تقسیم‌بندی جریانات موجود در حوزه علمیه


یک گروه از جریان نواندیش، کسانی هستند که  فرایند نواندیشی آن‌ها منطبق با مبانی و اصول و روش‌های اصیل دینی که از قرآن و سنت و عقل گرفته شده است، می‌باشد. گروه دوم جریان نواندیشی التقاطی، توجیه‌گر آنچه غرب، متناسب با نیاز امروزی خود و مبتنی بر مکتب خود ارائه کرده است می‌باشند، به عبارتی مطالبی را از اسلام  و مطالبی را هم از غرب مادی‌گرا می‌گیرند تا دستاوردهای غرب را با اسلام وفق دهند.



 

اشاره: نو اندیشی دینی، شاخصه مهم در دورة معاصر در مباحث علمی هست بطوری‌که داعیان بسیار یافته، به گونه‌ای که هریک از آن‌ها، آن‌چنان مفهوم نواندیشی را بر خویش منطبق می‌کنند که عرصه را برای حضور دیگران در دایرة نواندیشی دینی، تنگ می‌نمایند. این گفت وگو  در پی پاسخ‌گویی به این است  که با صورت‌بندی جریان‌های نواندیشی دینی در حوزه‌ علمیه  برای پیش‌برد اهداف حوزه، وجود کدام یک از این جریان‌ها بسیار مهم و ضروری و به عبارتی حیاتی است؟ با حجت الاسلام والمسلمین ولی الله لونی عضو هئیت رئیسه مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه و استاد حوزه و دانشگاه در قابلیت سنجش و بررسی تقسیم‌بندی جریانات در حوزه به گفت‌و گو نشسته‌ایم تا هدف هر یک از جریان‌های نواندیشی دینی در حوزه برایمان روشن و شفاف شود.


اسباط- آیا تقسیم‌بندی جریانات حوزه به سه جریان تحجر، نواندیشی خوب و نو اندایشی بد صحیح هست؟ یا گرایشات فکری دیگری هم در درون حوزه وجود دارد؟

اساسا هر تقسیم‌بندی در عین حال که می‌تواند واقع بینانه و محققانه باشد، ولی همیشه با نوعی مسامحه همراه است. چون واژه‌ها همیشه نمی‌توانند حامل معانی دقیق و جامع باشند. اما در نگاه کلی به نظر می آید که تقسیم‌بندی شما از جریان‌های فعلی در حوزه علمیه، صحیح باشد. البته هر کدام از این سه جریان دارای زیرمجموعه‌هایی هم هستند.

البته من جریانات حوزه علمیه را به دو دسته تقسیم می‌کنم. جریان اول موجود در حوزه، جریان سنتی است که فراتر از تحجر را هم فرا می‌گیرد. گروه دوم هم جریان نواندیشان هستند و این گروه خود به دو دسته تقسیم می‌شود. یک گروه از جریان نواندیش، کسانی هستند که  فرایند نواندیشی آنها منطبق با مبانی و اصول و روش های اصیل دینی که از قرآن و سنت و عقل گرفته شده است، می‌باشد.

تعریف جریان نواندیشی التقاطی

گروه دوم از جریان نواندیشی، جریانی است که نواندیشی التقاطی را ارائه می‌کند. این گروه، مطالبی را از اسلام  و مطالبی را هم از غرب مادی‌گرا می‌گیرند. به عبارت دیگر این گروه توجیه‌گر آنچه که غرب، متناسب با نیاز امروزی خود و مبتنی بر مکتب خود ارائه کرده است می‌باشند و سعی کرده‌اند به نحوی دستاوردهای غرب را با اسلام وفق دهند.

این‌ جریان نواندیش تسلیم دستاوردهای عقل ابزاری غرب هستند. عقل ابزاری غربی، عقلی است که شهودی و متصل به وحی و آسمان نیست.

