شخصیتی با اندیشه‌های متمایل به تفکرات نظام سرمایه‌داری غرب




 

دوم خرداد در سال ۷۶ با انتخابات ریاست جمهوری و با به قدرت رسیدن «سیدمحمد خاتمی» آغاز شد. این آغاز، شروع جنبشی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بود که رئیس دولت اصلاحات پرچمدار آن بود. دوم خردادی که قرار بود دانستن را حق مردم و قانون‌گرایی و جامعه توسعه یافته را فرهنگ همه ایرانیان و حتی فراتر جهان کند، اما برای آنانی که دوم خرداد ۱۳۷۶ را لمس کرده‌اند شاهد بودند که این گفتمان متاسفانه نتیجه‌ای جز تسلیم گفتمان اسلامی در برابر گفتمان غربی نبوده است. اگر اجرای سیاست‌های اقتصادی دولت کارگزاران سازندگی باعث شکاف فقیر و غنی شد، شعار جامعه مدنی، آزادی و توسعه سیاسی مدعیان اصلاح‌طلبی نیز شکاف عمیق فرهنگی در جامعه ایجاد نمود و ارزش‌های دینی و انقلابی را به شدت مورد هجمه قرار داد. اصلاحات یکی از واژه‌هایی است که همیشه پر جاذبه بوده است...


جریان غرب‌گرا (بخش چهارم)

مهم‌ترین شاخص در رویکرد جریان اصلاحات به غرب و نظام سرمایه‌داری، اندیشه‌های رهبر این جریان سید محمد خاتمی، رئیس دولت‌های هفتم و هشتم می‌باشد. ایشان، دارای شخصیتی با اندیشه‌های متمایل به تفکرات نظام سرمایه‌داری غرب می‌باشد که در دوران حاکمیت این جریان در ایران، بسیاری از مبانی و مفاهیم غربی و آموزه‌های برگرفته از نظام سرمایه‌داری رواج یافت. انتخاب و تاکید بر برخی اصطلاحات مانند آزادی، جامعه مدنی و دیگر واژه‌های به عاریت گرفته شده از غرب توسط آقای خاتمی نشانگر میزان مقبولیت این مفاهیم از دیدگاه آقای خاتمی و تلاش ایشان برای کاربرد آن‌ها در جامعه اسلامی ایران است. گرچه آقای خاتمی همواره تلاش می‌کرد این اصطلاحات را با تعابیر دینی توصیف نموده و جایگاهی برای آنها در متون دینی بیابد اما این عمل بیش از آن‌که این اصطلاحات غربی را دینی نماید، تفکرات التقاطی را در جامعه مذهبی ایران رواج داد و حساسیت‌ها را تشدید نمود که گاه به بحران‌های اجتماعی نیز منجر می‌گردید. خاستگاه این نوع تفکر که در روشنفکری دینی در تاریخ معاصر ایران امری با سابقه است را باید در همین مقوله مورد مطالعه و بررسی قرار داد که همواره تلاش نموده میان گفتمان اسلامی و غربی پیوند برقرار کند، در حالی‌که نتیجه این تلاش متاسفانه چیزی جز تسلیم گفتمان اسلامی در برابر گفتمان غربی نبوده است. میرزا ملکم خان در جایی اعتراف می‌کند: «طرحی ریختم که عقل سیاست مغرب زمین را با خرد دیانت مشرق به هم آمیزم؛ چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بی‌فایده‌ای است از این رو فکر ترقی مادی را در لفافه دین عرضه داشتم تا هموطنانم آن معانی را نیک دریابند.» (۱)

می‌توان تحریف نگاه به «ولایت فقیه» را در مقالاتی که آقای خاتمی در همان اوایل انقلاب منتشر می‌کرد مشاهده نمود.

