حقیقت روشنفکری در حوزه‌های علمیه


روشنفکران جهان سوم خود را عالم و علم‌گرا معرفی می‌کنند، اما جز یک سری اصطلاحات مرسوم، بهره‌ای از علم و دانش تجربی ندارند، و لذا در تمام مدتی که در مسئولیت‌های اجتماعی بوده‌اند و یا مسئولیت‌های علمی و تدریسی داشته‌اند، هیچ‌گونه کمکی به پیشرفت علم نداشته‌اند.



 

اشاره: با پدیدار شدن بحث روشنفکری در ایران، گروه‌ها و طیف‌های مختلفی از اقشار جامعه خود را به این جریان پیوند زده و سعی کرده‌اند به شیوه‌های گوناگون تعلق خاطر خود را به آن نشان دهند. این جریان از ابتدای شکل‌گیری با چالش‌ها و مسائل اساسی روبرو بوده و در عین حال منشا خیلی از چالش‌ها و معضلات در مباحثات و رویکردها بوده است. رویکردهای منفی و مثبت، که حاصل آن نظرات مختلف بوده است. برخی در روشنفکری چیزی جز «راستی»، «عقل» و «پیشرفت» نمی‌بینند و برخی دیگر درست عکس این نظر را داشته و روشنفکری را پدیده‌ای شوم و تاریک و منشأ معضلاتی گوناگون می‌دانند. در خصوص این جریان و ماهیت و منشاء شکل‌گیری آن نظرات مختلفی ارائه شده است. در این یادداشت تلاش می‌شود مطالبی مهم و مفصل در مورد ماهیت و تعریف و بنیاد فکری روشنفکری ارایه گردد.


دوم- بنیادهای روشنفکری در جهان سوم

روشنفکری در جهان سوم، چون ماهیتی تقلیدی دارد، در عین حالی که مدعی برخورداری از همان مبانی و بنیادهای فکری عام است، اما دارای مبانی دیگری است که برخی از آنها با مبانی فکری عام روشنفکری در تضاد است. بر این اساس، لازم است بر بنیادها و ویژگی‌هایِ فکریِ روشنفکری در جهان سوم و به خصوص در جهان اسلام، نیز گذری اجمالی داشته باشیم. مهمترين ويژگي‌هاى فكرى جريان روشنفكرى در جهان اسلام عبارت است از:

۱٫ غرب‏باورى و اعتقاد به لزوم تقلید از غرب

غرب باوری از مبانی روشنفکری در جهان سوم و جهان اسلام است. اما همه روشنفکران این مناطق را نمی‌توان در غرب باوری همسان و همپایه دانست، بلکه باید آنان را به دو گروه تقسیم کرد:

گروه اول

این گروه، که عمدتاً‌هم ار پشتازان روشنفکری در جهان اسلام هستند، کسانی بودند که هیچگونه شناختی از غرب نداشتند، و تنها انگیزه جذب آنان به غرب هواهای نفسانی بود. سبب شیفتگی این گروه به غرب را، حتی نه در مشاهده پیشرفت مادی و تکنیکی غرب، بلکه باید در دیدن مناظر هوس انگیز جستجو نمود. آنچه آنان را دل داده غرب نمود، پیچش مو و خم ابرو بود. این دسته که برخی آنان را «نظر باز»[۱] نامیده‌اند، به چیزی بالاتر از لذائذ شهوت انگیز نمی‌اندیشیدند، و جز اباحی‌گری و بی‌بند و باری، انگیزه دیگری برای  شیفتگی آنان نسبت به غرب، نمی‌توان پیدا نمود. ممکن است برای برخی پذیرش این نکته ثقیل باشد، اما این واقعیتی غیر قابل انکار است. آنان جز «دختران زیبا روی و مهوشان فرشته‌خوی، ماه رویان و عنبر مویان»[۲]، «پری‌رخان»[۳]، «پری‌وشان ماهرو و دلبران خوب‌روی»[۴] و «زنان سیمین تن و پری چهر»[۵] چیز دیگری را از غرب نمی‌شناختند و این صحنه‌های هوس انگیز چنان آنان را مسحور خود کرده بود که آنجا را به عنوان «فردوسی در روی زمین» توصیف می‌کردند. برای نمونه، میرزا اعتصام الدین، که در ۱۷۶۵ به انگلستان سفر کرده بود در توصیف وضعیت یکی از پارک‌های لندن چنین می‌نگارد:

«یکشنبه ها اینجا، پاتوق مردان، زنان، جوانان، فقرا و ثروتمندان، مسافران و اهالی محلی است. این پارک به قلب آدمی زندگی می‌بخشد و مردم در حالی که به آن روی آورده‌اند ، بر غم‌ها فایق می‌آیند و مشغول سرگرمی‌های بهشتی می‌شوند. قلب‌های محزون، از دیدن آن مکان سرگرمی، بی اراده خرسند می‌شوند. در هر طرف زنان سیمین‌تن چون طاووس با مردم معاشرت می کنند. در هر گوشه ای پری چهری مسحورکنندة قلب‌ها با هزار شیرین‌زبانی و طنازی در حرکت است. پهنة زمین به بهشتی بدل شده که از هر طرف با شکوه بنظر می‌رسد و بهشت خود، سرش را از شرم دیدن زیبایی این عاشقان به پایین افکنده است. اینجا عاشقان ، معشوقه‌های پری مانند خود راملاقات می‌کنند. آنها بدون هیچ ترسی از پلیس یا رقبا به مقصود خود می‌رسند و عاشق پیشگان، گلگون‌رخان را بدون هیچ محدودیتی نظاره می‌کنند. هنگامی که من این مکان بهشتی را دیدم ، بی اختیار بانگ برآوردم:

اگر فردوسی روی زمین است               همین است و همین است و همین است[۶]

میرزا ابواحسن خان ایلچی که در سال‌های ۱۸۰۹ و ۱۸۱۰ از اروپا دیدن کرده بود بعد از دیدن زنان اروپایی، و «صورت‌هایی که در نظر فرشته و پری»[۷] جلوه می‌کند به حیرت افتاده، در توصیف حال خویش می‌گوید:

«چه سرزمین بود اینجا و این چه مأوائیست           که هر طرف نظرم بر رخ دلارائیست»[۸]

به هین جهت او طریقه اروپائیان را که زنان را بی حجاب به نمایش می‌گذارند بر طریقه شرقیان که آن زمان زنان را مستور می‌داشتند، ترجیح می‌دهد و آن را بهتر می‌داند، و زنی زیبا روی را این گونه می‌ستایدکه:

آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام             بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری[۹]

او همچنین در توصیف شیفتگی خود نسبت به یک زن اروپایی می‌گوید:

«هیچ نقصی در ترکیب او ندیدم، به علاوه آوازی داشت که هیچ گوشی تا به حال نشنیده [و] آوازه بلبلان در پیش لحن او صدای زاغ نمودی و حسن پری وشان ماهرو و دلبران خوب‌روی به پیشش دیو کوهساری نمودی…به او گفتم: در این مدت چرا شما را ندیدم؟ و حیرانم که [چرا] در دم رفتن مرا حیران خود کرده، به کمند زلف پریشانت گرفتار کردی:

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس         که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست»[۱۰]

رضا قلی میرزای قاجار، نوه فتحعلی شاه که سال ۱۸۳۶ از اروپا دیدن کرده، در توصیف یک مجلس لهو و لعب می‌گوید: «مغنّیان و مطربان چند در آن خانه به نغمه پردازی و بازیگری مشغول می‌باشند که از نوای جان فزایشان دل بی نوایان بی تاب و توان گشته و از مشاهده غمزات و نزاکت حرکات آن دل فریبان هزار مثل شیخ صنعان ایمان خود را باخته:

خم زلف تو دام کفر و دین است               نگارستان او یک شمه این است[۱۱]

او تأثیرپذیری خویش را از چنین مجالسی این‌گونه توصیف می‌کند: «صفای مهوشان و شعاع چراغان و رقص بازیگران با نغمه مطربان مرکب گشته، روح حیوانی قالب جسمانی را تهی می‌ساخت و نفس روحانی به جهت ملاقات آن ارواح مجسمه از قالب جستن گزیده در آن فضای با صفا می‌تاخت»[۱۲].

دیدن زنان بی حجاب در مجالس لهو ولعب و در فضای عمومی چنان دل این روشنفکران را فریفت که ارزش‌های اسلامی بومی‌ای همانند حجاب برای آنان به سمبل عقب افتادگی بدل گردید.

