ریشه‌یابی جریان‌های مختلف فکری در حوزه!


برای جریان‌شناسی دقیق از وضعیت جریان‌های شکل گرفته در فضای کشور و فضای حوزه‌های علمیه باید ریشه‌های شکل‌گیری جریان‌های مختلف فکری در سال‌های ۱۸۲۰ تا ۱۸۲۵ یعنی اواخر دوره قاجار و زمان فتحعلی‌شاه را دقیق بررسی کنیم.



 


 


حرف را نفهمیده، نقد می‌کنند!

اسباط- کار مجموعه معنا چیست؟

دغدغه اصلی و کار مجموعه معنا پیگیری جریان ایده‌ها تا عمل در جبهه فکری انقلاب اسلامی است؛ در فاز اول با چهار مسأله بنیادین و عرصه‌های اساسی درگیر شده است تا بتواند نظریه‌پردازی‌های این چهار عرصه را شناسایی و صورت‌بندی کند و نظریات را به نحو قابل مقایسه و قیاس‌پذیر ارائه دهد تا بتواند از دل این قیاس‌پذیری گفت‌وگوهایی را شکل دهد و مدیریت کند. هدف این است که این گفت‌وگوها رو به جلو باشند و بتوانند جبهه‌های فکری را به هم نزدیک کنند.

علت اصلی اجرای این طرح به این دلیل بود که متأسفانه علیرغم تولید زیاد نظر و ایده در موضوعات کلان انقلاب اسلامی، سازمان‌های تولید فکر در حوزه و دانشگاه، سازمان‌های بسته‌ای هستند و هر چه به سمت جلو حرکت می‌‌کنند روندی رو به گسست نسبت به هم دارند. یعنی یک استاد و چند شاگرد جمع می‌شوند و یک نظریه فقه حکومتی، علم دینی، ایده تمدنی یا الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را ارائه و بررسی لوازم این مسأله را آن را شروع می‌کنند؛ در این بین هیچ الزام یا فضای اجتماعی وجود ندارد که این افراد را به سمت متناسب کردن حرف‌هایش با حرف‌های دیگران وجود ندارد؛ اگر هم کسی باشد که تصمیم داشته باشد، ناظر به حرف‌های دیگران صحبت کند، متأسفانه با نگاه بد جریان‌شناسانه و نقادی‌هایی که فقط خودش آن‌ها را قبول دارد این کار را انجام می‌دهد، حتی تقریر او طرف مقابل را قبول ندارد و سعی می‌کند که نسبت خود را با دیگران مشخص کند؛ نسبتی که تنها خود به آن قائل است.

در نتیجه هیچ وقت ایده‌ای نخواهید داشت که بتواند مبنای عمل حاکمیت قرار بگیرد، چون ایده‌ای که می‌تواند مبنای عمل حاکمیت قرار بگیرد، نخست باید جامع باشد و دوم باید همراهی حداکثری نخبگان را به همراه داشته باشد. وقتی عقلانیت و ایده‌ای، چنین ویژگی‌هایی را نداشته باشد در عمل همیشه بخشی است و هیچ وقت نمی‌تواند در حاکمیت مبنای عمل قرار گیرد.

مقام معظم رهبری، سال ۸۹ در جمع نخبگان، نکته قابل تأملی گفتند که حوزه علمیه الان به نحوی نیست که ناظم اسلامی بتواند از ایده‌هایش به طور کامل استفاده کند، چرا که سازمان فکری نیست، یعنی در آن تشتت آراء وجود دارد و حرف‌ها ناظر به هم نیستند.

مقام معظم رهبری، سال ۸۹ در جمع نخبگان، نکته قابل تأملی گفتند که حوزه علمیه الان به نحوی نیست که ناظم اسلامی بتواند از ایده‌هایش به طور کامل استفاده کند، چرا که سازمان فکری نیست، یعنی در آن تشتت آراء وجود دارد و حرف‌ها ناظر به هم نیستند. یعنی بزرگواری شروع کرده است در باب فقه حکومتی یا علم دینی مطلبی را بیان کرده است اما در دیالوگ با آن‌ها نسبت خودش را مشخص نمی‌کند، در بعضی موارد حتی نقدهایی که می‌کند و تقریرش مورد قبول طرف مقابل نیست؛ طرف مقابل از اساس معتقد است که او حرف من را نفهمیده است و مرا نقد می‌کند؛ این مشکل به این دلیل پیش می‌آید که فرصت کافی برای شناسایی طرف مقابل نگذاشته‌اند، اهتمام ندارند، مسأله را جدی نمی‌دانند، احساس می‌کنند حرف‌های دیگران به نسبت حرف او یک شبهه است و از منظر پاسخ به شبهات به نظریات سایر رقبا توجه می‌کنند. این فضا باعث می‌شود روندی رو به گسست اتفاق بیافتد.