در واقع در این خاستگاه، رویکرد اسلامی همواره به عنوان پوشش و توجیه کننده آموزه‌های غربی عمل نموده است. آقای خاتمی نیز بخشی از همین جریان فکری بود. ایشان اعتقاد داشت: «تحول کارسازی پدید نخواهد آمد، مگر آنکه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگونی اساسی، آشنایی با غرب و لمس روح آن تمدن یعنی تجدد است. کسانی که با این روح آشنا نیستند، هرگز به پدید آوردن دگرگونی سودمند در زندگی خود توانا نیستند». (۲) بر همین اساس ایشان تلاش می‌کرد اصطلاحات و آموزه‌های دینی را نیز در چارچوب تمدنی غرب تفسیر نماید و چنان‌چه این اصطلاحات در این چارچوب نمی‌گنجیدند می‌بایست به نحوی تفسیر شوند که قابل تطبیق بر آموزه‌های غربی گردند. در همین راستا می‌توان تحریف نگاه به «ولایت فقیه» را در مقالاتی که آقای خاتمی در همان اوایل انقلاب منتشر می‌کرد مشاهده نمود. از جمله سلسله مقالاتی که ایشان در سال ۵۹ در کیهان منتشر می‌نمود مربوط به بررسی ویژگی حاکم اسلامی در دوران غیبت با عنوان «نگرشی به اصل ولایت فقیه» بود که تلویحا مشروعیت دینی ولی فقیه را زیر سوال می‌برد. او این مقالات را با تشریح تاریخ تحول سیاسی در غرب پس از رنسانس آغاز کرد و توضیح داد که چون انسان غربی که از «مطلق العنانی اربابان کلیسا» به تنگ آمده بود، حملات خود را متوجه مرکز تفکر کلیسایی یعنی «خدا» قرار داد. وی سپس «دموکراسی» را برخاسته از متن همین تفکر معرفی کرد و ایرانیان را نیز جستجوگران دموکراسی خواند و در عین حال تاکید می‌کرد که در مسیر آزادی و رهایی، ملت ایران نمی‌تواند به کلی به غرب پشت کرده و از تجربیات و فرآورده‌های فکری و علمی غرب بی نیاز باشد».(۳) آقای خاتمی در این فضا به تعریف «ولایت فقیه» پرداخته و سعی می‌کند آن را مطابق معیار یک حاکم غربی توضیح دهد: «درون مایه اصل ولایت فقیه از این اندیشه است که وقتی شخص معصوم در میان نبود، دیگر شخص خاص نمی‌تواند و حق ندارد که حاکم بر مردم باشد».(۴) در مجموع آقای خاتمی در این مقالات با ارائه تلفیقی از اسلام و دموکراسی غربی، و بر اساس اصول دموکراتیک غربی که حاکمیت یک شخص خاص را مردود و ممنوع می‌داند، مفهوم ولایت فقیه را توضیح می‌دهد. این در حالی است که امام خمینی(ره) در کتاب ولایت فقیه، مشروعیت هر حاکمیتی را از خدا دانسته و «زمامداری فقیه» را نیز به عنوان شخص ماذون از جانب خدا در دوران غیبت مورد تاکید قرار می‌دهد و ولایت او را نیز مانند ولایت رسولخدا(ص) می‌داند: «(ولی فقیه)همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم(ص) در امر اداره جامعه داشت دارا می‌باشد؛ و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند».(۵)

آقای خاتمی گرچه اساسا برای ولی فقیه مورد نظر امام، حق حاکمیتی قائل نیست اما در آن زمان هرگز به صراحت در این مورد سخن نگفت و حتی گاه با اتخاذ مواضعی کاملا متفاوت و متناقض، سخنان پیشین  خود درباره «ولایت فقیه» را نیز تصحیح می‌کرد.(۶) تا این که سالها بعد وقتی به مرور مواضع ایشان شفاف‌تر و روشن‌تر گردید، در سخنانی صریح، حتی تبعیت بی چون و چرای مردم از امام زمان(عج) را نیز مردود دانست و برای آن حضرت، نه شان حاکمیتی، که «شان معلمی و الگویی» برای جامعه قائل شد!(۷)

