تقسیم‌ بندی جریانات موجود در حوزه علمیه


ما می‌‌توانیم سه جریان را به صورت کلان در حوزه‌‌های علمیه تشخیص بدهیم. جریان اول موجود در حوزه علمیه، جریان فرد گرا و غیر اجتماعی است؛ جریان دوم یک جریان فکری، طرفدار اسلام سیاسی است؛ جریان سوم جریانی است که ما آن را اسلام انتحالی می ‌نامیم. بر خلاف جریان فرد گرا، دو جریان دیگر، به مسائل اجتماعی توجه می‌کنند. و از این نظر با هم رقابت دارند.




 


اسباط- به عنوان اولین سوال می‌خواستم از شما درباره معنای جریان تجدد‌گرایی و نو‌اندیشی دینی سوال کنم؟ به نظر شما مروجان این جریان فکری در زمان ما چه کسانی هستند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

در صورتی که تعریف صحیحی از این گونه مفاهیم ارائه نشود، مشکلاتی را برای ما به همراه خواهد آورد. همان‌طور که می‌دانید تعاریف مختلف و متفاوتی از این مفاهیم ارائه می ‌شود. منتها اگر بخواهیم این مفاهیم را با نگاهی کلان نسبت به جریان‌های فعال موجود در حوزه علمیه تقسیم‌بندی کنیم، می‌‌توانیم آنها را در سه جریان کلی قالب‌بندی کنیم. البته می‌توان برای هر کدام از این سه جریان کلان، زیرمجموعه‌ها و تقسیمات جزئی‌تری هم قائل شد.

جریان اول، فرد‌گرا و غیر اجتماعی

جریان اول موجود در حوزه علمیه، جریان فردگرا و غیر اجتماعی است که از گذشته در حوزه‌‌های علمیه ما وجود داشته و الان هم وجود دارد. این جریان در مقابل هر گونه تغییر و تحولی مقاومت کرده و اساسا هر گونه تغییری را یک نوع بدعت در مسیر حرکت اصلی حوزه قلمداد می‌کند. این جریان فکری، رویکردی فردگرایانه در حوزه فقه دارد. به این معنا که این جریان فکری، وضعیت یک مسلمان را در یک جامعه، حکومت، سیاست، فرهنگ و اقتصاد غیر دینی تبیین می‌کند و اساسا توجهی به ابعاد کلان ندارد. بر خلاف جریان فردگرا، دو جریان دیگری که در حوزه وجود دارند، به مسائل اجتماعی توجه می‌کنند.

جریان دوم، طرفدار اسلام سیاسی

جریان دیگر موجود در حوزه علمیه، به دنبال تبیین و توصیف ابعاد اجتماعی اسلام و تحقق این مفاهیم در جامعه اسلامی هستند. این جریان فکری با محوریت حضرت امام(ره)، شهید صدر، شهید مطهری و شهید بهشتی به وجود آمد.این جریان در حوزه های مختلف دارای  مختصات و ویژگی های متفاوتی است. ما در حوزه فقه از این جریان فکری با تعابیری مانند فقه اجتماعی و یا اسلام سیاسی، یاد می‌کنیم. اساسا این جریان فکری، طرفدار اسلام سیاسی است.

جریان سوم، اسلام انتحالی، طرفدار گفتمان غرب

جریان فکری سومی که در حوزه‌‌های علمیه وجود دارد جریانی است که ما آن را اسلام انتحالی می‌نامیم. انتحال به معنای چیزی را به غلط به چیز دیگری منسوب کردن است. مهم‌ترین خصوصیت این جریان، تاویل عناصر اندیشه اسلامی در ذیل مفاهیم مدرن غربی هست. این جریان فکری دارای تالیفات و کتب متعددی هستند و در آن‌ها مطالب خود را ترویج می‌کنند. به عنوان مثال می‌گویند که ما باید فقه را در ذیل بحث حقوق بشر بفهمیم. یا می‌گویند فلسفه اسلامی باید در ذیل یکی از گفتمان‌های فلسفه غربی تعریف بشود. در واقع رویکرد این جریان فکری منجر به فروکاهش اندیشه اسلامی در ذیل یکی از کلان گفتمان‌های غربی می‌شود

ما می‌‌توانیم این سه جریان را به صورت کلان در حوزه‌‌های علمیه تشخیص بدهیم. طبیعتا جریان اولی که ما در این تقسیم‌‌بندی خود از آنها یاد کردیم، کمتر در مسائل اجتماعی ورود می‌کنند. ولی دو جریان دیگر در مسائل اجتماعی ورود کرده و از این نظر با هم رقابت دارند.

نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که برخی از افراد، عنوان روشن‌فکر را فقط برای جریان سوم به کار می‌برند. اساسا تلقی این گونه افراد این است که یک نواندیش دینی، کسی است که لیبرال باشد و تفسیر و قرائت لیبرالی از اسلام ارائه کند. در صورتی که این تلقی صحیح نبوده و دارای نوعی ابهام است.

اساسا نو بودن یک اندیشه، اولویتی ندارد. بلکه اولویت یک اندیشه، اصالت آن می‌باشد. من اعتقاد دارم که جریان اسلام سیاسی هم نواندیش است. چون این جریان فکری هم اصالت دارد و هم دارای اندیشه‌های نو و جدیدی است. جریان اسلام سیاسی به دنبال ایجاد تحول فقه و فلسفه برای رسیدن به یک نقطه مطلوب است و این رویکرد با توجه به سنتی که ما داشته‌ایم، خود یک نوعی از نواندیشی محسوب می‌شود. اساسا ما نمی‌توانیم بدون نواندیشی، مراحل تکاملی جامعه خود را مدیریت کنیم.

اسباط:  شما به این مطلب اشاره کردید که جریان اسلام سیاسی، پایه و ریشه‌ لازم برای ورود به عرصه‌های اجتماعی را دارد. به نظر شما جریان اسلام انتحالی هم پایه و ریشه لازم برای ورود به این عرصه‌ها را دارد؟

 بعد از مدتی جریان پوزیتویستی در غرب فروکش کرده و جریان مارکسیستی ظهور کرد. از این تاریخ، طیفی از نظریات اسلامی تحت تاثیر اندیشه مارکسیستی قرار گرفت. در این دوره عده‌ای تلاش داشتند تا مفاهیم و بنیان‌های اصلی مارکسیست را با فرم و قالب اسلامی ارائه کنند.

ریشه‌های جریان فکری اسلام انتحالی به مدت‌ها پیش باز می‌‌گردد. به عنوان مثال در دوره‌ای از تاریخ اروپا، جریان پوزیتیویسم شکل گرفت. پوزیتویسم‌ها معتقد بودند که تنها معیار معناداری و توجیه در گزاره‌های علمی، حس و تجربه است. جریان فکری پوزیتویستی از حدود صد و پنجاه سال پیش وارد فکر اسلامی شد. بعد از این تاریخ شما می ‌بینید که یک طیفی از مفسرین در حوزه‌های علمیه هند، مصر و ایران به وجود آمدند که بر اساس معیارهای پوزیتویستی، قرآن کریم را تفسیر می‌کردند. تفسیر رشید رضا با همین نگاه نوشته شده است.

پوشاندن لباس اسلام بر اندام لیبرالیسم!

بعد از مدتی جریان پوزیتویستی در غرب فروکش کرده و جریان مارکسیستی ظهور کرد. از این تاریخ، طیفی از نظریات اسلامی تحت تاثیر اندیشه مارکسیستی قرار گرفت. در این دوره عده‌ای تلاش داشتند تا مفاهیم و بنیان‌های اصلی مارکسیست را با فرم و قالب اسلامی ارائه کنند.

بعد از اینکه موج مارکسیسم فروکش کرد، جریان لیبرالیسم و نئولیبرالیسم ظهور کرد و این بار طیفی از نظریات اسلامی تحت تاثیر این جریان فکری قرار گرفتند و ما در حال حاضر در این دوره هستیم. در این زمان عده‌ای سعی می ‌کنند لباس اسلام را بر اندام لیبرالیسم بپوشانند. ما از این جریان فکری با نام اسلام انتحالی یاد می ‌کنیم. امروزه می ‌توان رگه‌ هایی از این جریان فکری را در فلسفه، فقه، حدیث و دیگر علوم اسلامی دید.

اسباط: بنابراین شما اسلام انتحالی را به معنای اسلام منفعلانه می‌دانید؟

همین‌طور است. جریان فکری اسلام انتحالی همواره موضع منفعلانه‌ای نسبت به جریان‌های فکری جهانی داشته است. البته این جریان دارای دو مزیت بوده است و با همین مزیت‌ها هم توانست راه خود را در میان افکار عمومی باز کند. اولین مزیتی که این جریان از آن سود می‌برد، دل‌آزردگی عموم مردم از جریان سنت است. ما دارای یک سنتی هستیم که از برخی جهات، قابل دفاع نیست و یا انتظارات انباشته شده‌ای را ایجاد کرده است. همانطوری که قبلا اشاره شد، جریان سنتی، یک جریان فردگرا و بی‌توجه به ابعاد اجتماعی اسلام است. طبیعتا این رویکرد، انتقاداتی را به همراه خواهد داشت.

