سوء استفاده کنندگان از مهدویت را بشناسید




 



درآمد

در طول تاريخ غيبت کبري به‌خصوص در دو قرن اخير افراد زيادي بوده‌اند که از عقيده مردم به مهدويت سوءاستفاده کرده و ادعاي مهدويت يا ارتباط با آن حضرت را داشته‌اند و احياناً بنيان‌گذار فرقه‌اي نيز شده‌اند و عده‌اي افراد ساده‌لوح را تحت تأثير قرار داده و به دور خويش جمع کرده‌اند. نمونه‌هايي از اين تفکر هم در عراق و هم در ايران در سال‌هاي اخير مشاهده شده است.

بعد از حمله آمريکا به عراق در سال ۱۳۸۱ شمسي (۲۰۰۳ ميلادي) گروه‌هاي متعددي در اين کشور شکل گرفت که برخي فروپاشيدند اما برخي ديگر هنوز موجودند. گروه‌هاي مورد اشاره نيز نوعي ريشه بعثي دارند؛ يعني توسط دست‌پروردگان حزب بعث به وجود آمده‌اند و نوعاً از پشتيباني سازمان‌هاي جاسوسي بيگانگان نيز بهره‌مند هستند. برخي از اين جريانات و گروه‌ها در ايران نيز تعدادي را به خود جذب کرده‌اند. تنها يکي از اين جريانات را که در ايران نيز طرفداراني دارد به‌طور اجمال معرفي مي‌کنيم.

يمانيون

اين گروه که خود را «يمانيون» يا «انصار المهدي» مي‌نامند تحت رهبري فردي به نام احمد اسماعيل‌بن کويطع (گاطع) مي‌باشند که به احمدالحسن مشهور شده است. وي متولد شهر زبير در استان بصره عراق و فارغ التحصيل رشته مهندسي عمران دانشگاه بصره است و به مدت دوسال نيز در حوزه شهيد سيدمحمد صدر در نجف درس خوانده و معمم شده است.

وي مدعي است همان سيديماني است که خروجش يکي از علائم ظهور حضرت حجت(عج) است. او قيام خود را در سال ۲۰۰۸ آغاز کرد. وي در بصره ادعا کرد که من از اولاد امام زمان هستم که با چهار واسطه به وي مي‌رسم و قرار است حکومت عصر ظهور را زمينه‌سازي کنم. او کسي به نام شيخ حيدر مشتت را نيز نائب خود قرار داده است. اين شخص يک بار با هوادارانش به قم آمد و فاصله حرم تا جمکران را با تظاهرات طي کرد که نيروهاي انتظامي ايران آنان را دستگير کردند.

يمانيون معتقدند رسول اکرم در شب رحلت خويش، وصيت‌نامه‌اي تنظيم کرده که در آن از ۱۲ امام و ۱۲ مهدي خبر داده است و معتقدند احمدالحسن، اولين مهدي است که چند سال قبل، از بصره خروج کرده است و در حال مهيا کردن زمينه ظهور پدرش مي‌باشد.

نشانه اين گروه ابتدا ستاره شش ضلعي داود بود که نماد اسرائيل است اما بعداً متوجه اين قضيه شدند و آن را از تبليغات خود حذف کردند.

يکي از راه‌هاي يارگيري اين گروه مراسم اربعين است. براي مثال، در اربعين سال ۱۳۹۵ ه.ش، پنجاه دانشجوي ايراني در دام تفکرات اين گروه گرفتار شده بودند. اين جريان در قم و برخي شهرهاي ديگر ايران فعال هستند و موفق به جذب بعضي نيز شده‌اند، در حوزه علميه نيز چند نفر جذب اين جريان شده و به ترويج آن مشغول هستند. برخي از مروجان اين جريان در قم عبارتند از:

عباس فتحيه مشهور به فتحي

وي که مدتي در حوزه علميه قم تحصيل کرده، مدعي شاگردي برخي از بزرگان مانند مرحوم آيت‌الله بهجت، آيت‌الله شيخ يحيي انصاري شيرازي،‌ آيت‌الله جوادي آملي،‌ آيت‌الله سيدمحمود شاهرودي است. او خود را شاگرد آقاي سيدصادق شيرازي نيز معرفي مي‌کند هم‌چنين مدعي است که مدتي از جانب نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري براي تبليغ به دانشگاه‌ها، از جمله دانشگاه صنعتي اصفهان مي‌رفته است.[۱]

فتحي در گفتگو با شبکه تلويزيوني «المنقذ العالمي» در برنامه «قصص‌ايمانيه» سبب گرايش به احمد الحسن را ديدن چند خواب، استخاره و بحث با دو نفر از مبلغان وي، به نام‌هاي «کاظم ناصري» و «عبدالعالي منصوري» و نيز مطالعه کتاب احمد الحسن به نام «رحلة موسي الي مجمع البحرين» ذکر مي‌کند.

