نگاهی گذرا به حوزه علمیه اصفهان(بخش سوم)

بررسی سه جریان عرفانی و معنویت‌گرا در حوزه اصفهان


کمی پس از صفویه، جریان عرفانی جدیدی در بین برخی حکما و عرفای شیعه به وجود آمد، نقش آقا محمد بیدآبادی (۱۱۹۸) در این جریان بسیار پررنگ است او که عرفان ناب را در مکتب فقیهان عارفی مانند مجلسی اول و شیخ بهایی آموخته بود، به جای حکم به اتحاد تصوف و تشیع، عرفان را بر مبنای باورها و روایات شیعی بنا کرد.






مقدمه:

یکی از ویژگی‌های حوزه اصفهان به ویژه در دهه‌‌های پایانی حکومت صفویه مخالفت علما و فقها با تصوف و صوفیان بوده است. دوری از تصوف و گرایش به عرفان شریعت‌ ‌محور جریانی بود که فقهیان و عارفان حوزه اصفهان بدون ادعای قطبیت و مریدپروری، عامه‌ی مردم را هم با خود همراه کردند.

در زیر به سه جریان عمده عرفانی و معنویت‌گرا و ویژگی‌های آنها در دوران صفویه اشاره می‌شود و از برخی از بزرگان هر جریان نیز نام برده می‌شود.

۱-تصوف خانقاهی و سلسله­‌ای

از جمله فرق صوفیه از دوران صفویه به بعد، می­‌توان به سلسله­‌های ذهبیه، نعمت‌­اللهیه، چشتیه و اویسیه اشاره کرد. صوفیانی مانند حسینعلی شاه اصفهانی، مشتاق علی­شاه، سعادت علی­شاه، شیخ مؤذن خراسانی، شیخ نجیب­‌الدین تبریزی، شیخ علی اصطهباناتی، و سید قطب­‌الدین نیریزی، رستم بیک، ایزد گشسب، ملاحسن آرندی نائینی و محمد جواد سرجویی بید­آبادی از جمله برزگان این سلسله­‌ها بوده‌­اند.

حاکمان صفوی با اینکه در اصل با ادعای تصوف و به مدد صوفیان قزلباش به حکومت رسیدند، از دوره شاه طهماسب به بعد به صوفیان قزلباش سخت گرفتند و برای حفظ حکومت خود و جلوگیری از شورش‌­های احتمالی، آنها را از مناصب دولتی کنار گذاشتند. کار به اینجا نیز خاتمه نیافت و با قدرت گرفتن فقهای شیعه در حکومت صفوی و ردیه نویسی­‌های آنها بر ضد تصوف عرصه چنان بر آنها تنگ شد که حتی برخی از آنها مجبور شدند از ایران مهاجرت کنند. همچنین صفویان برای حفظ حکومت خود از گرم شدن بازار طریقه‌­های دیگر صوفیه نیز در ایران جلوگیری کردند.

البته خود صوفیان نیز در این دوره به انحراف کشیده شدند و همین سبب انحطاط جریان تصوف خانقاهی در این دوره شد؛ نمونه­‌هایی از این انحطاط را می‌­توان در حکومتی شدن صوفیان، خاندانی­ شدن تصوف، گرایش‌­های غالیانه و تندروانه قزلباشان و لاابالی­‌گری آنها مشاهده کرد.

در مجموع صوفیان صفوی به جز مواردی انگشت‌شمار، به دسته‌ای دوره‌گرد تبدیل شدند که به کارهایی مانند قصه­‌خوانی در معابر، گدایی و مناقب­‌خوانی مشغول بودند.

البته در این دوران از بین صوفیان خانقاهی، ذهبیه به علت اخلاص در تشیع و تمسک به ولایت ائمه و همچنین به دلیل دودمانی نشدن و دوری از ثروت و قدرت توانستند در بین مردم به حیات خود ادامه دهند. به گونه­‌ای که مرکز فعالیت­‌های اقطاب و مشایخ بزرگ سلسله ذهبيه مانند شیخ محمد على مؤذن خراسانی (قطب ۲۹)، شیخ نجیب­‌الدين رضا تبریزی (قطب ۳۰)، شیخ علی نقی اصطهباناتی (قطب ۳۱) و سید قطب الدین نیریزی(قطب ۳۲) در اصفهان بوده است. در اواخر دوره صفویه سید قطب به شیراز رفته و از آن به بعد آن شهر مرکز فعالیت­‌های سلسله ذهبيه شد.

