حوزه علمیه و ساخت تمدن جدید(۱)




 

یکی از مبانی مهم انقلاب اسلامی رویکرد تمدنی است. انقلاب اسلامی رویکردی تمدنی دارد و حوزه‌های علیمه برای انقلابی بودن باید این ویژگی را در خود ایجاد و تقویت کند. حوزه‌های علمیه اگر می‌خواهند در مسیر انقلاب اسلامی باقی بمانند و به وصف انقلابی متصف شوند در مرحله اول باید انقلاب را با رویکرد تمدنی فهم کنند و در ادامه زمینه‌ها و لوازم تحقق چنین نگاهی از انقلاب اسلامی را در خود ایجاد نمایند تا بتوانند این بعد از انقلاب را محقق کنند. در واقع انقلاب به حوزه علمیه این چنینی نیاز دارد که بتواند مبانی و قرائت آن را عملیاتی کند؛ چنان‌که نسل قبل از انقلاب حوزه علمیه، به نیازها و اقتضائات انقلاب در آن مرحله توجه کرد و با تامین آن مهم‌ترین رکن و منبع انقلاب شد تا این روحانیون باشند که رهبر و پیش‌ برنده انقلاب باشند نه روشن‌فکران ملی‌گرا یا مبارزان مارکسیست. امروز نیز حوزه‌های علمیه برای اینکه در قطار انقلاب باقی بمانند باید انقلاب را به درستی فهم و تحلیل کنند و به نیازها و اقتضائات آن پاسخ دهند.


محسن محمدی[۱]

حوزه انقلابی؛ حوزه تمدنی

یکی از مطالبات مقام معظم رهبری از حوزه­‌های علمیه در قالب وصف “انقلابی بودن”، بارها از طرف ایشان در مقام تبیین حوزه علمیه مطلوب و ایده­آل در دوران کنونی مطرح شده است. در واقع انقلابی بودن، انتظاری است که معظم له به عنوان رهبر انقلاب از حوزه­‌های علمیه دارند. در تحلیل این نکته باید توجه داشت که ایشان بیشترین اطلاع و اشراف را نسبت به فضای عمومی جامعه دارند و به عنوان فرزند برومند برامده از حوزه­های علمیه با دلسوزی زیاد نسبت به پیشرفت و تعالی حوزه‌­های علمیه مسائل آن را پیگیری می­‌کنند.

حوزه‌­های علمیه به عنوان منبع اصلی طراحی، مدیریت و حمایت انقلاب اسلامی همواره به عنوان یکی از پایگاه­‌های انقلاب مد نظر بوده است. حوزه­‌های علمیه همان‌طور که قبل از انقلاب در طراحی و اجرای آن سهیم بوده است در دوران پس از پیروزی انقلاب نیز باید در دوران بازتولید و حفظ انقلاب حضور داشته باشند. به عبارت دیگر حوزه­‌های علمیه در انقلاب فقط نقش تاسیسی و حمایتی ندارند بلکه نقش بازتولیدی نیز دارند. چراکه بهترین منبع بازتولید انقلاب همان منبع تولید آن است. بنابراین فاصله گرفتن حوزه­های علمیه از وصف انقلابی بودن به معنای ضعف پشتوانه فکری و ایدئولوژیک انقلاب است که بازتعریف و بازتولید آن در نسل­‌های بعد را دچار مشکل می­‌کند.

البته باید به این مسئله بسیار مهم توجه داشت که انقلابی بودن حوزه‌­های علمیه در بستر زمان متفاوت خواهد بود. چراکه اساسا الگوی نقش تاسیسی با الگوی نقش بازتولیدی متفاوت است. در واقع حوزویان امروز برای متصف شدن به وصف انقلابی بودن باید به این سوال پاسخ دهند که اگر نسل انقلاب کننده حوزه در دوران مبارزات قبل از انقلاب، امروز در صحنه انقلاب بودند چه می­‌کردند؟ در واقع آنها باید کاری را انجام دهند که انقلابیون برای تثبیت و تکثیر انقلاب انجام می­‌دادند.