گروه دوم

روشنفکرانی بودند که آنان را نمی‌توان در کمند زلف دختران غربی محصور کرد، بلکه رشد مادی و تکنیکی غرب، و عقب ماندگی و درماندگی مادی کشورهای جهان  سوم بود که آنان را جذب غرب نموده بود، اما چون علل و عوامل رشد مادی غرب، و عقب ماندگی شرق را درست درک نکرده بودند، تنها راه نجات جهان سوم را در تقلید از غرب می‌دانستند. از دید این گروه، اولاً غرب مساوی با پیشرفت و تمدن بود، ثانیاً تنها ابزاری که برای تعامل مثبت یا منفی با غرب برای مسلمانان باقی می‌ماند، این بود که از این تمدن جدید برای تعامل مثبت یا منفی با غرب استفاده شود، که جز تقلید از غرب راه دیگری برای آن نمی‌شناختند. آنان حتى مسائل پيش آمده براى غرب را بدون توجه به زمينه‏ها و عوامل آنها سرنوشت محتوم همه جوامع بشرى مى‏پندارند.

ذکر نمونه‌ای از سخنان برخی از روشنفکران جهان می‌تواند مؤیدی بر این مطلب باشد. طه حسین می‌گوید: «راه تجديد و نهضت، واضح، مستقيم و بدون هيچگونه پيچ و خمى است و آن اين كه راه اروپائيان را طى كنيم و طريق آنان را در پيش بگيريم. تا به صورت رقيب آنان در بيائيم و در تمدن، خير و شر، و تلخ و شيرين، پسند و ناپسند و مقبول و معيوب آنان، با آنان شريك و سهيم باشيم»[۱۳]

میرزا ملکم‌خان معتقد بود: «شرط فرزانگی آن است که آیین اروپایی را از جان دل بخریم و جهت فکری خود را با سیر تکامل تاریخ و روح زمان دمساز کنیم[۱۴]

وی می‌گفت: «در اخذ اصول تمدن جدید و مبانی ترقی عقلی و فکری، حق نداریم در صدد اختراع باشیم، بلکه باید از فرنگی سرمشق بگیریم و در جمیع صنایع از باروت گرفته تا کفش دوزی محتاج سرمشق غیر بوده و هستیم[۱۵]

این تفکر مختص روشنفکران پیشین نبود، بلکه امروز نیز در بین آنان وجود دارد. برای مثال، سید محمد خاتمی، نیز قدم به راه سلف خویش گذارده و می‌گوید: «توسعه به معنی امروزش میوه و یا شاخ و برگ درخت تمدن جدید است، اگر آن تمدن آمد، توسعه هم خواهد آمد و به این معنی سخن کسانی که می‌گویند ابتدا باید «خرد» غربی را پذیرفت تا توسعه بیاید، سخن بیراهی نیست و این سخن را کامل کنم که علاوه بر «خرد» و «بینش غربی» باید «منش غربی» متناسب با این بینش را نیز پذیرفت.

وی می‌افزاید: امروز به جرأت می‌توان گفت: در زندگی قومی که عزم تعالی و پویایی را کرده است، هیچ تحول کارساز پدید نخواهد آمد مگر آنکه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگونی اساسی، آشنایی با تمدن غرب و لمس روح آن یعنی «تجدد» است. کسانی که با این روح آشنا نیستند هرگز به پدید آوردن و و دگرگونی سودمند در زندگی خود توانا نیستند. باری شرط تحول اساسی گذر از تمدن غربی است و مراد از آشنایی با آن، آشنایی با مبانی تفکر و تمدن جدید است که در پس مظاهر آن نهفته است و سوگمندانه اقوامی نظیر ما هنوز از آن محروم هستیم[۱۶]».

۲٫ مرعوبیت نسبت به غرب

از ویژگی‌های روشنفکران جهان سوم این است که نسبت به غرب نوعی رعب و وحشت دارند، و نه تنها جرأت اقدمی بر ضد غرب را ندارند، بلکه بدون اجازه غربیان جرأت اقدام به هیچ کاری ندارند. نمونه این رعب و وحشت، سخن یکی از روشنفکران است که در سال ۱۳۹۲به مناسبت ۱۳ آبان، در تالار علامه اميني دانشگاه تهران سخنراني مي‌کرد. وی در پاسخ به سؤال يک دانشجو چنين گفت:

آيا فکر کرديد آمريکا که مي‌تواند با يک بمب تمام سيستم دفاعي را از کار بياندازد، از سيستم دفاعي مي‌ترسد؟ آيا واقعا به خاطر قدرت نظامي، آمريکا جلو نمي‌آيد؟[۱۷]

نمونه ديگر، تأکيد مکرر برخي از مسئولين دولت تدبير و اميد، بر اين مطلب است که برجام سايه جنگ را از سر ملت ايران رفع کرد. با اينکه آمريکا در سال‌هاي اخير هيچ‌گاه به طور جدّي قصد جنگ با جمهوري اسلامي ايران را نداشته است.

