سید کاظم شریعتمداری، با محمدرضا، بر روح الله




 



همچنان که گذشت مصداق یکی از جریانات غیر انقلابی در حوزه و در میان روحانیت تاریخ معاصر، جریان روحانیون درباری است. جریانی که با هدف رسیدن به مناصب دنیوی و کسب منافع و آمال مادی، خود را به دربار سلطنت نزدیک می‌ساخت و همواره به عنوان سدی در برابر روحانیت و علمای انقلابی عمل می‌کرد. این جریان گرچه به لحاظ کمی هیچ گاه از تعداد قابل توجهی برخوردار نبوده و غالبا به علمای شاخص و اصیل حوزوی نیز تعلق نداشته است اما انتساب آن را به حوزه و روحانیت نیز نمی‌توان انکار کرد. از جمله این افراد در عصر پهلوی که عملکرد قابل توجهی در مقابله با روحانیت انقلابی و ضد رژیم از خود نشان داد و تا پایان عمر پهلوی به حمایت از دربار سلطنت پرداخت، آقای شریعتمداری می‌باشد.

سید کاظم شریعتمداری از همان آغاز مبارزات حضرت امام ( ره ) خود را در برابر امام و مبارزات ایشان قرار داد و رژیم پهلوی نیز از وی برای مقابله با امام خمینی ( ره ) و تضعیف انقلابیون بهره فراوان برد. آقای شریعتمداری در بحبوحه انقلاب گرچه به صورت ظاهر تا حدودی از حمایت‌های خود از رژیم سلطنت کاست اما اسناد حاکی از ان است که وی تا آخرین لحظات به حفظ سلطنت امید داشت و لذا از حمایت‌های خود نسبت به رژیم دست بر نداشت. چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، مقامات ارشد رژیم به ملاقات وی شتافتند و با او در خصوص وضعیت آن روز به تبادل نظر پرداختند. گزارش این دیدار نشان می‌دهد که وی چگونه در اوج مبارزات مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) برای حفظ سلطنت همچنان تلاش می‌کرد و مجدانه از دولت می‌خواست در مقابل انقلابیون کوتاه نیاید و با افزایش مدت زمان حکومت نظامی، اوضاع را تحت کنترل بیشتر قرار دهد. در بخشی از گزارش این دیدار آمده است:

آقای شریعتمداری اظهار نمود سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید و اعلیحضرت اطمینان داشته باشند همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند ما هم داریم . . . من برای حفظ مملکت و صیانت سلطنت فکر می‌کنم . . . (امام) خمینی و کسانی که مانند او فکر می‌کنند که حکومت اسلامی برای مملکت مناسب است، در خراب کردن، قدرت دارد و برای سازندگی، نه سازمانی دارد و نه توانایی. من صریحا می‌گویم که با (امام) خمینی و اعمال او مخالفم! تعدادی از علما به من مراجعه می‌کنند و یا از بحث راجع به روش من و (امام) خمینی سوال می‌کنند که آیا اختلافی داریم؟ من می‌گویم بلی! او مخالف شاه است در حالی که من این طور نیستم . . . برقراری حکومت نظامی کار با ارزش و مفیدی بود و باید باقی بماند و من صریحا می‌گویم به عرض اعلیحضرت برسانید و به نخست وزیر هم بگویید که هرچه می‌توانند مدت فرمانداری نظامی را طولانی‌تر کنند! (۱)

آقای شریعتمداری پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز گرچه به ظاهر و از روی ناچاری خود را همراه انقلاب نشان داد اما هیچ گاه از دشمنی خود علیه نظام جمهوری اسلامی و شخص امام (ره) دست بر نداشت و همچنان تلاش می‌کرد با ساقط نمودن نظام جمهوری اسلامی، دربار سلطنتی را مجددا بر سرکار آورد. او در این زمان از طریق جلساتی که با برخی از اعضای نهضت آزادی و جریانهای مخالف دیگر برگزار می‌کرد به توطئه علیه نظام مشغول بود. فرهاد بهبهانی، از اعضای جمعیت دفاع از آزادی و از افراد نزدیک به نهضت آزادی می‌گوید: در اوایل تشکیل جمع هیات امنا ما یکسری تماس‌ها با شریعتمداری برقرار کرده بودیم به خاطر می‌آورم که شریعتمداری، خود اعتراضش علیه اوضاع از ما بیشتر بود و صریحا به ما گفت: آقایان باید بنشینند و فکری کنند که کار مملکت از دست آخوند خارج شود!(۲)

از میان اقدامات خرابکارانه آقای شریعتمداری پس از پیروزی انقلاب اسلامی می‌توان اجمالا به چند اقدام مهم اشاره کرد: مخالفت با نحوه تصویب قانون اساسی و تاسیس مجلس خبرگان رهبری، حمایت از غائله آذربایجان و حزب جمهوری خلق مسلمان آذربایجان؛(۳) حمایت از کودتای نوژه در سال ۱۳۵۹شمسی؛(۴) و مشارکت فعالانه در کودتای براندازانه نظام جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۱ از جمله این اقدامات بود. در جریان این کودتا وی به همراه قطب‌زاده رهبری کودتا را بر عهده داشتند. به دنبال کشف کودتا شریعتمداری با چهره‌ای مضطرب در تلویزیون ظاهر شد و از عملکرد خویش ابراز ندامت کرد اما ندامت وی از روی صداقت نبود و هیچ گاه با امام و جریان انقلاب همراه نشد. بلکه او تا آنجا پیش رفت که تصمیم به ترور امام هم گرفت. پرویز ثابتی در کتاب خاطرات خود به نام «در دامگه حادثه»، از گفتگوی خود با سید کاظم شریعتمداری در نوروز ۱۳۵۷ و پیشنهاد ترور امام خمینی توسط شریعتمداری برای جلوگیری از انقلاب، چنین گفته است: شریعتمداری به من گفت: “آقا گفتیم که این خمینی‌چی‌ها را جدی بگیرید که نگرفتید … من به عنوان مجتهد به شما می‌گویم که او دارد فتنه علیه اسلام می‌کند و قتلش واجب است و شما می‌توانید آدم بفرستید و این را بکشد!”. (۵)

