به مناسبت سالروز شهادت اندرزگو

شهید سید علی اندرزگو نمونه روحانی مجاهد


صحبت از عالم بزرگوار و شهیدی است که سالها سازمان اطلاعات پهلوی را با مبارزه بی امان خود به بازی گرفت و آرزوی دستگیری خود را برای ساواک ماندگار کرد، شهیدی که شجاعت و فداکاری او برای مبارزان انقلاب اسلامی مثال زدنی بوده و هست.



 

اشاره: «سید علی اندرزگو» چریک سرخی که هر سپیده را با وضو از اقیانوس عظیم قرآن و نهج البلاغه آغاز می‌کرد و سرود صبحگاهش زیارت عاشورا بود، مجاهدی شد که نامش لرزه بر اندام شغالان امنیتی طاغوت می‌انداخت و تمامی آن دستگاه جهنمی را هراسان و ترسان به دنبال خویش می‌کشانید. شهيد اندرزگو یکی از تربیت‌یافتگان مکتب اهل بیت بود. شهیدی که در پیشرفت و ارتقای معارف این مکتب آن قدر پیش رفت تا به مرز شهادت رسید.


زندگي‌نامه

شهيد سيد علي اندرزگو در رمضان سال ۱۳۱۸ شمسی، در خیابان شوش تهران در یك خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طی دوران کودکی و در پایان تحصیلات ابتدایی به سبب مشكلات معیشتی، ترك تحصیل كرد و در یك كارگاه نجاری مشغول به كار شد. از آن جایی كه به علوم دینی علاقه وافری داشت پس از فراغت از كار روزانه، تا پاسی از شب در مسجد هرندی دروس فقه و اصول می‌خواند.

شهید اندرزگو، در نوجوانی با شهيدنواب صفوی آشنا شد. منش و شخصیت این روحانی مبارز در ذهن و ضمیر او اثری ژرف گذاشت. نتيجه این تاثیر روحی، آشنایی با تشکیلات فداييان اسلام و راه مبارزاتی آنها بود كه در تعیین مشی مبارزاتی شهید اندرزگو نقش آفرین بود.

زندگی مبارزاتی شهید

وی كه در آن سال ها به سلاح علم و ایمان، خود را مسلح می‌ساخت، سرانجام با درك و لمس روح نهضت ۱۵ خرداد به رهبری حضرت امام خمینی)ره) در سن هیجده سالگی گام به عرصه مبارزه با رژیم پهلوی نهاد .شهید اندرزگو در جریان قیام ۱۵ خرداد خود یكی از عاملان تظاهرات پرشور مردم بود كه همان شب با اهدای كتابی از سوي حضرت امام)ره( مورد تقدیر قرار گرفت.

وفادری به آرمان‌های اسلامی

پس از واقعه ۱۵ خرداد، در همان رابطه دستگیر و تحت شدیدترین شكنجه‌ها قرار گرفت و با این كه در زیر شكنجه بیهوش شده بود، به  سبب عزم خدادادی كوچكترین كلامی كه بتواند شكنجه‌گران را به مقصودشان رهنمون سازد بر زبان نیاورد. پس از رهایی از زندان با شهید «حاج صادق امانی» و دیگر دوستانی كه از سابق می‌شناخت ارتباط برقرار كرد و وارد شاخه نظامی هیات موتلفه جمعیت‌های اسلامی شد. در همین زمان مساله ترور «حسنعلی منصور»، نخست وزیر وقت مطرح شد و او به همراه دیگر افراد شركت كننده در این ترور، در مراسم تحلیف شركت كرد و اولین نفری بود كه دست روی قرآن گذاشت و سوگند یاد كرد كه تا آخرین قطره خون خود نسبت به نهضت و آرمان های اسلامی آن وفادار بماند.

اعدام انقلابی

اعدام انقلابی حسنعلی منصور با همكاری شهیدان محمّد بخارایی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیك‌نژاد و حاج صادق امانی جامعه عمل پوشید. شهید اندرزگو كه ۱۹ سال بیشتر نداشت، در این عملیات مسوولیت كند كردن اتومبیل منصور را در محدوده  بهارستان بر عهده داشت تا شهید بخارایی  بتواند با دقت عمل او را از پای در آورد.

