جمود حوزه های علمیه بعد از شیخ طوسی




 

اشاره: مهدی نصیری از جمله محققان و پژوهشگران شناخته شده حوزه علوم دینی است که تحصیل دروس حوزوی را از سال ۱۳۵۴ در حوزه علمیه دامغان نزد پدر (که خود تحصیل کرده حوزه علمیه نجف بود و به مقام اجتهاد رسیده بود)، و دیگر عالمان آن حوزه آغاز کره است. شاخص‌ترین فعالیت‌های مطبوعاتی وی مدیرمسئولی و سردبیری در روزنامه کیهان و مدیرمسئولی هفته‌نامه صبح است. نصیری تحصیلات حوزوی خویش را تا سطح خارج فقه و اصول حوزه ادامه داده است .گرایشات ضد فلسفی ایشان معروف است تا جایی که فلسفه موجود را ضد اسلامی می‌داند. با مهدی نصیری گفت وگویی درباره جریان نواندیشی در حوزه های علمیه انجام دادیم که در چند بخش خواهید خواند، بخش اول:


اسباطـ جناب آقای نصیری در ابتدا تاریخچه‌ای از زندگی خود را بفرمایید.

ـ با آقای شاهچراغی رفیق، همشهری و آشنای خانوادگی بودیم؛ او سرپرست مؤسسه کیهان بود؛ بعد از اینکه آقای خاتمی یک سال نماینده امام خمینی (ره) در کیهان بود، بعد وزیر ارشاد شد که پس از آن چون نمی‌توانست آنجا را اداره کند، با موافقت امام خمینی (ره) در سال ۱۳۶۱ آقای شاه چراغی را به عنوان قائم مقام خود در مؤسسه کیهان انتخاب کرد.
چند ماه بعد آقای شاهچراغی به من پیشنهاد داد که در مؤسسه کیهان مشغول به کار شوم؛ حتی یک روز در دفتر ایشان قرار گذاشتیم و آنجا به بنده گفتند که در مجله زن امروز تمام دبیران خانم هستند و تمایل فکری به سمت گرایشات فیمینیستی است و لازم است که یک نفر مرد در کنار این افراد حضور داشته باشد؛ البته من هم تنها یک مقاله برای آن‌ها نگاشتم و پس از آن با آقای شاهچراغی صحبت کردم که برای انجام ادامه تحصیلاتم باید در قم حضور داشته باشم و نمی‌توانم با آن مجله همکاری کنم.
آقای شاهچرغی در اسفندماه سال ۱۳۶۴ شهید شد و بنده برای ویژه‌نامه‌ای که به مناسبت چهلم او چاپ شد مقاله‌ای نوشتم و پس از آن نوشتن را در کیهان ادامه دادم؛ شش ماه بعد از شهادت شهید شاهچراغی آقای سید‌محمد اصغری مدیرمسئول روزنامه کیهان شد؛ در این مدت که من در قم مقاله می‌نوشتم آقای صاحبی مدیرمسئول کیهان اندیشه در دفتر قم با من آشنا شد و پیشنهاد داد که نماینده فرهنگی مؤسسه کیهان در قم باشم؛ من هم در اواسط سال ۱۳۶۵ همکاری خود را با کیهان قم شروع کردم؛ پس از یک سال پیشنهاد دادند که همکاری خود را در دفتر سردبیری روزنامه در تهران ادامه دهم؛ به خاطر مقاومت‌هایی که برخی داشتند به مدت یک سال یعنی از اواسط سال ۶۶ تا ۶۷ به دفتر سردبیری نرفتم و مسئول سرویس مقالات این روزنامه بودم؛
سال ۱۳۶۷ به دفتر سردبیری وارد شدم اما جمع سردبیری پس از یک ماه که بیشتر از تیم و حلقه کیان شدند به کیهان فرهنگی و بعد هم به کیان رفتند؛ آن زمان بنده به عنوان سردبیر تنها بودم؛ پس از یک سال آقای معلی و برخی دوستان دیگر به بنده اضافه شدند و در تمام این مدت آقای خاتمی نماینده امام خمینی (ره) و آقای اصغری سرپرست مؤسسه کیهان تا زمان ارتحال امام خمینی (ره) بود.
اواخر سال ۱۳۶۹ بود که اختلافات و درگیری‌هایی بین ما حادث شد و باعث شد که آقا به این مسأله ورود و حکم مدیرمسئولی برای بنده صادر کنند؛ بحث‌های مفصلی با آقایان خاتمی و اصغری داشتیم و حکم مدیرمسئولی را هم طبق قاعده باید این افراد می‌زدند ولی ایشان مداخله کردند و حکم دادند؛ از اواخر سال ۶۹ تا شهریور ۷۳ بنده آنجا بودم.
اسفند ۷۳ تا اواخر سال ۷۷ روزنامه صبح را منتشر می‌کردیم؛ به مدت دو سال محل اسکان را قم قرار دادم و به تهران در رفت و آمد بودم؛ بعد از اینکه روزنامه صبح تمام شد تا سال ۸۰ در قم مستقر شدم؛ در سال ۸۰ معاون سیاسی آقای تقوی در شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه تا سال ۸۴ بودم، پس از آن تا سال ۸۸ به امارات سفر کردم و معاونت فرهنگی آقای شاهچراغی، نماینده رهبری در امارات بودم و از سال ۸۸ به بعد در قم سکونت دارم.

