جریان‌ها و روش‌های تفسیری قرآن در قرن حاضر


قرآن دارای ظرفیت عظیمی است که به تناسب نزول آن برای انسان، می‌تواند تا پایان جهان، پاسخ‌گوی همه نیازها باشد. در گذشته هرچه دانش بشر بیشتر و زندگی بشر مرکب‌تر و پیشرفته‌تر می‌شد، به تناسب آن، سؤال‌های جدیدتری مطرح می‌شد که برای پاسخ آن، سراغ متخصصان می‌رفتند و متخصصان باید پاسخ می‌دادند که تا امروز هم ادامه دارد. اینها مجموعه اتفاقاتی بود که تفسیر را از دوره پیامبر اکرم(ص) تا امروز، توضیح می‌دهند و به طور معمول هم انتظار می‌رود که هر چند ماه جلوتر برویم، ابعاد زندگی بشر پیشرفته‌تر شود و سؤال‌های بیشتری را در ابعاد مختلف، محضر قرآن مطرح کنند و باید جریانی به عنوان مفسران باشند که به آنها پاسخ گویند.



 

اشاره :عبدالکریم بهجت پور در سال ۱۳۴۴ شمسی در شهر دزفول متولد شد. ایشان به سال ۱۳۶۰ جهت تحصیل علوم دینی وارد حوزه علمیه قم شده و دروس سطح را نزد بزرگانی چون وجدانی، محامی، قاضی دزفولی، پایانی و اعتمادی گذراند و دوره خارج را از محضر اساتیدی چون شبیری زنجانی، هاشمی شاهرودی، وحید خراسانی، بهجت، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی  و معرفت بهره گرفت. حجت الاسلام والمسلمین بهجت پور فارغ التحصیل سطح ۴ حوزه در رشته تفسیر و علوم قرآن از حوزه علمیه قم در سال ۱۳۷۶ بوده و از رساله علمی خود در سال ۱۳۸۰ دفاع کرد و موفق به اخذ مدرک گردید. حجت الاسلام والمسلمین بهجت پور مدیر حوزه های علمیه خواهران سراسر کشور سوابقی همچون: معاونت فرهنگی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، قائم مقام نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه‌های آزاد، معاونت آموزش حوزه علمیه قم، مدیریت مدارس حوزه علمیه قم و ریاست پژوهشکده دانش نامه نگاری پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی را در کارنامه خود دارد. در مورد سوابق آموزشی وی می توان به تدریس تاریخ تفسیر در مؤسسه امام خمینی (ره)،  مبانی تفسیری فریقین در مؤسسه مذاهب اسلامی حوزه علمیه قم، علوم قرآن، رشته تخصصی تفسیر، قرآن و مستشرقان در دانشکده علوم قرآنی قم، روش تفسیری اهل بیت در مدرسه عالی حجتیه، تفسیر به ترتیب نزول در مدرسه معصومیه، تفسیر موضوعی در دانشکده امام باقر (ع) دفتر تبلیغات اسلامی و خارج فقه موسسه التمهید اشاره کرد.


اسباط- ریشه‌های شکل‌گیری علم تفسیر و مهم‌ترین جریان‌های تفسیری در تاریخ اسلام چه جریان‌هایی هستند؟

قرآن به هنگام نزول، به زبان قوم و مردمی که در آن عصر و دیار زندگی می‌کردند صادر شد و ادبیات آن بسیار بلند بود. مانند این‌که زبان ما فارسی است اما اشعار حافظ، دارای ادبیات بسیار بلندی است. از آنجا که قرآن در اوج فصاحت، بلاغت و نظم بود، بخش‌هایی از آن نیاز به توضیح داشت که به طور معمول این نیاز از سوی پیامبر اکرم(ص) برآورده می‌شد که این بخش نیازمند تفسیر بود.

یک لایه دیگری از قرآن مطرح بود و آن این‌که وقتی قرآن نازل می‌شد، برخی از مباحثی را که مطرح می‌کرد یا کلیات بود یا جزو مهم‌ترین مسائلی بود که وقتی در مقام عمل و اجرای بیرونی می‌خواست قرار بگیرد، نیاز به توضیحات بیشتر داشت. به عنوان نمونه در بحث‌های عقیدتی می‌فرمود «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»؛ پس از این‌که مردم بمیرند، برزخی تا روز رستاخیز هست. اینجا سؤال می‌شد که کیفیت زندگی در برزخ چگونه است، با مؤمن چه برخوردی می‌شود؟ با کافر چه برخوردی می‌شود؟ با فاسق چه برخوردی می‌شود؟ سؤالاتی از این دست پیش می‌آمد که این آیه به آن نپرداخته بود و نیاز بود که مردم از نظر معرفتی درباره آن اطلاعات بیشتری داشته باشند. یا در باب احکام می‌فرمود «اقیموالصلاة» یا «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا». واجب است که مردم به مکه بروند و حج بیت‌الله الحرام را انجام دهند. حالا مردمی که داخل شهر مکه بودند چطور حج به جای آورند؟ آنهایی که دورتر بودند، چگونه به جای آورند؟ مجموعه  هیأت ترکیبی این عبادت چگونه باشد؟ بسیاری از مطالب از این دست در قرآن بود که از همان زمان نزول برای مردم، نیاز به تفصیل داشت. یعنی مجملاتی بود که تفصیل آنها را باید در اختیار مردم می‌گذاشتند. به همین سبب است که به معنای عام، همزاد با نزول قرآن، نیاز به تفسیر مطرح شد.