البته این وفقی نیست که مطابق با عقل سلیم بوده و اسلام هم مهر تأیید بر آن زده باشد. آن عقلی که یکی از منابع شرع است، مورد قبول ما هم هست. اما این‌ جریان نواندیش تسلیم دستاوردهای عقل ابزاری غرب هستند. عقل ابزاری غربی، عقلی است که شهودی و متصل به وحی و آسمان نیست. این عقل، وحی را کنار زده و جای خدا نشسته است. این جریان تسلیم آن راهکارهایی هستند که غرب با استفادها از عقل ابزاری خود به دست آورده است و چون تسلیم دستاوردهای غرب هستند، سعی می کنند که توجیهاتی را از منابع دینی برای آن دستاوردهای غربی ارائه کنند.

این کار این جریان به معنای اجتهاد واقعی نیست. بلکه این کار به معنای رنگ دینی زدن به دستاوردهای غرب است. البته این جریان به برخی از مباحث دینی هم معتقد هستند. به همین دلیل این جریان، التقاطی هستند. من این افراد را متکی بر فهم خودشان ارزیابی می‌کنم. یعنی در واقع این جریان، فهم محور هستند. البته این فهمی نیست که در سایه قرآن و سنت شکوفا شده باشد. بلکه این فهم به معنای عقل و فهم مستقل از قرآن و سنت و منابع دینی است. شبیه این مطالب را می‌توان در استحسانات و قیاسات اصول اهل سنت  دید.

بنابراین به صورت کلی می‌توان وجود سه دیدگاه را در حوزه پذیرفت. دیدگاه سنت گرا که معتقد به حفظ بدون کم و کاست میراث سلف هستند. در واقع این جریان، حافظان گذشتگان هستند و فقط دم از حفظ تراث سلف می‌زنند. ما هم به تراث سلف و به مبانی و اصول سلف معتقد هستیم. مگر می شود اسلام را بدون میراث سلف به پیش برد؟ اما اینکه ما فقط در میراث سلف متوقف بشویم و در شرایط پیچیده این عصر از هرگونه نوآوری و ورود به مسائل جدید پرهیز کنیم هم عاقلانه نیست. جریان سنت‌گرا تمایلی برای ورود به این عرصه‌ها ندارد و گویا از این کار در هراس هستند. انگیزه این جریان فکری هم قطعاً انگیزه پاک و مقدسی است. آنها می‌خواهند میراث برجسته و عزیز گذشتگان را حفظ کنند و به همین دلیل از ورود به مباحث جدید پرهیز می کنند.

تعریف جریان نواندیشی ناب

دسته دوم، جریان نواندیشی ناب هستند که از اجتهاد اصیل جواهری و از اجتهاد مبتنی بر روش‌ها و اصول شیخ مرتضی انصاری بهره می‌گیرند. این جریان با شجاعت، جسارت و دانش وسیعی که از منابع دینی و روش اصیل اجتهادی دارند، می‌توانند به نیازهای جامعه امروز پاسخ بدهند. ما حضرت امام(ره) را سرآمد این جریان در سده اخیر می‌دانیم. این جریانی که امام(ره) در قالب یک مکتب اجتماعی، حقوقی و سیاسی ارائه کرده‌اند به جنگ مکتب مادی‌گرای غرب رفته است و توانسته آثار سیاسی و اجتماعی را از خود به جای بگذارد.

اسباط: شما از نواندیشی دینی مذموم با تعبیر نواندیشی التقاطی یاد کردید. سوال من از شما این است که مجموعه ویژگی‌های این جریان فکری چیست؟

خصوصیات نواندیشی التقاطی

جریان فکری نواندیشی التقاطی به مانند اهل استحسان و قیاس، عقل خود را محور قرار می‌دهند. یعنی به جای این که متعبد محض منابع دینی باشند، دستاوردهای غرب را پذیرفته‌‌اند و هرجایی که عقل ابزاری آنها مخالف با منابع دینی باشد، عقل ابزاری خود را بر منابع دینی، مقدم می‌دارند. این مسئله به ویژه در مباحث کلان اجتماعی، نمود بیشتری دارد. شما می‌دانید که گذشتگان ما کمتر به مسائل کلان اجتماعی پرداخته‌اند.چون به آنها اجازه ورود به این عرصه‌ها داده نمی‌شد.

