انقلاب و روشنفکران(بخش دوم)

تلاش روشنفکران در آستانه انقلاب اسلامی برای طرح مباحث انحرافی و جلوگیری از نفوذ رهبران اسلامی


سال ۱۳۵۷ به دلیل ویژگی‌های خاص خود، از سال‌های دیگر این دوره متمایز می‌شود، در این سال روشنفکران وابسته ایرانی با اشاره و هدایت کانون‌های قدرت وابسته به محافل استکباری به تحرکات هدف‌داری دست زدند و به صورتی فعال‌تر از سالیان پیش به عرصه اجتماع و رودررویی با مردم آمدند تا به تحریف حرکت انقلاب بپردازند و از نفوذ رهبران اسلامی انقلاب جلوگیری کرده و افراد و جریان‌های مورد نظر غرب و دلخواه جریان جهانی سلطه را تقویت نمایند.






بیگانگی با مردم

واقعیت این است که روشنفکران ما در عصر پهلوی فاقد پایگاه مردمی بودند و به دلیل حمایت مالی رژیم پهلوی و رفاهی که از این رهگذر به دست آورده بودند، بیشتر از اینکه در اندیشه منافع مردم محروم باشند، در جهت حفظ رژیم از رهگذر فریب گروه‌های فعال بودند. محمد درخشش، رییس جامعه فرهنگیان و وزیر فرهنگ کابینه علی امینی خود اذعان بر نداشتن پایگاه این طیف در میان مردم دارد و می­‌نویسد:

« اندیشمندان و روشنفکران ما هیچگاه و در هیچ زمانی کوچک­ترین پایگاهی در بین توده­‌های مردم نداشته­‌اند. زیرا آنها همواره به صورت یک طبقه ممتاز و تافته جدا بافته خرج خود را از خرج توده­‌های مردم جدا ساخته­‌اند. به همین دلیل آنچه می­‌گویند و می­‌نویسند در محدوده دید و افکار و تامین منافع طبقاتی خویش است و مشهورترین نوشته‌­های نویسندگان بنام، کوچک­ترین جاذبه‌­ای برای توده مردم ندارد. مردم حتی معروف­ترین نویسندگان و اهل قلم را نمی­‌شناسند. زیرا در ایران اصولا نویسنده مردمی وجود ندارد…»

روشنفکران و اندیشمندان ما فقط در بین خودشان می­‌لولند و به همین دلیل مستمعین سخنرانی‌های آنها فقط خودشانند و هیچگاه اثری از شرکت توده­‌های مردم در این محافل وجود نداشته است

درخشش در ادامه می‌افزاید.:

« وقتی نویسندگان و روشنفکران جامعه با توده­‌های مردم رابطه‌­ای ندارند و از زندگی و دردها و رنج‌­ها و عادات و رسوم آنها بی‌اطلاعند، چطور می‌توانند قلم خویش را به نفع آنها به کار گیرند؟ روشنفکران و اندیشمندان ما فقط در بین خودشان می­‌لولند و به همین دلیل مستمعین سخنرانی‌های آنها فقط خودشانند و هیچگاه اثری از شرکت توده­‌های مردم در این محافل وجود نداشته است. در خارج کشور هم که همه دانشمند و متخصص و مبارز در راه مردم­اند و از مردم عادی اثری وجود ندارد. انقلاب ۲۲ بهمن ماه سنگ محکی برای اثبات بی­‌اعتباری روشنفکران و اندیشمندان چپ و راست و میانه­‌رو ملی در بین توده‌­های مردم بود… »

وی علی­رغم میل باطنی­‌اش اعترافاتی واقع‌­بینانه دارد، اگرچه نتایجی که از آنها می‌­گیرد، آلوده به غرض و فریبکاری از نوعی دیگر است. درخشش در این مقاله اعتراف می­‌کند که تنها حضرت امام خمینی (ره) طرح و برنامه مشخصی برای سرنگونی طاغوت و نیز اداره جامعه پس از فروپاشی رژیم پهلوی داشت و تمام سرکردگان روشنفکر و گروه‌های چپ و راست و میانه‌­رو و ملی­‌گرا فاقد هرگونه برنامه برای انقلاب و اداره امور بودند:

« … راز پیروزی ملل آزاد شده در بند استبداد، پیش‌­آمادگی آنها برای اداره امور کشور پس از سقوط رژیم‌­های حاکمه بوده است … در انقلاب ۲۲ بهمن ماه، تنها آقای خمینی بود که هدف مشخص و روشن برای جانشینی شاه پس از سقوط او در سر پرورانده بود… تنها آقای خمینی بود که با استفاده از افراد گروه‌ها … مردم متفرق و ناآشنا با یکدیگر را که کوچکترین رابطه و همکاری اجتماعی نیز با هم نداشتند، به سوی هدف خود هدایت می‌­کرد…»

در میان اعترافات ناگزیر درخشش این نکته هم قابل اعتنا و تأمل است که وی روشنفکران را به این سبب که به جای تکیه بر مردم، امید و نگاهشان به قدرت­‌های بیگانه است، مورد انتقاد و شماتت قرار می‌­دهد و می­‌افزاید:

«… اساسی­‌ترین راز و پشتوانه ملل آزاد شده از بند استبداد، تشکل و اتحاد يکپارچه آنها و اتکاء به نیروی سرنوشت‌ساز خود، به جای وابستگی و تسلیم… به سیاست­‌های خارجی بوده است. لازمه چنین اتحاد و تشکلی نیز برخورداری رهبران و هادیان جامعه از اعتماد و حمایت توده‌­هاست و.. آقای خمینی با درک این واقعیت بود که با بی­‌اعتنایی و پشت کردن به روشنفکران چپ وراست و میانه‌رو ملی، با شعار و فریاد حمایت از مستضعفان به بسیج توده‌­ها توفیق یافت…»

روشنفکران در آستانه انقلاب اسلامی

سال ۱۳۵۷ به دلیل ویژگی‌های خاص خود، از سال‌های دیگر این دوره متمایز می­‌شود. در این سال روشنفکران وابسته ایرانی با اشاره و هدایت کانون‌های قدرت وابسته به محافل استکباری به تحرکات هدف‌داری دست زدند و به صورتی فعال‌تر از سالیان پیش به عرصه اجتماع و رودررویی با مردم آمدند.

این سال مقارن با ایامی بود که مبارزات و تلاش‌های آزادی‌خواهانه ملت ایران هر لحظه شتاب بیشتری می­‌گرفت و مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، در حال برانداختن بنیاد جور و ستم «طاغوت» بودند و قدرت‌های استکباری شرق و غرب تلاش و تکاپوی وسیعی را برای به انحراف کشاندن انقلاب و حذف پسوند «اسلامی» آن آغاز کرده بودند. «روشنفکران» و کارگزاران فرهنگی و مطبوعاتی وابسته، اصلی­‌ترین تکیه‌گاه و مهم­ترین یار و یاور این قدرت‌ها به شمار می­‌آمدند که هر یک به فراخور میزان وابستگی و در حد توان و مقدورات خود به تلاش‌های سازمان یافته‌­ای روی آورده بودند و می‌­کوشیدند تا با طرح مباحث انحرافی و عمده ­کردن اخبار و تیترهای «جهت­دار» و گفت­گو با چهره‌­های به اصطلاح ملی و غیرمذهبی، به تحریف حرکت انقلاب بپردازند و از نفوذ رهبران اسلامی انقلاب جلوگیری کرده و افراد و جریان‌های مورد نظر غرب و دلخواه جریان جهانی سلطه را تقویت نمایند.

