شریعتمداری، ستاره‌ای در روحانیون درباری




 



 

از جمله مصادیق بارز جریانات غیر انقلابی در حوزه دوره معاصر، جریان روحانیت وابسته به دربار سلطنت می‌باشد. این جریان همواره به عنوان سدی در برابر روحانیت و علمای انقلابی عمل می‌کرد. در عصر پهلوی از جمله علمایی که عملکرد قابل توجهی در مقابله با روحانیت انقلابی و ضد رژیم از خود نشان داد و تا پایان عمر پهلوی به حمایت از دربار سلطنت پرداخت، آقای شریعتمداری می‌باشد. برای شناخت بیشتر آقای شریعتمداری لازم است مرور مختصری بر زندگینامه و شرح فعالیت‌های سیاسی این شخصیت غیر انقلابی حوزوی داشته باشیم:

سید کاظم میرفیضی معروف به شریعتمداری، در سال ۱۲۸۳ شمسی در تبریز متولد شد. او زمانی با برادرش در آن شهر دکان قندفروشی داشت. تحصیلات دینی را در مدرسه طالبیه تبریز آغاز کرد و بعد از مدتی به قم مهاجرت نمود. Mohammad Kazem Shariatmadari - March 1982 (cropped).jpgمدتی را نیز در نجف به تکمیل تحصیلاتش پرداخت و پس از کسب اجازه‌ی اجتهاد از علمای نجف در سن سی سالگی به تبریز بازگشت. پس از فرو نشستن غائله پیشه‌وری در تبریز، شاه به عنوان ناجی آذربایجان، پس از آرام شدن اوضاع به این دیار سفر کرد. یکی از برنامه‌های شاه جوان، دیدار با علمای تبریز بود. اما جوّ آذربایجان به گونه‌ای بود که علمای متعهد تبریز، ملاقات با شاه را اساساً حرام می‌دانستند. اما آقای شریعتمداری، در برنامه‌ی ویژه‌ای که برای ملاقات روحانیون و علمای آذربایجان با محمدرضا پهلوی در روز چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۲۶ در مدرسه علمیه‌ی طالبیه تبریز تدارک دیده شده بود، حضور یافت و تمجید فراوانی در مراسم خوش آمدگویی به شاه انجام داد و هدیه‌ای نیز از شاه دریافت نمود. رفتار و سخنان متملقانه آقای شریعتمداری در برابر شاه با واکنش جدی علمای تبریز مواجه شد. تا حدی که وی بعد از مدتی ترجیح داد از تبریز خارج شود. آقای شریعتمداری مدتی در تهران اقامت گزید و در این مدت توانست با چهره‌های شاخص جبهه‌ی ملی آشنا شود و ارتباط برقرار کند. بعد از مدتی به قم رفت و به آیت‌الله بروجردی نزدیک شد و به مرور در زمره‌ی نزدیکان و معتمدین ایشان قرار گرفت. بعد از رحلت آیه الله بروجردی سران جبهه ملی، طی نشستی به اتفاق آرا شریعتمداری را شایسته طراز مقام مرجعیت شیعه دانستند و به تبلیغ او پرداختند. از همان زمان، رابطه میان ملی گرایان و آقای شریعتمداری آغاز شد و به مرور گسترش یافت. در این ایام که مصادف شد با قیام امام علیه تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و نیز برگزاری رفراندوم موسوم به انقلاب سفید، که در نهایت به حمله رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه و دستگیری امام خمینی منتهی شد، آقای شریعتمداری در ملاقاتی با یکی از مقامات ساواک به او شخصا تعهد داد که علیه شاه و اصول ششگانه سخنی نگوید و امام را نیز به ترک مبارزه وادارد!

در آستانه‌ی ورود به ماه محرم در خرداد ۴۲، حضرت امام از روحانیون و علما درخواست نمودند از فرصت عزاداری‌های محرم در جهت مبارزه استفاده نموده و پایه‌ها و نقاط حساس حکومت شاه را به چالش بکشند. در مقابل آقای شریعتمداری رژیم را مطمئن ساخت که علیه شاه صحبتی نخواهد نمود. او که قرار بود صبح عاشورا مصادف با ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ در مدرسه‌ فیضیه به سخنرانی بپردازد، برای نشان دادن حسن نیتش به رژیم و دربار سلطنت، این مراسم را لغو نمود. اما علی‌رغم تلاش آقای شریعتمداری، سخنرانی آتشین عصر روز عاشورا توسط امام در مدرسه‌ی فیضیه انجام شد که به دستگیری حضرت امام خمینی در بامداد ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ منجر شد.