دومین مزیتی که برد اجتماعی این جریان را تشدید می‌کند، پشتیبانی بین المللی از این جریان است. در همه دوره‌های تاریخی، جریان اسلام انتحالی از پشتیبانی کامل بین ‌المللی سود برده است. در حال حاضر اسلام انتحالی از ادبیات جهانی که مبتنی بر لیبرالیسم است سود می‌‌برد. در این شرایط هر ادعایی که این جریان در قالب اسلامی مطرح کند از صدها تریبون و بلندگوی دیگر تکرار می‌شود. اسلام انتحالی با این دو مزیت به بسط و گسترش تفکر خود در محیط جامعه اقدام می‌کند.

اسباط: شما گفتید که این جریان می‌تواند در رشته‌های مختلفی حضور داشته باشد. به نظر شما جریان انتحالی تا الان در چه رشته‌هایی نفوذ کرده است؟

هر سه جریان دارای مختصات فکری خود هستند. این مختصات فکری در قالب علوم اسلامی خود را نشان می‌دهد. به عنوان مثال، جریان اسلام انتحالی در حوزه کلام، فلسفه و فقه از مبانی اندیشه فلسفی غرب برای تئوریزه کردن سخنان خود استفاده می‌کند. به عنوان مثال بحثی در فلسفه با عنوان هرمونوتیک فلسفی وجود دارد. جریان اسلام انتحالی، بحث هرمونوتیک فلسفی را مبنای تئوریزه کردن نسبیت در معرفت دینی قرار می ‌دهد. این نگرش، اثر خود را در علم کلام و تحت عنوان پلورالیسم دینی یا صراط‌های مستقیم نشان می‌دهد. این نگرش، اثر خود را در حوزه فقه، تحت عنوان سیطره حقوق بشر بر فقه نشان می‌دهد. در این گرایش فکری، یک اندیشه فلسفی غربی، مبنای یک خوانش جدید در معارف اسلامی می‌شود.

بابد به این نکته توجه داشت که اسلام انتحالی به هیچ وجه مبتنی بر اندیشه فلسفه اسلامی نیست. اسلام انقلابی و سیاسی هر کدام دارای یک منظومه فکری هستند. این منظومه فکری، مبانی معرفت شناختی، فلسفی، دین شناختی، انسان شناختی و خداشناختی خود را دارد.

جریان اسلام انتحالی هم که در مقابل اسلام انقلابی قرار می‌گیرد، واجد یک منظومه فکری است. این منظومه فکری هم دارای مبانی فلسفی، انسان شناختی، خداشناختی و دین شناختی است. این دو منظومه معرفتی، دو نوع قرائت از اسلام را باعث می‌شود. این دو قرائت از اسلام، به رغم اشتراکات ظاهری در بنیادی ترین اصول خود با هم متفاوت هستند.

به عنوان مثال جریان اسلام انتحالی ادعا می‌ کند که خداوند را به عنوان خالق و آفریدگار قبول دارد. منتها می‌گوید که خداوند دارای صفت ولایت نیست. وقتی خداوند دارای ولایت نیست، به تبع آن پیامبر و امام و فقیه هم دارای ولایت نیستند. اسلام انتحالی به همین شکل یک عنصر را از مجموعه معارف دینی حذف کرده و بر اساس همین مبنا، یک منظومه جدیدی را شکل می ‌دهد. لذا اسلام انتحالی ادعا می‌کند که خدا را قبول دارد، ولی خدایی که او تعریف می‌کند با خدایی که ما به آن معتقد هستیم تفاوت زیادی می ‌کند. بنابراین اشتراکات ظاهری میان دو جریان اسلام انتحالی و اسلام انقلابی فقط در برخی الفاظ است.

اسباط: در حال حاضر این اسلام انتحالی دارای چه پایگاه‌ها و موسسات آموزشی در قم است؟

این جریان فکری دارای یک سری خصوصیات است. اولین خصوصیت این جریان، محدود کردن اسلام به رابطه شخصی انسان و خدا است. این همان چیزی است که ما آن را تحت عنوان سکولاریسم می ‌شناسیم. بنابراین سکولاریسم از مهمترین مختصات جریان انتحالی هست. به لحاظ تاریخی هم بحث سکولاریسم خصوصیت جریان انتحالی در همه دوره‌ها بوده است. این جریان در دوره مارکسیست‌ها، نظام کارگری را به عنوان نظام سیاسی پیشنهاد می ‌داد. در زمان حاضر هم نظام سیاسی پیشنهادی آن‌ها، نظام مبتنی بر لیبرال دموکراسی است. در هر صورت اسلام انتحالی در این دو دوره تاریخی به دنبال این بوده است که قواعد اصلی اداره کننده جامعه، قواعد اسلامی نباشد.