تضعیف جنبه­‌های اسلامی انقلاب

مطالعه عملکرد این جریان‌های مدعی روشنفکری در عرصه مطبوعات، از آن رو مهم است که عده­‌ای از این جماعت با پشتوانه محافل استکباری غرب، امروز هم پس از گذشت بیش از بیست و اندی سال از پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران همان جدال و درگیری روشنفکرانه و جنگ مطبوعاتی و فرهنگی را با همان اهداف -البته با تغییر در برخی شیوه‌ها و پیام‌ها- شروع کرده‌­اند.

مهمترین موردی که در دستور کار این گروه در آن ایام قرار داشت تضعیف جنبه­‌های اسلامی انقلاب بود. به همین سبب، تلاش داشتند تا افراد و جریاناتی را در جایگاه رهبری حرکت انقلابی مردم مسلمان ایران بنشانند که خواست‌ها و شعارهایشان تفاوت چندانی با خواست‌های رژیم «شاه» نداشته باشد و با انجام برخی رفورم‌­ها، انقلاب را از مسیر اصلی خود منحرف سازند.

این سال در حالی آغاز شد که رژیم شاهنشاهی دچار دلهره بود و بیم و هراس را از هر جهت احساس می­‌کرد و دولت به اصطلاح تکنوکرات جمشید آموزگار با انبوهی از مشکلات، سعی می­‌کرد تا زیر لبخندهای مصنوعی، نگرانی خود را پنهان سازد.

ساواک رسانه­‌ها را مجبور کرد تا آخرین کتاب شاه یعنی «» را هم چاپ کنند. این عنوان سرنوشت غم انگیزی را برای وی رقم زد و او که از تعریف مفهوم من درآوردی «تمدن بزرگ»! عاجز مانده بود، بالاخره «سقوط بزرگ» را برای خویش تدارک دید.

قیام مردم به رهبری حضرت امام خمینی (ره) که از سال ۱۳۴۲ آغاز شده بود، شاه را واداشت تا -اگرچه با اکراه- به یک دگرگونی صوری دست زده و امیر عباس هویدا ضعیف‌­ترین نخست­‌وزیر ایران، با طولانی­‌ترین ایام نخست­‌وزیری را کنار بگذارد. شاه هراسان اما چشم بر حقایق بسته، با لبخندی خشکیده بر لبانش پیام نوروزی سال ۱۳۵۷ را با بلاهت‌های منحصر به فرد خویش درهم آمیخت و در حالی که می­‌کوشید تا به خود و اطرافیانش دلداری دهد، گفت:

«یکپارچگی ملی ما طوری است که هر تلاشی از این قبیل پیشاپیش محکوم به شکست است.»

اما ندایی که از شهر نجف اشرف می­‌رسید بر همه پیشی گرفته و همچنان امیدوارکننده و قاطع بود. مرزهای مفاهمه با حکومت اگرچه در هم شکسته، اما روزنامه‌­نگاران برای مصاحبه­‌های مطبوعاتی با شاه دعوت می­‌شدند با این شرط که هرگز از محدوده از پیش تعیین­‌شده تجاوز نکنند. بعد از آخرین نشانه­‌های جنون­‌آمیزی که در حوزه مطبوعات رخ نمود و ملت را در مقابل توهین به اعتقادات دینی و باورهای مذهبی و مرجع تقلید خویش یکپارچه ساخت، -مقاله­‌ای که با امضای موهوم رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات مورخه ۱۷/۱۰/۱۳۵۶ به چاپ رسید – شاه دریافت که از مدار ارتباط با مردم فاصله گرفته است اما دیگر دیر شده بود.

در این میان ساواک رسانه­‌ها را مجبور کرد تا آخرین کتاب شاه یعنی «به سوی تمدن بزرگ» را هم چاپ کنند. این عنوان سرنوشت غم انگیزی را برای وی رقم زد و او که از تعریف مفهوم من درآوردی «تمدن بزرگ»! عاجز مانده بود، بالاخره «سقوط بزرگ» را برای خویش تدارک دید.

