حقیقت روشنفکری در حوزه‌های علمیه




 

اشاره: با پدیدار شدن بحث روشنفکری در ایران، گروه‌ها و طیف‌های مختلفی از اقشار جامعه خود را به این جریان پیوند زده و سعی کرده‌اند به شیوه‌های گوناگون تعلق خاطر خود را به آن نشان دهند.  این جریان از ابتدای شکل‌گیری با چالش‌ها و مسائل اساسی روبرو بوده و در عین حال منشا خیلی از چالش‌ها و معضلات در مباحثات و رویکردها بوده است. رویکردهای منفی و مثبت، که حاصل آن نظرات مختلف بوده است. برخی در روشنفکری چیزی جز «راستی»، «عقل» و «پیشرفت» نمی‌بینند و  برخی دیگر درست عکس این نظر را داشته و روشنفکری را پدیده‌ای شوم و تاریک و منشأ معضلاتی گوناگون می‌دانند.  در خصوص این جریان و ماهیت و منشاء شکل‌گیری آن نظرات مختلفی ارائه شده است. در این یادداشت تلاش می‌شود مطالبی مهم و مفصل در مورد ماهیت و تعریف و بنیاد فکری روشنفکری ارایه گردد.


ماهیت روشنفکری

روشنفکری در جهان غرب، ماهیتی بومی داشت و بر اساس یک سری مبانی علمی و نظری و منطبق با مشکلات و نا بسامانی‌های آن دیار به وجود آمده بود، گرچه درستی برخی از آن مبانی محل سؤال جدی بود و هنوز هم هست. اما روشنفکری در جهان سوم و از جمله در جهان اسلام، ماهیتی غیر بومی داشت و منطبق بر هیچ یک از نابسامانی‌ها و مشکلات مردم این مناطق نبود، بلکه صرفاً تقلیدی از غرب بود، آن هم بر اساس شناختی ناقص از غرب و برداشتی بسیار سطحی از شرایط و ویژگی‌های فرهنگی سیاسی آن دیار. به همین جهت هم روشنفکری در جهان اسلام هیچ دستاورد مثبت قابل ذکری نداشت. برای مثال در کشور ایران، روشنفکران از زمان مشروطیت تا پایان عمر رژیم پهلوی زمام همه امور مملکت را در دست داشتند و همه مقدرات مملکت در اختیار داشتند، اما جز وابستگی سیاسی، اقتصادی و نابسامانی فرهنگی دستاوردی برای مملکت نداشتند.

خصوصيات و بنيادهاى فكرى روشنفكرى

تفکر روشنفکری دارای یک سری بنیادها و ویژگی‌هایی است که می‌توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد.

اول- بنیادهای عام

مقصود از بنیادها و ویژگی‌های عام آنهایی است که در همه روشنفکران اعم از غربی و شرقی وجود دارد. این دسته از بنیادهایِ فکریِ روشنفکری، توسط برخی مورد بحث قرار گرفته و نیازی به بحث مجدد در آن نیست. برای مثال، دکتر شریعتی مورادی از قبیل: «سیانتیسم و علم پرستی»، «مخالفت با سنن قومی و اجتماعی»، «عناد با گذشته»، «آینده‌گرایی، نوپذیری و نوپرستی»، «مخالفت با مذهب»، «مخالفت با احساس زاییده از اشراق و احساس دل و اتکا به منطق خشک علمی»، «اعتقاد به یک جهان بینی فلسفی امیدوار کننده و پیشرو به کمال»، «خواستار جامعه‌ای لاييك و غير مذهبى يا ضدّ مذهبى» را به عنوان بنیادها و ویژگی‌های روشنفکری بر می‌شمارد[۱].

در بین مبانی مذکور شاید آنکه جنبه کلیدی دارد، همان سیانتیسم و علم پرستی است و دیگر مبانی به نوعی شاخ و برگ و یا ثمره همین درخت هستند. به همین جهت توضیحی اجمالی در مورد سیانتیسم خالی از فایده نخواهد بود.

سیانتیسم

سیانتیسم[۲] واژه‌ای انگلیسی است که در فارسی واژه‌هایی مانند «علم پرستی»، «علم زدگی»، «اصالت علم» و «علم باوری» به عنوان معادل آن به کار می‌رود. مقصود از علم نیز در اینجا علوم تجربی است.

علم باوری یعنی عقیده به اینکه علم یا روش علمی می‌تواند تمام مسائل انسانی را حل کند[۳].