پیش­‌بینی زوال سلسله صفویه توسط سید قطب­‌الدین نیریزی

از بین این افراد سید قطب­‌الدین نیریزی شیرازی شهرت بیشتری دارد. وی به دلیل اینکه در آن دوران به صوفیان راستین اهانت­‌های بسیاری می‌شد، نامه‌ای برای شاه سلطان حسین نوشت و وی را به عواقب رفتارش آگاه کرد. با این حال شاه صفوی جوابی تحقیرآمیز به وی داد که سبب شد سید قطب گوشه‌­گیری اختیار کند. البته برخی هم گفته­‌اند سید قطب بعد از آن جواب از اصفهان خارج شد. وی قصیده ای عربی سرود و در آن از اینکه اهل ظاهر اولیای خدا را در هر منبر و مجلسی لعن می‌کنند، اظهار تأسف کرد. ظاهرا وی در این قصیده همین رفتار را سبب از بین رفتن ملک و مملکت دانسته و به نوعی زوال سلسله صفویه را پیش­بینی کرده است.

تصوف خانقاهی ایران در حکومت افشار و زند

پس از انقراض صفویه و با ظهور حکومت افشار و زند تصوف خانقاهی ایران وارد مرحله­‌ی جدیدی شد. در این دوره که تصوف عامیانه از رونق افتاده بود، در بین ذهبيه و نعمت­‌اللهیه نهضت تازه‌­ای به وجود آمد که سبب شد صوفیان با نقد تصوف عامیانه اقوال و افكار صوفیان گذشته مانند ابن عربی و غزالی را احیا کنند. سید قطب­‌الدین نیریزی در ذهبيه و معصوم علی شاه در نعمت‌­اللهيه نقشی چشم­گیر در این جریان داشتند.

با این حال این سنت بازگشت به گذشته در صوفیه به آسانی ممکن نبود و فقها همچون گذشته و با شدت بیشتری به مقابله با تصوف برخاستند؛ از آن جمله می­‌توان به مبارزات آقا محمد علی بهبهانی با صوفیان اشاره کرد. وی در این دوران به دلیل قدرتی که در کرمانشاه پیدا کرد، به قلع و قمع صوفيه پرداخت.

سلسله نعمت­‌اللهیه تا پیش از دوره زندیه در هندوستان بود و در آن زمان سید معصوم علی شاه دکنی از طرف علیرضا شاه دکنی برای نشر این طریقه به ایران آمد و مدتی در فارس گمنام بود. اولین کسانی که دعوت او را اجابت کردند، برخی از مردم اصفهان بودند که سر آمد آنها فیض علی شاه (متوفی حدود سال ۱۱۹۴- ۱۱۹۹) بود. حاکم اصفهان على مراد خان زند نیز زمینه مناسبی برای فعالیت صوفیه ایجاد کرد. گفته شده که وی تکیه‌­ای برای معصوم علی شاه در تخت فولاد ساخت و این تکیه به دلیل آنکه بعدها فیض علی شاه در آن مدفون شد به تكيه فيض مشهور شد.

پس از فیض علی شاه فرزندش نورعلی شاه اصفهانی (۱۲۱۲) قطب سلسله نعمت­‌اللهیه در ایران شد. وی و پدرش از مشایخ بزرگ سلسله نعمت‌اللهیه‌­اند که واسطه بین سید معصوم علی شاه و مشایخ طریقت ایران و عراق عرب بوده­‌اند.

پس از وی می­‌توان به حسین علی شاه اصفهانی (۱۲۳۴) از اقطاب بزرگ سلسله نعمت‌­اللهیه، صابر علی شاه جرقویه­‌ای اصفهانی (۱۲۶۸)، صفی علی شاه (۱۳۱۶) و محمد کاظم سعادت علی شاه اصفهانی (۱۳۹۳) ملقب به طاووس العرفاء که مبدأ سلسله گنابادی است، اشاره کرد.

به گفته برخی از محققان تاریخ اصفهان می­‌توان ادعا کرد که طريقه تصوف نعمت‌­اللهیه در قرن سیزده و چهارده هجری به وسیله عرفای اصفهان به دیگر نواحی و نقاط ایران و عراق رسید.

