جریان مخالف دخالت دین در سیاست|بخش دوم


امام همواره از پیروان نظریه جدایی دین از سیاست به‌ عنوان پیروان «اسلام آمریکایی» نام می‌برد، تا جایی که در مورد دخالت نکردن دین در سیاست اظهار داشت: «اسلام آمریکایی این بود که ملاها باید بروند درسشان را بخوانند، چه کار دارند با سیاست! … از بس تزریق شده بود در این مغزها که باورشان آمده بود که باید برویم توی مدرسه درس بخوانیم و چه کار داریم به این که به ملت چه می‌گذرد… امر حکومت با قیصر است به ما چه ربطی دارد؟!»



 



گونه‌شناسی جریان‌های غیر انقلابی در حوزه «بخش پنجم»

همان گونه که پیش از این اشاره شد، در بررسی جریان‌های غیر انقلابی در حوزه، نمی‌توان به جریان مخالف دخالت دین در سیاست توجه نداشت. در شماره قبل ضمن تفکیک سیاست به دو قسم الهی و غیر الهی، اشاره شد که سیاست واقعی همان سیاست الهی است و تاکید اسلام از دخالت دین در سیاست نیز دخالت در همان سیاست الهی و دینی می‌باشد. در ادامه این بحث، ضمن تبیین سیاست غیر الهی، این موضوع را مورد بررسی بیشتر قرار خواهیم داد.

سیاست غیرالهی

سیاست غیر الهی، هر نوع سیاستی که توجهی به ارزش‌های الهی و انسانی و ارتباط مخلوق با خالق نداشته باشد را دربر می‌گیرد. اندیشمندان دینی از جمله رهبر فقید انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) ضمن تاکید بر این نکته که عالمان دیندار هرگز درصدد اجرای سیاست غیر الهی نبوده‌اند، با تفکیک این سیاست به دو بخش سیاست حیوانی و سیاست شیطانی، تفاوتی میان این دو نیز قائل می‌شوند:

سیاست دنیوی یا حیوانی

سیاست دنیوی یا حیوانی، به معنای سیاست صرفا این جهانی و برای تامین نیازهای دنیوی است. ویژگی و معیارهای سیاست دنیوی بر مبنای قراردادهای صحیح بشری و اجتماعی عبارتند از: ۱) عاری بودن از دروغ، فریب و خدعه؛ ۲) رعایت مصالح و خیر عمومی ۳) تمرکز بر تأمین رفاه و سعادت این جهانی افراد. می‌توان گفت چنین سیاستی صرفا مبتنی بر عرف جامعه و خواسته‌های مادی انسانها است؛ دارای ماهیتی سکولار و این جهانی است و لذا جزء ناقصی از سیاست حقیقی به شمار می‌رود زیرا فقط به منافع مادی عمومی و خیر دنیوی انسانها توجه دارد. این سیاست هر چند در معیارها و اصول و اهداف خود در تامین نیازهای مادی و جسمانی بشر صحیح می‌باشد و از دروغ، نیرنگ و سلطۀ ناروا به دور است و خیر و صلاح افراد را برای تامین بخشی از نیازهای واقعی او در نظر دارد ولی با توجه به در نظر گرفتن دو بعد جسمانی و روحانی وجود انسان، سیاست حیوانی و جسمانی، سیاستی ناقص و ناکافی تلقی می‌گردد. در این نوع سیاست جنبه‌های مثبت جسمانی و دنیوی وجود دارد و هدف آن تأمین مصالح عمومی، امنیت و رفاه اجتماعی است ولی توجهی به بعد روحانی و معنوی وجود انسان و تأمین سعادت او در جهان آخرت که سعادت واقعی است، ندارد. چنین سیاستی در اندیشه اسلامی، سیاست کمال مطلوب نیست و نمی‌تواند تمام نیازهای بشری را پاسخگو باشد و فقط استعدادهای مادی انسان را شکوفا می‌سازد.