بررسی مفهومی برخی اصطلاحات غربی در اندیشه‌ تلفیقی آقای خاتمی

حضور آقای خاتمی در غرب در کنار ذهنیت‌هایی از آموزه‌های اسلامی موجب شد تلفیقی از آموزش‌های اسلامی و غربی در اندیشه‌ او نمود یابد و فرازونشیب‌هایی متفاوت را در تفکرات وی به منصه‌ ظهور رساند. تأکید وی بر اصطلاحاتی همچون توسعه‌ سیاسی و جامعه‌ مدنی در دوران کاندیداتوری و ریاست جمهوری، ارمغان آشنایی وی با فلسفه و اندیشه‌ غرب بود که با حضور در حلقه‌های کیان و آیین نیز تقویت شد. ایدئولوژی حاکم بر این حلقه‌ها این بود که بهترین راهکار برای توسعه و تحول در ایران، تلفیق تجربیات مثبت تمدن غرب با ارزش‌های بومی و محلی است. در ادامه با توضیح دو اصطلاح غربی مورد استفاده آقای خاتمی، با رویکرد تلفیقی اندیشه ایشان بیشتر آشنا می‌شویم.

اصلاحات

مفهوم اصطلاحی اصلاحات ریشه در فرهنگ غرب دارد. برخی معتقدند این واژه برای نخستین بار در دو یادداشت شورای امنیت ملی آمریکا به چشم می‌خورد. این دو یادداشت یکی در سال‌های اوّل پایان جنگ جهانی دوم در زمان ریاست جمهوری هری ترومن و دیگری در آستانه فروپاشی شوروی در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان نوشته شد. در یادداشت اوّل نقشه اصلاح‌طلبی واشنگتن برای اروپای غربی به ویژه در تغییر سازمان‌ها و نهادهای اقتصادی و سیاسی، در راستای توسعه سرمایه‌داری و مبارزه با تهدیدات کمونیسم تشریح شده است و در یادداشت دوم از اصلاحات در مورد اروپای شرقی و به طور کلی دنیای در حال توسعه سخن به میان آمده است و سیاست واشنگتن را درباره هرگونه حمایت از دموکراسی‌های جدید، احزاب سیاسی، گروه‌های مورد نظر، مطبوعات و رسانه‌ها که با ارزش‌ها و اهداف غرب در یک خط قرار می‌گیرند بیان می‌کند.(۸) در این دوران رهبر انقلاب ضمن تبیین مفهوم اصلاحات، بین دو اصلاح انقلابی و غیرانقلابی تفکیک قائل می‌گردد:

اصلاحات یا اصلاحات انقلابی و اسلامی و ایمانی است و همه مسئولان کشور، همه مردم مؤمن و همه صاحب‌نظران با آن موافقند یا اصلاحات، اصلاحات آمریکایی است و همه مسئولان کشور، همه مردم مؤمن و همه آحاد هوشیار ملت با آن مخالفند

اصلاحات یکی از واژه‌هایی است که همیشه پر جاذبه بوده است… اما اصلاحات چیست؟ اینجاست که باز دشمن پا در میانی می‌کند. تبلیغات امپراتوری خبری دشمن وارد میدان می‌شود و کاری می‌کند که در داخل کشور عده‌ای پیدا بشوند و شعار اصلاحات بدهند، عده‌ای پیدا شوند و شعار نفی اصلاحات بدهند. مگر ممکن است کسی با اصلاحات مخالف باشد؟… حرف قاطع در این زمینه یک کلمه است: اصلاحات یا اصلاحات انقلابی و اسلامی و ایمانی است و همه مسئولان کشور، همه مردم مؤمن و همه صاحب‌نظران با آن موافقند یا اصلاحات، اصلاحات آمریکایی است و همه مسئولان کشور، همه مردم مؤمن و همه آحاد هوشیار ملت با آن مخالفند… یک نوع چیزهایی هست که دشمن آن را اصلاحات می‌داند، آمریکایی‌ها می‌گویند حجاب شما از بین برود مرزهای اخلاقی و دینی شکسته شود، حکومت قرآن و انطباق قوانین با اسلام – که جزو قانون اساسی است – نباید باشد. این یعنی اصلاحات! این‌ها اصلاحات آمریکایی است!… آن‌ها از اصلاحاتی که به معنای حقیقی کلمه اصلاحات باشد، طرفداری نمی‌کنند. آن‌ها با اصلاحات در این کشور مخالفند با اصل انقلاب هم مخالفند.(۹)