بیش از یک سال از تأسیس مجموعه معنا می‌گذرد که در این مدت تلاش کرده‌ایم تا بتوانیم این نظریات را استقرا کنیم و تنظیمی در آن‌ها انجام دهیم که بتواند سازمانی گفت‌وگویی شکل دهد؛ باید اساتید و شاگردان در سازمان گفت‌وگویی حضور داشته باشند و بتواند یک محیط علمی تشکیل دهد که در آنجا ایده‌ها بیاید و به صورت طبیعی و فرهنگی عرضه و وزن‌کشی شوند.

با توجه به تجربه‌ای که داشتیم معتقدیم که در حال حاضر گفت‌وگوی مستقیم بین اساتید فن در این موضوعات مقدور و مطلوب نیست؛ عمده نشست‌ها به سلام و صلوات می‌گذرد؛ اگر استاد مشترکی داشته باشند خاطره‌گویی می‌کنند؛ در صورت دوم چنان با هم درگیر می‌شوند که به نوعی دیگر نتیجه‌ای در پی ندارد. دلیل به دست نیامدن نتیجه هم به خاطر تصوراتی است که از مطالعه نکردن طرف مقابل حاصل می‌شود؛ برای مثال استاد بزرگواری در باب مقاصد شریعت حرف‌هایی دارد، استاد مقابل در نقد خود حرف‌های فرد مقابل را نمی‌خواند بلکه مقاصد شریعت شاطبی را نقد می‌کند؛ چون او طرف مقابل را نمی‌شود بلکه تنها مقاصد شریعت را می‌شناسد، در حالی که این فرد شیعه و آن سنی است؛ این عنوان مشترک وسیله‌ای برای حمله این فرد به طرف مقابل است و ادعا می‌کند که تو سنی‌گری را وارد تشیع می‌کنی، در حالی که طرف مقابل چند کتاب نوشته است تا تفاوت‌های خود با فرد سنی را توضیح دهد؛ هر چند ممکن است که به مطالب او اشکالاتی وارد باشد اما بحث را باید منقح کرد و مشخص کرد که کدام قسمت را قبول داریم و کدام را قبول نداریم؛ با این نوع نقد، طرف مقابل قانع نمی‌شود؛ او احساس می‌کند که کسی او را به چیزی اخذ می‌کند که نیست، بنابراین گفت‌وگو شکل نمی‌گیرد.

پیش از نشست‌هایی که تا به حال داشته‌ایم، خدمت استاد می‌رسیم، توضیحاتی می‌دهیم و همین دغدغه را مطرح می‌کنیم؛ معمولاً اساتید هم اذعان دارند که نمی‌خوانند و خوانده نمی‌شوند؛ همین اساتید هم وقتی درباره اساتید دیگر اظهار نظر می‌کنند مشخص است که آن‌ها را مطالعه نکرده‌اند. وقتی ادعا می‌کند که خوانده نمی‌شوند، یعنی من خوانده نمی‌شوم، وگرنه خودش این ضرورت را احساس نمی‌کند که باید دیگران را مطالعه کند؛ این آسیب جدی است.

تشکیل سازمانی برای قاعده‌مند کردن گفت‌و گوها!

در آسیب‌شناسی که داشتیم، اگر بتوانیم فضای فعالان عرصه فقه حکومتی را به چهار لایه تقسیم کنیم؛ نخست اساتیدی که از نظر استنباطی شناخته‌شده‌تر هستند و حلقه علمی دارند، دوم اساتیدی که خودشان صاحب نظر و مستقل هستند اما هنوز حلقه علمی حول آنان شکل نگرفته است و مرجعیت علمی پیدا نکرده‌اند؛ لایه سوم شاگردان جوان و نخبگانی که الان حلقه علمی اساتید تراز اول هستند، این تراز اولی نه از لحاظ محتوایی و ثبوتی بلکه از نظر عالم اجتماعی؛ لایه چهارم دانش پژوهان و محققان آزاد.

ما لایه سوم را به عنوان پشیران تحول شناسایی کرده‌ایم، یعنی شاگردان نخبه‌ای که حلقه‌ علمی اساتید تراز اول هستند؛ به این خاطر هم‌اندیشی‌های خود را با محوریت این افراد برگزار می‌کنیم؛ یعنی با استاد تماس گرفتیم و ایشان شاگردان و مقررین خود را معرفی کرده‌اند؛ ما هم جمع را با شاگردانی که اساتید معرفی کرده‌اند تشکیل داده‌ایم و هم‌اندیشی را با این افراد انجام می‌دهیم و معتقد هستیم که این‌ها پیشران اصلی تحولات هستند چون این افراد با اساتید به طور کامل در ارتباط هستند.