سال‌های تبعید و دوری امام خمینی از وطن، آقای شریعتمداری اندک اندک به مستحکم ساختن روابط خود با رژیم می‌پرداخت؛ هر چند در برخی موارد جزئی نیز ناچار می‌شد موضع ملایمی علیه اقدامات دولت (و نه نظام شاهنشاهی) اتخاذ کند.

با به راه افتادن موج دوم مبارزه در ۱۹ دی ۵۶ از قم و در پی اهانت یکی از مهره‌های دستگاه سلطنت به امام خمینی از طریق روزنامه‌ی اطلاعات، که مردم قم را به خیابان‌ها کشاند و با اقدام سرکوب‌گران رژیم بسیاری از آنان را به شهادت رساند، آقای شریعتمداری در ملاقاتی خصوصی با یکی از نمایندگان ساواک دولت را در این امر ملامت کرد؛ چرا که به گفته وی این اهانت باعث شد یاد حضرت امام خمینی مجدداً مردم را به جوشش وادارد!

مبارزه‌ی انقلابی مردم با مراسم چهلمین روز شهادت شهیدان قیام قم در شهر تبریز تداوم یافت. با سازمان‌دهی مناسب تظاهرات مردم تبریز توسط آیت‌الله قاضی طباطبایی، ظرف مدت کوتاهی بسیاری از ساختمان‌های دولتی به تصرف مردم در آمد. در تبریز نیز این تظاهرات با تهاجم عوامل رژیم به شهادت تعدادی از مبارزین انجامید. آقای شریعتمداری از این تظاهرات حمایت نکرد و حتی با ایراد سخنانی تلویحاً آن را محکوم نمود! در این ایام گزارش‌های زیادی توسط ساواک تهیه شده که نشان از تقابل آقای شریعتمداری با امام خمینی(ره) دارد. ساواک بارها احساس شریعتمداری نسبت به امام(ره) را گزارش نموده و در مقاطع حساس، از این مساله، برای تضعیف موقعیت امام خمینی(ره) استفاده می‌کرد. اظهارات و اقدامات شریعتمداری بر علیه تحرکات انقلابی امام خمینی(ره) اوایل شدید بود، اما رفته رفته با نزدیک شدن به سالهای پایانی عمر حکومت پهلوی، این اظهارات به صورت مخفیانه‌تر بیان می‌گردید. اسناد ساواک نشان می‌دهد مقامات ارشد رژیم پهلوی، در آخرین تلاش‌های خود برای حفظ سلطنت، دست به دامان شریعتمداری شدند و از او کمک و راهنمایی خواستند. گزارش این دیدار که به صورت بولتن در اختیار مقامات بالا و به احتمال زیاد شخص محمدرضا پهلوی قرار گرفت، شامل روس مهم‌ترین اظهارات آقای شریعتمداری می‌باشد:

اظهار علاقه وی به محمدرضا پهلوی و موافقت با رژیم سلطنتی

مخالفت ظاهری مشارالیه با رژیم به منظور حفظ ارتباط خود با گروه‌های سیاسی دیگر و مردم.

معرفی نجف به عنوان پایگاهی برای مخالفان و عامل بروز تظاهرات‌ها و قتل عام در کشور و ارسال اعلامیه‌ها از شهر مذکور.

موافقت وی (شریعتمداری ) با دولت نظامی و برقراری حکومت نظامی در شهرها.

آزادی زندانیان سیاسی در صورت اطمینان به عدم انجام اقدامات ضدامنیتی از طرف آنان بعد از آزادی.

توجه بیشتر به اوضاع شهر قم، بیان خطر اقدامات و مخالفت ها علیه دولت از طریق رسانه‌های گروهی به منظور متحد نمودن مردم علیه امام خمینی(ره) و عملکرد وی…

در بخشی از این سند آمده است آقای شریعتمداری با صراحت اظهار نمود که با اقدامات انقلابی امام به شدت مخالف است و تا جایی که بتواند برای حفظ سلطنت تلاش خواهد کرد! از این رو از دربار سلطنت می‌خواهد که در برابر انقلابیون کوتاه نیاید و بر اقدامات سختگیرانه خود علیه انقلابیون بیفزاید!

در روزهای باقی‌مانده‌ی عمر رژیم، آقای شریعتمداری همچنان کوشش می‌نمود با طرح موضوعات انحرافی در سطح اجتماع و در پاسخ به خبرنگاران داخلی و خارجی همچون برگزاری انتخابات آزاد، عمل به قانون اساسی مصوب مشروطه و حفظ سلطنت شاه، روند رو به پیروزی انقلاب اسلامی را متوقف سازد. در نهان نیز با انجام ملاقات‌هایی باواسطه یا بی‌واسطه با شاه یا عوامل حکومتش کوشش می‌کرد به رژیم برای برون‌رفت از جو بحرانی موجود کمک کند. با این حال در روز ۲۲ بهمن و در شرایطی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده بود، در ظاهر مجبور شد از انقلاب حمایت نماید اما اتفاقات بعدی نشان داد که در عمل هرگز با امام و انقلاب همراه نشد.