از طرف دیگر دنیای غرب در عرصه علوم انسانی، کارهای زیادی کرده است. دنیای غرب با همین علوم انسانی، رهبر و پیشگام صنعت، تکنولوژی، مباحث نظامی، مسائل هنری و دیگر عرصه‌ها شده است. غربی‌ها به صورت گسترده‌ای وارد مسائل کلان اجتماعی بشر شده‌اند و یک مکتب منسجم و جامع از مسائل فردی، خانوادگی، ملی و جهانی ارائه کرده‌اند. البته ما فعلا کاری به درست یا نادرست بودن پاسخ‌های مکتب غرب به نیازهای بشر نداریم. به هر حال آنان پاسخ به نیازهای بشر را به صورت شفاف و دسته بندی شده و تحت قوانین و ضوابطی در همه عرصه‌ها ارائه کرده‌اند.

از طرف دیگر اسلام فرصت ورود گسترده در عرصه علوم انسانی و پاسخ‌گویی جامع به همه عرصه‌های اجتماعی بشر را پیدا نکرده است. همین مسئله باعث شده است که جریان نواندیشی التقاطی، اسلام را دارای خلاء ببیند و ناخودآگاه به سمت مکتب غربی گرایش پیدا کند. من علت اصلی گرایش این جریان به مکتب غرب را در این نکته می‌دانم که آنها عقل خود را محور قرارداده‌اند. من این مسئله را مهمترین شاخصه این جریان می‌دانم.

در برخورد با مسائلی چون ارتداد و روابط بین زن و مرد نامحرم، حجاب و دیگر عرصه‌ها تسلیم مکتب غربی شده‌اند. آن‌ها روابط بین زن و مرد را تابع شرایط روز می‌دانند.

این جریان فکری به دلیل همین مسائل، حقوق بشر غربی و قوانینی بین‌المللی را پذیرفته و در برخورد با مسائلی چون ارتداد و روابط بین زن و مرد نامحرم، حجاب و دیگر عرصه‌ها تسلیم مکتب غربی شده‌اند. این افراد معتقدند که غرب رشد بیشتری دارد و به همین دلیل تسلیم مکتبی شده‌اند که اصول آن مبتنی بر قرآن و سنت نیست. آن‌ها روابط بین زن و مرد را تابع شرایط روز می‌دانند. لذا از تاریخ اسلام هم برای آن توجیهی می آورند. در مسئله حجاب هم پاسخی از اسلام پیدا نمی‌کنند و یا اگر اسلام پاسخی داده است، قبول نکرده و به آن تن درنمی‌دهند. در بحث حقوق بشر هم اوضاع به همین منوال است.

توجیهات و برداشت‌های نادرست جریان نواندیشی التقاطی از منابع دینی

البته این جریان ممکن است برای مطالب خود، توجیهات نادرستی از قرآن و سنت هم ارائه کنند. این افراد بدون اینکه مبانی و اصول را در نظر گرفته و سپس فرعی را با توجه به آن مبانی بیرون بکشند، آن فرع را بدون مطابقت با آن مبانی و با یک برداشت بسیار دوری از آیات و روایات ارائه می‌کنند.

به عناون مثال این افراد در موضوع طب اسلامی، اصل طب اسلامی را زیر سوال می‌برند. البته ما هم قبول داریم که طب اسلامی هنوز به صورتی جامع که همه نیازهای طبی را برطرف کند، استخراج نشده است و این کار باید صورت بگیرد. ولی این افراد اساس طب اسلامی را زیر سوال برده و آن را نفی می‌کنند.

در بحث مذاکرات هسته‌ای، گفتگوی امام حسین (ع) با عمر سعد را به عنوان مذاکره و یک اصل تلقی می کنند و به گونه‌ای القاء می‌کنند که گویا امام حسین (ع) ابتدا قصد داشته‌ تا با مذاکره مسئله را حل کند و بعد دست به شمشیر ببرد.