اسباطـ درس‌های حوزه را در آن سال‌ها ادامه دادید؟

ـ خیارات، مکاسب و کفایه با آقای ستوده شروع کرده بودیم، چند ماه هم که درس را در مسجد امام حسن عسکری (ع) می‌گفت درس را شرکت کردیم تا اینکه درس خارج فقه مقام معظم رهبری شروع شد که سه سال اول این درس‌ها را شرکت کردم؛ در آن سال‌ها جهاد را می‌گفتند؛ پس از اینکه به قم بازگشتم سه سال درس اصول آقای سبحانی و همزمان درس فقه آقای مؤمن را شرکت داشتم، از سال نود هم درس خارج فقه آقای وحید خراسانی را شرکت می‌کنم.

اسباطـ درگیری شما با جریان نواندیشی دینی از دهه ۶۰ با جریان کیهان شروع شد؟
ـ بله دقیقاً؛ این درگیری از کیهان شروع شد؛ آن موقع با عنوان روشن‌فکری غربگرا یا غرب‌زده شناخته شده بود؛ قبل از اینکه مقام معظم رهبری بحث تهاجم فرهنگی را به طور جدی و علنی مطرح کنند با تعابیری که عرض شد این بحث‌ها شروع شده بود و اتفاقات عرصه سینما، مطبوعات و بخش‌های دیگر مرتب نقد می‌شد؛ دعواهایی با مخملباف، ارشاد آقای خاتمی، برخی مطبوعات و سروش آهسته آهسته جدی‌تر و نقدها تندتر شد؛ بعد از آن هم که این آقایان به کیهان فرهنگی رفتند، آنجا مقالات قبض و بسط تئوریک شریعت سروش نوشته می‌شد و ما در روزنامه نقد می‌کردیم که این نقدها را آقای زرشناس می‌نوشت؛ یعنی عملاً دو نشریه وابسته به یک مؤسسه با هم دعوا داشتیم.

اسباطـ ادامه این جریان را در قم رصد می‌کردید؟

ـ کمابیش، وارد جزئیات نمی‌شدیم ولی به طور کلی می‌دانستیم که قضایا از چه قرار است.

اسباطـ آن زمان جریان روشنفکری سروش در تهران را ملکیان در قم اداره می‌کند؟

ـ بله، همان دورانی که ما در کیهان بودیم سروش هم جلساتی در قم برگزار می‌کرد، آقای رحیم‌پور ازغدی تعریف می‌کرد که یک بار با سروش دعوا و نزاعی داشته است و سروش گفته بود که دیگر آقای رحیم‌پور ازغدی را به جلسات راه ندهند.

اسباطـ به این خاطر بحث دفتر تبلیغات و جریان روشنفکری دینی را مطرح کردیم که آقای ملکیان «نقد و نظر» را راه‌اندازی می‌کند که سردبیر آن محمد‌مهدی فقیهی بود و در ادامه همان بحث‌ها را با نویسنده‌هایی جوان ادامه می‌دهد. به لحاظ فکری این جریان در قم با ملکیان شروع می‌شود که بحث ادیان را هم راه‌اندازی کردند و در دانشگاه مفید هم نقش اساسی داشته است؛ پایه‌های شکل‌گیری این حرکت ملکیان و افرادی مانند او بودند؛ شما این جریان را رصد می‌کردید؟

ـ نه.

