قائلان به مکتب تفکیک، مخالف نگاه عقلی و فلسفی هستند




 



 

درآمد:

مسلما یکی از مهمترین مقدمات به منظور پیشرفت علوم مختلف، جریان‌شناسی می‌باشد. در این میان علوم حوزوی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و یکی از مهمترین مقدمات رشد و تطور این علوم، جریان‌شناسی آن میباشد. به منظور شناخت صحیح و دقیق از علوم حوزوی برآن شدیم تا با حجت الاسلام دکتر آهنگران مصاحبه‌ای را انجام دهیم. ایشان از جمله نخبگان حوزوی هستند که در کنار تدریس در سطوح عالی حوزه، در مقاطع مختلف دانشگاهی نیز مشغول به تدریس بوده‌اند و در چند مرحله به‌عنوان پژوهشگر برتر دانشگاه تهران مورد تقدیر قرار گرفته‌اند. از ایشان آثار مختلف پژوهشی و تالیفی وجود دارد و همچنین لازم به ذکر است ایشان عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و دارای مرتبه استاد تمامی می‌باشند. در ادامه توجه شما مخاطبین عزیز را به مصاحبه با ایشان جلب می‌نماییم:

 

 

اسباط: با عرض سلام و ادب خدمت شما استاد عزیز و تشکر بابت فرصتی که در اختیار قرار دادید، به نظر حضرتعالی مکاتب فکری حوزه علمیه چه نوع تقسیم‌بندی‌هایی دارد؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. من هم تشکر می‌کنم از این‌که چنین موضوع مهمی را انتخاب کرده‌اید. مکاتب مختلف را می‌توان با توجه به علوم مختلف تقسیم‌بندی کرد. مکاتب فقهی، مکاتب اصولی، مکاتب فلسفی و مکاتب کلامی یک مدل تقسیم‌بندی است. از منظر تفکرات سیاسی یا نقطه‌نظرات خاص درباره یک موضوع خاص نیز می‌توان مکاتب را دسته‌بندی کرد. به عنوان نمونه درباره لزوم فلسفه یا عدم نیاز به آن نیز تقسیم‌بندی‌های صورت می‌گیرد. نوع دیگر، تقسیم‌بندی مکاتب به مکاتبی است که در کشورمان هستند و مکاتبی که ریشه در کشورهای غربی دارند. امکان تقسیم‌بندی مکاتب با توجه به ادیان نیز وجود دارد؛ مکاتب در اسلام، یا مکاتب موجود در مذهب امامیه و شیعه که هر کدام هم انشعابات و تقسیمات مختلفی دارند.

اگر بخواهیم به بررسی تأثیرگذاری مکاتب مختلف در حوزه بپردازیم، از آنجا که یک عنوان کلی است، باید جهات مختلف آن را نسبت به مکاتب مختلف در نظر بگیریم.

یکی از مکاتبی که در اصول مطرح است، مکتب اخباری‌گری است. اینجا لازم است که تأثیرات مکتب اخباری‌گری را نسبت به حوزه علمیه قم بررسی کنیم و در ابتدا نسبت این تاثیر را با حوزه علمیه مشهد و حوزه علمیه نجف مورد ارزیابی و نسبت‌سنجی قرار دهیم. در یک بررسی کلی می‌بینیم که حوزه علمیه قم نسبت به حوزه علمیه مشهد و نجف، تأثیر کمتری از مکتب اخباری‌گری گرفته است.

 

اسباط: در این زمینه بیشتر توضیح دهید. به نظر اگر ارتباط این مکاتب با حوزه‌های علمیه قم، مشهد و نجف بررسی و نسبت بین آنها تبیین شود، به هدف این مصاحبه‌ بیشتر نزدیک شویم.