در این بین نکته مهم و اساسی ترسیم ویژگی‌­ها و مبانی انقلاب است که حوزه‌­های علمیه برای انقلابی بودن باید آن ویژگی­‌ها را بداند، از آن حمایت کند و آن ویژگی­‌ها را ابتدا در خود و سپس در جامعه بازتولید کند. از این جهت انقلابی بودن حوزه­‌های علمیه به متصف شدن به مبانی انقلاب اسلامی است.

مبانی رویکرد تمدنی در حوزه علمیه

یکی از مبانی مهم انقلاب اسلامی رویکرد تمدنی است. انقلاب اسلامی رویکردی تمدنی دارد و حوزه­‌های علیمه برای انقلابی بودن باید این ویژگی را در خود ایجاد و تقویت کند.

در حوزه­‌های علمیه چند رویکرد وجود دارد که رویکرد تمدنی در این بین خود را به خوبی نشان می­‌دهد:

  1. برخی با تمرکز بر رویکردی فردگرایانه، بیش‌ترین تمرکز خود را بر کسب دانش و تحصیل علم قرار می­‌دهند و ملاک حوزه علمیه ایده‌­آل و طلبه موفق را در این امر می‌بینند.
  2. برخی دیگر نیز با ارائه قرائتی فردگرایانه از عرفان اسلامی همه چیز حوزه علمیه و طلبه را در اخلاق و عرفان می­‌بینند.
  3. برخی افراد نیز با رویکردی اخباری­گرایانه، بر ظاهر دین تاکید دارند و شریعت (فقه) را مهم‌ترین بخش حوزه علمیه می‌­دانند و همه موارد دیگر را به حاشیه می‌­رانند.
  4. برخی افراد با اصالت دادن به فعالیت سیاسی اجتماعی، تقید به درس و اخلاق را تقلیل می‌­دهند و به بازتاب اجتماعی حوزه­‌های علمیه خیلی اهمیت می­‌دهند.

سه گروه اول در یک رویکرد کلی به جریان­‌های سنتی توصیف می­‌شوند و گروه چهارم به روشن‌فکران یا متجددین دانشگاه رفته نام‌­گذاری می­‌شوند.

دقت در زندگی و شخصیت امام خمینی و مقام معظم رهبری حاکی از چند بعدی بودن شخصیت ایشان است که علاوه بر این‌که عالمی دینی هستند که درس خارج فقه و اصول دارند، بر اخلاق و عرفان جامعه­‌گرا تاکید دارند و در عرصه سیاسی اجتماعی هم بیش‌ترین ورود و فعالیت را دارند.

هیچ یک از جریانات فوق نماینده جریان انقلابی در حوزه­‌های علمیه نیستند. انقلابی­‌گری را با رویکرد تمدنی می­‌توان توصیف کرد که در هیچ یک از موارد فوق خود را منحصر نمی­‌کند بلکه با دیدی جامع­‌گرایانه و شمول­‌گرا در همه عرصه­‌های فوق ورود می­‌کند.

دقت در زندگی و شخصیت امام خمینی و مقام معظم رهبری حاکی از چند بعدی بودن شخصیت ایشان است که علاوه بر این‌که عالمی دینی هستند که درس خارج فقه و اصول دارند، بر اخلاق و عرفان جامعه­‌گرا تاکید دارند و در عرصه سیاسی اجتماعی هم بیش‌ترین ورود و فعالیت را دارند.

در ادامه ویژگی مهم انقلاب در تمدنی­‌گری را توصیف و بررسی می­‌کنیم.

 مفهوم‌­شناسی رویکرد تمدنی

افراد بسیاری انقلاب اسلامی را با رویکردهای مختلفی همانند تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، روانشناسی و غیره بررسی کرده‌اند و علیرغم تمام تفاوت‌هایی که در این رویکردها وجود دارد، از این جهت مشترک هستند که انقلاب اسلامی را در یک ظرف زمانی محدودی بررسی کرده‌اند. یعنی انقلاب اسلامی را به عنوان یک پدیده اجتماعی که در زمان و مکان خاصی اتفاق افتاده را بررسی کرده‌اند که برخی عمیق‌تر و برخی سطحی‌‌تر این کار را کرده‌اند.