اسباطـ چرا این فضای روشن فکری دینی اینقدر در مقام عمل منفعل می‌شود؟ چرا این فقه ما که تئوری زندگی معرفی می‌شود نتوانسته است به نظام‌سازی برسد؟ در صورت امکان مجموع نظام‌های فکری موجود در فضای کنونی حوزه‌های علمیه را تقسیم‌بندی بفرمایید.

ـ راجع به این موضوع آمادگی ذهنی ندارم. از زوایای مختلفی می‌توان به این سئوال پاسخ داد؛ من مدعی نیستم که همه زوایا را می‌دانم بلکه پاسخ دادن به این سئوال نیازمند مطالعات و تحقیقات جدی است اما در حال حاضر با رجوع به تجربه و فهم شخصی خود می‌توانم پاسخ دهم که حوزه علمیه ما تحلیل عمیقی از مقوله مدرنیته و تجدد نداشته است و به این مقوله بسیار بی‌اعتنا بوده است و همچنان بی‌اعتنا است.
این موضوع، بسیار اساسی و جدی است و موافقان و مخالفان نمی‌تواند به راحتی از کنار آن بگذرند؛ با توجه به روایت «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» متوجه می‌شویم که مؤمن باید مؤلفه‌های مثبت و منفی تأثیرگذار بر زمانه خود را بفهمد و بداند که ما چطور می‌توانیم به زمان عالم باشیم و درباره تمدن غرب، جریان رنسانس، مدرنیته و تجدد حرف نزنیم، بحث نکنیم، اطلعات نداشته باشیم، عمیق نشویم، تحلیل و نقد نکنیم؟ این مسأله‌ای است که خلأ آن به شدت در حوزه علمیه ما وجود دارد؛ نمی‌گویم که راجع به این مسأله اصلاً بحثی انجام نشده و حرفی زده نشده است ولی اصلاً در آن ترازی که لازم و ضروری است به هیچ وجه این کار انجام نشده است.
این از عجایب حوزه علمیه ما است که نه در اوایل انقلاب و نه در حال حاضر به این مسأله آنطور که باید نمی‌پردازد؛ یعنی حوزه متوجه نیست که اساسی‌ترین درگیری و چالش امروز، مدرنیته و تجدد است در حالی که کسانی که جریان روشن‌فکری این بحث را جدی گرفتند، و از منظر خودشان مباحثات جدی انجام داده‌اند.

اسباطـ به چه علت بعد از انقلاب، حوزه عقب مانده است؟

ـ شخصیت‌زدگی یکی از علت‌ها است؛ یعنی فکر می‌کنیم که اسلام و اسلام‌شناسی با بزرگان ما به اتمام رسیده است؛ برای مثال اگر مرحوم شهید مطهری به مسأله‌ای ورود پیدا نکرده است ما هم نباید به آن وارد شویم و وای به حال شما اگر با چیزی که او گفته است مخالفت داشته باشید.

اسباطـ به نظر شما حوزه‌های علمیه در جمود بعد از شیخ طوسی است؟

ـ بعد از شیخ طوسی تا الان شاید جمود نبوده است اما جمود این سال‌ها را به شدت احساس می‌کنم؛ حوزه‌های علمیه ما به شدت متحجر هستند؛ الفبای اجتهاد یعنی تفکر و نقد مداوم؛ به طلبه‌ها می‌گوییم که خودت منابع را ببین، استنباط، اجتهاد و دریافت خودت را بگو، در درس خارج ضمن اینکه همه اقوال را می‌بینیم، یاد می‌گیریم که در برابر هیچ قولی جز قول معصوم تعبد نداشته باشیم؛ وقتی استاد مسأله را مطرح می‌کند تک تک اقوال را می‌گوید اما در عین حال رأی آخر مجتهد فقیه یا طلبه‌ای که تمرین اجتهاد و فقاهت می‌کند باید آن باشد که خودش فهمیده است که ممکن است با برخی از بزرگان موافق و با برخی دیگر مخالف باشد.

مسأله شخصیت‌زدگی بسیار اساسی و جدی است، بزرگان ما از این مسأله پرهیز می‌دهند؛ مقام معظم رهبری تصریح می‌کنند که شما می‌توانید نظر کارشناسی جدا داشته باشید، اما طلبه انقلابی ما در مقابل طرح نظر کارشناسی خلاف مقام معظم رهبری در یک گروه محدود تلگرامی آشفته می‌شود.

