کوبنده حجت الاسلام فلسفی به نخست وزیر

اوایل آذرماه هم زمان با ایام فاطمیه ی دوم بود. مساجد و مجالس تهران با طرح مسئله‌ی لایحه مجدد نهضت را به اوج رساندند. مهم‌ترین این مجالس، مسجد ارک بود که از شب ۲۳ جمادی الثانی (۳۰ آبان) شروع شده بود. مسجد ارک به خاطر نزدیکی به بازار، همیشه یکی از کانون‌های فعالیت نیروهای مذهبی بوده است. در این دهه آقای فلسفی سخنرانی می‌کرد. نخست وزیر هم در همان ایام (ششم آذر) دست به یک جنگ روانی زد و در یک نطق رادیویی اعلام کرد چرخ زمان به عقب برنمی‌گردد و دولت از اصلاحاتی که شروع کرده عقب نشینی نخواهد کرد. آقای فلسفی چند ساعت بعد در مسجد ارک پاسخی کوبنده به علم داد. در حالی که شبستان، صحن و خیابان مسجد ارک از جمعیت مملو بود آقای فلسفی به منبر رفت و با سخنانی شدیداللحن گفت:

امروز کشور ایران به صورت یک گورستان در آمده و دیکتاتوری با تمام قدرت فعالیت می‌کند. تمام مظاهر آزادی در این مملکت مرده است. مجلس شورای ملی و مجلس سنا مرده است. قانون اساسی عملا لگدکوب شده و مطبوعات در حداکثر خفقان هستند و قدرت ندارند که حتی یک جمله‌ی مخالفت‌آمیز را بنویسند. تنها یک نور امیدبخش و یک چراغ آزادگی در این مملکت روشن است و آن چراغ حضرت محمد بن عبد الله (ص) است. این فرومایگان تصمیم گرفتند این یگانه نور امید را هم خاموش کنند و تنها مرجع و ملجأ مردم را نیز از دست آن‌ها بگیرند تا دیکتاتوری مطلق در سراسر این کشور حاکم باشد؛ ولی به فضل الهی روحانیت بیدار و جوانان غیور مسلمان از حریم مقدس پیغمبر (ص) دفاع خواهند کرد…

آقای نخست وزیر! ملت ایران بعد از آن همه فداکاری اجازه نمی‌دهد که شش نفر وزیر در اتاق در بسته بنشینند و به میل خود برای مردم قانون وضع کنند. آقای نخست وزیر! دمکراسی به دیکتاتوری تبدیل نمی شود

آقای نخست وزیر! پنجاه سال قبل از این عین الدوله‌ها و امثال او در اتاق‌های خود می‌نشستند و با کمال خودسری و غرور نظریات شخصی خود را به صورت قانون بر مردم مصیبت‌زده‌ی این مملکت تحمیل می‌کردند. ملت ایران به جان آمد، جنبش کرد، سراسر کشور را موجی از احساسات آزادی خواهی فرا گرفت، کشته دادند تا بالاخره مملکت را از محیط خفقان‌آور استبداد به صورت مشروطیت و حکومت مردم بر مردم در آوردند. قانون اساسی خون بهای آن مردان و زنان فداکار است. شما بعد از پنجاه سال دوباره روزگار عین الدوله‌ها را زنده کرده‌اید و خودسرانه برای مردم قانون وضع میکنید! آقای نخست وزیر! ملت ایران بعد از آن همه فداکاری اجازه نمی‌دهد که شش نفر وزیر در اتاق در بسته بنشینند و به میل خود برای مردم قانون وضع کنند. آقای نخست وزیر! دمکراسی به دیکتاتوری تبدیل نمی شود و بعد از قانون اساسی، استبداد و زورگویی نمی تواند قد علم کند. آقای نخست وزیر! ملت ایران می گوید: چرخ زمان به عقب برنمی‌گردد و مشروطه به استبداد مبدل نمی‌شود.

جوان‌ها! از امشب تا فردا در بازار و خیابان و در مدرسه و دانشگاه شعار شما این باشد: چرخ زمان به عقب برنمیگردد؛ مشروطه به استبداد مبدل نمی‌شود.»

شعاری را که آقای فلسفی در منبر طرح کرد، از همان لحظه‌ی پایان جلسه بر سر سر زبان‌ها افتاد و مردم با این شعار به خیابان‌ها ریختند و تا چند روز در جای جای تهران این شعار تکرار می‌شد.

سخنرانی آقای فلسفی و تظاهرات نیروهای مذهبی تأثیر به سزایی در عقب نشینی دولت و پس گرفتن لایحه داشت.

پس از عقب نشینی نخست وزیر در روز هشتم آذر و پس گرفتن لایحه چون موضوع به صورت رسمی در جراید و رادیو اعلام نگردید، آقای فلسفی در ادامه ی سخنرانی در مسجد ارک اعلام کرد که این عقب نشینی بدون اعلام رسمی یک «حقه بازی» است و اخطار کرد: «تا فردا عصر ما به دولت مهلت می‌دهیم که از رادیو اعلام و خبر آن را در روزنامه‌ها منعکس نمایند. در غیر این صورت دعوت کردن از مردم برای ما کار آسانی است. ما علما آزادیم و تابع دولت نیستیم، حقوق بگیر و یا مقام و درجه‌ای نمی‌خواهیم. هر اتفاقی که بعدا رخ دهد مسئول آن خود دولت است. ما مجلس می‌خواهیم (فریاد صحیح است مردم) ما قانون اساسی می خواهیم (صحیح است).» آنگاه آقای فلسفی نامه ی آیت الله خمینی و سایر مراجع را مبنی بر لزوم اعلام رسمی دولت قرائت کرد.

 

منبع: «سه سال ستیز مرجعیت شیعه» نویسنده روح الله حسینیان

 

بیشتر بخوانیم:

بعد از رحلت آیت الله بروجردی شاه تلاش کرد مرجعیت شیعه را به نجف منتقل کند

حضرت امام به شاه هشدار داد که عَلَم یا باید تابع قانون باشد و یا توبه کند

هماهنگی علما در مقابل لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی حاصل ابتکار و مدیریت حضرت امام(ره) بود