۲-عرفان عملی و سلوک شرعی شیعی

جریان عرفانی آقا محمد بیدآبادی

رویه سلوکی بیدآبادی ریشه در کتاب و سنت و آموزه­‌های پیشوایان شیعه دارد. تلاش ایشان بر این بود که  از متن زلال کتاب و سنت و سیره معصومان (ع) شیوه صحیح تهذیب نفس را استنباط و ارائه نماید.

کمی پس از صفویه جریان عرفانی جدیدی در بین برخی حکما و عرفای شیعه به وجود آمد. نقش آقا محمد بیدآبادی (۱۱۹۸) در این جریان بسیار پررنگ است. عارف بیدآبادی که عرفان ناب را در مکتب فقیهان عارفی مانند مجلسی اول و شیخ بهایی آموخته بود، به جای حکم به اتحاد تصوف و تشیع، عرفان را بر مبنای باورها و روایات شیعی بنا کرد.

پیش از این نیز چنین تلاشی توسط فقیهان عارفی مانند سید بن طاوس، شهید ثانی و ابن فهد حلی صورت گرفته بود. اهمیت آقا محمد بیدآبادی در مقایسه با عرفای پیشین شیعه در این بود که توانست آموزه­‌های بلند عرفانی را که در بین کتب حدیث، تفسیر و … بیان شده بود، با چینش جدیدی به صورت یک مکتب اخلاقی-عرفانی و سلوک شرعی شیعی در آورد.

رویه سلوکی بیدآبادی ریشه در کتاب و سنت و آموزه­‌های پیشوایان شیعه دارد. از یک سو توصیه قرآن کریم و احادیث امامان(ع) به ضرورت تهذیب نفس و لزوم بهره‌­گیری از ذکر و دعا و توسل و از سوی دیگر سستی بنیاد اخلاق ارسطویی و عدم انطباق با پاره­‌ای مبانی کتاب و سنت، با تمام رواجی که در بین عالمان مسلمان داشت، وی را بر آن داشت تا از متن زلال کتاب و سنت و سیره معصومان(ع) شیوه صحیح تهذیب نفس را استنباط و ارائه نماید.

ویژگی‌های مکتب عرفانی بیدآبادی

از ویژگی‌­های این مکتب می­‌توان به توجه به باطن اعمال در عین حفظ ظواهر و توجه به معرفت نفس، اشاره کرد. نکته دیگر اینکه اساس این مکتب بر عمل قرار دارد و دیدگاه­‌های آن تجربی و عملی و محور آن دستور العمل – و نه آگاهی از فضایل و رذایل- است. بید آبادی در این مکتب برخلاف برخی علمای ظاهری ریاضت کشیدن را امری مثبت می­‌داند.

شیوه عرفانی و سلوکی (بیدآبادی) سبب شهرت او در جهان تشیع شد و شاگردان زیادی از محضر وی بهره بردند که همین شاگردان بعدها سبب شکل­‌گیری عرفان شرعی یا سیر و سلوک شیعی شدند.

در مکتب عرفانی بیدآبادی انسان می‌تواند با ریاضت­‌های شرعی و مداومت بر اذکار و اوراد رسیده از معصومین به تدریج به جایی برسد که باب ملکوت به روی او باز گردد. در این حال برای او «فنای ملک و ملکوت حاصل گردد و نهایتا از محو به صحو و بقای کلی در عین فنا رسد و سر معنای «العبودية جوهرة كنهها الربوبية» برایش منکشف گردد و در این مقام به مرتبه خلافت و راهنمایی مردم به سوی خدا و نیابت حضرت حجة­الله على الارض خواهد رسید.»

گفتنی است که رویه سلوکی و مشرب عرفانی آقا محمد بیدآبادی از یک سو با شریعتمداران ظاهر انگار که از «لب و حقیقت به قشر و پوسته و از رحیق شراب به سراب» اکتفا می­‌کردند و از سویی دیگر با صوفیه باطنيه منحرف که منکر ظواهر شریعت بودند، در تقابل بود.

این شیوه عرفانی و سلوکی سبب شهرت او در جهان تشیع شد و شاگردان زیادی از محضر وی بهره بردند که همین شاگردان بعدها سبب شکل­‌گیری عرفان شرعی یا سیر و سلوک شیعی شدند. به همین دلیل وی را بنیان‌گذار عرفان عملی شیعی می­‌دانند. حتی بزرگان عرفای نجف اشرف طريقه خود را به این عارف سالک می­‌رسانند.