احمد کهندل

وي اهل شيراز و تحصيل کرده دانشگاه است که به حوزه آمده است. جذب تبليغات گروه احمد الحسن شده و يکي از مبلغان ايشان در حوزه علميه بود که به صورت خصوصي و تبليغ چهره به چهره به جذب افراد مي‌پرداخت. وي مدتي دستگير و زنداني شد.

اکبر جوکار

فرد ديگري که جذب اين گروه شده نام اکبر جوکار، متولد سال ۱۳۵۵ در کازرون و از طلاب حوزه علميه قم است. بر اساس برخي اظهارات اين فرد در شهرک پرديسان قم فعال است و موفق به جذب عده‌اي از طلاب شده است[۲].

عباس فتحي در وبلاگ خود مدعي شد که آقاي شيخ محمدعلي هوشيار که در زمينه فِرَق با دفتر تبليغات همکاري مي‌کند، نيز به آنان پيوسته و پيوستگي خود را از طريق شبکه تلگرام اعلام نموده است اما هوشيار منکر اين قضيه است و مدعي است که ديگران صفحه تلگرام او را هک کرده و اين پيام را در صفحه ايشان گذاشته‌اند.

تعداد کساني که از قم به اين جريان جذب شده‌اند، دقيقاً معلوم نيست ولي حدود سيصد نفر حدس زده مي‌شود.‌ اين جريان در استان‌هاي يزد، شيراز و خوزستان نيز فعال است و موفق به جذب عده‌اي شده است. در برخي شهرستان‌ها نيز برخي از افراد جذب اين جريان باطل شده‌اند که اطلاع چنداني در مورد آن‌ها موجود نيست.

فعاليت‌هاي يمانيون

بر اساس برخي اخبار، اين جريان در نجف اشرف، موفق به تأسيس مدرسه و جذب برخي از طلاب شده است. در فضاي مجازي نيز فعاليت وسيعي دارند و بيش از ۱۴۰ کتاب نوشته‌اند که در سايت آن‌ها قابل دسترس است.

کتاب «دجال بصره» توسط شيخ علي کوراني در رد ادعاهاي احمدالحسن نوشته شده است.

شبه‌جريان انحرافي

گروه ديگري که شايد بتوان آن را به سوء استفاده‌کنندگان از مهدويت ملحق نمود، جرياني است که در ايران شکل گرفت و در رقابت‌هاي سياسي، نام «جريان انحرافي» بر آن نهاده شد. اين اصطلاح به گروهي اطلاق مي‌شود که با مديريت و هدايت اسفنديار رحيم مشائي شکل گرفته است و مشخصا از گفتمان امام و انقلاب فاصله دارد؛ شبه‌جرياني نوپا و تا حدودي ناشناخته، با تمايلات التقاطي ليبراليستي و ناسيوناليستي.

به عنوان نمونه، دیدگاه وی درباره اسلام‌گرایی چنین است:

دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده است. ما در سال ۵۷ انقلاب کردیم که اسلام را صادر کنیم. درست است؟ اما من اینجا عرض می‌کنم دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده است. معنايش این نیست که اسلام‌گرایی وجود ندارد، نه؛ دوره‌اش تمام شده. برای مثال الان دوره اسب‌سواری تمام شده ولی هم اسب هست و هم سوارکار! دوره ماشین‌سواری رو به اتمام هست ولی هم ماشین هست و هم سواری‌اش! دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده، یعنی روند توسعه دنیا به این سمت نیست که بشریت مسلمان شود تا به حقانیت برسد! این دوره رو به پایان است. بشر سرعتش بالا رفته و فهمش زیاد شده و دیگر نیازی [ندارد] برای رسیدن به حقانیت، پوسته اسلام را طی کند.[۳]

همچنین وی درباره دوستی با مردم اسرائیل می‌گوید:

ما با همه مردم دنيا دوست هستيم، حتي مردم آمريكا و اسرائيل! موجوديت رژيم اسرائيل براي تمام دنيا خسارت‌بار است و پيش از هر كس ديگري در دنيا خسارت رژيم اسرائيل براي مردم آن سرزمين است. لذا يكي از اهداف مبارزه با رژيم اسراييل، رفع ظلم و ستم از مردم آن سرزمين است!… ما براي آزادي مردمي كه در آن سرزمين زندگي مي‌كنند، تلاش مي‌كنيم و با رژيم اسرائيل مخالفيم.[۴]

تا کنون نهادهای مسئول، اطلاعاتي درباره این گروه منتشر نکرده‌اند که به‌آساني بتوان ماهيت آنان را شناخت اما برخي اين جريان را به علي يعقوبي منتسب مي‌دانند که مبلغ انديشه اسلام منهاي روحانيت و مدعي زمينه‌سازي براي ظهور است. اگر تأثيرپذيري اين جريان از تفکر يعقوبي درست باشد، مي‌توان آن را جزء سوء استفاده‌کنندگان از مهدويت برشمرد.