جامعه مدنی

با شروع ریاست جمهوری بیل کلینتون سیاست حمایت از دموکراسی در واژه جدید «جامعه مدنی» گنجانیده شد و دولتمردان و سردمداران آمریکا به ترویج این اصطلاح پرداختند. در حقیقت این بار مسئولان سیاست خارجی آمریکا تصمیم گرفته بودند برای حفظ نخبگان طرفدار خود در کشورهای آسیایی،‌‌ آفریقایی و آمریکای لاتین و به ویژه شوروی سابق، از واژه جدید «جامعه مدنی» استفاده کنند. بر این اساس از دید سردمداران سیاست خارجی آمریکا اصلاح‌طلب به کشورها، گروه‌ها و افرادی اطلاق می‌گردید که در چهارچوب سیاست‌های کلی غرب فعالیت داشته باشند و در مقابل، افرادی که در خارج از این دایره قرار می‌گرفتند تحت عناوینی چون سرکش و شرور خطاب می‌شدند. جمهوری اسلامی ایران از زمان پیروزی انقلاب در سال ۵۷ از دید سران کاخ سفید وارد گروه کشورهای سرکش و یا به تعبیر جورج بوش رئیس اسبق آمریکا، «کشورهای متمرد» شد که باید در زیر چتر اصلاح‌طلبی به جرگه «جامعه مدنی» و «دموکراسی» سوق داده شود. به مرور زمان آن قدر از این واژه‌ها تبلیغ گردید که از آن‌ها به عنوان روش جدید دخالت سیاسی غرب در امور داخلی کشورهای دیگر به ویژه کشورهای اسلامی استفاده شد. آقای خاتمی پیش از تبلیغ این اصطلاحات غربی در دوره کاندیداتوری ریاست جمهوری، در کابینه اوّل آقای هاشمی رفسنجانی نیز که متصدی منصب وزارت ارشاد بود و اقدامات فرهنگی وی به شدت مورد اعتراض طبقات مختلف واقع شده بود، به ترویج برخی از این آموزه‌ها پرداخت. چکیده دیدگاه آقای خاتمی در آن دوره این بود که توسعه سیاسی و فرهنگی به منظور بسترسازی مناسب برای مشارکت مردمی باید از اولویت خاصی برخوردار باشد به همین دلیل وی تبلیغات انتخاباتی خود را نیز بر روی توسعه سیاسی و فرهنگی متمرکز کرد و بر ضرورت تقویت جامعه مدنی، قانون‌گرایی، حقوق زنان و جوانان و سرانجام تنش‌زدایی در روابط خارجی تأکید کرد. این گونه مباحث از سوی روزنامه‌‌های متعلق به کارگزاران و جناح چپ و همچنین محافل دانشگاهی و اجتماعی به سرعت مورد توجه قرار گرفت و تبلیغ گردید. آقای خاتمی با توجه به برنامه‌ها و شعارهایش به عنوان منتقد و مخالف وضع موجود و منادی دگرگونی و تحوّل تلقی می‌شد و به همین دلیل او گرچه در زمینه مسایل اقتصادی در برنامه‌هایش تأکید چندانی نداشت امّا باز توده مردم که از وضع موجود اقتصادی و سیاست‌های اقتصادی کارگزاران به ستوه آمده بودند، روی کار آمدن آقای خاتمی را به مثابه فرصتی برای بهبود اوضاع اقتصادی خود تلقی می‌کردند و به وی اقبال نمودند.

آقای خاتمی روی دیگر سکه آقای هاشمی بود. اگر اجرای سیاست‌های اقتصادی دولت کارگزاران سازندگی باعث شکاف فقیر و غنی شد، شعار جامعه مدنی، آزادی و توسعه سیاسی مدعیان اصلاح‌طلبی نیز شکاف عمیق فرهنگی در جامعه ایجاد نمود و ارزش‌های دینی و انقلابی را به شدت مورد هجمه قرار داد.