به عنوان مثال دیگر این‌ها در بحث مذاکرات هسته‌ای، گفتگوی امام حسین (ع) با عمر سعد را به عنوان مذاکره و یک اصل تلقی می کنند و به گونه‌ای القاء می‌کنند که گویا امام حسین (ع) ابتدا قصد داشته‌ تا با مذاکره مسئله را حل کند و بعد دست به شمشیر ببرد. اگر این تلقی این آقایان را تحلیل کنیم از درونش این مسئله بیرون می‌آید که امام حسین(ع) می‌خواست با مذاکره قضیه را حل کند، ولی دشمن به دلیل اینکه غالب بود، مذاکره را نپذیرفت. در نتیجه امام حسین(ع) منفعل در برابر دشمن است و مجبور به جنگ با آنان می‌شود.

با این برداشت، ماجرای عاشورا تنها بیان مظلومیت امام حسین(ع) می شود، و نه جریانی که می‌خواهد اسلام را احیاء کرده و ظلم را معرفی کند و با مظلومیت و شهادت، روشنگری‌هایی که در ذهن مردم نسبت به اصل مکتب و ظلم ظالمان درست کرده بود، در دل آنها هم جای دهد. به قول آقای جوادی آملی، داستان کربلا دانایی را به دارایی تبدیل کرد. این نواندیشان التغاطی، ماجرای کربلا را این گونه نمی بینند. بلکه حادثه عاشورا را یک نوعی انفعال و محکومیت در مقابل دشمن تلقی می‌کنند. اگر شخصی تاریخ اسلام را مطالعه کند هرگز به خودش اجازه چنین برداشت نادرستی از حادثه عاشورا نمی‌دهد.

علت اصلی عدم توفیق حوزه‌های علمیه در مبحث نظام‌سازی

اسباط: یک بحثی که در حال حاضر به خصوص در میان طلبه‌های جوان، مطرح شده این مطلب است که چرا حوزه علمیه ما بعد از ۱۴۰۰ سال موفق به نظام سازی نشده است. غربی‌ها توانسته‌اند که بعد از گذشت چند سده از رنسانس، نظامات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خودشان را ارائه کنند. اما وقتی  ما به خودمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که بحث اساسی مراجع ما مسئله ربا است. یعنی ایشان فقط درباره یکی از اجزاء نظام اقتصادی بحث می‌کنند. این در حالی است که نظام کلان اقتصادی آن قدر جامع است که نمی‌توان ربا را از آن حذف کرد. بلکه برای برداشتن ربا باید کل نظام اقتصادی را تغییر داد. سوالی که مطرح می‌شود این است که چرا حوزه علمیه به سمت نظام‌سازی نرفته است؟ آیا علت این مسئله، وجود رویکرد فردی در فقه ما است و یا دلایل دیگری هم در این زمینه وجود دارد؟

من علت و محور اساسی این مسئله را عدم ورود بزرگان حوزه علمیه به علوم انسانی اسلامی جامع و پاسخگو می‌دانم. ما در عرصه علوم انسانی اسلامی، ضعیف کار کرده‌ایم. در حالی که بزرگان ما در گذشته به این عرصه‌ها به صورت جدی ورود می‌کردند. بزرگان حوزه علیمه در گذشته به صورت جدی در حوزه‌های فلسفه، عرفان، تاریخ و حتی علومی مانند فیزیک، شیمی، نجوم و امثال آن ورود می‌کردند. این موضوع در تاریخ فرهنگ تمدن اسلامی، برجسته است. ریشه‌های این گرایش هم در آیات و روایات ما وجود دارد.

دو عامل مخل در حرکت تمدن اسلامی

بنابراین گذشتگان ما متناسب با زمان خود و در عرصه‌های مختلف علمی جلو رفته‌اند. ولی از یک مقطع زمانی، این روند متوقف شد. در این مقطع زمانی، دو مسئله به وجود آمد که در روند حرکت تمدن اسلامی، ایجاد اختلال کرد. این دو مسئله یکی استبداد داخلی و دیگری استکبار و استعمار خارجی بود. این دو عامل باعث شد که بروز و ظهور گسترده جامعه اسلامی محدود شود.

