روحانیت + دربار




 



گونه‌شناسی جریان‌های غیر انقلابی در حوزه ، جریان روحانیت درباری

 

یکی از بزرگترین مشکلات جوامع بشری، پیوستن دانشمندان به دربار قدرت‏های ستمگر و مستبد، با هدف کسب دنیا و تامین منافع مادی بوده است. از انجا که اندیشمندان و علمای یک جامعه دارای نفوذ و جایگاه اجتماعی مهمی می‌باشند لذا حمایت آنان از دربار حاکمان نالایق و ستمگر باعث تقویت آن حکام گردیده و ادامه ظلم و جور آنان را تضمین خواهد کرد. جهان اسلام نیز از نخستین دهه‌های ظهور این دین خاتم، و در همان عصر حضور ائمه(ع) گرفتار حاکمان خودکامه‏ای گردید که با حمایت عالمان دنیاطلب توانستند حکومت ظالمانه خویش را تداوم بخشند؛ این علما جهت تامین اهداف دنیاطلبانه خویش، با گرد آمدن اطراف دربار حکام ظالم، اعمال ناشایست آنان را توجیه و تأیید می‏کردند. امام صادق (ع) از پدر خویش – امام باقر (ع) – درباره‏ی این گروه از علما که به ظاهر در قالب انجام اعمال صالح به حکام جور نزدیک می‌شوند نقل فرموده است: کسی که به حضور پیشوای ستمگری راه یابد و برای کسب منافع ناپایدار دنیا، برای او به قرائت قرآن بپردازد، با هر حرفی که قرائت کند، ده مرتبه مورد لعن و نفرین قرار گیرد و با هر حرف، شنونده نیز مورد نفرین خواهد بود و از رحمت حق دور خواهد شد.(۱) بدیهی است قرائت قرآنی که با اهداف دنیاطلبانه همراه گردد، جنبه‏ی تأیید و توجیه حکومت ستمگر را دارد و نه جنبه‏ی تهدید و توبیخ و امر به معروف و نهی از منکر در برابر حاکم ظالم. از این رو در روایتی دیگر، امام باقر(ع) می‏فرماید: قاریان قرآن (عالم دین) بر سه دسته‏اند: ۱- کسانی که قرآن را دستمایه‏ی کسب و درآمد قرار داده‏اند و با آن فرمانروایان را می‏دوشند و بر مردم فخر می‏فروشند. ۲- کسانی که الفاظ قرآن را حفظ کرده ولی مفاهیم عالی آن را ضایع ساخته و آن را به گونه‏ای زشت و ناروا در چشم مردم جلوه داده‏اند – خداوند نسل این دو گروه را براندازد. ۳- کسانی که قرآن را قرائت کنند و دردهای روح و قلبشان را با آن درمان کنند، شب‏هایشان را به عبادت بیدار مانند و روزهایشان را به تشنگی و روزه سر کنند، و نمازشان را با قرآن به پا دارند و با قرآن از بستر جدا شوند، اینانند که خداوند بلاها را از ایشان دور و دشمنانشان را نابود گرداند و باران رحمت را بر ایشان فرو فرستد.(۲)