مسأله شخصیت‌زدگی بسیار اساسی و جدی است، بزرگان ما از این مسأله پرهیز می‌دهند؛ مقام معظم رهبری تصریح می‌کنند که شما می‌توانید نظر کارشناسی جدا داشته باشید، اما طلبه انقلابی ما در مقابل طرح نظر کارشناسی خلاف مقام معظم رهبری در یک گروه محدود تلگرامی آشفته می‌شود.
نکته دیگر اینکه مدیریت آموزشی حاکم بر حوزه شجاع پرور نیست و به معنای واقعی مجتهد پرورش نمی‌دهد؛ طلبه‌ها به آزاد‌اندیشی و طرح نظرات و دیدگاه‌هایشان تشویق نمی‌شوند. از اینکه این مسأله در تاریخ حوزه‌های علمیه بوده است یا نه اطلاع دقیقی ندارم، مثلاً نمی‌دانم که در زمان آقای بروجردی هم همینطور بوده است؟ البته با مرور خاطرات علما و مراجع می‌توان به بود یا نبود چنین روحیه‌ای بین طلبه‌ها دست یافت؛ ولی در دوران کنونی این مسأله مشهود است؛ یک نوع تنگ‌نظری وجود دارد و قالب به نوعی است که طلبه‌ها به آزاد‌اندیشی و ارائه دیدگاه‌ها و نظرات نو تشویق نمی‌شوند.

اسباطـ بنابراین یکی از دلایل ناتوان بودن حوزه علمیه قم در پیدا کردن تحلیل عمیق از مقوله تجدد را می‌توان شخصیت‌زدگی و نظام آموزشی و رویکرد فردی فقه عنوان کرد. آیا مواجهه یکباره با نظام فقهی حکومتی نیز می‌تواند از دلایل آن باشد؟

ـ نه، درباره این مسائل صحبت خواهیم کرد؛ ما از ابتدای انقلاب تا امروز بین دو چیز خلط کرده‌ایم و هنوز این خلط ادامه دارد؛ این حرف درستی که است که ما وظیفه داریم که حکم، دستور یا حتی رهنمود مشخص و واضح ولی فقیه را در جامعه پیگیری و دنبال کنیم تا محقق شود؛ این مسأله مبنای فقهی مشخصی دارد؛ اما با این مسأله خلط کرده‌ایم که در جاهایی می‌توان متفاوت با ولی فقیه فکر کرد، می‌توان در جایی نظریه داد، تولید علم کرد، حرف متفاوت زد؛ ما باب این اندیشیدن‌ها و صحبت‌ها را بسته‌ایم؛ شاید مصلحت نباشد که شما به صورت علنی برای مثال در رسانه ملی یا حتی مطبوعات، با هر بیان و زبانی، بیان متفاوت خود را منتشر کنید، اما در محافل خصوصی هم جرأت نمی‌کنیم حرفمان را بزنیم، طلبه‌ها در جمع خصوصی پنج نفره خود هم جرأت ندارند که ایده خود را بگویند چون به شدت از سوی دیگران واکنش نشان داده می‌شود؛ این مسائل را می‌توان در فصل‌نامه‌های تخصصی مطرح کرد.
مقام معظم رهبری صد بار گفته‌اند که «من گفته‌ام کرسی‌های آزاد اندیشی را راه بیاندازید» چرا راه نمی‌اندازند؟ راه انداختن کرسی آزاد اندیشی به معنای تکرار دیدگاه‌های مقام معظم رهبری نیست؛ راه‌اندازی این کرسی‌ها به این معنی است که هر کس ایده‌ای دارد به طور مستدل با منطق خود بیان کند، حال هر چه می‌خواهد پیش بیاید؛ ما علاوه بر اینکه باب این مسائل را باز نکرده‌ایم، خلطی هم در این مسائل انجام داده‌ایم.
از تلویزیون دیدار دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) و مقام معظم رهبری پخش شد، می‌دانید که دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) تحت تأثیر مباحث غرب‌شناسی هم بوده‌اند و امثال بنده و دکتر رجبی در دانشگاه این مباحث را مطرح کردیم و جزوه و نوارهایش هم موجود است؛ در این دیدار یکی از آقایان گفت که ما در دانشگاه امام صادق (ع) بحث‌هایی انجام می‌دهیم و برای مثال در موضوع علم دینی به نظراتی متفاوت با دیدگاه حضرتعالی می‌رسیم، بعضی از دوستان می‌گویند که این بحث چون با نظر شما مخالف است ضدیت با ولایت فقیه محسوب می‌شود؛ ایشان پاسخ دادند که اصلاً اینطور نیست، بحث‌هایتان را انجام دهید و به هر نتیجه‌ای که رسیدید به من هم بگویید.