در ۱۴ دی ۵۸ حزب خلق مسلمان به طرفداری از آقای شریعتمداری، نیروهای خود را از تبریز به قم منتقل ساخته و اقدام به انجام تظاهرات علیه امام خمینی نمود. گفتنی است که حزب جمهوری خلق مسلمان به دنبال اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی(۱۹/۱۱/۱۳۵۷) که مؤسسین آن(شهید مظلوم دکتر بهشتی، حجت الاسلام خامنه‌ای، موسوی اردبیلی، باهنر، هاشمی رفسنجانی) از حمایت مؤثر امام خمینی(ره) برخوردار بودند، در روز ۲۴/۱۲/۵۷، با حمایت آقای شریعتمداری اعلام موجودیت کرده بود. چماق ‌به‌دستان حزب با حمله به مردم و مغازه‌ها سعی کردند فضای قم را متشنج سازند. اما پخش اعلامیه‌ی امام که مردم را به آرامش فرا می‌خواند آنان را در رسیدن به این هدف ناکام ساخت. ثمره‌ی این حمله دستگیری تعدادی از این چماق‌به‌دستان به دست نیروهای انقلاب بود.

اوایل سال ۵۹ طرح براندازی کودتای نوژه افشا شد. در این کودتا قرار شده بود مراکز حساس از جمله منزل حضرت امام خمینی بمباران شده و منهدم شوند. در مرحله‌ی بعد واحدهای زمینی کودتا وارد عمل شده و کنترل بقیه‌ی مراکز دولتی را در دست بگیرند. در این کودتا برنامه‌ریزی شده بود که بعد از پیروزی مرحله‌ی اول کودتا آقای شریعتمداری در تلویزیون حاضر شده و به کودتا مشروعیت ببخشد. با وجود این که اعترافات عوامل کودتا پرده از نقش آقای شریعتمداری برداشت، اما رأفت نظام مقدس اسلامی شامل حال او شد و از محاکمه و تحمل محکومیت رهایی یافت.

بار دیگر در سال ۶۱ و به دنبال دستگیری صادق قطب‌زاده به اتهام اقدام جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی، نام شریعتمداری بر سر زبان‌ها افتاد. در این پرونده نیز اتهاماتی از جمله اطلاع از توطئه و عدم اطلاع‌رسانی به مسئولین در مورد آن، کمک مالی به کودتاگران و نیز قول تأیید کودتا در صورت موفقیت متوجه شریعتمداری بود. ضمن آن که در این مرحله برخی نزدیکان آقای شریعتمداری نیز در کودتا دخیل شده بودند. این بار آقای شریعتمداری مورد بازجویی قرار گرفت؛ هر چند اظهاراتش در بازجویی‌ها بسیار متناقض و بی‌نتیجه بود. سپس قرار شد اعلامیه‌ای که خود او با مشورت دامادش نگاشته بود را در تلویزیون قرائت نماید. خشم انقلابی مردم از نقش‌آفرینی مداوم آقای شریعتمداری در اقدام علیه انقلاب اسلامی باعث شد مردم قم مراکز تحت مدیریت او از جمله دارالتبلیغ را به تصرف در آورده و در اختیار دولت قرار دهند. با حکم امام خمینی به عنوان ولی فقیه و حاکم شرع از آقای شریعتمداری در زمینه‌ی اداره‌ی این مراکز خلع ید شد. پی‌آمد دیگر این ماجرا اعلام نظر جامعه‌ی مدرسین در مورد آقای شریعتمداری بود. آنان در اقدامی با صدور اعلامیه‌هایی بیان داشتند که آقای شریعتمداری از شرایط لازم برای مرجعیت تقلید ساقط شده و دیگر صلاحیت این عنوان را ندارد. (۱)

 

به قلم: محمد ملک‌زاده

 

پی نوشت

  1. برای مطالعه بیشتر در خصوص وقایع مطرح شده در این مقاله به منابه زیر رجوع شود:

علی دارابی، جریان شناسی سیاسی در ایران، ص ۴۵۷؛ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی با شماره بازیابی ۱۰۸۹ ، ص ۷ – ۱ و ص ۷۱؛ رسول جعفریان، جریانها و جنبشهای سیاسی مذهبی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱٫ فرهاد بهبهانی، داستان یک اعتراف، تهران، نشر آثار برتر، ۱۳۸۲؛ کودتای نوژه، تهران، موسسه مطالعات پژوهش‌های سیاسی، بهار ۱۳۸۴٫