ولی رویکرد تمدنی، انقلاب اسلامی را در یک بستر و سیر تطور نگاه می‌کند. نگرش موضعی و محدود ندارد؛ بلکه یک بستر زمانی و نگاه جریان شناسانه‌ای به موضوع دارد. یعنی انقلاب اسلامی را به عنوان یک اتفاق جدا در بستر تاریخ ایران نگاه نمی‌کنیم که بگوییم: «این نهضت از سال ۴۲ آغاز و تا سال ۵۷ که به نتیجه رسید، ادامه داشت.» بلکه ما انقلاب اسلامی را در بستر تاریخ ایران و با دو مؤلفه «فرهنگ» و «مذهب» نگاه می‌کنیم.

شواهد و مبانی رویکرد تمدنی انقلاب اسلامی

برای این موضوع دو دلیل می‌توان آورد؛ دلیل نخست، رهبران و تئورسین‌های انقلاب رویکرد تمدنی داشته‌اند. یعنی امام راحل، مقام معظم رهبری، شهید مطهری و… که تئورسین‌های انقلاب بوده‌اند، رویکرد تمدنی نسبت به انقلاب داشته‌اند. البته همه رهبران یک انقلاب تئورسین نیستند، بلکه آن‌هایی که فکر تولید می‌کنند، تئورسین به شمار می‌آیند.

رهبران و تئورسین‌های انقلاب رویکرد تمدنی داشته‌اند. یعنی امام راحل، مقام معظم رهبری، شهید مطهری و… که تئورسین‌های انقلاب بوده‌اند، رویکرد تمدنی نسبت به انقلاب داشته‌اند. امام خمینی(ره) انقلاب را یک گفتمان بسیار فربه و عظیمی در نظر می‌گیرد. یعنی وقتی ایشان صحبت می‌کنند گویا تمام تاریخ را می‌بینند و بر بلندای تاریخ ایران ایستاده‌اند.

رهبران و تئورسین‌های انقلاب نیز انقلاب را در یک بستر تمدنی نگاه می‌کرده‌اند. یعنی انقلاب را در تداوم یک خط تاریخی تمدنی تحلیل می‌کرده‌اند. تنها بحث‌شان یک بحث ۱۰ تا ۲۰ ساله نبوده است. برای نمونه نزاع امام راحل با شاه یک اختلاف درون حزبی نبوده که بگوییم دو حزب در ایران گرفتار اختلاف شدند که رهبر یکی از این حزب‌ها شاه و رهبر حزب دیگر امام(ره) بود.

بلکه امام خمینی(ره) انقلاب را یک گفتمان بسیار فربه و عظیمی در نظر می‌گیرد. یعنی وقتی ایشان صحبت می‌کنند گویا تمام تاریخ را می‌بینند و بر بلندای تاریخ ایران ایستاده‌اند. به همین دلیل بحث مبارزه با استعمار، استبداد و شیطان بزرگ بودن آمریکا را بیان می‌کنند.

ادبیات امام(ره) یک ادبیاتی است که نه تنها تمام ایرانیان، شیعیان و مسلمانان، بلکه بشریت را مورد خطاب قرار می‌دهد. اصل این موضوع نیز به شخصیت امام خمینی(ره) باز می‌گردد؛ چون ایشان یک عارف بودند و یکی از ویژگی‌های عرفان ارتباط داشتن با فطرت است. یعنی انسانیت را مورد خطاب قرار می‌دهد.

به همین دلیل یکی از تأثیرات شخصیت عرفانی امام راحل در جنبه‌های سیاسی، مردم‌گرا بودن ایشان بود. یعنی عارفی بودند که بر مسند سیاست نشسته بودند. به همین دلیل انسان را به عنوان یک عارف نگاه می‌کردند، نه سیاست‌مدار. سیاست‌مدار انسان‌ها را به عنوان یک شهروند نگاه می‌کند؛ ولی عارف فطرت انسان‌ها را ملاک قرار داده و خطاب می‌کند.

دلیل دوم، پیوستارهای تاریخی تمدنی در ایران است که بعداً در نحوه رفتارها و سازمان‌های انقلاب مشخص می‌شود. برای نمونه بحث صدور انقلاب مطرح می‌شود؛ یعنی انقلاب گویا خود را داعیه‌دار یک تمدن می‌داند، هر چند که جوان و تازه رویش کرده است.

 

ادامه دارد…

 

[۱] . دانش‌­آموخته حوزه علمیه قم، دکتری مطالعات انقلاب اسلامی.