ارتباط مستقیم با آقایان مبلغی، اعرافی، میرباقری و علیدوست مقدور نیست؛ ولی این شاگردان هر روز استاد را می‌بینند و ارتباط با آن‌ها راحت‌تر است؛ آن‌ها هم بهتر درس اساتید را می‌شنوند و می‌خوانند و هم فرصت دارند که با ایشان گفت‌وگو کنند. از طرفی چون هنوز عالم اثبات اجتماعی برای آن‌ها شکل نگرفته است، این شأنیت را احساس نمی‌کنند که اگر یک نکته استفهامی بپرسند خلاف شأن آن‌ها باشد؛ این افراد می‌توانند بنشینند، گفت‌وگو کنند و در یک فضای فرهنگی و بدون ملاحظات اجتماعی، زد خورد بیشتری داشته باشند.

ما این شیوه را پیگیری می‌کنیم و امیدواریم که ثمربخش باشد؛ گزارش فعالیت‌های ما مفصل است؛ در بحث فقه حکومتی در مشهد یک نشست داشتیم که همه شاگردان و فعالان مؤسسات را به آنجا بردیم؛ مؤسسات بخش مهمی از این کنش اجتماعی هستند که به طور معمول از نقش مؤسسات آموزشی، پژوهشی، رسانه‌ای و تبلیغی عرصه فقه حکومتی، علم دینی، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و تمدن‌سازی غفلت می‌شود؛ این نشست را شهریور سال گذشته برگزار کردیم؛ بعد از آن نیز هر دو ماه یک بار، یک استاد در جمع نخبگانی شاگردان، فعالان و نمایندگان مؤسسات بحث خود را ارائه کرده است؛ در این جلسات یک جلسه در خدمت آقای قوامی، دو جلسه آقای مبلغی و یک جلسه آقای میرباقری بودیم؛ امیدواریم که در جلسات بعد در خدمت آقایان هادوی و علیدوست هم باشیم.

در علم دینی هم، اسفند ماه، اولین نشست را در مشهد برگزار کردیم، بعد از آن اساتید در این جمع بحث‌های خود را ارائه می‌دهند؛ در خدمت جناب آقای خسروپناه در اواسط تیرماه بودیم و امیدواریم که سیزدهم شهریور هم در تهران خدمت جناب آقای خسروباقری باشیم.

ما در بحثی که این اساتید ارائه می‌دهند تحلیل می‌کنیم؛ سئوالات را استخراج نمی‌کنیم بلکه نقاط اشتراک و اختلاف را استخراج می‌کنیم تا این گفت‌وگو را ساماندهی کنیم؛ برای مثال اگر شاگردان آقای خسروپناه بخواهند با شاگردان آقای خسروباقری صحبت کنند، چه نقاط اشتراک و اختلافی دارند؟ این روند می‌تواند سازمانی تشکیل دهد تا گفت‌وگوها را قاعده‌مند کند و انضباط داشته باشد و در عین حال فضای نظریه‌پردازی و ابتکار مهیا شود.

 

اسباط- روشن‌فکری دینی و جریان نواندیشی دینی چیست؟ مروجان آن در زمان ما چه کسانی هستند؟

روشن‌فکری دینی از اصطلاحاتی است که نخست باید آن را تعریف کرد؛ چون الان جریان‌های اجتماعی که مابازای خارجی دارد، به این نام نامیده شده‌اند؛ برای مثال جریان آقای سروش را روشن‌فکری دینی می‌دانند و در مقابل جریان‌هایی مانند سید جواد طباطبایی، ملکیان، کدیور و دیگر کسانی که در این وادی هستند را نیز روشن‌فکری دینی می‌دانند؛ بسیاری معتقد هستند که اصطلاح روشن‌فکری دینی پارادوکسیکال و متناقض‌نما است؛ امکان ندارد شما روشن‌فکری را با دین و گرایش دینی جمع کنید؛ به این خاطر من سعی می‌کنم از این اصطلاح کمتر استفاده کنم و توضیحات و محتوایی را عرض کنم، بعد از آن می‌توان برای هر کدام از جریان‌ها عنوان‌گذاری یا نام‌گذاری انجام داد.

با توجه به اینکه بحث ما ناظر به حوزه است از حوزه شروع می‌کنم؛ هر چند این تقسیم‌بندی کلان نسبت به سایر متفکران در عرصه‌های دیگر مانند دانشگاه به نحوی دیگر قابل انطباق است.