تلقی این است که آنچه که بزرگان ما راجع به اسلام گفته‌اند آخر اسلام‌شناسی است و بالاتر از این معنایی وجود ندارد؛ برخی فکر می‌کنند مگر امکان دارد که کسی نظریه‌هایی بالاتر از شهید مطهری، امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری و علامه طباطبایی داشته باشد؟ از اساس این مسأله را غیر ممکن می‌دانند و به این وسیله خود را از اقیانوس عظیم قرآن و معارف اهل بیت (ع) محروم کرده و به دریاچه‌ها می‌چسبانند؛

این منطق به هیچ وجه در میان حوزه‌های علمیه ما بویژه طلبه‌های جوان‌تر و انقلابی به چشم نمی‌خورد؛ آقایانی که بزرگتر هستند و امثال بنده که به جریان انقلاب و دستگاه‌های وابسته به رهبری منتصب هستند باید چنین فضایی را در حوزه‌های علمیه بسازند؛ نه تنها آن‌ها این کار را انجام نداده‌اند بلکه تلاشی هم برای انجام این کار به خرج نداده‌اند؛ از آنجا که این آقایان فکر می‌کنند دیدگاه‌ها، انگاره‌ها و ایده‌های خودشان راجع به مسائلی مانند فلسفه، عرفان، مدرنیته و انقلاب حق مطلق است، آزاد اندیشی را امری ضروری نمی‌دانند.
تلقی این است که آنچه که بزرگان ما راجع به اسلام گفته‌اند آخر اسلام‌شناسی است و بالاتر از این معنایی وجود ندارد؛ برخی فکر می‌کنند مگر امکان دارد که کسی نظریه‌هایی بالاتر از شهید مطهری، امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری و علامه طباطبایی داشته باشد؟ از اساس این مسأله را غیر ممکن می‌دانند و به این وسیله خود را از اقیانوس عظیم قرآن و معارف اهل بیت (ع) محروم کرده و به دریاچه‌ها می‌چسبانند؛ هر چند این کار در جای خودش خیلی خوب و قابل قدردانی است اما اینکه حاضر نیستند از منابع اصلی استفاده کرده و نظریات جدیدی ارائه کنند جای تأسف است؛ از عجایب حوزه‌های ما است که برخی از طلبه‌ها حاضر هستند که تمام روایات و سنت را نادیده بگیرند اما جمله یا تعبیری از شهید مطهری یا علامه طباطبایی را نقد نکنند.

اسباطـ این جمود وجود دارد؛ برخی افراد که اندکی تفکر نواندیشی در آن‌ها وجود دارد طالب شنیدن حرف دیگران هستند، وقتی در فضای حوزه‌های علمیه نمی‌توانند با مبانی دیگر آشنا شوند در جای دیگر به دنبال آن‌ها می‌گردند؛ عده‌ای از آن‌ها در این مسیر برخورد منطقی دارند اما عده‌ای دیگر که طیف غالب هستند، منفعل و اثرپذیر می‌شوند؛ به نظر شما ریشه این نوع برخوردها چیست؟

ـ همان نکته‌ای است که اول گفتم؛ حوزه علمیه قم به عنوان کانون تفکر، معارف و فقه شیعه در مواجهه با مدرنیته تحلیل ندارد؛ قصه ما و مدرنیته مانند این است که نگاه و تحلیل غالب از مدرنیته، نسبت اسلام با مدرنیته که در دیدگاه بزرگان ما هم به چشم می‌خورد این است که می‌گویند یک اتفاقی در غرب افتاده است؛ البته آن‌ها هم اغلب نخوانده‌اند و نمی‌دانند، بعضی از آن‌ها حتی پنجاه صفحه از این اتفاق را مطالعه نکرده‌اند؛ شهید مطهری را نمی‌گویم اما بقیه آقایان سیر رنسانس، مدرنیته و تمدن جدید را نخوانده‌اند اما به طور اجمال می‌گویند که چیزی به نام تمدن جدید، علم مدرن، تکنولوژی مدرن یا ساختارهای مدرن آمد و در جامعه ما هم تأثیراتی گذاشت و اضافه می‌کنند که این‌ها خیلی طبیعی و محصول تکامل علم و فکر بشری است؛ بنابراین ما با مدرنیته مشکلی نداریم تنها نگاه می‌کنیم که اگر جایی از آن خلاف دین، احکام و مسلمات دینی ما بود آن را رد می‌کنیم. حتی تعداد زیادی کتاب نوشته‌اند تا ثابت کنند که غرب مبانی رنسانس را از ما گرفته است؛ این هم از آن مغلطه‌های وحشتناک است؛ برای مثال مرحوم نائینی در کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» سعی دارد ثابت کند ریشه دموکراسی غرب، در «وامرهم شوری بینهم» است.

