حوزه علمیه و ساخت تمدن جدید


حوزه­‌های علمیه به عنوان منبع اصلی طراحی، مدیریت و حمایت انقلاب اسلامی همواره به عنوان یکی از پایگاه­‌های انقلاب مد نظر بوده است. حوزه­‌های علمیه همان‌طور که قبل از انقلاب در طراحی و اجرای آن سهیم بوده است در دوران پس از پیروزی انقلاب نیز باید در دوران بازتولید و حفظ انقلاب نیز باید حضور داشته باشند.



 


ویژگی­‌های رویکرد تمدنی انقلاب اسلامی

برای بررسی ویژگی­های رویکرد تمدنی انقلاب اسلامی باید انقلاب را در یک بستر تاریخی تمدنی در نظر بگیریم.

جامعه ایران پیش از ورود اسلام به ایران، جامعه‌­ای دیندار بوده است. یعنی ایرانیان انسان‌های دینداری بوده‌اند و دینشان این ویژگی را داشته که با سیاست توأمان باشد. برخلاف دینداری بوداییان و مسیحیان که اعتقاد به جدایی دین از سیاست دارند.

جامعه ایران پیش از ورود اسلام به ایران، جامعه‌­ای دیندار بوده است. یعنی ایرانیان انسان‌های دینداری بوده‌اند و دینشان این ویژگی را داشته که با سیاست توأمان باشد. برخلاف دینداری بوداییان و مسیحیان که اعتقاد به جدایی دین از سیاست دارند.

هم‌چنین ایرانیان پیش از اسلام یک نظام فلسفی داشته‌اند که با نام نظام حکمت شناخته می‌شود. تمام این مسائل نشان می‌دهد که ایرانیان دارای یک سیستم کامل یعنی تمدن بوده‌اند. وقتی اسلام وارد ایران شد، ایرانیان با اسلام فعال برخورد کردند نه منفعل. یعنی ایرانی ماندند، ولی مسلمان شدند. به معنای دیگر اسلام را درون خود بومی کردند در حالی‌که برخی از کشورها ملیت خود را تغییر دادند. برای نمونه مصری‌ها، عرب شدند، ولی ایرانیان عرب نشده و فارس ماندند. این موضوع نیز تا زمان حمله مغول به بغداد وجود داشت. البته ایرانیان گرفتار چند تهاجم به نام‌های «یونانی»، «عربی» و «مغولی» شده و اکنون نیز گرفتار تهاجم غربی هستند.

ایرانیان در آن سه تهاجم گذشته (یونانی، مغولی و عربی) فرهنگ خود را حفظ کرده و در صحنه ماندند. ولی حمله مغول و جنگ‌های صلیبی، تمدن اسلامی را دچار فروکش کرد؛ تمدنی که قوی شده و به اوج خود رسیده بود. پس از حمله مغول، جهان اسلام به خود آمد که چرا ما گرفتار حمله مغول و جنگ‌های صلیبی شده‌ایم؟

مغول­ها با فتح بغداد، به خلافت عباسی پایان دادند. پس از حمله مغول‌ها، گویا جهان اسلام بر روی ویرانه‌هایی که آن‌ها درست کرده بودند، ساختمان عظیمی را بنا کرد و سه تمدن عظیم «گورکانیان در هند»، «صفویه در ایران» و «عثمانی در ترکیه(اروپا)» شکل گرفت. ولی متأسفانه این سه حیطه تمدنی به یک‌دیگر متصل و متحد نشدند. به همین دلیل عثمانی‌ها و صفویه با یک‌دیگر جنگ داشتند.

به هر حال انتهای تمدن اسلامی هر چند آرام آرام، ولی شکست خورد و غرب با صرف انرژی بسیار زیادی این تمدن را شکست داد. یعنی غرب به این راحتی نتوانست سه تمدن اسلامی یعنی «صفویه»، «عثمانی» و «گورکانیان» را شکست دهد.

این گونه نبود که استعمار به راحتی و به سرعت این سه تمدن را از بین ببرد بلکه بیش از ۱۰۰ سال زمان برد تا غرب توانست این تمدن‌های اسلامی را شکست دهد. خود غربی‌ها نیز شکست‌های سخت و مفتضحانه‌ای خوردند. برای نمونه امپراتوری بریتانیای کبیر بارها و بارها از گورکانیان در هند شکست ذلت­باری خورد، ولی صحنه را ترک نکردند و برای تحقق اهداف استعماری خود پافشاری کردند.