يعقوبي در تاريخ ۱۳۴۴ هجري شمسي در تهران متولد شده و تحصيلات خود را تا سطح ديپلم ادامه داده و در رشته پزشکي دانشگاه شهيد بهشتي مشغول به تحصيل مي‌شود، اما به دليل مشکلاتي که براي وي پيش مي‌آيد، از دانشگاه اخراج مي‌شود. پس از اخراج از دانشگاه، در برخي جمع‌هاي دانشجويي و مانند آن سخنراني و عده‌اي را به دور خود جمع کرده است.

حاصل اين سخنراني‌ها بعداً در قالب جزواتي منتشر شده است. ۸۵ جزوه با عنوان «نظام عالم»، ۴۴ جزوه با عنوان «نظام بشر» و ۲۰ جزوه با عنوان «به سوي ظهور». سخنراني‌هاي وي به عنوان تفسير قرآن برگزار مي‌شده است. هم‌چنين کتابي تحت عنوان «چهل شب با کاروان حسيني» از وي منتشر شده است.بر اساس جزواتي که از يعقوبي منتشر شده است، وي براي تاريخ شيعه چهار دوره قائل است، دوره حضور، دوره غيبت، دوره تحسس و دوره ظهور.

در سوره مبارکه يوسف، از قول حضرت يعقوب(ع) خطاب به فرزندان آمده است:

يا بَنِي اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يوسُفَ وَ أَخيهِ وَ لا تَيأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا ييأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ[۵]؛ پسرانم! برويد و از يوسف و برادرش جستجو کنيد؛ و از رحمت خدا مأيوس نشويد؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأيوس مي‌شوند!

همه مفسران واژه «تحسس» را در اين آيه به «تجسس» معني کرده‌اند ولي يعقوبي آن را به معناي «حس کردن» مي‌داند و بر همين اساس مي‌گويد:

الان دوره غيبت امام زمان گذشته و دوره تحسس است… در زمان حاضر، نه به مرجعيت نياز است و نه به ارگان‌هايي مانند شوراي نگهبان و نه ولايت فقيه معني دارد، بلکه هر کسي مي‌تواند بگويد: اي امام زمان! آيا تو به کار من راضي هستي يا نه؟ اگر حس کرد امام به کارش راضي است، آن را انجام دهد.

وي هم‌چنين مي‌گويد:

اگر مجلسيان، قانوني را تصويب کردند که نمي‌دانند مطابق با اسلام و مورد رضايت امام زمان هست يا نه، بايد در بياباني، حسينيه‌اي و يا جايي مانند آن جمع شوند و از امام زمان بپرسند که از کارشان رضايت دارد يا نه؟ در صورتي که احساس کردند آن حضرت بدين کار راضي است، انجام دهند و الا انجام ندهند. حال راه کشف اين رضايت چيست؟ يعقوبي مي‌گويد: شايد بفرمائيد رضايت امام را از کجا متوجه مي‌شويد؟ عرض مي‌کنم در ملکوت، رضايت امام به صورت يک نوري ديده مي‌شود.[۶]

با اين‌که وي هيچ تخصصي در زمينه علوم اسلامي ندارد و از درک ابتدائيات آن نيز عاجز است اما به شدت به علماي شيعه حمله مي‌کند و معتقد است هيچ فقيهي در ميان شيعه وجود نداشته است و کسي غير از خودش، جايگاه واقعي فقه را در نظام معارف اسلامي نمي‌داند.

وي گاهي ادعاهايي دارد که ترديدي در انحراف و کم‌عقلي‌اش باقي نمي‌گذارد. براي مثال، در دومين سخنراني مربوط به نظام عالم، خطاب به حضرت موسي مي‌گويد:

موسي جان! شما اگر توان داري برو اين شارون (را) که به اسم شما جنايت مي‌کند، جمع و جورش کن. من يواش يواش دارم عصباني مي‌شم‌ها. جناب موسي! نذار من عصباني بشم. فقط همين‌جا تلويحاً عرض کنم: آقاي موسي! ‌اي بزرگ قوم يهود! يا اين يهودي‌ها را سر جايشان بنشان وگرنه اگر بنده عصباني بشوم ممکن است دست به يک کار بزنم(!)[۷]

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

 

پی‌نوشت:

[۱]. «گفتگوي شيخ‌عباس فتحي انصارالله و شيخ شهبازيان انصارالمراجع»،

http://almahdyoon.co/ir/showthread.php?t=32152

[۲]. محمد شهبازيان، «خطر نفوذ جريان يماني در ميان روحانيون»، http://mobahesat.ir/9920

[۳]. «مشایی: دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده»، مشرق نیوز، کدخبر ۲۱۱۳۳۶، ۱۱/۲/۹۲٫

[۴]. «مشايي: براي هزارمين بار مي‌گويم، با همه مردم دنيا دوست هستيم، حتي مردم اسرائيل»، خبرگزاری فارس، کدخبر ۸۷۰۵۲۰۰۷۷۵ ۲۰/۵/۸۷٫

[۵]. سوره يوسف [۱۲]: آيه ۸۷٫

[۶]. نظام عالم، جلسه ۳، ص ۱۴.

[۷]. همان، جلسه ۲.