به تعبیر بعضی از اندیشمندان غربی: «علم زدگی تبلور امیدها و آرزوهای متزلزل و نمایانگر چهرة تخیلی این اعتقاد رویایی است که مجموعه‌ای پیچیده از روش‌های یک‌دست و استانداردیزه بنام «علم» قادر است کانون ستیز ناپذیر معنویت و سرچشمة حاکمیت اخلاق به حساب آید و پایه و زیربنای اصلی و فوق بشری پاسخ‌هایی گردد، برای سؤال‌هایی نظیر:

۱- زندگی چیست؟ ۲- آغاز آن کی و کجاست؟ ۳- مرگ و رنج چیست؟ ۴- درست و نادرست کدام است؟ ۵- مقاصد خوب و بد کدامند؟ ۶- انسان باید چگونه بیندیشد، چگونه احساس کند و چگونه رفتار کند؟ … پاسخ چنین سؤال‌هایی را از علم طلب کردن، مفهوم  واژة علم زدگی است[۴]

علم باوری یا سیانتیسم، روح حاکم بر تمدن جدید غرب است. علم باوری، معارف دینی و فلسفی را به رسمیت نخواهد شناخت و لذا به قطع ارتباط انسان با عالم بالا منجر خواهد شد.

علم باوری یا سیانتیسم عنوان مکتب خاصی نیست، بلکه روح حاکم بر تمدن جدید غرب است. علم باوری چون تنها منبع قابل اتکا را علم تجربی می‌داند، روشن است که معارف دینی و فلسفی را به رسمیت نخواهد شناخت و لذا از یک سو به قطع ارتباط انسان با عالم بالا منجر خواهد شد و از سوی دیگر، معارف و ارزش‌های گذشته چون عمدتاً‌ محصول دین یافلسفه‌اند، دارای ارزش نخواهند و مورد عناد قرار خواهند گرفت.

روشن است که اگر کسی چنین قدرتی را برای علوم تجربی قائل باشد، دیگر خود را نیازمند به دین، به خصوص در زمینه‌های سیاسی اجتماعی، نمی‌بیند و به همین جهت به دنبال «لاییک و ضد مذهبی کردن جامعه» خواهد بود.

این اعتقاد، البته در غرب امروز طرفداری ندارد، زیرا درست است که توانمندی علوم تجربی در حل بسیاری از مشکلات زندگی مادی انسان‌ها امری غیر قابل انکار است، اما اعتقاد به توان علوم تجربی در حدی که بتواند گره از همه مشکلات بشر بگشاید، امری به شدت مورد تردید است. بله در جهان سوم هنوز یافت می‌شوند افرادی که توانی بیش از حد برای علوم تجربی قائلند و می‌گویند:

«در عصر ما جراحی پا به قله‌های بسیار بلندی نهاده است و نه فقط پاره‌ای از اندام‌ها را می‌بُرد و می‌دوزد، بلکه آمادگی آن را هم دارد که اگر بتواند بدن انسان را قوام و نظام بهتری ببخشد و طرح نقشة پیکر او را تغییر دهد. یعنی در بدن نه تنها تصرف پزشکانه که تصرف مهندسانه می‌کند. از نظر طبّ جدید این نحوه از خلقت انسان لزوماً بهترین نحوه و مطابق با بهترین طرح و نقشه نیست. گذشتگان حدّ اکثر می‌گفتند که بیمار را باید به وضع طبیعی خود بازگرداند. وضع طبیعی، الگوی نهایی بود و «سلامت» عبارت بود از طبیعی شدن. اگر جسمی از حالت طبیعی خود به دور می‌افتاد، بیمار محسوب می‌شد و طبیب موظف بود که این عدم اعتدال را به اعتدال برگرداند، همین و بس. اما در جهان جدید، کار طبیب و جراح به این حدّ منحصر نمی‌ماند. بازگرداندن اعتدال به بیمار نهایت جهد طبیب به شمار نمی‌آید. نزد طبیبان و جراحان امروز این امر کاملاً منطقی و پذیرفتنی است که بعضی از اجزای بدن انسان را با بعضی از اجزای مصنوع چنان عوض کنند که بدن بهتر کار کند و از این که هست تواناتر، درازعمرتر و سالم‌تر بشود. نزد امروزیان، به هیچ وجه الگوی بدنی مادرزاد و خداداد، بهترین الگو تلقی نمی‌شود. این اندیشه فقط در عرصة طبّ حاکم نیست در همه جا حاکم است.»[۵]

سخنانی از این دست را اگر خوشبینانه بدان بنگریم، جز نشان از خوش‌بینی بیش از حد گویندگان آن، بر چیز دیگری نمی‌توان حمل کرد.

روشنفکران جهان سوم و علم

روشنفکران جهان سوم خود را عالم و علم‌گرا معرفی می‌کنند، اما جز یک سری اصطلاحات مرسوم، بهره‌ای از علم و دانش تجربی ندارند، و لذا در تمام مدتی که در مسئولیت‌های اجتماعی بوده‌اند و یا مسئولیت‌های علمی و تدریسی داشته‌اند، هیچ‌گونه کمکی به پیشرفت علم نداشته‌اند. نمونه‌ای از روشنفکران جهان سوم را در ایران می‌بینیم که در همه دوران قبل از انقلاب هیچ کمکی به پیشرفت علم و دنش در کشور نکردند، در دوره بعد از انقلاب نیز جز آیه یأس چیزی از آنان شنیده نشده است، حتی بارها اتفاق افتاده که پیشرفت‌های بعد از انقلاب را انکار کرده و می‌گویند امکان چنین پیشرفتی برای ایرانیان نیست.