حکیمان اصفهانی سرآمد عرفان عملی

به جز عرفای نجف دسته‌ای دیگر نیز به خصوص در اصفهان طریقه خود را به آقا محمد بیدآبادی می‌­رسانند. این دسته دوم در بحث کنونی ما مهمترند؛ چراکه مرکز آن در اصفهان بوده و نسل به نسل در اصفهان ادامه داشته است. اینها که عمدتا از حکیمان اصفهان هستند، در عرفان عملی نیز سرآمد بوده­‌اند. گفته شده که آقا محمدرضا قمشه­‌ای (۱۳۰۶) شاگرد آقا سید رضی لاریجانی (۱۲۷۰) معتقد به سلوک به طریقه آقا محمد بیدآبادی بوده است. جهانگیر خان قشقایی (۱۳۲۸) و آخوند کاشی (۱۳۳۳) و سپس آقا رحیم ارباب و حکیم خراسانی (۱۳۵۵) و شیخ محمود مفید (۱۳۸۲)، از نوادگان آقا محمد بیدآبادی و … همگی از بزرگان عرفان و سیر و سلوک بوده‌اند. شیوه عرفانی و سیر و سلوک این افراد در اصفهان از طریق آقا محمدرضا قمشه‌ای به آقا سید رضی‌الدین لاریجانی و از ایشان به میرزا عبدالجواد شیرازی و از میرزا عبدالجواد به آقا محمد بیدآبادی می­‌رسد.

فرد مهم دیگری که در اصفهان در زمره همین عارفان شیعی محسوب می‌شود و شاگردان بسیاری در اصفهان داشته است، حاج محمدجواد سرجویی بید‌آبادی (۱۳۴۴) است. وی از جمله ادامه دهندگان راه آقا محمد بیدآبادی است. از شاگردان او می‌توان به میرزا ابوالهدی کلباسی، حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، حاج ملا حسینعلی صدیقین و حاج ملا محمد هرتمنی، سید زین العابدین طباطبایی ابرقویی، سید ابوالقاسم دهکردی، آخوند گزی، حاج محمد طبیب­‌زاده، شیخ مرتضی مظاهری، سید علی‌اکبر هاشمی، سید محمد صادق کتابی و حاج شیخ مهدی نجفی مسجدشاهی اشاره کرد.

هر چند همان­طور که پیشتر گفتیم بیدآبادی از تصوف و صوفیه لاابالی انتقاد می‌کرد؛ ولی بید‌آبادی و برخی دیگر از عرفای راستین اصفهان مانند حاج محمد سرجویی بیدآبادی، آقاجمال‌الدين نجفی‌، حاج شیخ محمدباقر الفت، حاج شیخ حسنعلی نخودکی و بعضی بزرگان دیگر با برخی از این سلسله‌ها سر و سری داشته‌اند و حتی گاه سلسله­‌های مذکور آنها را از مشایخ خود به جا آورده‌­اند.

۳-عرفان زاهدانه (فقیهان زاهد)

با آنکه اکثر فقیهان و محدثان از مخالفان صوفیه به شمار می‌­روند و پاره‌­ای بدعت­‌ها و کج­روی­‌های اهل تصوف واکنش تند فقیهان را در بر داشت؛ اما می­‌توان جنبه زهد صوفیان را در برخی از فقیهان زاهد این دوره مشاهده کرد. این افراد از مخالفان جدی تصوف عملی و نظری هستند، با حکمت و فلسفه رابطه­‌ای ندارند و تنها میراث‌دار زهد تصوف پیشین­اند.

این فقیهان پارسا کم‌کم در چشم مردم جانشین اقطاب صوفیه شدند و حرمتی که روزگاری مشایخ صوفیه داشتند، نصیب آنان شد. بزرگانی مانند مقدس اردبیلی، سید بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطاء از این زمره‌­اند. این افراد هر چند در دوران خود صوفی و عارف خوانده نمی­‌شدند؛ اما در اوج مقامات معنوی بوده و حتی کشف و کراماتی نیز برای آنها نقل شده است.

 

ادامه دارد

منبع: منبع: جریان‌های فکری حوزه علمیه اصفهان- محمدجعفر رضایی

 

در شماره قبل خواندیم:

جریان‌ها و ویژگی‌های مکتب فلسفی اصفهان

حوزه اصفهان در عصر قاجار بزرگترین مرکز تدریس اصول فقه در ایران بود