امام خمینی (ره) گرچه چنین سیاستی را صحیح می‌داند و دخالت در آن را نیز لازم می‌داند اما تاکید می‌کند «این سیاست به تنهایی مطلوب ما نیست زیرا انسان و جامعه به صورت تک بعدی و تامین نیازهای مادی محض پیشرفت پیدا نمی‌کند، انسان یک بعد ندارد، انسان فقط یک حیوانی نیست که خوردن و خوراک همه شئون او باشد.»(۱) از این رو از دیدگاه امام خمینی، دخالت در این سیاست بخشی از وظایف انبیاء و اولیای الهی است نه تمام آن، زیرا تامین نیازهای مادی بشر نیز از وظایف ایشان بوده است و از این رو گاهی خود عهده‌دار این مسئولیت می‌شدند و گاهی آن را به افراد عادی ولی مومن می‌سپردند: «…ما اگر فرض کنیم که یک فردی هم پیدا بشود که سیاست صحیح را اجرا کند، نه به آن معنای شیطانی فاسدش، یک حکومتی، یک رئیس جمهوری، یک دولتی سیاست صحیح را هم اجرا کند. و به خیر و صلاح ملت باشد، این سیاست یک بُعد از سیاستی است که برای انبیا بوده است و برای اولیا و حالا برای علمای اسلام.»(۲)

بنابراین در اندیشه اسلامی سیاست دنیوی و سیاست روحانی و معنوی در کنار هم و به عنوان مکمل یکدیگر تعریف می‌شوند از این رو امام خمینی (ره) می‌فرماید:

«اسلام همان‌طوری که به معنویات نظر دارد و همان‌طوری که به روحیات نظر دارد و تربیت دینی می‌کند و تربیت نفسانی می‌کند و تهذیب نفس می‌کند، همان‌طور هم به مادیات نظر دارد و مردم را تربیت می‌کند … اسلام مادیات را همچو تعدیل می‌کند که به الهیات منجر می‌شود. اسلام در مادیات به نظر الهیات نظر می‌کند و در الهیات به نظر مادیات نظر می‌کند. اسلام جامع مابین همه جهات است… اسلام فقط عبادت نیست؛ فقط تعلیم و تعلم عبادی و امثال اینها نیست، اسلام سیاست است، اسلام از سیاست دور نیست. اسلام، یک مملکت، یک حکومت بزرگ به وجود آورده است؛ یک مملکت بزرگ به وجود آورده است، اسلام یک رژیم است، یک رژیم سیاسی است، منتهی سایر رژیم‌ها از بسیاری از امور غافل بودند و اسلام از هیچ چیز غافل نیست یعنی اسلام انسان را تربیت می‌کند به همه ابعادی که انسان دارد.»(۳)

سیاست فاسد یا شیطانی

سیاست غیر الهی دیگر که در مرتبه‌ای پست‌تر از سیاست حیوانی قرار دارد، سیاست شیطانی است. سیاست شیطانی از دیدگاه علمای دین، به معنای سیاستی است که مشتمل بر فریب و تزویر؛ دروغگویی و ناراستی؛ و پیروی از هواهای نفسانی و امیال فردی می‌باشد.(۴) بر مبنای این دیدگاه، این نوع سیاست، به کنش یا رفتاری در حوزۀ امور عمومی اطلاق می‌گردد که مبتنی بر چند ویژگی اساسی است: ۱) دروغگویی و ناراستی یا عدم صداقت در گفتار و رفتار؛ ۲) فریب و حیله یا نیرنگ و سلطه بر مردم از طریق فریب و تزویر؛ ۳) هوای نفس و امیال فردی و مادی. امام خمینی در تشریح این نوع از سیاست به شاهد مثالی از دوران مبارزه خود پس از قیام ۱۵ خرداد و دستگیری ایشان اشاره نموده است:

… وقتی که ما در حبس بودیم و بنا بود که حالا دیگر از حبس بیرون بیاییم و برویم قیطریّه و در حصر باشیم، آن رئیس امنیت آن وقت… گفت که: آقا! سیاست عبارت از دروغگویی است، عبارت از خدعه است، عبارت از فریب است. عبارت از پدرسوختگی است، این را بگذارید برای ما! من به او گفتم: این سیاست مال شماست! … ما از اول وارد این سیاست که شما می‌گویید نبوده‌ایم… البته بعدش آمد دروغی گفت که ‏‏[‏‏فلانی‏‏]‏‏ بنا گذاشتند که در سیاست دخالت نکنند و ما‏‎ ‎‏هم جوابش را دادیم… البته سیاست به آن معنایی که اینها می‌گویند که دروغگویی، با دروغگویی، چپاول مردم و با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد، این سیاست شیطانی است… .(۵)

از این رو ایشان با جدا کردن سیاست شیطانی از سیاست واقعی و اسلامی می‌فرماید: «سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتی است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می‌کند، خدعه و فریب نیست، اینها همه‌اش خطا است. اسلام، اسلام سیاست است، حقیقت سیاست است، خدعه و فریب نیست.»(۶)

امام خمینی دیدگاهی را که از سیاست، تلقی شیطانی بودن آن را داشته و به این بهانه در صدد تخطئه علما برای دخالت در آن را دارد، زیر سوال برده و تاکید می‌کند اسلام واقعی هرگز از مسائل سیاسی و اجتماعی جدا نبوده است و هر کس اسلام را غیر از این معرفی کند، اسلام واقعی را نشناخته است. ایشان در توصیف این اسلام جامع و کامل می‌فرماید:

«برای اینکه کمی معلوم شود فرق میان اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفی می‌شود تا چه حد است، شما را توجه می‌دهم به تفاوتی که میان قرآن و کتب حدیث با رساله‌های علمیه هست: قرآن و کتاب‌های حدیث که منابع احکام و دستورات اسلام است با رساله‌های علمیه که توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته می‌شود، از لحاظ جامعیت و اثری که در زندگانی اجتماعی می‌تواند داشته باشد به کلی تفاوت دارد. نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است! از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را دربر دارد، سه- چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است؛ مقداری از احکام هم مربوط به اخلاقیات است، بقیه هم مربوط به اجتماعیات، اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه است.»(۷)

امام همواره از پیروان نظریه جدایی دین از سیاست به‌ عنوان پیروان «اسلام آمریکایی» نام می‌برد، تا جایی که در مورد دخالت نکردن دین در سیاست اظهار داشت: «اسلام آمریکایی این بود که ملاها باید بروند درسشان را بخوانند، چه کار دارند با سیاست! … از بس تزریق شده بود در این مغزها که باورشان آمده بود که باید برویم توی مدرسه درس بخوانیم و چه کار داریم به این که به ملت چه می‌گذرد… امر حکومت با قیصر است به ما چه ربطی دارد؟!»

بنابراین از مطالب فوق می‌توان دریافت که نوع نگرش ما نسبت به سیاست تعیین کنندۀ مفهوم و محتوای آن است. اگر مراد از سیاست، برداشت‌های مادی‌گرانه محض و منفعت طلبی فردی یا گروهی با هر وسیله‌ای باشد، چنین سیاستی شیطانی و در اساس باطل است و اسلام و علمای اسلامی هرگز چنین سیاستی را نمی‌پذیرند؛ زیرا این سیاست از حق و حقیقت به دور است. این همان سیاستی است که در نگاه حکیمان مسلمان از آن به عنوان سیاست ضاله یا جاهلیه نام برده شده است. اما سیاست واقعی از این صفات مذموم به دور است و لازمه حیات بشری به شمار می‌رود از این رو اسلام نیز به آن عنایت ویژه داشته و احکام اسلامی مملو از آموزه‌هایی است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به سیاست و اداره امور زندگی ارتباط دارند به طوری که به تعبیر حضرت امام آن‌قدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است، در عبادات وارد نشده است:

«آن‌قدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است، در عبادات وارد نشده است. شما پنجاه و چند کتاب فقه را ملاحظه می‌کنید، هفت- هشت تا کتابی است که مربوط به عبادات است، باقی‌اش مربوط به سیاسات و اجتماعیات و معاشرات و این‌طور چیزهاست. ما همه آنها را گذاشتیم کنار و یک بعد را، یک بعد ضعیفش را گرفتیم. اسلام را همچو بد معرفی کرده‌اند به ما که ما هم باورمان آمده است که اسلام را به سیاست چه! سیاست مال قیصر و محراب مال آخوند! محراب هم نمی‌گذارند برای ما باشد، اسلام دین سیاست است، حکومت دارد. شما بخشنامه حضرت امیر و کتاب حضرت امیر به مالک اشتر را بخوانید ببینید چیست. دستورهای پیغمبر و دستورهای امام (ع) در جنگ‌ها و در سیاسات ببینید چه دارد، این ذخایر را ما داریم، عرضه استفاده‌اش را نداریم. ذخیره موجود است، همه چیز داریم، عرضه استفاده نداریم، مثل اینکه ایران همه چیز دارد اما می‌دهند او را به غیر، ما کتاب و سنت‌مان غنی است، همه چیز در آن هست لکن بد معرفی کردند به ما…»(۸)

امام خمینی با رد دیدگاه افرادی که اسلام را صرفا در بعد عبادی آن خلاصه می‌کند و معتقد است اسلام هیچ نظام سیاسی را برای انسانها پیش بینی نکرده و آن را به اختیار کامل انسانها نهاده است (۹) تاکید می‌کند که اسلام دارای سیستم و نظام مخصوص به خود است:

«مذهب اسلام از هنگام ظهورش معترض نظام‌های حاکم در جامعه بوده و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بوده است که برای تمامی ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی وضع کرده است و جز آن را برای سعادت جامعه نمی‌پذیرد. مذهب اسلام همزمان با اینکه به انسان می‌گوید که خدا را عبادت کن و چگونه عبادت کن، به او می‌گوید چگونه زندگی کن و روابط خود را با سایر انسان‌ها باید چگونه تنظیم کنی و حتی جامعه اسلامی با سایر جوامع باید چگونه روابطی را برقرار نماید. هیچ حرکت و عملی از فرد و یا جامعه نیست مگر اینکه مذهب اسلام برای آن حکمی مقرر داشته باشد.»(۱۰)

(ادامه دارد)

نگارنده: محمد ملک‌زاده

نگارنده: محمد ملک‌زاده

پی‌نوشت:

۱- صحیفۀ امام، ج ۱۳، ص ۴۳۱-۴۳۲٫

۲- همان.

۳- امام خمینی، حکومت اسلامی و ولایت فقیه در اندیشه امام خمینی (س)، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، آثار موضوعی دفتر چهل وپنجم، ص۵-۶٫

۴- سید محمدباقر صدر، فدک فی التاریخ، تهران، مؤسسۀ البعثت، ۱۴۰۴ق، ص ۴۴٫

۵- صحیفۀ امام، ج ۱، ص ۲۶۹؛ و ج ۱۳، ص۴۳۲-۴۳۰٫

۶- امام خمینی، حکومت اسلامی و ولایت فقیه در اندیشه امام خمینی (س)، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، آثار موضوعی دفتر چهل وپنجم، ص۹٫

۷- همان، ص۷٫

۸- همان، ص۸٫

۹- مهدی حائری یزدی در کتاب خود حکمت و حکومت به خوبی این نظر را بیان کرده‌ است: … خلاصه کلام این است که نه از مفهوم نبوت و نه از مفهوم امامت، هیچ ایما و اشاره‌ای به تشکیل یک نظام سیاسی که مسئولیت اجرای تکالیف را بر عهده بگیرد استنباط نمی‌شود، تنها این خود مردم و مکلفین‌اند که … آئین کشور داری نه جزوی از نبوت است و نه در ماهیت امامت که همه دانائی است، مدخلیت دارد. رک؛ مهدی حائری یزدی، حکمت و حکومت، مجله حکومت اسلامی، شماره ۱، ص۹۹٫

۱۰- امام خمینی، حکومت اسلامی و ولایت فقیه در اندیشه امام خمینی (س)، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، آثار موضوعی دفتر چهل وپنجم، ص۳-۴٫