سرنوشت روحانیت و اسلام به نظام اسلامی گره خورده است




 

علی اکبر عالمیان


هرچند پس از تأسیس نظام وحضور جدی روحانیت در رأس سیاست،عده‌ای این مسأله را بر نمی‌تافتند؛ اما عزم راسخ امام بر حضور منطقی والبته پدرانه روحانیان در عرصه اجتماع وسیاست، مهر باطلی براین تلاش‌ها بود. آنها که این مسأله را برنمی‌تافتند خود به سه دسته تقسیم می‌شدند؛ عده‌ای در واقع همان سکولارها بودند که با دیدگاه خاص خود از همان ابتدا مخالف این مسأله بودند. عده دیگر جریان سنتی حوزه بود که درآن دوران راهبرد عمده‌اش حفظ حوزه علمیه و گسترش کمی وکیفی آن براساس برداشت‌های سنتی از اسلام بود. این جریان، طبعاً نمی توانست چنان حضور فعال و گسترده‌ای در مسائل سیاسی اجتماعی کلان جامعه داشته باشد.

گروه سوم نیز روحانیانی بودندکه نوعاً محافظه کار و عمل‌گرا به شمار می‌آمدند و دسته چهارم همان متحجران بودند که امام بیشترین نفرت را نسبت به آنان داشت. گروه اول وچهارم به طور کل نسبت به نظام وحضور روحانیت درسیاست بد بین بوده و با آن مخالفت می‌کردند؛ اما گروه دوم و سوم با این مسأله با کمی حزم و احتیاط برخورد می‌کردند هر چند گروه دوم بعدها همراهی بیشتری با نظام داشتند. ازهمان دوران نیز پرسش‌هایی درمورد نسبت نظام با روحانیت مطرح بود که بارها در لابه‌لای بیانات وتأکیدات امام راحل و به ویژه منشور روحانیت پاسخ داده می‌شد؛ اما بی‌گمان باید یکی از جامع‌ترین پاسخ‌ها درمورد این پرسش را درسخنان متعدد رهبر معظم انقلاب جست‌وجو کرد.

معظم‌له دراین مورد معتقدند: «نسبت روحانیت با نظام اسلامی، نسبت روشنی است. نسبت روحانیت و حوزه‌های علمیه با نظام اسلامی، نسبت حمایت و نصیحت است. …. حمایت در کنار نصیحت، دفاع در کنار اصلاح.»   این فرمایشات رهبر معظم انقلاب به این معناست که حوزه هم باید از نظام حمایت کند و هم این که در صورت دیدن نقایص و کاستی‌ها از آن انتقاد کند و درصدد اصلاح برآید. ایشان در تبیین بیشتر این مسأله می‌گویند: « نظام به لحاظ نظرى و علمى محتاج علماى دین و حوزه‌هاى علمیه و مستظهر به تلاش علمى آنهاست. نظام متکى به حوزه‌هاى علمیه است؛ متکى به علما، برجستگان و صاحب‌نظران دینى است … لذا نظام موظف به حمایت از حوزه‌هاى علمیه است، چون تکیه‌گاه اوست … حقیقت این است که این دو جریان عظیم، یعنى جریان نظام اسلامى و در دل آن، جریان حوزه‌هاى علمیه ، دو جریانى هستند که به هم مرتبط‌اند، به هم متصل‌اند، سرنوشت آنها یکى است؛ این را همه بدانند. امروز سرنوشت روحانیت و سرنوشت اسلام در این سرزمین، وابسته و گره خورده‌ به سرنوشت نظام اسلامى است. نظام اسلامى اندک لطمه‌اى ببیند، یقیناً خسارت آن براى روحانیت و اهل دین و علماى دین از همه‌ى آحاد مردم بیشتر خواهد بود.»

در این میان چهار شبهه مهم پیش می‌آید. شبهه اول اینکه آیا تعامل و ارتباط بین حوزه و حکومت موجب نقض استقلال حوزه‌ها نمی‌شود؟ شبهه دوم اینکه آیا دخالت طلاب در سیاست مانع از وظیفه اصلی آنان که همان درس خواندن است، نیست؟ شبهه سوم اینکه آیا دفاع از حکومت و ورود در عالم سیاست موجب قداست زدایی از پیکره حوزه و روحانیت نخواهد شد؟ و چهارم اینکه آیا موجب نخواهد شد که مردم روحانیان را آخوند حکومتی بنامند؟ با بررسی بیانات رهبر فرزانه انقلاب می‌توان پاسخ به پرسش‌های فوق را پیدا کرد.