 

پس اجازه دهید این تقسیم‌بندی‌ها را به صورت نمونه‌ای مطرح کنم. همانطور که می‌دانید و من هم کوتاه اشاره کردم، دامنه تقسیم‌بندی‌ مکاتب بسیار زیاد است و اگر بخواهیم از نظر مکاتب مختلف بحث کنیم، کار بسیار گسترده می‌شود. بنابراین به عنوان نمونه مکتب اخباری‌گری و تأثیر این مکتب را بر حوزه‌های علمیه قم، مشهد و نجف مورد بررسی قرار می‌دهم. تأثیرات مکتب اخباری‌گری در حوزه علمیه قم نسبت به حوزه علمیه مشهد و همینطور نسبت به حوزه نجف بسیار کمتر بوده است. با توجه به این‌که مرحوم شیخ «عبدالکریم حائری یزدی» مؤسس حوزه علمیه قم بودند و شاگردان ایشان به ویژه مرحوم «امام خمینی» که دارای نگاه اصولی قوی بودند، سبب شد که تأثیر مکتب اخباری‌گری بر حوزه علمیه قم بسیار ضعیف باشد. در کنار مکتب اخباری‌گری، مکاتب دیگری نیز با نگاه حدیثی و فلسفی ایجاد شدند که بعدها مکتب تفکیک از دل این جریان سربرآورد. مکاتب اخباری‌گری، تفکیک و مانند آن به جهت دخالت عقل و حجیت عقل به همدیگر نزدیک هستند و نگاه‌ها نسبت به این مسأله تا حدودی مشترک است.

 

اسباط: مکتب تفکیک چگونه به وجود می‌آید؟

قائلان به مکتب تفکیک، مخالف نگاه عقلی و فلسفی هستند و معتقدند که مباحث اعتقادی نباید برون دینی باشد، بلکه باید درون‌دینی باشد. یعنی روش عقلی به معنایی که عقل از چهارچوب نقل خارج باشد را نمی‌پذیرند و بین نگاه نقل با نگاه عقل برون‌دینی تفکیک قائل هستند و معتقدند که آن نوع عقل و استدلال‌های عقلی پذیرفته است که در بیان نقل‌ها و متون دینی آمده باشد. آنها می‌گویند که شیوه استدلال عقلی را باید در چهارچوب شریعت بپذیریم، دنبال و به آن استناد کنیم؛ نه استدلال عقلی که خارج از چهارچوب نقل و شریعت مقدس است. همچنین بر این اعتقادند که عقل به معنای برون‌دینی، حاصل تلاش‌های فلاسفه یونان و نگاهی است که مورد تأیید شرع نیست و اگر عقل را به این شکل معتبر بدانیم، بسیاری از مسائل دینی زیر سؤال می‌رود و به این شیوه نمی‌توان مسائل مختلف را به وسیله عقل پاسخ داد. البته این مسأله خود دارای ریشه‌های بسیاری است و در بخش‌هایی نیز به مکتب اشعری‌گری که شعبه‌ای در بین اهل سنت است، نزدیک شده و هرکدام به نوعی اعتبار عقل را زیر سؤال می‌برند. این دیدگاه حتی در نگاه‌ ایمان‌گرایان افراطی و فیلسوفانی مانند «کی‌یرکگور»، مشاهده می‌شود که معتقدند لازم نیست ایمان مبتنی بر عقل باشد. البته این نوع نگاه و مبانی آن دارای قرائت دیگری نیز هست که با نگاه تفکیکی‌ها بسیار متفاوت بوده و در جاهایی نیز به هم نزدیک می‌شوند. در هر حال باید تصریح کنم که اگر این نقطه‌نظرها به هم نزدیک هم شوند، اما در پایه‌های اصلی با هم فاصله دارند و مطالبی که می‌گویند نیز از همدیگر بسیار دور است. به عنوان نمونه مرحوم آیت‌الله «مرتضی مطهری» در این زمینه می‌فرماید که نگاه اخباری‌گری با حرکت رنسانس در اروپا و کارهای اندیشمندانی همچون «فرانسیس بیکن» که تجربه‌گرایی را مطرح کردند و منکر عقل‌گرایی شدند، تطابق دارد. البته منظور ایشان این نیست که مبانی آنها در همه جا مشترک است. اخباری‌گری با مکتب تجربه‌گرایی که پایه آن را «فرانسیس بیکن» در اروپا پایه‌گذاری کرد اختلاف مبانی بسیاری دارد اما در یک جاهایی نیز به هم نزدیک می‌شوند.