اسباطـ چرا در علما این رویکرد وجود دارد که کاری انجام ندهند و کار دیگران را اسلامیزه کنند؟

ـ تحلیل نداشته‌اند؛ اصلاً نمی‌دانند و اطلاع ندارند؛ دو کتاب یا مقاله انتقادی راجع به مدرنیته غرب نخوانده‌اند؛ از اساس مسأله این افراد نبوده است و اگر بعضی از روشنفکران هم دست و پا شکسته این مسأله مطرح کرده‌اند، کسی آن‌ها را نخوانده است؛ برای مثال چند نفر از طلبه‌ها و روحانیان ما کتاب «غرب‌زدگی» آل احمد را خوانده‌اند؟ البته هرچند آل احمد در این کتاب حرف‌های خوبی زده است اما تحلیل خیلی عمیقی از غرب ندارد اما طلبه‌ها و روحانیان ما در حد این کتاب هم با غرب‌زدگی آشنایی ندارند؛ این کتاب نصف راه تحلیل عمیق از غرب‌زدگی نیست ولی کسی این کتاب را نخوانده است تا بتواند تحلیلی عمیق‌تر از او ارائه کند.

چند نفر از طلبه‌ها و روحانیان ما کتاب «غرب‌زدگی» آل احمد را خوانده‌اند؟ البته هرچند آل احمد در این کتاب حرف‌های خوبی زده است اما تحلیل خیلی عمیقی از غرب ندارد اما طلبه‌ها و روحانیان ما در حد این کتاب هم با غرب‌زدگی آشنایی ندارند؛