در این دوره محور گره‌گشایی از ابهامات یا مجملات قرآن، پیامبر اکرم(ص) بودند. پس از  ایشان، شاگردانی که داشتند به تناسب فاصله‌ای که از دوره پیامبر می‌گرفتند، برخی از دانش‌ها که درباره قرآن شکل  می‌گرفت و مردم تازه مسلمانان یا نسل‌های بعد از آن اطلاعی نداشتند، باید به آنها منتقل می‌شد. به اصطلاح قرآن متنی است که درباره آن یک سری قرائن شکل می‌گرفت تا به خوبی فهمیده شود. با گذشت زمان، از آنجا که این قرائن شفاهی بود، از دسترس خارج می‌شد و کاری که صحابه و شاگردان پیامبر می‌کردند، این بود که قرائن پیرامونی آیات را در اختیار مردم قرار دهند. هرچه فاصله ما از آن زمان بیشتر می‌شد، تغییر در اصطلاحاتی که قرآن به کار برده، تغییر در واژه‌ها و کاربرد واژه‌ها پدید می‌آمد و ‌سهم برخی از سیاق‌ها و نظام بین آیات به هم می‌ریخت. یعنی فاصله‌ها سبب اجمال و ابهام می‌شد و به همین نسبت نیاز به تفسیر بیشتر و بیشتر بود. این یک راه بود که نیاز به تفسیر و توضیح داشت و یک بخش دیگر مجملاتی بود که در زمان پیامبر از سوی خود آن حضرت باید توضیح داده می‌شد، اما همه مجملات توضیح داده نشد؛ چراکه زمان آنها فرا نرسیده بود. بخشی از این مجملات را پیامبر اکرم(ص) به اهل بیت(ع) منتقل کرد و از طریق ایشان در اختیار مردم قرار گرفت که ما اسم آن را تبیین معصومین(ع) از آیات مجمل قرآن می‌گذاریم.

قرآن دارای ظرفیت عظیمی است که به تناسب نزول آن برای انسان، می‌تواند تا پایان جهان، پاسخ‌گوی همه نیازها باشد. در این مرحله سؤال بیرونی در اختیار متخصصان که قرار می‌گرفت، پاسخ آن نیازها را از قرآن برداشت می‌کردند. هرچه دانش بشر بیشتر و زندگی بشر مرکب‌تر و پیشرفته‌تر می‌شد، به تناسب آن، سؤال‌های جدیدتری مطرح می‌شد که برای پاسخ آن، سراغ متخصصان می‌رفتند و متخصصان باید پاسخ می‌دادند که تا امروز هم ادامه دارد. اینها مجموعه اتفاقاتی بود که تفسیر را از دوره پیامبر اکرم(ص) تا امروز، توضیح می‌دهند و به طور معمول هم انتظار می‌رود که هر چند ماه جلوتر برویم، ابعاد زندگی بشر پیشرفته‌تر شود و سؤال‌های بیشتری را در ابعاد مختلف، محضر قرآن مطرح کنند و باید جریانی به عنوان مفسران باشند که به آنها پاسخ گویند.

 