شاهان صفویه، به غربی‌ها توجهی نداشتند و آنها را کنشگر مهم و قابل اعتنایی به حساب نمی‌آوردند. برای نمونه ارزش پول شاه عباس صفوی از ارزش پول انگلیس بیشتر بود. این نشان می‌دهد که صفویه از نظر اقتصادی و نظامی بسیار قوی بوده است. به این ترتیب هر چند ما می‌گوییم غرب امپراتوری‌های اسلامی را از بین برد، ولی این از بین بردن بسیار آسان برای غرب رخ نداد.

به طور کلی موج نخست تمدن اسلامی با حمله مغول‌ها و جنگ‌های صلیبی و موج دوم آن نیز با استعمار شکست خورد. پس از این دوران بود که در ایران قاجار بر روی کار آمد. ایران در این زمان بعد از یک دوره طولانی اقتدار، یک دفعه به شدت اُفت کرد؛ زیرا در اطراف ایران قدرت‌های استعماری بزرگی سر در­آوردند که برای تحقق برنامه‌های استعماری خود در امور ایران دخالت کردند و مانع استمرار و تکرار دوران پرافتخار گذشته شدند. البته در این بین نباید از بی­‌کفایتی شاهان قاجار نیز چشم پوشید. یکی از مهم‌ترین علت‌های افول قاجار این بود که این خاندان نتوانستند ذهنیت بین‌المللی داشته باشند و اطرافشان سریع‌تر از خودشان رشد کرد، به همین دلیل قاجار عقب افتاد. پس از این بود که در ذهن نخبگان این پرسش ایجاد شد که «چرا ما که تمدن عظیم صفوی را داشتیم، اکنون گرفتار این اوضاع شده‌ایم؟»

انگلیسی‌ها و روس‌ها، ایران را در چند برهه بین خودشان بدون این‌که به مردم ایران چیزی بگویند، تقسیم کردند. یعنی جنوب به انگلیس، شمال به روس و وسط به شاه ایران رسید. حتی در زمان محمدرضا شاه پهلوی پس از جنگ جهانی دوم رؤسای سه کشور روسیه، انگلستان و آمریکا در ایران جلسه گذاشتند تا این ایران را بین خودشان تقسیم کنند بدون اینکه با مقامات ایران هیچ­گونه گفتگویی کنند و اجازه بگیرند.

یکی از اشتباهات در بررسی سیره و تاریخ مبارزات امام خمینی این است که به قبل از دوران سال ۱۳۴۲ توجه نمی­شود بلکه ایشان قبل از سال ۴۲ نیز امام بودند؛ یعنی نگرش و فعالیت سیاسی داشتند. در این دوران دو اتفاق مهم یعنی مشروطه و ملی شدن صنعت نفت رخ می‌دهد. امام(ره) در زمان مشروطه یک نوجوان بودند و در زمان ملی شدن صنعت نفت یک شخصیت تقریبا ۳۰ ساله‌ که اتفاقات را بررسی می‌کنند. در زمانی که حکومت می‌خواهد نواب صفوی را اعدام کند، ایشان مسأله را پیگیری می‌کنند که این اتفاق رخ ندهد.

ایشان در این بستر انقلاب می‌کنند و مشخص است که این دو رویداد (مشروطه و ملی شدن صنعت نفت) را کاملاً تجزیه و تحلیل کرده‌اند. چون اشتباهاتی را که در آن دو انقلاب رخ داد و سبب شکست آن‌ها (انقلاب‌ها) شد، امام(ره) اصلاً مرتکب نمی‌شوند.

امام(ره) اشتباهات آقای کاشانی، شیخ فضل‌الله نوری، مرحوم نائینی، آقای طباطبایی، آخوند خراسانی و غیره را مرتکب نمی‌شود. کاملاً مشخص است که ایشان از تجربه روحانیان دو جنبش قبلی به خوبی استفاده کرده است. چون شرایطی مشابه آن شرایط پیش می‌آید و امام خمینی(ره) آن اشتباهات را مرتکب نشده، انقلاب را نجات می‌دهند و پیش می‌برند. رویکرد تمدنی انقلاب را این‌گونه تحلیل می‌کند که انقلاب با چنین نگاهی ایجاد شده است.

در بحث رویکرد تمدنی نیز رقیب و دشمن تمدنی مطرح می‌شود. امام خمینی(ره) همواره بحث خودی و غیرخودی را مطرح می‌کردند. یعنی غیریت‌سازی یکی از مهم‌ترین مباحث اندیشه سیاسی امام(ره) است. ایشان در بحث غرب و تمایز با غرب بسیار هوشمندانه برخورد می‌کنند.