یک فضای روانی در حوزه ما وجود دارد که ما غیر از خودمان کسی را آدم حساب نمی‌کنیم و فکر می‌کنیم که غیر از ما هیچ کس، هیچ چیزی نمی‌فهمد؛ طلبه‌ها باور می‌کنند که «هر که خواند صرف میر نیل را، بشکند هفتصد غل و زنجیر را». یک وهم علامه بودن از «عوامل» ملامحسن پیدا می‌کنیم و این وهم تا آخر ادامه داد؛ با این دیدگاه سعی علاقه‌ای به خواندن حرف‌های آقای دکتر فردی یا آقایان دیگر نخواهم داشت.
با توضیحاتی که عرض کردم به این نتیجه می‌رسیم که تحلیل ما از مدرنیته عمیق نیست و مرحوم آوینی و دیگران جریانی در کشور بودند که اعتقاد دارند مدرنیته به مثابه یک مکتب و دین نظام معرفت‌شناسی و جهان‌بینی خود را دارد؛ این مکتب یا دین، اصول، عقاید، ایدئولوژی و ساختارهای خود را دارد؛ این دین رقیب، مبتنی بر اومانیسم و ماتریالیسم و خیلی از ایسم‌های دیگر است که مبانی آن با مبانی اسلام در تضاد است؛ ما درک نکرده‌ایم که با اساس و بنیان این تمدن و تجدد مخالف هستیم و تقریباً همگی پنجاه درصد غرب و کمال یافتگی آن را پذیرفته‌ایم یعنی بیش از نود درصد از ما بر این مسأله خدشه‌ای وارد نمی‌کنیم که تمدن جدید در عرصه‌های مادی و معیشتی و ساختارهای مادی درست عمل کرده و مسیر کمال را رفته است و همین مسأله برای منفعل بودن همه ما کافی است. دلیل لغزش بسیاری از جوانان و طلبه‌های ما همین است.
نقل می‌کند یک مسلمان و یک یهودی با موضوع حقانیت اسلام یا یهود با هم قرار مناظره می‌گذارند؛ در جلسه مناظره مردم جمع می‌شوند، یهودی که زیرک بود مناظره را اینطور آغاز کرد که شما قبول دارید که حضرت موسی پیامبر خدا بود؟ مسلمان پاسخ داد بله او از انبیای اولوالعظم است و درود خداوند بر او و پیامبر ما؛ گفت آیا کتاب آسمانی او تورات است؟ گفت بله؛ یهودی گفت پس حقانیت ما ثابت شما، از اینجا باید بحث کنیم که آیا چیزی به نام اسلام، پیامبرش و قرآن وجود دارد یا نه؛ فردی که در گوشه‌ای نشسته بود و به زیرکی آن یهودی واقف بود گفت بزن زیر موسی، موسی را قبول نکن که تا آخر مناظره رو باخته‌ای.
ما موسای غرب را پذیرفته‌ایم، با موسی تجدد را هم پذیرفته‌ایم، در حقانیت راهی که مدرنیته و تجدد در عرصه معیشت و ساختارهای مادی رفته است حرف و بحثی نداریم؛ از آن هم بالاتر، خیلی از ما دموکراسی آن‌ها را هم پذیرفته‌ایم؛ آن را ظرفی تصور می‌کنیم که به راحتی می‌توانیم مظروف خود را در آن بریزیم. این منشأ انفعال است.
هر طلبه سنتی و انقلابی که با یک روشن‌فکر مواجه می‌شود بر این مسأله بحث می‌کند که علت عقب‌ماندگی ما چه بوده است؛ به عبارت دیگر همه بحث‌ها از این نقطه آغاز می‌شود که چرا ما عقب مانده‌ایم و آن‌ها پیشرفت کرده‌اند؟ وقتی در این عقب‌ماندگی و آن پیشرفت خدشه‌ای نداری، آن وقت او برای شما طرح مسأله می‌کند که یکی از دلایل عقب‌ماندگی شما ایدئولوژی‌زدگی است؛ شما تابع ایدئولوژی هستید که این خوب و این بد است؛ با ایدئولوژی‌زدگی علم و تمدن پیشرفت نمی‌کند؛ شما در تعصبات عقیدتی و مذهبی ۱۴۰۰ سال پیش مانده‌اید. با این رویکرد همه منفعل هستند.
حال آنکه تحلیل ما از مدرنیته و غرب به صورت خیلی واضح و روشن باید این باشد که ثابت کنیم، مدرنیته محصول اعراض بشر از حق و وحی، محصول خود بنیادی و مبانی غلط و بنیان‌گذار تمدنی شده است که چندین بحران اساسی برای بشریت ایجاد کرده است که هر کدام از این بحران‌ها به تنهایی برای نابودی بشریت در یک یا دو قرن آینده کافی است؛ ما باید با سینه‌ای سپر بایستیم و بگوییم که افتخار می‌کنیم که بنیان‌گذار چنین تمدنی نبوده‌ایم و انفعال در برابر غرب معنی ندارد.

اسباطـ آیا فکر می‌کنید که پیشرفت‌های زودبازده فعلی تمدن غرب نیز از بین می‌رود؟

ـ جهان کنونی در بحران غرب است؛ چرا در حد دو واحد درسی در این حوزه علمیه بحران مدرنیته را به کسی نمی‌گویند؟ این نگفتن به خاطر این است که آقای مطهری، مقام معظم رهبری و امام خمینی (ره) وارد بحث بحران مدرنیته و تجدد نشده‌اند؟ به خدا پناه می‌برم؛ درباره این مسأله باید چه کاری انجام دهیم؟

اسباطـ با این توضیحات، آیا اعتقاد دارید که ما هم باید موسای تمدن غرب را بزنیم و بگوییم موفقیت‌هایی که برای آن‌ها حاصل شده است به خاطر مبنای فکری غلطشان یک نوع شکست است؟
ـ ما فکر می‌کنیم که آن‌ها موفقیت‌های زیادی به دست آورده‌اند، با یک تحلیل درست می‌توان نشان داد بسیاری از این‌ها را که می‌بینید موفقیت نیست؛ دوم اینکه اگر هم موفقیت‌هایی به دست آمده باشد همانگونه که قرآن در باب خمر و میسر می‌گوید منافعی دارند اما مضراتشان بیش از منافعشان است، مدرنیته هم اگر منافعی داشته باشد مضراتی بیش از آن دارد.

ادامه دارد…