اسباط- روش‌های تفسیری قرآن کریم به چه صورتی است؟ انواع تفسیر کدام است؟

طرح روش در تفسیر اشاره به منبعی دارد که به کار گرفته و استخدام می‌شود تا ما با آن، ابهامی را از آیات برطرف کنیم. به طور مثال خود قرآن یک منبع است که به وسیله‌ آن، ابهام آیات دیگر قرآن را می‌توان برطرف کرد. یک آیه در یک طرف ابهام دارد و حتی ممکن است معنای آن سبب شبهه شود. در آیه دیگر این ابهام رفع می‌شود. فرض کنید آیه «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ. إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» در سوره قیامت. اینجا فرموده است که چهره‌هایی شاداب هستند و به پروردگارشان نگاه می‌کنند. نگاه دو معنا دارد؛ یک معنا این است که انتظار رحمت پروردگارشان را می‌کشند و یکی هم این‌که دارند نگاه می‌کنند. یعنی به چشم سر می‌توانند ببینند. وقتی می‌گوییم دارند نگاه می‌کنند، این معنا از نظر کلامی ما را دچار شبهه می‌کند. آیا واقعا این معنای دوم درست است یا غلط و معنای اول را باید انتخاب کرد؟ هرچند معنای اول مشهور نباشد. برای تبیین این آیه به آیات دیگری مانند «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»، «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ»، «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» و مانند آن مراجعه می‌کنیم و از این طریق معنا می‌کنیم که «ناظره» در اینجا، انتظار رحمت ربّ است نه نگاه به چشم سر به پروردگار. بنابراین رجوع به آیات قرآن کریم، منبعی برای فهم قرآن است.

یک منبع دیگر پیامبر اکرم(ص) و بیانات آن حضرت است. یک منبع دیگر اهل بیت(ع)، صحابه و تابعان هستند. این پنج منبع یعنی قرآن، سنت پیامبر، سنت معصومین، سنت صحابه و تابعان را منابعی می‌گویند که یا مستقیم وحی را توضیح می‌دهند و یا درباره وحی حرف می‌زنند؛ یعنی مطالبی که از قرآن و پیامبر رسیده است، در کلمات تابعین و صحابه تجلی می‌کند. استفاده از این منابع را تفسیر به روش نقلی می‌گویند. اسم‌های دیگری برای آن برشمرده‌اند، بسته به این‌که بعضی‌ها را قبول دارند یا قبول ندارند و یا تک روشی می‌شوند. یعنی تک منبعی می‌شوند. فرض کنید تفسیر علامه طباطبایی را تفسیر به روش قرآن به قرآن می‌گویند. یعنی صرفا از منبعی به نام قرآن برای فهم قرآن استفاده کرده‌اند.

یک سلسله از ظرفیت‌ها به وسیله دانش‌های عقلی بشر فهمیده می‌شود. مانند فلسفه، کلام، فقه، عرفان – بحث نظری عرفان – علوم تجربی، علوم ادبی و بلاغی و علوم اجتماعی که می‌توانند منبعی برای فهم قرآن باشند. اگر هر یک از این منابع یا مجموعه آنها که عقل بشر در ساخت آنها دخالت دارد، در خدمت فهم قرآن قرار گیرد، تفسیر را به روش  عقلی می‌گویند. اگر کسی برای تفسیر از همه منابع نقلی یعنی مباحث پیرامونی وحی با همه منابع عقلی یعنی دست‌ساخته عقل، استفاده می‌کرد، تفسیر را به روش اجتهادی جامع یاد می‌کردند. بنابراین تفسیر روش‌های مختلفی پیدا کرد. بسته به این‌که شما همه این منابع را با هم به کار ببرید، برخی از این منابع را به کار ببرید، منابع عقلی را به کار ببرید، منابع نقلی را به کار ببرید، یا در منابع عقلی یک یا دو نوع را انتخاب کنید، با این تنوع، مسأله تنوع روش‌ها هم در تفسیر مطرح شد.

 

اسباط- مهم‌ترین روش‌های تفسیری قرن حاضر و پس از علامه طباطبایی را نام ببرید؟ مهم‌ترین مفسرانی را که در عرصه تفسیر شیعی و حتی اهل تسنن وارد شدند، معرفی کنید.

پس از علامه طباطبایی و در دوران اخیر، یک تا دو شیوه جدید در حوزه تفسیر به وجود آمده است که به نظرم آن شیوه مهم‌تر از اصل بحث مفسران است. چون مفسران تقریبا تابع آن هستند. در این دوره دانش اجتماعی در غرب رشد کرد. چنانچه دانش تجربی رشد کرد. گروهی از مفسران آمدند و گفتند که وقتی ما تفسیر می‌کنیم باید به سؤالات دین در زمینه توان مدیریت اجتماع پاسخ گوییم. اصطلاحی با عنوان رویکرد مطرح شد. مفسر تفسیر می‌نوشت و رویکردش پاسخ به آن سؤالی بود که در بیرون شکل گرفته بود. آیا اسلام می‌تواند جامعه را اداره کند؟ «محمد عبدو»، «رشید رضا»، شاگردان اینها مانند «سید قطب»، «شلتوت»، «نراقی» و دیگران مسیری را رفتند تا نشان دهند که قدرت پاسخ‌گویی اسلام به سؤالات در حوزه اجتماع وجود دارد.