تلاش برای انحراف انقلاب

سر دادن شعار « آزادی فعالیت­‌های سیاسی » و ایجاد احزاب فرمایشی یکی از نخستین اقداماتی بود که در راستای اعمال سیاست حقوق بشر «کارتر» و اجرای خیمه­شب بازی «فضای باز سیاسی» به منظور مهار موج توفنده انقلاب آغاز شد. کارگزاران رژیم پهلوی، در شرایطی که مبارزات قهرمانانه ملت مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) رژیم پهلوی را در آستانه اضمحلال و فروپاشی قرار داده بود، به صورتی فعال­‌تر به سراغ روشنفکران آمدند و از آنان در این عرصه بهره گرفتند.

احسان نراقی، وفادار به رژیم پهلوی

در شمار اینگونه روشنفکران باید از احسان نراقی نام برد. او که مراتب وفاداری خود به رژیم پهلوی را در سال‌های قبل از کودتای ۲۸ مرداد به اثبات رسانده بود، پس از مطالعات مقدماتی، طرح ایجاد یک تشکیلات و گروه ظاهرا مخالف را به شاه و مسؤولین رده بالای حاکمیت پهلوی ارایه کرد و پس از تصویب کلیات این طرح، دست به کار سازماندهی آن گردید. کتاب «روزشمار انقلاب اسلامی» در مورد این سازمان می‌­نویسد:

«… عده­‌ای از روشنفکران که [احسان] نراقی سیادت­‌شان را داشت، در اوایل سال ۱۳۵۷ با هدف حفظ نظام شاهنشاهی سازمانی به نام «سازمان آزادگان متحد» با نام مخفف «سام» تشکیل دادند. افراد تشکیل دهنده این سازمان عبارت بودند از: احسان نراقی، علیرضا میبدی، دکتر هوشنگ افراسیاب، دکتر [عبدالكريم] لاهیجی،… دکتر شاپور زندنیا ، سیروس شرف‌شاهی، مسعود بهنود، منوچهر رزم‌آرا… غیر از حفظ نظام شاهنشاهی، حراست از قانون اساسی و مبارزه با ارتجاع داخلی نیز جزو هدف‌های این سازمان بود…»

مخالف‌نمایی و تظاهر به مبارزه با رژیم، در شمار اصلی­‌ترین برنامه‌­های این تشکیلات قرار داشت. قرار بود این سازمان بر اساس تحلیل­‌های جامعه شناختی، راهکارهایی برای فریب مردم و منحرف ساختن انقلاب و متوقف نگهداشتن خواست‌های مردم در حد بسیار نازل تغییرات روبنایی و اجرای برنامه‌­های «رفورمیستی» ارائه نماید.

سران سازمان «سام» برای دستیابی به این اهداف و برای توفیق در امر فریب و گمراه ساختن مردم، در طرح پیشنهادی خود به مسؤولين خواسته بودند تا ساواک چند نفر از سران این تشکیلات را برای مدت زمان بسیار کوتاهی به زندان بفرستد و یا نشریه ارگان آنها را چند روزی توقیف نماید. در گزارشی که ساواک درباره این سازمان به اینگونه خواست­‌های فریبکارانه سران سازمان «سام» اشاره شده است. در قسمتی از این گزارش می­‌خوانیم:

«… این گروه در نظر دارد برای جلب مردم شديدا و بی­‌رحمانه به افراد و سران مملکت حمله کرده و حتی راضی هستند که برای نفوذ بیشتر در بین مخالفين، نشریه گروه‌شان یکی دو شماره توقیف  گردد…»

ادامه دارد …

منبع: نیمه پنهان/ انقلاب و روشنفکران: دفتر پژوهش‌های موسسه کیهان

 

در شماره قبل خواندیم:

بررسی روشنفکری در ایران