حقیقت روشنفکری در حوزه‌های علمیه


روشنفکران جهان سوم خود را عالم و علم‌گرا معرفی می‌کنند، اما جز یک سری اصطلاحات مرسوم، بهره‌ای از علم و دانش تجربی ندارند، و لذا در تمام مدتی که در مسئولیت‌های اجتماعی بوده‌اند و یا مسئولیت‌های علمی و تدریسی داشته‌اند، هیچ‌گونه کمکی به پیشرفت علم نداشته‌اند.




 


بنیادهای روشنفکری در جهان سوم

روشنفکری در جهان سوم، چون ماهیتی تقلیدی دارد، در عین حالی که مدعی برخورداری از همان مبانی و بنیادهای فکری عام است، اما دارای مبانی دیگری است که برخی از آن‌ها با مبانی فکری عام روشنفکری در تضاد است. بر این اساس، لازم است بر بنیادها و ویژگی‌هایِ فکریِ روشنفکری در جهان سوم و به خصوص در جهان اسلام، نیز گذری اجمالی داشته باشیم. مهمترين ويژگي‌هاى فكرى جريان روشنفكرى در جهان اسلام عبارت است از:

۱- غرب‏‌باورى و اعتقاد به لزوم تقلید از غرب

۲- مرعوبیت نسبت به غرب

۳- عدم شناخت نظام سلطه

۴-  مخالفت با مذهب در ابعاد سياسى و اجتماعى

یکی از مشترکات روشنفکران جهان اسلام، مخالفت با مذهب است. اما شدت مخالفت همه آنان با مذهب در یک سطح نیست. برخى از آنان اساسا با مذهب مخالف، و در صدد نابودی آن بودند. برای مثال، میرزا فتعلی آخوند زاده می‌گفت: «انسان كامل و محب نوع بشر عبارت از دانشمندى است كه در كشف اسرار حقيقت و هدم اساس اعتقادات دينيه، ترس مال و جان او را مانع نيايد و مر اين دانشمند را به هر نوع باشد، واجب است كه فقط تشكيكى در حقيقت اديان و مذاهب به خيال مردم بيندازد… رخت بستن ذلت و فقر تحقق نيابد مگر به هدم اساس اعتقادات دينيه كه پرده بصيرت مردم شده، ايشان را از ترقيات در امور دنيويه مانع مى‏آيد[۱]

برخى دیگر از روشنفکران جهان اسلام، در زمینه مسائل فردی و یا رابطه انسان با خدا، با مذهب مشکلی ندارند، اما در زمینه مسائل سیاسی اجتماعی با مذهب سر ستیز دارند، و برای دین و مذهب حق چنین دخالتی را قائل نیستند و لذا در پى لائيك كردن جامعه هستند.

۵- عقل‌‏باورى

عقل یکی از نعمت‌های الهی و حجتی باطنی است که خداوند به بشر اعطاء نموده تا قدرتی برای تشخیص در اختیار او باشد. و لذا نمی‌توان منکر توان فهم عقل شد، اما توان عقل محدود است و چنین نیست که توان فهم هر چیزی را داشته باشد، اما این افراد عقل بشر را در حدی می‌پندارند که قدرت فهم همه چیز را دارد. بدین جهت راه حل زندگى بشر را تمسك به عقل و علوم تجربى به عنوان يكى از دستاوردهاى عقل و حس مى‏‌دانند و خود را نیازمند دین نمی‌دانند.

۶- باستان‌گرایی

روشنفکران جهان سوم مانند دیگر روشنفکران با سنن قومی و اجتماعی به ارث رسیده از گذشته، عناد و دشمنی دارند، اما در عین حال گاهى از ارزش‏‌ها و سنن باستانى در مقابل مذهب بهره مى‏‌برند و از باستان‏گرايى دفاع مى‏‌كنند.

۷- بى‏ اعتمادى نسبت به خويش و جامعه خويش

طرفداران اين تفكر معمولاً توان خود و جامعه‌‏شان را ناديده گرفته و نسبت بدان بى‏ اعتمادند و همواره براى درمان مشكلات به بيرون از خويش متكى‏‌اند. نمونه‌ای از این تفکر را می‌توان در کلام برخی از دولتمردان لیبرال بعد از انقلاب دید که گفته بود:

ما به جز پخت آبگوشت بزباش و قورمه سبزي در هيچ تکنولوژي صنعتي نسبت به جهان برتري نداريم[۲].

نتیجه این سخن همان است که دولت‌مرد دیگری بدان تصریح کرد و گفت:

همان‌طور که در بخش ورزشي مربي خارجي به کشور مي‌آوريم، در اقتصاد نيز نيازمند به آوردن مديران اقتصادي خارجي هستيم»[۳].