دوم- بنیادهای روشنفکری در جهان سوم

روشنفکری در جهان سوم، چون ماهیتی تقلیدی دارد، در عین حالی که مدعی برخورداری از همان مبانی و بنیادهای فکری عام است، اما دارای مبانی دیگری است که برخی از آنها با مبانی فکری عام روشنفکری در تضاد است. بر این اساس، لازم است بر بنیادها و ویژگی‌هایِ فکریِ روشنفکری در جهان سوم و به خصوص در جهان اسلام، نیز گذری اجمالی داشته باشیم. مهمترين ويژگي‌هاى فكرى جريان روشنفكرى در جهان اسلام عبارت است از:

۱٫ غرب‏‌باورى و اعتقاد به لزوم تقلید از غرب

غرب باوری از مبانی روشنفکری در جهان سوم و جهان اسلام است. اما همه روشنفکران این مناطق را نمی‌توان در غرب باوری هم‌سان و هم‌پایه دانست، بلکه باید آنان را به دو گروه تقسیم کرد:

گروه اول

این گروه، که عمدتاً‌ هم ار پشتازان روشنفکری در جهان اسلام هستند، کسانی بودند که هیچ‌گونه شناختی از غرب نداشتند، و تنها انگیزه جذب آنان به غرب هواهای نفسانی بود. سبب شیفتگی این گروه به غرب را، حتی نه در مشاهده پیشرفت مادی و تکنیکی غرب، بلکه باید در دیدن مناظر هوس انگیز جستجو نمود. آنچه آنان را دل داده غرب نمود، پیچش مو و خم ابرو بود. این دسته که برخی آنان را «نظر باز»[۶] نامیده‌اند، به چیزی بالاتر از لذائذ شهوت‌انگیز نمی‌اندیشیدند، و جز اباحی‌گری و بی‌بند و باری، انگیزه دیگری برای  شیفتگی آنان نسبت به غرب، نمی‌توان پیدا نمود. ممکن است برای برخی پذیرش این نکته ثقیل باشد، اما این واقعیتی غیر قابل انکار است. آنان جز «دختران زیبا روی و مهوشان فرشته‌خوی، ماه رویان و عنبر مویان»[۷]، «پری‌رخان»[۸]، «پری‌وشان ماهرو و دلبران خوب‌روی»[۹] و «زنان سیمین تن و پری چهر»[۱۰] چیز دیگری را از غرب نمی‌شناختند و این صحنه‌های هوس انگیز چنان آنان را مسحور خود کرده بود که آنجا را به عنوان «فردوسی در روی زمین» توصیف می‌کردند.

 

ادامه دارد

 

[۱] . علی شریعتی، مجموعه آثار، جلد ۲۵، صفحه ۳ و ۴٫

[۲] . Scientism

[۳] . علي آقابخشي و مينو افشاري راد، فرهنگ علوم سياسي، چاپ اول، تهران، چاپار، ۱۳۷۹ش، ص ۵۲۲٫

[۴] . نیل پستمن، تکنوپولی تسلیم فرهنگ به تکنولوژی، ترجمه: صادق طباطبایی، چاپ سوم، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۱، ص۲۱۱٫

[۵] . عبدالکریم سروش، معنا و مبنای سکولاریسم، مجله کیان، شماره ۲۶، سال پنجم، مرداد و شهریور ۱۳۷۴ش، ص۵ .

[۶] . محمد توکلی طرقی، به خیال زن فرنگی، ترجمه: نرگس صاحبی، اطلاعات حکمت و معرفت :: شهریور ۱۳۹۰، سال ششم – شماره ۵، ص ۲۵٫

[۷] . سفر نامه رضا قلی میرزا نوه فتحعلی شاه، به کوشش  اصغر فرمانفرمایی قاجار، چ۱ ، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۶، ص ۳۲۲٫

[۸] . سفرنامه ضا قلی میرزا، ص ۳۲۳٫

[۹] . میرزا ابوالحسن خان ایلچی، حیرت نامه، به کوشش حسن مرسل وند، چ ۱، بی جا، مؤسسه خدمات  فرهنگی رسا، ۱۳۶۴، ص ۱۶۲٫

[۱۰] . میرزا اعتصام الدین، شگرف نامه، به نقل از: محمد توکلی طرقی، به خیال زن فرنگی، ترجمه: نرگس صاحبی، اطلاعات حکمت و معرفت :: شهریور ۱۳۹۰، سال ششم – شماره ۵، ص ۲۵٫