گروه دیگری سعی کردند توضیح دهند که اسلام بر خلاف مسیحیت که غرب به روشنی علیه کلیسا مطرح می‌کرد، هیچ مشکلی با دانش ندارد؛ بلکه کاملا می‌تواند دانش را با دین، در کنار هم بنشاند و بینشان آشتی برقرار کند. اینجا می‌بینیم که دانشمندانی مانند «اسکندرانی» در تفسیر موضوعی خود مسائل جغرافیا، حیوانات، گیاهان و طبیعت انسانی را مطرح کرد. اینها رویکردی را پیدا کردند که سعی کرد قرآن را با توجه به دانش و امکان جمع بین دانش و قرآن تفسیر کند. مانند «طنطاوی» در «الجواهر» تمام تلاش خود را بر این گذاشت که این التیام را نشان بدهد.

یک بخش از تفسیر که به تازگی باب شده، مسأله دیگری را مورد توجه قرار داده است و آن این‌که آیا اسلام برای تغییر، هدایت و تحول مردم راهکار و روش دارد یا ندارد؟ آیا نظام‌واره‌هایی را می‌توانیم از قرآن بیرون بکشیم که براساس آن سیر تحول فرایندها و اصطلاحات جدیدی مطرح شود. یک سؤال جدیدی یا انتظار جدیدی مطرح شد و آن این بود که آیا قرآن در نظام‌پردازی در توضیح فرایندها و روش‌ها پاسخی دارد و می‌شود از آن استفاده کرد. برای پاسخ به این سؤال رویکردی با عنوان رویکرد تنزیلی به قرآن مطرح شد. گفتند قرآنی که الآن در محضر آن هستیم، یک نزول تدریجی ۲۳ ساله داشته است که برخلاف ترتیب فعلی از سوره علق در مکه شروع شده و با سوره توبه یا مائده در مدینه به پایان رسیده است. اگر قرآن را بر این اساس نگاه کنیم، آیا به نظام‌واژه‌ها و روش‌های قرآنی و الگوریتم‌ها یعنی فرایندها و رفت و آمدهایی که در جا انداختن یک نظریه بین موافق و مخالف شکل می‌گرفت، می‌توانیم دست پیدا کنیم. اینجا بود که سبکی از تفسیر به نام سبک تفسیر تنزیلی یا تفسیر به ترتیب نزول خلق شد که در بین مصری‌ها، در سوریه، فلسطین و بین خود ایرانیان، مورد توجه افرادی قرار گرفت و گروهی از شرق‌شناسان به این سبک توجه کردند و الآن هم در ایران به شدت مطرح است و مطالعات خود بنده نیز در این زمینه است.

براساس تفسیر تنزیلی یا تفسیر به ترتیب نزول، تلاش می‌شود که نظام‌واژه‌ها، روش‌ها و مهندسی‌هایی را در تحول فرهنگی از قرآن استخراج کند.

پس از علامه رویکردهای متعددی مطرح شده است که دارد در حوزه تفسیر فعالیت می‌کند. به طور مثال اگر حضرت علامه طباطبایی مسأله تفسیر قرآن به قرآن را مطرح کردند، حضرت علامه معرفت آمدند مجموعه تراث روایی ما را در بین شیعه و اهل سنت موضوع مطالعه خود قرار دادند و تفسیری را با رویکرد روایی و به اصطلاح تفسیر اثری تدوین کردند که در زمان خود ایشان شش جلد تا انتهای سوره بقره چاپ شد. و دیگران هم به این نحو هر کدام یا به سمت یک رویکرد و یا به سمت یک سبک رفتند و در حال حاضر مشغول تنظیم تفاسیر با این روش‌های مختلف هستند.

 

اسباط- آینده‌پژوهی این علم را چگونه می‌بینید و چه افق‌های برای آن ترسیم می‌کنید؟

تصور می‌کنم که انقلاب اسلامی ایران و پیشرفتی که به تدریج از دست جریان غیر دینی یا ضد دینی در عرصه‌های علوم اجتماعی، انسانی و حتی علوم تجربی خارج خواهد شد و به دست دانشمندان مسلمان ما قرار می‌گیرد، فرصت‌های نویی را پیش روی دانشمندان و علاقه‌مندان به قرآن قرار می‌دهد و ظرفیت‌های نوی را پای فهم قرآن خواهد آورد، سؤالات نوینی را به محضر قرآن عرضه خواهد کرد و قطعا پیشرفت دانش تفسیر در دهه‌های آینده بسیار بسیار متکامل‌تر و گسترده‌تر از گذشته خواهد شد.

به تناسب پیشرفت متدینین و تلقی متدینین از مسائل اجتماعی انتظار می‌رود که روز به روز دانش تفسیر شکوفاتر و متنوع‌تر شود.