نمود نگاه تمدنی در عرصه بین‌الملل

اگر ما انقلاب اسلامی را به صورت تمدنی نگاه کنیم، برخی از مباحث همانند صدور انقلاب را خوب متوجه می‌شویم. یعنی انقلابیون به دنبال این هستند که انقلاب را به سایر مناطق و کشورها صادر کنند.

بحث دیگر مربوط به ما و غرب می‌شود. یعنی بحث ما و غرب بر سر چه موضوعی است؟ البته اکنون منظور از غرب بیشتر آمریکا است که کره شمالی، چین، روسیه و… نیز با آمریکا نزاع دارند. حال پرسش این است که آیا نوع و چالش نزاع ما با آمریکا از نوع چالش و نزاع این کشورها است؟

عربستان و گروه‌های تکفیری که ادعای اسلام می‌کنند به گفته خودشان، هر چند در ظاهر و سطحی، با آمریکا نزاع دارند. برای نمونه گروه‌های تکفیری گفتمان ضد غربی دارند؛ مثلاً القاعده و بن لادن انقلابیون بسیار خطرناکی هستند که حرف‌های تندی علیه آمریکا می‌زنند. ولی آیا اختلاف ما با آمریکا همانند اختلاف این‌ها با آمریکا است؟

چرا آمریکایی‌ها با روس‌ها، چینی‌ها و کره‌ شمالی به شکلی کنار می‌آیند، ولی با ما کنار نمی‌آیند؟ با عربستان کنار می‌آیند ولی با ما کنار نمی‌آیند؟! چون در همه این نزاع‌هایی که کشورهای دیگر با آمریکا دارند، هیچ‌کدام خاستگاه تمدنی ندارد. آن‌ها حاضرند در زمین غرب بازی کنند، ولی سهم بیشتری می‌خواهند؛ یعنی پایگاه گفتمان تمدنی این‌ها یکی است.

ولی انقلاب اسلامی خود، مدعی است و می‌خواهد یک تمدن ایجاد کند. این مسئله همه برنامه­های آمریکا را بر هم می‌ریزد و آمریکا به چشم یک رقیب تمدنی به ما نگاه می‌کند.

 «ما پایان تاریخ هستیم که دنیا را پر از عدل و داد می‌کنیم. ما امام و رهبر داریم که آن امام زنده است؛ آن امام حضور دارد، ولی ظهور ندارد.»

در جهان اسلام نیز گفتمان شیعه است که می‌تواند تمدن­سازی کند؛ در حالی که گفتمان اهل‌تسنن نمی‌تواند همانند شیعه تمدن­ساز شود. گفتمان شیعه نیز به سبب مبانی معرفتی و فلسفی غنی و داشتن چشم­انداز تمدنی می‌تواند تمدن‌ساز باشد. ما بحث انتظار، مهدویت و آخر الزمان را داریم، ولی اهل‌سنت چنین مباحثی را ندارد.

جنس ادبیات، گفتمان و نظریه‌پردازی‌ اندیشمندان جدید غربی نیز از جنس گفتمان ما است؛ یعنی آن‌ها بحث پایان تاریخ را بیان می‌کنند. برای نمونه می‌گویند: «گفتمان لیبرال پایان تاریخ است و شما هر کاری کنید از ما جلوتر نمی‌زنید.» ولی ناگهان انقلابی ایجاد می‌شود و می‌گوید: «ما پایان تاریخ هستیم که دنیا را پر از عدل و داد می‌کنیم. ما امام و رهبر داریم که آن امام زنده است؛ آن امام حضور دارد، ولی ظهور ندارد.»

یعنی انقلاب ما یک گفتمان جدیدی از آخر الزمان ارائه داد. گفت: «رهبر ما زنده است و حضور دارد؛ ولی ظهور ندارد.» یعنی ما بین حضور و ظهور امام تفاوت گذاشتیم و گفتیم: «می‌خواهیم این انقلاب را به آن انقلاب متصل کنیم.» یعنی می‌خواهیم تمدن غرب را از صدر تا ذیل از بین ببریم.

انقلاب مصر، اسلامی است ولی به آمریکا آن‌گونه که ما نگاه می‌کنیم، نگاه نکرد. یعنی سفارت آمریکا تعطیل نمی‌شود؛ ولی در ایران تعطیل می‌شود. مصری‌ها نمی‌گویند: «آمریکا شیطان بزرگ است» ولی ما می‌گوییم:‌ «آمریکا شیطان بزرگ است.» این نتیجه رویکرد تمدنی است.