 

اسباط: شما دو مکتب اخباری‌گری و تفکیک را مرتبط با هم می‌دانید و معتقدید که هر دو مخالف نگاه عقلی و فلسفی هستند. بیشتر درباره مکتب تفکیک توضیح دهید و بفرمایید که رشد این مکتب پیش از انقلاب بیشتر بوده است یا پس از آن؟

 

پایه‌گذاری مکتب تفکیک و رشد آن، پیش از انقلاب بوده است. وقتی مرحوم «میرزا مهدی اصفهانی» از شاگردان مرحوم «نائینی» به مشهد آمد، این مکتب را پایه‌گذاری کرد؛ بنابراین مکتب تفکیک در مشهد و حوزه علمیه مشهد متولد شد و به دنبال آن، حوزه علمیه نجف را به شدت تحت تأثیر قرار داد. اما چیزی که سبب شد این مکاتب که از حقیقت و واقعیت دور مانده‌اند، نتوانند در حوزه علمیه قم عرض اندام کنند و تا حدودی حوزه علمیه قم از تأثیر این‌چنین مکاتبی مصون بماند، به سبب نوع نگاه امام و تأثیر علمی ایشان بود. توان و موقعیت علمی مرحوم امام از یک سو و پس از ایشان تأثیر علمی مرحوم علامه «طباطبایی» و شاگردان این دو بزرگوار مانند شهید «مطهری» و دیگر چهره‌هایی که به خوبی مبانی عقلی را تبیین و دنبال کردند، سبب شد که بسیاری از این مکاتب دور مانده از جاده حقیقت، نتوانند حوزه علمیه قم را تحت تأثیر قرار دهند.

 

اسباط: انجمن حجتیه پیش از انقلاب و پس از آن در برخورد با فلسفه چه دیدگاهی داشتند؟ آیا نوع نگاه این انجمن هم مانند مکتب اخباری‌گری بود و با عقل و عقل‌گرایی مخالفت می‌کردند؟

 

تحت تأثیر همان نگاه قرار داشتند و به نوعی معتقد بودند که باید از مبانی عقلی فاصله گرفت؛ چراکه با این نوع نگاه نمی‌توان مبانی دینی را براساس عقل پایه‌گذاری کرد. همانطور که عرض کردم این دو نگاه در جاهایی با هم فاصله دارند و در بخش‌هایی نیز به هم نزدیک می‌شوند. در نفی لزوم استدلال عقلی و پایه‌گذاری عقل تا حدودی با هم مرتبط هستند و بر همدیگر تأثیرگذار بوده‌اند.

 

اسباط: مخالفت جریان‌های غرب‌گرا با فلسفه اسلامی بر چه اساسی است. آیا دارای مبنای فکری متفاوتی با مکاتب نام‌برده هستند؟

 

جریان‌های غرب‌گرا نیز مانند «مکاتب» از عنوان‌های بسیار مبهمی است که امروزه مطرح می‌شود؛ چراکه بسیاری از جریان‌ها را می‌توان غرب‌گرا نامید. مقایسه جریان‌های غرب‌گرا با فلسفه اسلامی نیز کار بسیار سختی است. از آنجا که نسبت‌ها عموم و خصوص من‌ وجه است، در جاهایی به هم نزدیک می‌شوند و مشترکاتی دارند و در جاهایی نیز از هم فاصله می‌گیرند و برخی مباحث و قضایا اختصاص به یک جریان دارد و برخی نقطه‌نظرات نیز مختص یک مکتب است. بنابراین چون نسبت‌ها به صورت عموم و خصوص من وجه است، تا اندازه‌ای کار مقایسه سخت می‌شود؛ منتها در فلسفه اسلامی به نوعی نگرش کلامی تأثیرگذار بوده است. یعنی یک سلسله امور را فلاسفه اسلامی به یک شکلی پذیرفته‌اند و سعی کرده‌اند این مطالب را به صورت استدلالی و برهانی ارائه دهند. در حقیقت تأثیرات کلامی روی فلسفه سبب شد که یک سلسله امور اعتقادی و امور مربوط به مبدأ و مباحث مرتبط با اصول الدین را پذیرفته شده تلقی کنند که این امر بر خلاف جریان‌های غربی است که در یک چهارچوب فکر نمی‌کنند و معتقدند که همه چیز باید زیر سؤال برود.