وقتی كه شهید اندرزگو با موفقیت وظیفه خود را انجام داد، منصور به ناچار در نزدیكی مجلس از اتومبیل پیاده و عازم مجلس شد و همین امر فرصتی فراهم آورد كه شهید بخارایی از این موقعیت، استفاده كند و خشم و نفرت ملت مسلمان ایران را با گلوله‌ای كه شلیك كرد و در گلوی او نشاند، ابراز نماید پس از این حركت، شهید اندرزگو برای اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگری در مغزش خالی كرد و به سرعت متواری شد .از آن به بعد زندگی مخفی اختیار كرد و مخفیانه در قم زندگی و تحصیل علوم حوزوی را ادامه داد.

زندگی مخفیانه

رژیم كه از یافتن وی مایوس شده بود او را غیابا محاكمه و به اعدام محكوم كرد. پس از مدتی، توسط ساواك شناسایی شد. اما توانست فرار كند و خود را مخفیانه به عراق برساند و از نعمات وجودی حضرت امام (ره)  از نزدیك استفاده‌ها برد؛ در سال ۱۳۴۵ ، به ایران بازگشت و به قم رفت و مجددا سرگرم فعالیت‌های انقلابی شد. ضمنا هر وقت فرصتی پیش می‌آمد با سخنرانی‌های پرشور خود در شنوندگان تاثیر به سزایی می‌گذاشت و آنان را به تحرك وا می‌داشت . شهید، دوباره شناسایی شد و ناگزیر به تهران آمد و در محله چیذر سكنی گزید.

در چیذر تحصیل علوم دینی و مبارزاتش را از نو و در بعدی دیگر آغاز كرد .در همین جا بود كه ازدواج كرد و یكسال و نیم در یك اتاق اجاره‌ای با همسرش زندگی كرد .افراد زیادی به عنوان میهمان به منزل وی رفت و آمد می‌كردند و تحت آموزش وی قرار می‌گرفتند. وی به مرور زمان بر وسعت فعالیت‌های انقلابیش افزود و برای این كه شناسایی نشود، منزلش را مرتب عوض می‌كرد.

در سال ۱۳۵۱ شمسی، یكی از دوستان وی دستگیر و در زیر شكنجه های طاقت فرسا به مواردی در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف كرد و ساواك با سر نخی كه به دست آورده بود، در صدد دستگیری وی برآمد اما او توانست مثل همیشه از دست ساواك بگریزد و به قم برود. در قم مجددا با نام مستعار و با ظاهری دیگر، اتاقی اجاره كرد و مشغول فعالیت شد و با گروه های مبارز مسلمان به برقراری ارتباط پرداخت و برای آنها پول و اسلحه و مهمات و امكانات فراهم ساخت.

بار دیگر، ساواك موفق به شناسایی محل زندگی او شد و این بار نیز، وی از معركه گریخت و با نامی دیگر و در لباسی مبدل، خود را به مشهد رساند و در آن شهر با حجت الاسلام والمسلمین عباس واعظ طبسی )تولیت سابق آستان قدس رضوی) تماس گرفت و با كمك ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانی  از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار كند .وی در افغانستان تنها یك ماه دوام آورد و نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا دوباره مخفیانه خود را به مشهد رساند.

در این دوران شهید اندرزگو، روزها با لباس مبدل و با نام‌های مستعار به شهرستان های مختلف مسافرت می‌كرد و به فعالیت های تبلیغی مشغول  می‌شد و  شب‌ها نیز نزد ادیب نیشابوری به توسعه معلومات می‌پرداخت و همزمان، طلاب دیگر را نیز از اطلاعات علمی و مبارزاتی اش بهره‌مند می‌ساخت . او در مشهد چندین خانه عوض كرد و نیز پنهانی به سفر حج مشرف شد. در سفر دیگری كه عازم انجام حج عمره شده بود، خود را به نجف اشرف رساند و به زیارت حضرت امام(ره) نایل آمد و از انفاس قدسی آن دریای بیكران فیض، نیرو گرفت. سپس به سوریه و لبنان سفر كرد و بر تجربه‌های مبارزاتی خویش افزود. شهید در لبنان با نماینده حضرت امام)ره (در سازمان الفتح تماس گرفت و ضمن دیدن تعلیمات نظامی، طرز استفادها از سلا‌ح‌های سنگین را فرا گرفت.