امام(ره) به دنبال ایجاد یک نظم نوین در مناسبات ملی و بین المللی بود. این نظریه امام(ره) در نقطه مقابل اون نظریه‌ ای است که پیشنهاد ادغام در نظام بین‌المللی را می‌دهد.

خصوصیت بعدی این جریان فکری، پیشنهاد همیشگی آن برای ادغام در نظام بین المللی است. به این نکته دفت داشته باشید که امام(ره) به دنبال ایجاد یک نظم نوین در مناسبات ملی و بین المللی بود. این نظریه امام(ره) در نقطه مقابل اون نظریه‌ ای است که پیشنهاد ادغام در نظام بین‌المللی را می‌دهد. طرفداران نظریه ادغام در نظام بین‌الملل، معمولا از ادبیات صلح‌ طلبانه برای ترویج نظریه خود استفاده می‌کنند. به این معنا که می‌گویند ما با کسی نزاعی نداریم و می‌خواهیم با همه در صلح و آرامش زندگی‌ کنیم. این جریان فکری، صلح را در تغییر خود و همرنگ شدن با دیگران می ‌بیند. این جریان در عرصه اقتصاد هم با تبعیت از نورم‌های جهانی، پیوستن به کنوانسیون‌های جهانی و تبعیت از اصول جهانی که همان ایدئولوژی لیبرال است، نظریه خود را دنبال می‌کند.

سیاست‌گذاریی‌هایی مبتنی بر سکولاریسم در حوزه علمیه!

اسباط: در حال حاضر و در فضای سیاسی کشور، جریان اسلام انتحالی در کدام دسته بیشتر وجود دارد؟

من مشکل را فقط از ناحیه اسلام انتحالی نمی‌دانم. به نظر من بخشی از مشکلات ما مربوط به جریان فردگرا در حوزه علمیه است. این جریان اساسا توجهی به ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی اسلام ندارد و در حال حاضر بخش عظیمی از حوزه علمیه ما را دربرگرفته است. از طرف دیگر بخش عمده‌ای از پژوهش‌ها و تحقیقات و سیاست‌گذاری‌هایی که در حوزه علمیه انجام می ‌شود، مبتنی بر سکولاریسم است. دلیل این مسئله هم واضح است. وقتی انتساب مجموعه حوزه علمیه به اسلام فردگرا تا این حد شدید است، طبیعتاً زمینه برای رشد اسلام انتحالی فراهم می ‌شود. حوزه علمیه یک مجموعه عظیم علمی و فکری است که باید در حوزه های مختلف حضور پیدا کرده و نظریه‌پردازی کند. این موضوع زمانی اتفاق می‌افتاد که حوزه‌های علمیه ما بتوانند فرمایش حضرت امام(ره) که فرمود: فقه، تئوری کامل اداره انسان از گهواره تا گور هست را عملیاتی کنند.

بنابراین در حال حاضر دو جریان اسلام فردگرای که بیگانه از مباحث عینی جهان است و جریان اسلام انتحالی که در خلاء وجود نظریات قابل اجرا برای اداره جامعه رشد پیدا می‌ کند، مثل دو لبه قیچی عمل کرده و هویت انقلابی ما را نشانه گرفته است.به نظر من درصد بالایی از حوزه علمیه ما آنچنان که باید متوجه تحولی که بعد از انقلاب در جهان ایجاد شده نشده‌اند.

سایه عقلانیت اسلام لیبرال بر مدیریت کشور

اسباط: در حال حاضر جریان انتحالی تا چه میزان در بحث مدیریت جامعه نقش دارد؟

تفکر انتحالی در حال حاضر گلوگاه‌های مدیریت و برنامه ریزی توسعه کشور را در اختیار گرفته است. مقام معظم رهبری فرمودند: ما یک نظام اسلامی داریم و یک نظام دیوان سالاری و مردم حساب نظام اسلامی و انقلاب اسلامی را با نظام دیوان سالاری فرسوده تفکیک می‌کنند. به نظر من مهم‌ترین سندی که ما داریم، برنامه‌های توسعه است. در حال حاضر باید گفت که برنامه‌های توسعه با عقلانیت انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی نوشته نمی‌شود. بلکه عقلانیت حاکم بر برنامه نویسی کشور، عقلانیت اسلام لیبرال است. برخی از خود این آقایان که در نگارش این برنامه‌های توسعه مشارکت دارند، به صراحت خود را لیبرال معرفی می‌کنند و می‌گویند که ما مسلمان لیبرال هستیم و اساسا چیزی به نام اقتصاد اسلامی وجود ندارد.