۸- نداشتن ابتكار در حل مشكلات

روشنفكران چون به خويش و جامعه‏‌شان بى‏ اعتمادند در حل مشكلات اجتماعى هيچ‌گونه ابتكارى ندارند و معمولاً راه حلّ‌‏هاى غربى را كليشه‌‏وار گرفته و براى جوامع خويش تجويز مى‏‌كنند در ابتدای جنگ هشت ساله‌ای که عراق به دستور سران استکبار به ایران تحمیل کرد،. نمونه‌ای از بی ابتکاری روشنفکران به خوبی قابل مشاهده است. در آن زمان ابوالحسن بنی صدر که یکی از روشنفکران غرب‌زیسته و غرب‌زده بود، سمت ریاست جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشت و نیز به نمایندگی از امام خمینی رضون الله تعالی علیه، به سمت فرماندهی کل نیروهای مسلح نیز منصوب شده بود. وی به دنبال این بود که در قالب همان کلیشه جنگ‌های منظمی که غربیان به نیروهای مسلح ایران در دورن قبل از انقلاب آموزش داده بودند، جنگ را به پیش ببرد، و در خارج از این قالب اجازه هیچ‌گونه فعالیتی را نمی‌داد. نتیجه ین اقدام این بود که در تمام مدت مسئولیت وی، ایران جز شکست تجربه دیگری نداشت، اما به محض کنار رفتن ایشان و هنگاهی که ابتکار عمل به دست نیروهای انقلابی افتاد و در خارج از چارچوب کلیشه‌های غربی عمل کردند، به زودی ابتکار عمل در جبهه‌های نبرد به دست ایرانیان افتاد.

۹-  بى‏ خبرى از جامعه خويش

روشنفکران در ایران، چون معمولاً از طبقات مرفه و ثروتمند و یا قدرتمندان جامعه، و به تعبیر خودشان از «ژن‌های خوب» هستند که سنخیتی با مردم ایران ندارند.

روشنفکران در جهان اسلام و به خصوص در ایران، چون معمولاً از طبقات مرفه و ثروتمند و یا قدرتمندان جامعه، و به تعبیر خودشان از «ژن‌های خوب» هستند که سنخیتی با مردم ایران ندارند، از یک سو، درد مردم ایران را اصلاً ‌احساس نمی‌کنند و از سوی دیگر، خود را بالاتر از جامعه خويش مى‏‌دانند و جوامع خويش را عقب‏ مانده مى‏‌دانند، لذا با افراد جامعه خويش ارتباطى ندارند و بلكه ارتباط با آنان را كسر شأن خويش مى‏‌دانند و در نتيجه از جامعه خويش بى‏‌خبرند و همواره عقب‏‌تر از جوامع خويش حركت مى‏‌كنند و مسائلى را هم كه نوعاً به عنوان درد براى جوامع خويش مى‏‌شمارند، درد اكثريت مردم جامعه نيست، بلكه مسائل و مشكلات قشر خودشان است كه آن‏ها را به كل جامعه تسرى مى‏‌دهند مردم نيز چون آنان را بيگانه با جامعه خويش مى‏‌دانند به آنان اتكا نمى‏‌كنند. این است که می‌بینیم: «در این منطقه شرق میانه، اصلاً روشنفکرها در تقدیر تاریخی ملت نقشی ندارند، نه آن‌ها مردم را می‌فهمند و نه مردم آن‌ها را … در این‌جا روشنفکر آدم منفعلی است که اصلاً محلی از اعراب ندارد.»[۴]

۱۰- فرقه‌گرایی و خشونت

یکی از ویژگی‌های فکری روشنفکران جهان سوم این است که آنان علی رغم شعار آزادی خواهانه و تسامح مدارانه، ماهیتی به شدت فرقه‌گرا (سکتاریستی)، استبدادی، تمامیت‌خواه و خشن دارند، و مخالفان خود را حذف فیزیکی یا ترور شخصیت می‌کنند. از ترور عده‌ای از علماء در مشروطه تا اعدام شیخ فضل اله نوری تا ترور شهید مطهری و شهدای محراب و… تا برخورد توهین‌آمیز امثال آخوند زاده، کسروی، ایرج میرزا، و …نمونه‌ای از ماهیت خشن و استبدادی آنان است.

 

——————————————————————————————————————————————————————————

[۱] . میرزا فتحعلی آخوند زاده، مکتوبات، نامه‌های كمال الدوله به شاهزاده جمال الدوله، بی جا، انتشارات مرد امروز، ۱۳۶۴ش.، بخش ملحقات، ص ۷۰٫ آدميت، فريدون انديشه‏هاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمى،۱۳۴۹، صفحه ۱۹۲٫

[۲]. اکبر ترکان در نشست تخصصي صنعت خودرو، دي‌ماه ۱۳۹۳، «ما نمي‌توانيم»؛ از رزم‌آراي پهلوي تا شيرزاد اصلاح‌طلب»، خبرگزاری تسنیم، کد خبر: ۶۰۷۵۳۰، ۱۳/۱۰/۱۳۹۳٫

[۳]. محمدرضا نعمت زاده در همايش روز ملي صادرات، مهرماه ۱۳۹۴، «بايد مدير اقتصادي از خارج وارد کنيم»، خبرگزاری تسنیم، کد خبر: ۸۹۳۸۹۰، ۲۸/۷/۱۳۹۴٫

[۴] . سید مرتضی آوینی، آینه جادو، چاپ چهارم، تهران، نشر ساقی، ۱۳۸۶، جلد ۲، ص ۷۵٫