از طرف دیگر این موضوع باعث شد که مسائل و ضروریاتی که برای علماء مطرح می‌شد هم محدود بشود. در این مقطع علما مجبور شدند که بیش از هر چیز دیگری به فکر حفظ داشته‌ها باشند. البته باید گفت که این رویکرد در آن مقطع زمانی، رویکرد درستی بود. باید در آن مقطع به خاطر حفظ اصل اسلام، داشته‌ها حفظ می‌شد.

اما عده‌ای این موضوع را به درستی متوجه نشدند که سیره علما در عصری که اصل اسلام در خطر بود و باید از موجودیت اسلام دفاع می‌شد و به داشته‌‌ها پرداخته می‌شد، یک ضرورت بود و نه یک تکلیف جاودانه و همیشگی. لذا بعضی‌ها که می‌خواستند سیره سلف را دنبال کنند، روش مبتنی بر ضرورت را سیره سلف کردند و بر موضوعات گذشتگان باقی ماندند. در نتیجه پویایی اجتهاد اصیل ما تا حدودی دچار مشکل شد. ما در تاریخ خود قله‌‌‌های علمی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی و علامه حلی داشته‌ایم. ریشه اجتهاد ما به بیش از هزار سال برمی‌گردد. در کدام مکتب چنین سرمایه عظیمی وجود دارد.

مقایسه روش اسلام و غرب در اخذ و نشر دانش

متاسفانه حوزه‌های علمیه ما در دوره‌هایی از تاریخ خود دچار مشکلاتی شدند. مخصوصا در عصر قاجاریه و پهلوی که ما گرفتار شدید استعمار و استبداد شدیم. تولیدات علمی ما تا قبل از این برهه زمانی بسیار چشمگیر بود. چون اسلام این راه را به ما نشان داده بود. اسلام به ما یاد داده بود که دانش را در هر زمانی و هر کجایی که بود فراگیریم. این مسئله از مسلمات است. ما هم به راهنمایی این دستور اسلام، دانش را فرا گرفتیم.

از طرف دیگر در فرایند به دست آوردن دانش خود، نوآوری و پویایی داشتیم. و بر اساس رهنمودهای کلی دین به دانش‌های برجسته‌ای دست یافتیم. اسلام به ما یاد داده بود که زکات دانش، نشر آن است و ما بر همین اساس به صورت سخاوت‌مندانه‌ای این علوم را به غرب و دنیا ارائه کردیم. غرب هم بر روی دانش اخذ شده از ما کار کرد و آن را به سطحی بالاتر برد. اما غرب کارکرد جدید این علوم را به ما برنگرداند. یعنی این علوم را به صورت رایگان در اختیار ما قرار نداد. بلکه به صورتی این علوم را به ما عرضه کرد که ما به آنها وابسته شده و در نهایت به مستعمره او تبدیل شویم.

دلیل دیگری که باعث شد ما موفق به ادامه دادن مسیر بزرگان خود در تولید دانش نشویم، استبداد داخلی بود. به عنوان مثال ناصرالدین شاه با امثال امیرکبیر و قائم مقام‌ فراهانی که مروج دانش بودند چه کرد؟ یا شما می‌بینید که عاقبت شیخ فضل‌الله نوری در زمان انقلاب مشروطه چه شد؟

غربی‌‌ها از علوم خود برای استعمار و وابسته کردن دیگران استفاده می‌کنند

غربی‌ها هم در این دوره تاریخی  ما را عقب نگه داشتند و خودشان پیشرفت کردند. غربی‌ها زمانی دانش خود را به ما عرضه کردند که حکومت‌های وقت (مانند پهلوی) به طور کامل به آنها وابسته شده بودند. از این زمان به بعد، دانشگاه‌ها شکل گرفت و دانش غربی در آن تدریس شد. لذا اشخاص مذهبی که در این دانشگاه‌ها درس می‌خوانند به صورت شخصی مذهبی هستند، ولی رویکرد سیاسی، اجتماعی و مدیریت ایشان غیر مذهبی است. غربی‌ها در این زمینه به خوبی به اهداف خود رسیدند.