بر این اساس پیشوایان معصوم (ع) با تأکید بر جایگاه رفیع علمای دین، همواره میان ایشان با عالم‌نمایان درباری تمایز قایل می‌شدند و از گروهی عالم‌نما که برای کسب منافع شخصی و مادی تکالیف دینی خود را فراموش می‌کردند و به دربار فاسد متوسل می‌شدند، تبرّی می‌جستند. به ویژه آن که در این دوره، حاکمان غاصب و ستمگر اموی و عباسی برای آن که بتوانند مشروعیتی برای خود در میان مسلمین دست و پا کنند، ‌با تطمیع و تهدید در صدد جذب محدثان و عالمان دینی به دربار برآمدند و از این طریق سعی می‌کردند فتاوی آنان را به عنوان فتاوی رسمی معرفی کنند. از آنجا که این عالم‌نمایان با ورود به دستگاه حکومت و دربار حاکمان ستمگر، جزئی از مجموعه آنان به شمار می‌آمدند، به شدت مورد انتقاد و سرزنش ائمه اطهار(ع) واقع می‌شدند و همواره به شبهات و ابهاماتی که از سوی عالمان درباری، با هدف تزلزل در ارکان تشیع مطرح می‌گردید و اذهان بسیاری از مردم عوام را مشوش می‌ساخت، پاسخ می‌دادند. از این رو یکی از اهداف علمی بزرگ امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) در بیان معارف اسلامی به ویژه تفسیر قرآن کریم، مبارزه با عالمان درباری دستگاه حاکم بود تا بدین وسیله وجهه مذهبی دستگاه حکومت را نیز تضعیف نمایند. نامه سیاسی و سرزنش‌آمیز امام سجاد(ع) نیز به یک عالم درباری به نام محمد بن مسلم زهری‌ از همین سنخ می‌باشد؛ محمد بن مسلم زهری‌(۵۸ـ۱۲۴ هـ.ق) یکی از عالم‌نمایان درباری بود که حاکمان ستمگر بنی‌امیه از وجود و موقعیت دینی او بهره فراوان بردند. او خود را کاملا در اختیار دربار اموی قرار داد و به نفع آنان کتاب نوشت و حدیث جعل کرد.(۳) امام سجاد(ع) در مواجهه با زهری، ابتدا با نصیحت سعی کرد وی را متوجه اشتباهاتش ساخته و از ادامه اعمال ناشایستش باز دارد.(۴) اما نصایح دلسوزانه امام او را از ادامه اعمال زشتش بازنداشت از این رو امام سجاد(ع) در نامه تندی او را به شدت توبیخ و راه و روشش را نکوهش نمود. بخشی از نامه مفصل امام به وی چنین است:

خدا ما و تو را از فتنه‌ها نگه دارد و بر تو نسبت به آتش جهنم ترحم کند، چه این که در حالتی به سر می‌بری که بر هر کس که این حالت تو را بداند، شایسته است بر تو ترحم آورد… خداوند در کتابش از عالمان عهد گرفته که «حجت‌ها را برای مردم آشکارا بیان کنند و آن‌ها را کتمان نکنند.»(۵) بدان کم‌ترین چیزی که کتمان کرده‌ای و سبک‌ترین باری که برداشته‌ای این است که وحشت ستمگران را به انس تبدیل کرده‌ای و با نزدیک شدن به آنان و اجابت دعوتشان، هرگاه خواستند، راه ستمگری را برایشان هموار کرده‌ای. چقدر می‌ترسم که فردا قرین گناهت گردی و همنشین خائنان شوی و از آنچه به خاطر کمک بر ظلم ظالمان گرفته‌ای و اموالی که به ناحق از عطایای آنان کسب کرده‌ای، سؤال شوی… تو دوستدار دشمن خدا شدی. آیا چنین نبود که آنان با نزدیک کردن تو به خودشان، تو را قطب آسیاب ظلم، پلی برای عبور به سوی کارهای خلاف و پله‌ای برای رسیدن به گمراهیشان ساختند؟ … نزدیک‌ترین وزرای آنان و قوی‌ترین یارانشان به قدری که تو افساد آنان را در چشم مردم اصلاح جلوه دادی، نتوانستند برایشان مفید باشند تو بر فساد کاری‌های آنان سرپوش می‌نهی و پای خاص و عام را به دربارشان می‌گشایی! چه ناچیز  است آنچه به تو می‌دهند در برابر آنچه از تو می‌گیرند! و چه بی‌ارزش است آنچه برای تو آباد می‌کنند در برابر آنچه ویران می‌کنند!(۶)

