جریان مخالف دخالت دین در سیاست|بخش اول


در گونه‌شناسی جریان‌های غیر انقلابی در حوزه، نمی‌توان به جریان مخالف دخالت دین در سیاست توجه نداشت. برای بررسی دقیق‌تر این جریان و تبیین جایگاه بحث در خصوص دخالت دین در سیاست، ابتدا می‌بایست توضیحی درباره ماهیت سیاست و انواع آن داشته باشیم.




 


در گونه‌شناسی جریان‌های غیر انقلابی در حوزه، نمی‌توان به جریان مخالف دخالت دین در سیاست توجه نداشت. برای بررسی دقیق‌تر این جریان و تبیین جایگاه بحث در خصوص دخالت دین در سیاست، ابتدا می‌بایست توضیحی درباره ماهیت سیاست و انواع آن داشته باشیم.

ماهیت سیاست

قدیمی‌ترین تعاریفی که از سیاست به متون علمی راه یافته متعلق به تعریف یونانی‌ها به ویژه افلاطون و ارسطو از این واژه است. افلاطون و به تبع وی ارسطو، در تعریف سیاست، آن را مجموعه اموری می‌دانستند که به اداره امور شهروندان مرتبط باشد. این تعریف از سیاست، تمام موضوعاتی را که به نحوی به اداره امور اجتماعی مربوط است -اعم از موضوعات دینی یا غیردینی- دربر می‌گیرد. زیرا مسلم است که دین و اعتقادات مردم نیز از اموری است که به طور مستقیم و غیر مستقیم به اداره زندگی شهروندان ارتباط دارد.

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که به مفهوم واقعی، تطابق کامل دین با سیاست را در دوره معاصر به اثبات رسانده و آن را در قالب جمهوری اسلامی به منصه ظهور رساند، تعریف خود از سیاست را به گونه‌ای ارائه می‌دهد که گویی روی دیگر سکه، دیانت می‌باشد. ایشان در خلال تفسیر سوره حمد به چگونگی یگانگی سیاست با دیانت این گونه پرداخته‌ است: «… سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاست. دیگران این سیاست را نمی‏‌توانند اداره کنند. این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام. و هر ملتی علمای بیدارش در زمانی که آن ملت نبیشان بوده است. اینکه می‌‏گویند شما دخالت در سیاست نکنید و بگذارید برای ما، شماها سیاستتان، سیاست صحیحتان هم یک سیاست حیوانی است. آنهایی که فاسدند، سیاستشان سیاست شیطانی است،

آنهایی که صحیح راه می‌برند باز سیاستی است که راجع به مرتبه حیوانیت انسان، راجع به رفاه این عالم، راجع به حیثیاتی که در این عالم هست راه می‌برند. لکن انبیا، هم این عالم را و هم آن عالم را- و اینجا راه است برای آنجا- اینها هدایت می‏کنند. مردم را به این راه و آنچه که صلاح‏ ملت است، صلاح جامعه است. اینها آنها را به آن صلاح دعوت می‏کنند. و صلاح مادی و معنوی از مرتبه اوّل تا آخری که انسان مراتب کمال دارد. سیاستمداران اسلامی، سیاستمداران روحانی، انبیا- علیهم السلام- شغلشان سیاست است. دیانت؛ همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می‏دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم است. آنها را از آن راه می‏برد که صلاح مردم است که همان صراط مستقیم است.» (۱) ایشان همچنین در فرازی دیگر با تاکید بیشتر بر یگانگی دین با سیاست می‌فرماید:
«والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفى کردند، سیاست مُدن از اسلام سرچشمه مى‏گیرد… اسلام فقط عبادت نیست، فقط تعلیم و تعلم عبادی و امثال اینها نیست، اسلام سیاست است، اسلام از سیاست دور نیست. اسلام، یک مملکت، یک حکومت بزرگ به وجود آورده است؛ یک مملکت بزرگ به وجود آورده است، اسلام یک رژیم است، یک رژیم سیاسی است، منتهی سایر رژیم‌ها از بسیاری از امور غافل بودند و اسلام از هیچ چیز غافل نیست یعنی اسلام انسان را تربیت می‌کند به همه ابعادی که انسان دارد: بعد مادی دارد؛ راجع به بعد مادی تصرفاتی دارد، بعد معنوی دارد راجع به معنویات صحبت کرد…» (۲)
بنیانگذار جمهوری اسلامی با همین رویکرد به مقوله ارتباط دین با سیاست، وارد عرصه مبارزه و نهضت انقلاب اسلامی شد.