شبهه اول؛ نقض استقلال حوزه‌ها

اولین شبهه‌ای که پیرامون لزوم سیاسی بودن حوزه‌ها و حمایت روحانیت از نظام و حکومت، پیش می‌آید، شبهه نقض استقلال حوزه است. این شبهه به دنبال مطرح کردن این پرسش است که آیا تعامل و ارتباط بین حوزه و حکومت موجب نقض استقلال حوزه‌ها نمی‌شود؟ رهبر معظم انقلاب به روشنی در مورد این شبهه پاسخ داده‌اند. ایشان با طرح این پرسش که: «آیا حمایت نظام اسلامی از حوزه‌های علمیه می‌تواند به استقلال حوزه‌های علمیه خللی و لطمه‌ای وارد کند یا نه؟ آیا این کار مجاز است یا نه؟»  معظم‌له برای پاسخ به این پرسش سه اصل را مطرح می‌کنند:

۱-  اصل استقلال حوزه‌ها:

ایشان قبل از هر چیز بر اصل استقلال روحانیت تاکید می کنند. به تعبیر ایشان: «حوزه‌های علمیه همیشه در طول تاریخ مستقل بودند؛ نه فقط در دوران حکومت‌های معارض با تشیع، بلکه حتّی در دوران حکومت‌های شیعی. یعنی آن وقتی‌که صفویه در رأس کار قرار گرفتند و علمای بزرگی مثل محقق کرکی و پدر شیخ بهائی و بزرگان زیادی به ایران آمدند و در مناصب گوناگون دینی قرار گرفتند، هرگز این علما و شاگردان و تربیت شدگان آنها مقهور سیاست صفویه نشدند و در اختیار آنها قرار نگرفتند. بله، کمک می‌کردند، همکاری می‌کردند، از آنها تعریف و تجلیل می‌کردند؛ اما در قبضه‌ آنها نبودند، به اختیار آنها نبودند…….. روحانیت شیعه همیشه اینجور بوده، همیشه مستقل بوده، هرگز در قبضه‌ قدرت‌ها قرار نگرفته است؛ امروز هم همین‌جور است، بعد از این هم باید همین‌جور باشد و به توفیق الهی همین‌جور خواهد بود.»

۲- حمایت غیر از وابستگی است 

دومین اصلی را که ایشان مطرح می‌کنند، مسأله توطئه‌ای است که دشمنان ایجاد می‌کنند به این‌گونه که با طرح شبهه نقض استقلال حوزه‌ها، درصدد ایجاد انشقاق بین حوزه و نظام هستند. رهبر معظم انقلاب این شبهه را با ارائه این نظریه که «حمایت غیر از وابستگی است»، پاسخ می‌دهند: «اما در اینجا هم مراقب باشید یک مغالطه‌ دیگری به وجود نیاید؛ استقلال حوزه‌ها به معنای عدم حمایت نظام از حوزه و حوزه از نظام تلقی نشود؛ یک عده‌ای این را می‌خواهند. بعضی‌ها می‌خواهند به عنوان استقلال و به نام استقلال، رابطه‌ حوزه را با نظام قطع کنند؛ این نمی‌شود. وابستگی غیر از حمایت است، غیر از همکاری است. نظام به حوزه مدیون است؛ باید به حوزه‌ها کمک کند.»

۳- حمایت نظام، یک وظیفه است

رهبر معظم انقلاب از سویی دیگر، حمایت‌های مادی و معنوی نظام جمهوری اسلامی ایران به حوزه‌ها را نیز از وظایف این نظام می‌دانند که حوزه و روحانیت نیز آن را با عزت و با مناعت می‌پذیرد واین قضیه هیچ ارتباطی با نفی استقلال حوزه‌ها ندارد: «حوزه پشتیبانی‌های گوناگون را از سوی نظام می‌پذیرد، با عزت و با مناعت. این پشتیبانی‌هایی که امروز نظام از حوزه‌های علمیه می‌کند و باید هم بکند و باید هم بیشتر بشود، اینها وظائفی است که دارد. فقط هم پشتیبانی مادی نیست. امروز بحمداللَّه مهمترین و عمومی‌ترین تریبون‌های ملی در اختیار فضلای حوزه‌های علمیه، در اختیار مراجع معظم است؛ اینها حمایت است، اینها حمایت‌های نظام است. نظام اسلامی باید این حمایت‎ها را بکند، به دلیل همان پیوندی که گفته شد. پس این مسأله‌ دخالت و استقلال را نبایستی با آن حقایقی که در این باب وجود دارد، مخلوط کرد.»  منطق این گفتار نیز کاملاً مشخص است: «نظام اسلامی پشتوانه‌اش علمای دین و علمای صاحب‌نظر و نظریات اسلامی است؛ لذا نظام موظف به حمایت از حوزه‌های علمیه است، چون تکیه‌گاه اوست. علاوه‌ بر این‌ها که نظام اسلامی برای اداره‌ ملت و کشور نیازمند به حوزه‌هاست.»