نکته دیگر این‌که در فلسفه اسلامی یک سری مبانی پذیرفته شده و یک نظم خاصی بر آن حاکم است. بر خلاف مکاتب غربی به ویژه مکاتب فلسفی غرب که در آن‌ها آشفتگی مشاهده می‌شود. در این مکاتب ابهام بسیاری وجود دارد. در کتاب «جست‌وجوی ناتمام» اثر «کارل پوپر» آمده است که از پوپر در سن نود سالگی می‌پرسند آقای پوپر شما به عنوان یک فیلسوف علم به چه حقیقتی رسیدید؟ وی در جواب می‌گوید که ما فلاسفه این داعیه را نداریم که بخواهیم به حقیقت نزدیک شویم و فقط می‌خواهیم غبار عوام‌زدگی را از ذهن خودمان دور کنیم. به نظر چنین تفکری بر بیشتر مکاتب فلسفی غرب حاکم است. معمولا بیشتر تحصیل‌کرده‌های رشته‌های فلسفه غرب دچار یک سردرگمی می‌شوند. حتی این آشفتگی در طرح، شروع و پایان مباحث آنان کاملا محسوس است و مباحث به یک نتیجه کاملا مشخص با یک شروع مشخص و در یک چهارچوب‌بندی مشخص انجام نمی‌شود. برخلاف فلسفه اسلامی که یک نظم منطقی دقیقی بر مباحث آن حاکم است. این نظم منطقی در مکاتب غربی دیده نمی‌شود. بنابراین مکاتب در روش، مبنا، مبادی، غایت و نتیجه با هم اختلاف دارند.

فلسفه اسلامی این حقیقت را پذیرفته و در تعریف فلسفه هم می‌گویند که ما می‌خواهیم به حقیقت دست پیدا کنیم و به عالم واقع برسیم. در فلسفه اسلامی نه تنها امور اعتقادی دینی مورد پذیرش قرار گرفته است، بلکه آن نگاه شک‌گرایی «Skepticism» و آن مبنای شک کردن نسبت به همه چیز و آن نگاه که بخواهیم در همه امور تشکیک کنیم و همه چیز را زیر سؤال ببریم، دیده نمی‌شود. در فلسفه غرب فلاسفه‌ای مانند «هیوم» آمده‌اند بدیهی‌ترین چیزها را زیر سؤال برده‌اند؛ اما در فلسفه اسلامی ابتدا یک سلسله امور با یک نظم منطقی حاکم بر آن گفته شده است. آنها همه چیز را و حتی بدیهی‌ترین امور را در بوته شک و تردید و بحث قرار نمی‌دهند.

 

یک مسأله‌ای دیگر که می‌توان درباره آن صحبت کرد، قانون علیت است. این قانون یک مسأله کاملا بدیهی است. کتاب‌ها، آثار و افکار متعددی در این زمینه انجام شده تا آن را زیر سؤال ببرد. جالب این‌که هر استدلالی برای رد این قانون بدیهی مستلزم اثبات آن است. در واقع هرکسی بخواهد این قانون را رد کند به نوعی دلیل می‌آورد و آوردن دلیل به این معنا است که قانون علیت را پذیرفته است. بنابراین خاصیت امور بدیهی این‌چنین است که نمی‌شود در مقابل آن استدلال آورد و یا آن را انکار کرد. فلاسفه اسلامی به این بدیهیات رسیده‌اند و لذا به آنها ورود نکرده‌اند و وقت خود را در این مباحث صرف نکرده‌اند. فلسفه اسلامی به هر حال یک چهارچوب منضبط مشخص دارای شروع و پایان درستی دارد و کاملا معلوم است که سمت و سوی مباحث چگونه است. اشخاص در این فلسفه دچار ابهام و سردرگمی نمی‌شوند. بعضی چیزها در فلسفه اسلامی مورد پذیرش قرار گرفته که در فلسفه غرب عکس آن است. به نوعی در فلسفه غرب پذیرفته شده که عقل انسان نمی‌تواند حقایق را درک کند و حقیقت چیزی نیست که دست‌یافتنی باشد اما ما در فلسفه اسلامی معتقدیم که عقل یک سلسله امور را درک می‌کند و می‌تواند به حقیقت‌هایی دست پیدا کند. البته اینها تأثیرات دین است و من معتقدم که بخش عمده‌ای از این تأثیرات سبب ایجاد نظم در فلسفه اسلامی شده و سبب شده که حرف فلسفه در بسیاری از جهات صحیح باشد.