حال سوال این است که در شرایط کنونی چه باید کرد؟ ما چاره‌ای جز رفتن به سراغ علوم انسانی اسلامی نداریم. اگر امروز می‌بینید که ارتفاع تلاش و ظهور دانشگاه‌ها و مراکز تخصصی قم بعضا از فیضیه هم بالاتر می‌رود، به این دلیل است که  اشخاص فعال در این موسسات علمی می‌خواهند از معارف اسلامی و مبانی دینی، معارف علوم انسانی را استخراج کنند.

لزوم اخذ علوم انسانی از متن معارف اسلامی

اساسا معارف اسلامی پر از مفاهیم علوم انسانی است. ما چه میزان مطلب می‌توانیم فقط ازقرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه بیرون بکشیم؟ چه میزان معارف از بحارالانوار و وسائل الشیعه و کتب اربعه غنی ما قابل استخراج است؟ ولی متاسفانه ما فقط در بایدها و نبایدها و احکام خمسه متمرکز شد‌ه‌ایم.

ما به دلیل فشارهای حکومت‌ها و محدودیت‌هایی که داشته‌ایم حتی نتوانسته‌ایم بایدها و نبایدهای دین و احکام خمسه را هم در همه عرصه‌ها دنبال کنیم. مثلا اگر ما می‌خواستیم در باب امر به معروف و نهی از منکر سخن بگوییم، باید به بالاترین مصداق منکر که حکومت‌های ظالم هستند اشاره کنیم. طبیعی است که طرح چنین مسائلی باعث ایجاد تنش بین حوزه علمیه و حکومت‌ها می‌شد. در نتیجه در آن دوره به دلیل بقای اصل حوزه علمیه بسیاری از این امور مسکوت ماند. لذا می بینید که حضرت امام در این سده اخیر تا چه میزان در مورد امر به معروف و نهی از منکر، غلیظ رفتار می‌کند.

ضعف حوزه علمیه در پرداختن به نظامات اجتماعی

متاسفانه نظام های اجتماعی در رساله‌های عملیه ما موجود نیست. ما می‌گوییم که امام حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد. خود ایشان می‌فرماید:«إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِ صْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ». حضرت در این عبارت می‌فرماید که من قصد دارم که کل مکتب را با استفاده از امر به معروف و نهی از منکر اصلاح کنم. البته باید به این نکته دقت کرد که امر به معروف مد نظر امام حسین(ع) به گستردگی کل مکتب اسلام است.

با توجه به مطالب گفته شده این سوال به وجود می‌آید که چرا حوزه علمیه ما در حوزه مربوط به نظام‌ها اجتماعی اسلام، خوب عمل نکرده است. ما نباید فقط علما را در این موضوع مقصر بدانیم. چون در گذشته فشارهایی از خارج حوزه علمیه بر علما وارد می‌شد. اما سوال اصلی این است که چرا حوزه علمیه در بعد از انقلاب که زمان تنفس حوزه‌های علمیه بود، موفق به ورود به این عرصه‌ها نشد؟ به نطر من حوزه علمیه به صورت ناخودآگاه تحت تأثیر روانی فشارهای قبلی است.

حوزه علمیه باید در عین مستقل بودن، پشتیبان نظام اسلامی باشد

به نظر من حوزه علمیه باید مستقل باشد و نباید کوچکترین وابستگی حتی به نظام اسلامی داشته باشد. اما حوزه باید پشتوانه نظام اسلامی باشد. وابستگی به معنای توجیه‌گری است و نادرست می‌باشد. اما پشتیبانی به معنای هدایت، و برآورده کردن نیازهای مختلف حکومت در عرصه‌های مختلف حقوقی، علوم انسانی و مدیریتی است. حوزه علمیه باید از نظام حمایت کند. حوزه نباید در قالب استقلال از پشتیبانی هم کنار بکشد.