در دوره معاصر تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز در این کشور نمونه‌هایی هرچند اندک از این علمای درباری وجود داشتند که با نزدیک شدن به دربار سلطنت، به تایید اعمال ظالمانه دربار می‌پرداختند. در مقابل، دربار نیز تلاش می‌کرد از این افراد برای توجیه اعمال ظالمانه خود استفاده کند؛ اما از آنجا که نزدیکی به دربار باعث منفوریت این افراد نزد عموم مردم می‌شد لذا معمولا چنین افرادی سعی می‌کردند از تظاهر به وابستگی خود به دربار اجتناب ورزند. در حالی که در واقع این جریان وابسته به دربار بود و حتی به عنوان بلندگوی دربار در  میان روحانیت و حوزه های علوم دینی نیز نمود داشت و همواره سعی می‌کرد در مسیر حرکت روحانیت انقلابی اختلالاتی ایجاد نماید. سید کاظم شریعتمداری یکی از مصادیق روحانیت درباری و وابسته به رژیم پهلوی در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است. وی از همان دورانی که دروس مقدماتی حوزه را در مدرسه طالبیه تبریز می‌گذراند، تمایل خود را برای پیوستن به کانون قدرت و حکومت ابراز می‌داشت. در سال ۱۳۲۶ شمسی در جریان دیدار شاه از تبریز در حالی که بسیاری از عالمان متعهد و انقلابی ملاقات با شاه را تحریم کرده بودند، وی با استقبال از شاه گفت: «اعلیحضرتا! طلاب علوم دینی فقط انتظار و تقاضا دارند که تناسب مقام خدمتشان مورد توجه ملوکانه واقع شوند!» وی همچنین در مقام پوزش نسبت به عدم استقبال علما از شاه، در عباراتی متملقانه به او گفت: «بی نهایت متاسف و شرمنده هستم و قهرا به آقایان هم دیر خبر رسیده که نتوانسته اند افتخار شرفیابی حاصل کنند!»(۷)

شریعتمداری پس از گذراندن دروس مقدماتی راهی قم شد و در آن جا محفل بحث و درسی برای خود ترتیب داد. در آن زمان جبهه ملی، طی نشستی به اتفاق آراء شریعتمداری را شایسته مرجعیت شیعه دانسته و از او حمایت کردند و از آن زمان وی با جریان های لیبرال و ملی‌گرا ارتباط برقرار کرد.(۸) تبلیغ و مطرح ساختن سید کاظم شریعتمداری از سوی جریان‌های ملی‌گرا و رژیم پهلوی، کم‌کم باعث طرح مرجعیت وی در میان اقشار اجتماعی شد. دربار پهلوی گرچه هیچ اعتقادی به مرجعیت دینی و تبلیغ آن در سطح جامعه نداشت اما از آن جا که رژیم سلطنت در ایران به هر حال ناچار بود مرجعیت دینی را تحمل کند، لذا تصمیم گرفت به حمایت از علمایی بپردازد که وجهه غیر انقلابی داشته و مخالف انقلاب علیه رژیم سلطنت در ایران می‌باشند شریعتمداری از این ویژگی به میزان کافی برخوردار بود و حتی عملا نشان داده بود حامی دربار پهلوی می‌باشد ضمن آن که رژیم از وی در برابر مرجعیت امام و سایر علمای انقلابی نیز می‌توانست بهره‌برداری نماید. (۹)

 

نگارنده: محمد ملک‌زاده

 

پی نوشت ها:

  1. الصادق (ع) عن ابیه (ع): من دخل علی امام جائر فقرأ علیه القرآن یرید بذلک عرضا من عرض الدنیا لعن القاری بکل حرف عشر لعنات و لعن المستمع بکل حرف لعنة. (مشکاة الانوار، ص ۳۵۴).
  2. الباقر (ع): قراء القرآن ثلاثة: رجل قرأ القرآن، فاتخذه بضاعة، و استدر به الملوک، و استطال به علی الناس، و رجل قرأ القرآن، فحفظ حروفه و ضیع حدوده و اقامه مقام القدح – فلا کثر الله هولاء من حملة القرآن – و رجل قرأ القرآن، فوضع دواء القرآن علی داء قلبه، فسهر لیله و… اولئک ینزل الله عزوجل الغیث علیهم من سمائه. (اعلام الدین، ص ۱۰۱).
  3. رک؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۶۱؛ طبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۱۶۶؛ ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۶۳٫
  4. اصول کافی، ج ۳، ص ۱۹۷٫

۵٫آل عمران، ۱۸۷٫

  1. ابن شعبه حرّانی، تحف العقول، ترجمه احمد جنتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۶۳ش، ص ۳۱۷ـ۳۱۳٫
  2. سید حمید روحانی، شریعتمداری در دادگاه تاریخ، قم، دفتر اسنتاد انقلاب اسلامی، ۱۳۶۱، ص ۳۷٫
  3. حمید روحانی، شریعتمداری در دادگاه تاریخ، دفتر اسناد انقلاب اسلامی قم، ۱۳۶۱ش، ص ۴۴٫
  4. رسول جعفریان ، جریانها و جنبشهای مذهبی – سیاسی ایران از ۱۳۵۷ – ۱۳۲۰، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.