مشکل ما با غرب صرفا بحث اسلام نیست، بحث جمهوری نیز نیست. چرا؟ چون عربستان نیز یک کشور اسلامی و بلکه مرکز اسلام است. مکه و مدینه در آن‌جا قرار دارد و این کشور ادعای ام القرایی می‌کند. حتی مدیریت و ساخت بسیاری از مساجد آمریکا و اروپا نیز به دست عربستان است. حال آمریکا با عربستان مشکلی ندارد و تعامل می‌کند. ولی چرا با ما مشکل دارد؟ حتی بحث ما جمهوریت هم نیست؛ چون پاکستان نیز دارای جمهوریت است. ولی پاکستان با آمریکا ارتباطات گسترده­ای دارد. هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی هر وقت بخواهند می‌توانند در پاکستان بدون اجازه این کشور فعالیت‌های اطلاعی کنند.

حتی بحث ما با آمریکا انرژی هسته‌ای نیز نیست. پاکستان بمب هسته‌ای دارد ولی آمریکا با «جمهوری اسلامی پاکستان» مشکلی ندارد، ولی با ما که می‌خواهیم سانتریفیوژ تولید کنیم، مهم‌ترین پرونده‌های حقوقی سازمان ملل را ایجاد می‌کند! پاکستان که خودش جمهوری اسلامی پاکستان با بمب هسته‌ای است، ولی آمریکا با او در تعامل است. خود عربستان نیز در حال ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای است.

مشکل آمریکا با ما این است که ما تمدنی نگاه می‌کنیم. یعنی می‌گوییم: «ما هیچ چیزی از تمدن غرب و آمریکا را قبول نداریم. ما خودمان تمدن جدید را خواهیم ساخت.» اکنون بسیاری از کشورهاو قدرت­های در عصر جهانی شدن تسلیم تمدن غرب شده­اند ولی ما می‌گوییم: «تمدن جدید را ما خواهیم ساخت.»

به طور کلی نگاه تمدنی دارای چنین آثاری در عرصه بین‌الملل است. یعنی به مسائل بین‌المللی جهت‌دهی می‌کند که نگاه امام راحل و مقام معظم رهبری نیز به مسائل این‌گونه است.

 سخن پایانی و جمع‌­بندی

شاید در برخی موارد رویکرد تمدنی انقلاب اسلامی کُند شود و نتواند با آن سرعت ادامه دهد، ولی با رهبری عالمانه و الهی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، انقلاب اسلامی این رویکرد (تمدنی) را پیش خواهد برد.

آمریکایی‌ها و غربی‌ها نیز خوب فهمیده‌اند که انقلاب اسلامی، انقلابی نیست که بتوانند به این راحتی آن را دور زده و کنار بگذارند. آن‌ها از این‌که با انقلاب کنار بیایند، بسیار ذوق زده می‌شوند ولی گفتمان انقلاب نمی‌پذیرد که بخواهد به این سمت کشیده شود.

حوزه­‌های علمیه هم اگر بخواهند در مسیر انقلاب اسلامی باقی بمانند و به وصف انقلابی متصف شوند در مرحله اول باید انقلاب را این‌گونه و با این رویکرد فهم کنند و در ادامه زمینه‌­ها و لوازم تحقق چنین نگاهی از انقلاب اسلامی را در خود ایجاد نمایند تا بتوانند این بعد از انقلاب را محقق کنند. در واقع انقلاب به حوزه­ علمیه این چنینی نیاز دارد که بتواند مبانی و قرائت آن را عملیاتی کند؛ چنان‌که نسل قبل از انقلاب حوزه علمیه، به نیازها و اقتضائات انقلاب در آن مرحله توجه کرد و با تامین آن مهم‌­ترین رکن و منبع انقلاب شد تا این روحانیون باشند که رهبر و پیش­برنده انقلاب باشند نه روشن‌فکران ملی­‌گرا یا مبارزان مارکسیست. امروز نیز حوزه­‌های علمیه برای این‌که در قطار انقلاب باقی بمانند باید انقلاب را به درستی فهم و تحلیل کنند و به نیازها و اقتضائات آن پاسخ دهند.

در این بین یک نکته کلیدی وجود دارد: همان‌طور که روحانیت قبل از انقلاب با رهبری ولایت فقیه نقش سازنده و اصلی در انقلاب یافت، برای تداوم حضور موفق خود نیز هیچ راهی مطمئن­‌تر از ولایت فقیه و گوش سپردن به فرامین آن پیدا نخواهد کرد.