 

اسباط: البته جای انکار نیست که فلسفه اسلامی در یک سری از امور، مورد اشکال بوده و اشکالات درستی نیز بر آن مترتب باشد؟ در هر صورت حضرت‌عالی آینده فلسفه اسلامی را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

آینده فلسفه اسلامی به تلاش جدی افراد و تخصص آنها در این زمینه بستگی دارد. متخصصان فلسفه باید با جدیت در این زمینه تلاش کنند. متاسفانه علم فلسفه مورد بی‌مهری است و اهمیت این علم به خوبی درک نمی‌شود. البته این احساس در همه مکاتب و در همه کشورها وجود دارد. در حال حاضر این نوع نگاه به علم در دنیا غالب شده و بحث تجاری‌سازی علم مطرح است. یعنی آن علمی که بتوانیم از آن استفاده ابزاری و بهره‌های مادی ببریم. این نگاه در همه کشورها بر علم سایه انداخته است – این‌که می‌گویم همه کشورها تا حدی است که اطلاعات خودم اجازه می‌دهد – یعنی به نوعی علم بشر تحت تأثیر آن نگاه تجاری و ابزاری بشر قرار گرفته است. افراد دنبال آن هستند که از علم استفاده کنند و خوب بودن و بد بودن علم را بر این اساس می‌دانند که چقدر می‌توانند از آن استفاده ابزاری کنند. در واقع چه مقدار از امور مادی خود را می‌توانند با این علم حل کنند. متأسفانه نگاه مادی بشر که روز به روز هم زرق و برق آن بیشتر می‌شود، بر علومی مانند فلسفه، تأثیر منفی خواهد گذاشت و نه تنها بر علم فلسفه، که اعتقاد دارم بر همه علوم تأثیر منفی خواهد داشت. در گذشته خود علم شرافت داشت و مورد رغبت بود. علم سبب ارضای حس کنجکاوی بشر می‌شد و در نزد عقلا و نزد شارع مقدس به عنوان یک امر و فضیلت ممدوح، شناخته شده بود. اما اکنون بشر مادی تنها بخش‌هایی از علم را مورد توجه قرار می‌دهد که به نوعی بتواند از آن تجاری‌سازی کند. اگر این نگاه به ویژه در فلسفه غلبه پیدا کند، تأثیرش بسیار منفی خواهد بود؛ مگر این‌که بتوانیم این نگاه را که ممکن است در بخشی هم درست باشد، اما در کلیت مسأله آسیب‌زا خواهد بود، درست ساماندهی کنیم. منظورم این نیست که علم نباید در کسب و کار و زندگی بشر فایده‌ای داشته باشد، اما به هر حال نباید در این زمینه دچار افراط و تفریط شویم. باید آن نگاه‌های افراطی را که در غرب و دوران رنسانس اتفاق افتاد و بشر را گرفتار جدایی از دین کرد در نظر بگیریم و متوجه باشیم که در حال حاضر بشر در حال رفتن به سمت دین است.

اگرچه بشر در بسیاری از مواقع دچار اشتباه می‌شود و می‌بیند که بسیاری از این مباحث فایده حتی دنیوی هم ندارد و آنها را کنار می‌زند، اما بعدها متوجه می‌شود که برای دنیایش مفید است. امروز بشر به این نتیجه رسیده که دین حتی برای دنیای ما هم مفید است. آرامش به عنوان یک نیاز دنیوی در گرو داشتن دین است. در حال حاضر مکاتب مختلفی در کشورهای غربی وجود دارند که این مباحث را دنبال می‌کنند. حتی در رشته‌های غیرفلسفی مانند روان‌شناسی. بسیاری از مکاتب روان‌شناسی مباحث مربوط به دین و نیاز دینی را مطرح می‌کنند. جالب است که بدانید برخی از مسائل دینی براساس فیزیک کوانتوم اثبات شد. به هر حال ممکن است این نوع نگاه، آن نکات و مباحث علمی را که حتی می‌تواند برای دنیا مفید باشد را تحت تأثیر قرار دهد و چون آن رابطه و آن تأثیر مثبت در دنیا ثابت نشده است، بسیاری از مباحث علمی را کنار بزنیم.

 

علم کشف حقیقت است و معنای کشف حقیقت این نیست که حتما باید بر زندگی مادی من تأثیر بگذارد و آن را بهبود ببخشد. علم به عنوان یک فضیلت و یک کمال مطرح است و این نگاه باید حفظ شود تا آینده علوم و به ویژه آینده فلسفه و تا حد زیادی فلسفه اسلامی تحت تأثیر القائات منفی قرار نگیرد. ما باید دقت و کنترل درستی بر این فضا داشته باشیم.