پرویز ثابتی در ادامه می‌نویسد من به ایشان گفتم: “حضرت آیت الله شما این همه پیرو دارید. خوب به یکی از اینها فتوایتان را بدهید، ما که نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم”. شریعتمداری گفت: “نه! من چرا بکنم؟! باید شما بکنید و شما مسئول امنیت هستید … برای این که این شخص امنیت مملکت را به هم زده!» (۶)

بدین ترتیب آقای شریعتمداری با اصرار بر حمایت نادرست خود از دربار پهلوی و ضدیت با انقلاب اسلامی، اواخر عمر خود را در انزوا و حصر خانگی سپری نمود. اما در این حال نیز هیچ گاه دست از خصومت با امام و انقلاب برنداشت تا این که در ۷ فروردین ۶۵ در بیمارستان مهراد تهران درگذشت. سرنوشت جریان آقای شریعتمداری در تاریخ معاصر و نهضت انقلاب اسلامی ایران یکی از جریانات عبرت آموز از سرنوشت عالمان درباری و ریاست طلب است. مرحوم آیت الله مشکینی درباره حب ریاست طلبی آقای کاظم شریعتمداری که او را به یک جریان ضد انقلابی تبدیل ساخت، می‌گفت: «من بیست سال است که این آدم را می‌شناسم. این آدم تقوا نداشت؛ از روز اول این آدم عدالت نداشت. این آقا آن قدر حب ریاست داشت که اگر در راه حب ریاستش هزارها تومان، میلیون‌ها تومان، سهم امام مصرف می شد، تلف می‌شد، این آقا حاضر بود تلف بشود، نامش را به خوبی ببرند چندین انسان تلف بشوند. خونها ریخته شود ولی این آقا به یک مقام بالاتر برسد! . . . به خدا از روز اول، وجود این مرد، چوب لای چرخ این انقلاب بود.» (۷)

سید حمید روحانی در کتاب “شريعتمداري در دادگاه تاريخ”، درباره وابستگی شدید اقای شریعتمداری به دربار پهلوی در آن دوره آورده است: «مأمور خودباخته ساواك كه بر جايگاه مقدس مرجعيت به ناحق تكيه زده …، شريعتمداري خود را تا مرحله يك مأمور جزء بي اراده و چشم و گوش بسته ساواك تنزل مي‌دهد و در رفت و آمدها و ديد و بازديدهاي خود از رئيس ساواك اجازه مي‌گيرد!» (۸)

 

به قلم: محمد ملک‌زاده

 

پی نوشت:

  1. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی با شماره بازیابی ۱۰۸۹ ، ص ۷ – ۱ و ص ۷۱٫
  2. فرهاد بهبهانی، داستان یک اعتراف، تهران، نشر آثار برتر، ۱۳۸۲٫
  3. به دنبال اعلام موجودیت حزب جمهوری اسلامی در بهمن ۵۷؛ بلافاصله حزب موسوم به جمهوری خلق مسلمان با حمایت آقای شریعتمداری در ۲۴ اسفند همان سال تاسیس گردید حزب مذکور در قالب یک حزب ضد انقلاب و با هدف ایجاد آشوب و مخالفت با برنامه‌های انقلاب اسلامی تاسیس شد حزب جمهوری خلق از نظر رهبری مذهبی بر شریعتمداری، از نظر سیاسی بر ملی گرایان و از نظر نظامی بر برخی عناصر موجود در پایگاه هوایی تبریز تکیه داشت این حزب پس از مدتی ایجاد آشوب و بلوا در دی ماه ۵۸ منحل گردید. (روز شمار انقلاب اسلامی ص ۲۸ – ۲۶ به نقل از علی دارابی، جریان شناسی سیاسی در ایران، ص ۴۵۹ – ۴۵۸ )
  4. کودتای نوژه در سال ۱۳۵۹ کشف و خنثی شد فرمانده دستگیر شده این کودتا در اعترافات خود اعلام کرد با حمایت آقای شریعتمداری و همکارانش درصدد پیاده کردن یک اسلام نوین در مملکت بوده‌اند! (علی دارابی، جریان شناسی سیاسی در ایران، پیشین، ص ۴۶)
  5. عرفان قانعی فرد، در دامگه حادثه: گفتگویی با پرویز ثابتی وزیر امنیت داخلی ساواک، لس آنجلس، شرکت کتاب، ۱۳۹۰، ص ۵۷۵٫
  6. همان.
  7. جمعی از نویسندگان، افشای چهره دوم شریعتمداری، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۱ش، ص ۱۰٫
  8. سید حمید روحانی، شریعتمداری در دادگاه تاریخ، دفتر اسناد انقلاب اسلامی قم، ۱۳۶۱٫