این بیانات مقام معظم رهبری در واقع جامع ترین وکامل ترین پاسخ به شبهه نقض استقلال حوزه به شمارمی‌آید. نسبت «حمایت متقابل» یعنی احساس مسؤولیت حوزه‌ها نسبتی به نظامی که خود مولد آن بوده است. به مانند یک مادر که فرزند خود را دوست می‌دارد ودر راه بالندگی آن می‌کوشد. نظام جمهوری اسلامی نیاز مبرم به روحانیان داردتا با پاسخگویی به شبهات و تلاش جهت کادر سازی معرفتی و تحکیم بنیان‌های فکری جامعه وحکومت براساس معارف دینی به تقویت آن بپردازد و در مقابل نیز حوزه‌ها نیز از این نظام حمایت می‌کند تا این مولود مبارک به رشد و بالندگی خود ادامه دهد. این معنا خود بهترین عکس العمل در برابر سکولارها ومتحجران خواهد بود.

شبهه دوم؛ دورماندن از درس و بحث

دومین شبهه‌ای که پیرامون لزوم سیاسی بودن حوزه‌ها و حمایت روحانیت از نظام و حکومت، پیش می‌آید، شبهه دورماندن از درس و بحث است. این شبهه به دنبال طرح این پرسش است که آیا دخالت طلاب در سیاست مانع از وظیفه اصلی آنان که همان درس خواندن است، نمی‌شود؟ رهبری برای پاسخ به این شبهه به دو مسأله اشاره می‌کنند.

مسأله اول اینکه درس خواندن یکی از کارهای اساسی یک طلبه است و همه کار او محسوب نمی‌شود: «ما هنوز در اول کاریم. هیچ کس تصور نکند که روحانیت تلاش خود را کرد و به نتیجه رسید، پس برویم بنشینیم فقط مشغول کارهای شخصی یا درس‌خواندن خودمان باشیم. البته، درس خواندن یکی از کارهای اساسی است؛ اما همه‌ کار نیست. روحانیت، در آغاز کار است……باید تلاش کنیم.»  مسأله دوم هم اینکه حضور در میدان سیاست نه تنها با درس خواندن منافات ندارد؛ بلکه مؤیّد درس خواندن است: «طلاب عزیز و فضلای جوان، نباید حتّی برای یک لحظه، حضور در میدان‌های گوناگون را فراموش کنند. این حضور، با درس خواندن منافات ندارد؛ بلکه مؤیّد درس خواندن است. همان طور که امام بزرگوار در پیام فراموش نشدنی خود فرمودند، فضلا و جوان‌هایی که تفقّه را در میدان‌های خودش فرا گرفتند و مُنذر قوم خود شدند و میدان جنگ را میدان آزمایش نفس و تکامل معنوی خویش قرار دادند و پیش رفتند، این میدان‌ها را رها نکنند. امروز هم خطوط و میدان‌ها و صحنه‌های نظامی و غیرنظامی و فرهنگی، محتاج حضور فعال شماست. مدرّسان معظم و محترم و اساتید حوزه علمیه‌ قم و سایر حوزه‌ها، طلاب را به سمت هدفهای انقلابی و اسلامی سوق بدهند.»

شبهه سوم؛ قداست زدایی از پیکره حوزه و روحانیت

شبهه سوم، شبهه قداست زدایی از پیکره حوزه و روحانیت است. این شبهه در صدد است تا این نکته را القا کند که دفاع از حکومت و ورود در عالم سیاست موجب قداست زدایی از پیکره حوزه و روحانیت خواهد شد. رهبر معظم انقلاب، نام این شبهه را«مغالطه» می‌گذارند و اینگونه به آن جواب می‌دهند: «در اینجا یک مغالطه‌ای هست که باید به آن اشاره کنم. ممکن است بعضی بگویند اگر حوزه‌های علمیه وارد مسائل جهانی، مسائل سیاسی، مسائل چالشی نمی‌شدند، اینقدر دشمن نمی‌داشتند و محترم‌تر از امروز بودند. این مغالطه است. هیچ جمعی، هیچ نهادی، هیچ مجموعه‌ با ارزشی به خاطر انزوا و کناره‌گیری و گوشه‌نشینی و خنثی حرکت کردن، هرگز در افکار عمومی احترام‌برانگیز نبوده است، بعد از این هم نخواهد بود. احترام به مجامع و نهادهای بیتفاوت و تنزه‌طلب که دامن از مسائل چالشی برمیچینند، یک احترام صوری است؛ یک احترامِ در معنا و در عمق خود بی احترامی است.»

 

 

نگارنده: علی اکبر عالمیان