اقسام سیاست

تأکید علمای دین و به ویژه رهبر فقید انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) بر ارتباط تنگاتنگ دین با سیاست، ناظر به سیاست واقعی و اصیل که همان سیاست الهی است، می‌باشد. به عبارت دیگر وقتی سخن از دخالت دین در سیاست در اندیشه اسلامی به میان می‌آید، مسلماً سیاست غیر الهی مورد نظر نیست. امام خمینی(ره) نیز بر اساس نگرش خود نسبت به جهان هستی و جایگاه انسان در آن، سیاست را به دو قسم سیاست الهی و سیاست غیر الهی دسته بندی می‌نماید و سپس سیاست غیر الهی را در دو بخش سیاست حیوانی و سیاست شیطانی قرار می‌دهد. (۳) بدیهی است در این تقسیم بندی، مراد امام از یگانگی دین با سیاست و ضرورت دخالت عالمان دینی در امور سیاسی، همان سیاست الهی است که توضیح داده خواهد شد.

سیاست الهی

سیاست اصیل و واقعی که اندیشمندان دینی آن را بخشی از دین می‌دانند و دخالت دین در آن سیاست را ضروری می‌شمارند، سیاست الهی یا سیاست اسلامی است. از نگاه امام خمینی، سیاست الهی سیاستی است که در صدد اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه می‌باشد. این سیاست به دنبال بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجروی‌ها و تأمین آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی می‌باشد.(۴) بدیهی است چنین سیاستی با این اوصاف، عین عدالت و دینداری است و از این رو امام(ره) آن را همان «صراط مستقیم» می‌داند: «سیاست این است … همانی که در قرآن “صراط مستقیم” گفته می‌شود … یک صراط مستقیمی که از اینجا(دنیا) شروع و به آخرت ختم می‌شود.»(۵) امام خمینی همچنین در بیان این نوع سیاست می‌فرماید: «سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست… و این مختص به انبیاست… .»(۶)

از دیدگاه متون دینی و در نگاه اندیشمندان اسلامی از جمله رهبر انقلاب، این نوع سیاست را هر کسی نمی‌تواند در جامعه تحقق بخشد بلکه تنها عده‌ای خاص از انسانها با ویژگیهای شناخته شده هستند که این مسئولیت به آنان واگذار شده است و آنها چند گروه هستند که عبارتند از: ۱) پیامبران و رسولان؛ ۲) اولیا و امامان معصوم؛ ۳) عالمان و دانشمندان اسلامی ۴) متعهدان به اسلام. از این رو امام خمینی (ره) می‌فرماید: «دیگران این سیاست را نمی‌توانند اداره کنند. این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام. و هر ملتی علمای بیدارش در زمانی که آن ملت نبیشان بوده است.» (۷)

برترین شاخص و معیار تمایز سیاست الهی از سیاست غیر الهی آن است که در سیاست الهی بر خلاف سیاست غیر الهی تمام ابعاد انسان و جامعه و تمام مصالح دنیوی و اخروی او و صلاح مادی و معنوی او یا همان صراط مستقیم که صراط عدالت و قسط است، در نظر گرفته می‌شود. و به تعبیر حضرت امام(ره) اساسا غیر از گروههای یاد شده یعنی پیامبران، امامان و دانشمندان بیدار دین، افراد عادی توانایی اجرا و به کارگیری چنین سیاستی را ندارند و چون توانایی آن را ندارند پس استحقاق پذیرش آن مسئولیت را نیز نخواهند داشت. بنابراین فقط دخالت همان گروه‌های یاد شده در سیاست، از ضروریات می‌باشد و جز ایشان، کسان دیگر نباید برای پذیرش مسئولیت‌های سیاسی اقدام کنند.

اما اینکه امام خمینی در اینجا علمای دینی را با صفت “بیدار” معرفی می‌کند، شاید از این جهت باشد که هر دانشمند یا عالم دینی نیز توانایی چنین مسئولیتی را ندارد مگر اینکه “بیدار” باشد؛ یعنی آگاه به مسائل روز و جامعه بوده و تعهد نسبت به آنها در قبال علم و دانش خود داشته باشد. همچنان که ایشان در جایی دیگر از “علمای متعهد” نام می‌برد و یا بر “تعهد به اسلام” تاکید می‌کند. (۸) البته امام خمینی در کنار سه گروه: پیامبران، امامان و دانشمندان متعهد، از گروه دیگری به نام متعهدان اسلام نیز سخن به میان می‌آورد و در توضیح چگونگی ورود این گروه به سیاست می‌فرماید اصل این است که امور اجرایی سیاسی تحت نظارت علما به این گروه سوم واگذار شود، اما در صورت فقدان این گروه وظیفه خود علماست که دخالت کنند: «… علما مرتبه شان بالاتر از این است که داخل بشوند در امور اجرایی. لکن در وقتی که افرادی باشند که آن افراد، متعهد به اسلام باشند و بتوانند کارها را روی موازین اسلامی اجرا کنند، نه اینکه اگر هیچ کس هم نباشد… مسئله این است که اگر سیاستمدارانی باشند که همان معنایی را که مسلمین می‌خواهند ولو در همین یک بعدش، ولو در همین بعد دنیایی‌اش، آنها طوری سیاست را انجام بدهند که ما استقلالمان و آزادیمان محفوظ بماند، و ما به طرف شرق یا به طرف غرب کشیده نشویم. البته آنها (این کار را بتوانند) بکنند هیچ مانعی ندارد و علما هم می‌روند؛ وقتی دیدند که اینها هستند، می‌روند مشغول کارهای خودشان می‌شوند که آن هم سیاست است منتها سیاست روحانی.» (۹).