به نظر من در حال حاضر نواندیشان التغاطی مسئله استقلال حوزه را برجسته می‌کنند. البته تفسیری که این افراد از مسئله استقلال حوزه ارائه می‌کنند، تفسیری نادرست و به معنای عدم پشتیبانی از نظام اسلامی هم هست. از طرف دیگر جریان نواندیش التقاطی، مسئله استقلال حوزه را با عباراتی مطرح می‌کنند که بخش سنتی را هم همراه خود کنند. لذا بخش سنتی و بخش التغاطی در این مسئله با هم همراهی می‌کنند. بخش سنتی در عرصه های جدید وارد نمی شود و اساسا توانایی ورود در این عرصه‌ها را ندارد. در عوض نواندیشان التقاطی به شدت در عرصه‌های جدید ورود می‌کنند و نگاه غربی خود در مسائل را با مغالطه به بخش سنتی تحمیل می‌کنند و متاسفانه در برخی موارد بخش سنتی و بخش التغاطی با هم منطبق می‌شوند.

یکی دیگر از مسائل ما در زمان حاضر، نوع تحصیل دانش‌های غربی است. در حال حاضر برخی مراکز دانشگاهی در قم به وجود آمده است که طلبه‌ها می‌توانند در آن تحصیل کرده و با علوم غربی هم آشنا بشوند. اما چون برخی از آنها خیلی مسلح به مبانی اسلام نیستند، علوم غربی را می خوانند و تحت تأثیر آن‌ها قرار گرفته و شیفته آنها می‌شوند. بعد هم سعی می کنند اسلام را با آن وفق بدهند، ولی موفق نشده و دچار توجیه‌گری می‌شوند و در مطالب آنها تفسیر به رای وارد می‌شود. بخش سنتی هم که با این مطالب مواجه می‌شود، به دانشگاه حمله کرده و می‌گوید که اساسا شما نباید به سراغ علوم غربی بروید. چون بخش سنتی همیشه می‌خواهد داشته‌های خود را حفظ کرده و از آنچه جدید است، پرهیز کند.

در حال حاضر ما باید به سراغ به وجود آوردن دانش‌گاه‌های علوم انسانی اسلامی برویم. متاسفانه بخش سنتی فقط به دانشگاه اعتراض و نقد وارد می‌کند.

بخش نواندیش ناب بر خلاف دو جریان قبلی، متعبد بر چارچوب‌ها است و با ملاک‌های سنتی به سراغ موضوعات جدید می‌رود و آن‌ها را بررسی می‌کند. بخش نواندیش ناب می‌گوید که اگر در دانشگاه‌ها مطالب معارض دینی و نگاه سکولار مطرح می‌شود، به خاطر کم‌کاری حوزه علمیه است.

در حال حاضر ما باید به سراغ به وجود آوردن دانش‌گاه‌های علوم انسانی اسلامی برویم. متاسفانه بخش سنتی فقط به دانشگاه اعتراض و نقد وارد می‌کند. البته نقد به شرطی که مقدمه اصلاح باشد، مفید است. ولی سوالی که در اینجا از بخش سنتی باید پرسید این است که شما چه جایگزینی برای وضع موجود دارید؟ چون نقد به تنهایی مسئله را حل نمی‌کند. نقد باید مقدمه اصلاح باشد. بخش سنتی از ارائه جایگزین ناتوان و فراری است. لذا بخش التقاطی ورود کرده و نسخه خود را ارائه می‌کند و اتفاقا در اینجا موفق می‌شود که بخش سنتی را هم با خود همراه کند. مخصوصاً بخش التغاطی، آسیب های حکومت اسلامی را برجسته کرده و بهانه‌ای برای این کار انجام می دهد. به هر حال ما باید به سمت علوم انسانی اسلامی برویم که راه کار آن هم بسیار واضح و روشن است.