مسأله پذیرش اسلام توسط ایرانیان، پذیرش دفعی و به اجبار نبوده است؛ حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال طول کشیده است تا ایرانیان اسلام را قبول کرده و پذیرفته‌اند؛ آن‌ها این دین را بررسی کرده‌اند و آرام آرام خواستار حضور آن در جامعه خود شده‌اند؛

مواجهه ما با تمدن غرب، مسأله اصلی است که از دویست سال گذشته با آن مواجه بوده‌ایم و بعد از انقلاب اسلامی همین مسأله به نحوی دیگر تشدید شده است، یعنی تشیع با برخورداری از یک هویت اسلامی ایرانی در طول تاریخ دوام آورده است و هر چه جلوتر آمده است این مسأله هویت شکل جدیدی به خود گرفته است؛ مسأله پذیرش اسلام توسط ایرانیان، پذیرش دفعی و به اجبار نبوده است؛ حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال طول کشیده است تا ایرانیان اسلام را قبول کرده و پذیرفته‌اند؛ آن‌ها این دین را بررسی کرده‌اند و آرام آرام خواستار حضور آن در جامعه خود شده‌اند؛ بعد از آن با محوریت اسلام، هویت ایرانی بازخوانی شده و یک سری از مؤلفه‌های پیشران آن فعال شده است؛ خیلی از مناسبت‌های آن معنا بخشی جدید شده است و برخی مناسک به آن اضافه یا از آن حذف شده است.

 

 

ظهور پدیده‌ای به نام مدرنیته!

پرداختن به سیر تاریخی در این مسأله مفصل است، اما در حمله مغول، دوره صفویه و دیگر دوران مسأله ملیت ایرانی با هویت دینی گره خورده است؛ برخلاف جریان مسیحیت و اروپا که پیوند بین تجار و قدرت‌های محلی، نقطه مقابلی بود که به دنبال شکسته شدن هویت یکپارچه مسیحیت بودند؛ در آنجا ملیت در تعارض با هویت فراملی مسیحیت شکل گرفت. بعد از جنگ‌های صلیبی، یعنی از دوره صفویه ملیت در ایران با تشیع همراه بوده است، به این خاطر هیچوقت ناسیونالیسم ما در مقابل مذهب ما قرار نگرفته است، بلکه تشیع به ما هویت ملی می‌داده است. که این کاملاً با جریان اروپا متفاوت است.

حال در این پایه و قوام جامعه، مؤلفه‌ای بسیار جدی به نام مدرنیته ورود کرده است؛ در حدود سال‌های ۱۸۲۰ تا ۱۸۲۵، ایران با روسیه و از طرفی اهل تسنن با ناپلئون جنگ‌هایی داشتند که بعد از انقلاب فرانسه مصر توسط ناپلئون فتح می‌شود؛ در این زمان، جهان اسلام با پدیده جدیدی به نام مدرنیته آشنا شد که حتی فکر آن را هم نکرده بود.

با بررسی آن دوران متوجه خواهید شد که جریان صفویه و قاجار، پست‌ترین و ضعیف‌ترین رقبای خود را ازبک‌ها می‌دانستند و برای اروپا ارزشی قائل نبودند، روسیه را نیز در بین کشورهای اروپایی از همه ضعیف‌تر می‌دانستند، به این خاطر به روس‌ها ازبک‌های اروپایی می‌گفتند؛ اما به ناگاه ایران در جنگ‌هایی که با روسیه دارد، با اینکه دربار پا به میدان گذاشته است، عباس‌میرزا در میدان است، علما فتوای جهاد داده‌اند، مردم سنگ تمام گذاشته‌اند، ایران متحمل شکست سختی می‌شود.

در گفت‌وگویی که عباس‌میرزا با نماینده یا سفیر فرانسه دارد، از او می‌پرسد که شما چه کاری انجام داده‌اید؟ ما هیچ وقت فکر نمی‌کردیم که از شما شکست بخوریم، چه اتفاقی در شما رخ داده است؟ این سئوالی است که کماکان ذهن متفکران و مدیران ما را به خود مشغول کرده است که چه اتفاقی در غرب افتاد که عقب افتادیم؟ مفهوم عقب‌افتادگی از اینجا شکل می‌گیرد؛ از همان موقع سه جریان شکل می‌گیرد که الان هم در فضای کشور ما و در فضای حوزه‌های علمیه حضور دارند؛ برای جریان‌شناسی دقیق از وضعیت موجود باید ریشه‌های شکل‌گیری این جریان‌های مختلف فکری در سال‌های ۱۸۲۰ تا ۱۸۲۵ یعنی اواخر دوره قاجار و زمان فتحعلی‌شاه را بررسی کنیم.