بنابراین سیاست برای انبیا و اولیا و علمای دین، هم به عنوان یک حق به شمار می‌رود و هم تکلیف؛ و کسانی که توانایی پذیرش این مسئولیت را داشته باشند نمی‌توانند از پذیرش آن شانه خالی کنند. در حالی که برخلاف این رویکرد، برخی از معدود جریانهای حوزوی دوره معاصر اساسا به دخالت علمای دین در سیاست اعتقادی نداشتند و با القای برداشت نادرست از اصطلاح “عالم سیاسی” زمینه را برای دخالت علمای دین در سیاست از میان می‌بردند.

در مقابل چنین تفکرات ارتجاعی و غالبا مقدس مآبانه در عرصۀ دین و سیاست که اعتقادی به مبارزه با دستگاه ظالم شاه نداشتند، تفکر انقلابی و رهایی بخش کسانی قرار داشت که با اعتقاد به یگانگی دین با سیاست، پا در نهضت انقلابی اسلامی نهادند و عملا در دو جبهه به مبارزه برخاستند؛ یک جبهه علیه رژیم ستم شاهی پهلوی و جبهه دوم علیه جریان مقدس مآبی که دخالت علما در سیاست را برنمی‌تابید و حتی برای عموم جامعه و حکومت چنین القاء می‌کردند که دخالت در سیاست در شان علمای دین نیست! امام خمینی(ره) در خاطره‌ای شیرین از آیت الله کاشانی در این باره می‌فرماید:
مرحوم آقای کاشانی‏ ـ رحمه الله ـ را که تبعید کرده بودند به خرم آباد و‏‎ ‎‏محبوس کرده بودند در قلعۀ فلک الافلاک‏، آقای حاج آقا روح الله ‏‎ ‎‏می‌فرمودند که من از آن کسی که رئیس ارتش آنجا بود، و آقای کاشانی هم تحت نظر او بود‏‎ ‎‏و محبوس بود ‏‎ ‎‏… خواهش کردم‏‎ ‎‏که من را ببرد خدمت مرحوم آقای کاشانی، قبول کرد و ما را بردند پیش ایشان. آن‏‎ ‎‏رئیس، آنجا بود و من هم بودم و آقای کاشانی. آن شخصی ‎‏رو کرد به آقای کاشانی که آقا شما چرا خودتان را به زحمت‏‎ ‎‏انداختید؟ آخر شما چرا در سیاست دخالت می‌کنید؟ سیاست، شأن شما نیست، چرا شما‏‎ ‎‏دخالت می‌کنید؟ … آقای کاشانی فرمودند: « …‏‎ ‎‏اگر من دخالت در سیاست نکنم کی دخالت بکند؟!» (۱۰)

 

(ادامه دارد)

 

نگارنده: محمد ملک‌زاده

 

پی‌نوشت:
۱- تفسیر سوره حمد، صص: ۲۴۶-۲۴۷٫
۲- صحیفه نور، ج۴، ص۶۵؛ امام خمینی، حکومت اسلامی و ولایت فقیه در اندیشه امام خمینی (س)، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، آثار موضوعی دفتر چهل و پنجم، ص ۶٫
۳- رک؛ عبدالکریم بی‏ آزار شیرازی، رسالۀ نوین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ج ۴، ۱۳۷۱، ص‏۶۷ـ۷۰٫
۴- صحیفۀ امام، ج ۲۱، صص ۴۰۵٫
۵- صحیفۀ امام، ج ۱۳، ص ۴۳۲٫
۶- همان.
۷- همان.
۸- صحیفۀ امام، ج ۱۳، ص ۴۳۳ و نیز ج ۸، ص ۱۷۲٫
۹- صحیفه امام، ج۱۳، ص۴۳۳-۴۳۴٫
۱۰- صحیفۀ امام، ج ۱۳، ص ۴۳۰٫