نتیجه این مرعوبیت پذیرش سلطه کشورهای غربی استعمارگر، به خصوص آمریکاست. بی جهت نیست که یکی از همین روشنفکران در مورد لزوم مذاکره با امریکا گفت: آمريکايي‌ها کدخداي ده هستند، با کدخدا بستن راحت‌تر است.[۱۸]

این تفکر در تمام دوران بعد از انقلاب اسلامی بر دولت‌های لیبرال ایران حاکمیت داشته است. یک نمونه از آن را می‌توان در بیان تهیه کنندگان برنامه چهارم توسعه اقتصادی دید که توسط دولت اصلاحات تهیه شده است. آنان معتقد بودند:

«امروزه بر همه مسئولين جمهوري اسلامي ايران اثبات شده که کشورمان در تقابل با قدرت آمريکا و اسرائيل، با حالت انزوا و صرفاً متکي بر خود، قادر نخواهد بود مسائلي از قبيل فقر، بيکاري، عدم توسعه، عدم توليد، عدم صادرات و… را حل نمايد. حل معضلات فوق، در همه جهان با اتصال به اقتصاد جهاني و بهره‌برداري از سرمايه‌گذاري و تکنولوژي خارجي، مقدور و ممکن مي‌باشد.»[۱۹]

۳٫ عدم شناخت نظام سلطه

یکی از ویژگی‌های روشنفکران جهان سوم، که ریشه در همان غرب باوری دارد، این است که نظام سلطه را نشناخته‌اند. در حال حاضر در رأس نظام سلطه بین المللی کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس، فرانسه و برخی دیگر از کشورهای اروپایی قرار دارند، اما این افراد چون نسبت به این کشورهای دیدی فوق العاده خوشبینانه دارند، نظام بین المللی را گل و بلبل می‌بینند، و تمام اعمال و رفتار آنها را حمل بر این می‌کنند که به دنبال خدمت به بشریت هستند و گویا رفتارهای ضد انسانی، ضد حقوق بشری، سلطه جویانه، استعماری و استکباری آنان را نمی‌بینند، و لذا از دید آنان چیزی به نام سلطه‌جویی و نظام سلطه وجود ندارد، و کسانی که از این مسائل سخن می‌گویند، در توهم توطئه به سر می‌برند.

این خوش‌بینی در حدی است که بعد از فروپاشی شوروی و به تبع آن فروپاشی پیمان ورشو، برخی از دنباله‌روان روشنفکری، تحلیلشان در مورد ناتو چنین بود که: «ناتو با خروج از محدوده سنتى خود، به سوى جغرافياى فرامنطقه‏اى علاقه نشان مى‏دهد و براىحفظ صلح با سازمان ملل متحد همكارى مى‏نمايد.»[۲۰]. در حالی که اقدامات ناتو در سال‌های اخیر، در کشورهایی مانند افغانستان، عراق و جاهای دیگر نشان داد که ابزاری در اختیار نظام سلطه بین المللی است و جز جنگ افروزی و ریختن خون بی گناهان چیزی در کارنامه خود ندارد.

یکی از گرفتاری‌های کشور انقلابی ایران در سال‌های اخیر همین خوش بینی دولتمردان نسبت نظام سلطه است. قبول قراردادهای ذلت‌باری مانند برجام و بر باد دادن تمام توان هسته‌ی ایران، معلول اعتماد به جان کری و تضمین امضای او و مؤدب بودن باراک اوباما بود، همچنان که حلقه دیگری این زنجیره قراردادهای اسارت بار در قالب fatf ، سند ۲۰۳۰، و مانند آن در حال تحمیل شدن به مردم ایران هستند، بدین توجیه که می‌خواهیم بهانه را از دست دشمن بگیریم. صاحبان این تفکر گویا هنوز نفهمیده‌اند که استعمارگران جز زبان زور و قدرت چیزی را نمی‌فهمند، و هر قدم کوتاه امدن در برابر آنها مستلزم قدم بعدی است و تا تسلیم کامل باید این عقب نشینی ادمه داشته باشد.