با شروع کار کابینه آقای خاتمی به زودی دگرگونی‌های قابل ملاحظه‌ای در راستای غربی شدن فضای سیاسی و فرهنگی کشور رخ داد از جمله می‌توان به گسترش و تنوع سریع در مطبوعات و بازتاب دیدگاه‌ها و مسایل گوناگون در روزنامه‌ها و نشریات اشاره کرد. این فضا زمینه را برای درگیر شدن گروه‌های مختلف در فضای سیاسی کشور فراهم ساخت. با توجه به رویکرد اساسی جبهه اصلاحات به مسایل فرهنگی و سیاسی، تحولات گسترده‌ای در این زمینه روی داد؛ مطبوعات از رشد کمی قابل توجه برخوردار شدند به طوری که تعداد روزنامه‌های سراسر کشور تا اوایل سال ۱۳۷۹ تقریباً ۴ برابر شد و تیراژ روزنامه‌ها نیز به ارقام بی‌سابقه در تاریخ مطبوعات ایران یعنی حدود ۳ میلیون نسخه در روز افزایش یافت. رشد نهادهای مختلف اجتماعی غیر دولتی مانند (ان‌جی‌او)ها از دیگر تحولات این دوره بود. احزاب از رشد قابل توجهی برخوردار شدند به طوری که در سال ۱۳۸۰ حدود ۸۲ گروه و حزب سیاسی دارای پروانه رسمی در وزارت کشور به ثبت رسید. گسترش و تنوع سریع مطبوعات و بازتاب دیدگاه‌ها و مسایل گوناگون فضای سیاسی و فرهنگی جامعه را ملتهب ساخت. این وضعیت ریشه در عملکرد دولت سازندگی داشت؛ در آن دولت برای ترمیم خرابی‌های جنگ و توسعه اقتصادی در ایران حرکت‌هایی صورت گرفت که با معیارهای انقلاب همخوانی نداشت مهم‌ترین نتیجه عملکرد سیاستگذاران این دوره ایجاد طبقه‌ای در کشور بود که در اثر رانت‌خواری، پورسانت گرفتن و استفاده‌های بی‌حساب از فروش کارخانه‌های دولتی جایگاه ویژه‌ای در کشور پیدا کردند و شکاف میان فقیر و غنی را در کشور تشدید نمودند. در حالی که کشور تورم‌های بالای ۵۰ درصد را تجربه می‌کرد دولت حرکت‌هایی را که در جامعه بر اثر گرانی و تورّم صورت می‌گرفت به شدت سرکوب می‌کرد که نتیجه بارز این اقدام محدودیت‌های شدید سیاسی و آزادی بیان بود. پیروزی جریان دوم خرداد با شعار آزادی و اصلاحات نتیجه این فرایند بود غافل از آن‌که سیاست آقای خاتمی روی دیگر سکه آقای هاشمی بود. اگر اجرای سیاست‌های اقتصادی دولت کارگزاران سازندگی باعث شکاف فقیر و غنی شد، شعار جامعه مدنی، آزادی و توسعه سیاسی مدعیان اصلاح‌طلبی نیز شکاف عمیق فرهنگی در جامعه ایجاد نمود و ارزش‌های دینی و انقلابی را به شدت مورد هجمه قرار داد.

 

ادامه دارد…

 

——————————————————————————————————————————————————————————————-

پی‌نوشت‌ها:

  1. رک؛ فریدون آدمیت، اندیشه‌های ترقی و حکومت قانون، تهران، خوارزمی، ۱۳۵۱ش، ص۱۶۴٫

۲٫رک؛

https://www.farsnews.com/news/13911228000023

  1. روزنامه کیهان، ۳/۹/۱۳۵۹٫
  2. همان، ۴/۹/۱۳۵۹٫
  3. رک؛ روح الله موسوی خمینی(ره)، ولایت فقیه، چاپ هفدهم، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۸۸٫
  4. روزنامه کیهان، ۲۵/۹/۱۳۵۹ و ۹/۱۰/۱۳۵۹٫
  5. سایت رسمی آقای خاتمی، در:

http://www.khatami.ir/fa/news/1025.html

  1. رک؛ پرفسور حمید مولانا، ما را به کجا می‌برند، مجموعه مقالات، تهران، انتشارات کیهان، ۱۳۸۰، ص۱۴٫
  2. بیانات رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۲۶ فروردین ۷۹٫