[۱] . محمد توکلی طرقی، به خیال زن فرنگی، ترجمه: نرگس صاحبی، اطلاعات حکمت و معرفت :: شهریور ۱۳۹۰، سال ششم – شماره ۵، ص ۲۵٫

[۲] . سفر نامه رضا قلی میرزا نوه فتحعلی شاه، به کوشش  اصغر فرمانفرمایی قاجار، چ۱ ، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۶، ص ۳۲۲٫

[۳] . سفرنامه ضا قلی میرزا، ص ۳۲۳٫

[۴] . میرزا ابوالحسن خان ایلچی، حیرت نامه، به کوشش حسن مرسل وند، چ ۱، بی جا، مؤسسه خدمات  فرهنگی رسا، ۱۳۶۴، ص ۱۶۲٫

[۵] . میرزا اعتصام الدین، شگرف نامه، به نقل از: محمد توکلی طرقی، به خیال زن فرنگی، ترجمه: نرگس صاحبی، اطلاعات حکمت و معرفت :: شهریور ۱۳۹۰، سال ششم – شماره ۵، ص ۲۵٫

[۶] . میرزا اعتصام الدین، شگرف نامه، به نقل از: محمد توکلی طرقی، به خیال زن فرنگی، ترجمه: نرگس صاحبی، اطلاعات حکمت و معرفت :: شهریور ۱۳۹۰، سال ششم – شماره ۵، ص ۲۵٫

[۷] . میرزا ابوالحسن خان ایلچی، حیرت نامه، به کوشش حسن مرسل وند، چ ۱، بی جا، مؤسسه خدمات  فرهنگی رسا، ۱۳۶۴، ص ۱۴۲٫

[۸] . میرزا ابوالحسن خان ایلچی، حیرت نامه، ص ۱۴۱٫

[۹] . میرزا ابوالحسن خان ایلچی، حیرت نامه، ص ۱۶۲و ۱۶۳ .

[۱۰] . میرزا ابوالحسن خان ایلچی، حیرت نامه، ص ۳۵۴ .

[۱۱] . سفرنامه ضا قلی میرزا، ص ۳۶۰ و ۳۶۱ .

[۱۲] . سفرنامه ضا قلی میرزا، ص ۳۶۲٫

[۱۳] . طه حسین، مستقبل الثقافة فى مصر، چاپ دیجیتالی، قاهره، مؤسسة هنداوی للتعلیم و الثقافة، ۲۰۱۴م.، ص ۴۳٫

[۱۴] . فریدون آدمیت، فکر آزادی، بی جا، نشر سخن، بی تا، ص ۱۰۳٫

[۱۵] . فریدون آدمیت، همان، ص ۱۱۳٫

[۱۶] . سید محمد خاتمی، توسعه و آزادی، متن سخنرانی سید محمد خاتمی در سمینار توسعه،روزنامه سلام، سال پنجم، شماره ۱۴۳۱، ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۷۵ش، ص ۶٫ همچنین رجوع کنید: گفت‌وگوي اختصاصي شهروندامروز با سيدمحمد خاتمي، شهروند امروز، شماره ۱۷، اول مهرماه ۱۳۸۶٫

[۱۷]. فيلم سخنراني مذکور موجود است و بخشي از آن نيز در شبکه يوتيوب منتشر شده است.

[۱۸]. حسن روحاني، «آمريکايي‌ها کدخدا هستند و با کدخدا بستن راحت‌‌تر است»، مشرق‌نیوز کدخبر: ۲۱۴۵۲۱٫

[۱۹]. سازمان مديريت و برنامه‌ريزي کشورـ دفتر اقتصاد کلان، مباني نظري و مستندات برنامه چهارم توسعه، معاونت امور اقتصادي و هماهنگي برنامه و بودجه، تهران، سازمان مديريت و برنامه‌ريزي کشور، معاونت امور پشتيباني، مرکز مدارک علمي و انتشارات، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۳۴۲ و ۳۴۳٫

[۲۰]. فراتى، عبدالوهاب، اطلاعات سياسى ـ اجتماعى، دفتر تحقيقات و تدوين متون درسى مركز جهانى علوم اسلامى،بدون تاريخ، صفحه ۶۸٫