سید، پس از بازگشت به ایران همزمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی تصمیم به نابودی شاه گرفت .لذا به یك برنامه ۶ ماهه، رفت و آمدهای شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد كردن مواد منفجره از فلسطین، هدف خود را پیاده كند لذا دست به كار شد، تا به كمك شخصی در داخل كاخ سلطنتی به این مهم دست یابد كه با رویداد شهادتش توفیق اجرای آن را از دست داد.

نحوه شهادت شهید اندرزگو

از آن جایی كه ماموران ساواك به طور دایم در جستجوی وی بودند، توانستند اطلاعاتی حین شكنجه تعدادی از مبارزان اسلامی از اندرزگو به دست آورند. ساواكی‌ها در چارچوب این اطلاعات تلفن‌های قسمت وسیعی از شهر تهران را تحت كنترل گرفتند تا توانستند رد مكالمات او را به دست آورند و پی بردند كه شهید اندرزگو روز ۱۹ ماه مبارك رمضان افطار را در منزل یكی از دوستانش خواهد بود.

شهید اندرزگو در حالی كه خون، به شدت از پاهایش جاری بود، توانست تعدادی از اسنادی را كه در جیب داشت در دهان گذاشته و بجود و تعداد دیگر را نیز با خون خود آغشته كرد تا به دست ماموران ساواك نیافتد.

شهید اندرزگو، نزدیكی غروب آن روز با یك موتورگازی راهی منزل دوستش شد؛ ماموران ساواك قبلا منطقه را به محاصره در آورده بودند. وی پس از ورود به خیابان سقاباشی متوجه حضور ماموران ساواك شد اما برای فرار از مهلكه دیگر دیر شده بود. وی با پناه گرفتن در پشت یك اتومبیل سعی در گمراه كردن ماموران داشت اما ماموران رژیم از فاصله دور پاهای او را مورد هدف قرار دادند. شهید اندرزگو در حالی كه خون، به شدت از پاهایش جاری بود، توانست تعدادی از اسنادی را كه در جیب داشت در دهان گذاشته و بجود و تعداد دیگر را نیز با خون خود آغشته كرد تا به دست ماموران ساواك نیافتد. دژخیمان رژیم كه سخت از این چریك مسلمان وحشت داشتند از فاصله دور او را به گلوله بسته بودند و از این باك داشتند كه اندرزگو به خودش مواد منفجره بسته باشد. آن‌ها وقتی مطمئن شدند كه اندرزگو قادر به انجام حركتی نیست به وی نزدیك و او را روی برانكارد قرار دادند، اما سید با تكانی خود را از روی برانكارد به داخل جوی آب انداخت. لحظه شهادت فرا رسیده بود و او در روز ضربت خوردن مولایش علی (ع) و در حالی كه روزه بود، به لقای پروردگارش شتافت. سید همواره گفته بود كه :«زنده مرا نخواهند یافت».

و سرانجام نیز چنین شد. خانواده شهيد اندرزگو تا مدت ها از شهادتش خبر نداشتند تا این که پس از پیروزی انقلاب از طریق حضرت امام خميني)ره( از این موضوع با خبر شدند.

زنده مرا نخواهند یافت

شهیدا ندرزگو چریكی بود كه دامنه مبارزاتش، از لبنان تا افغانستان گسترده بود .او در مدت اقامتش در لبنان، در تشكل بخشیدن به گرو‌ه‌های بسیاری از مبارزان پراكنده فلسطینی موفقیت‌هایی كسب كرد.

ساواك ۱۵ سال سایه وار دنبال او می‌گشت، لكن هر وقت به مخفیگاه وی می‌رسید، سيد توانسته بود از دام ماموران بگریزد. عبدالكریم سپهرنیا، دكتر حسینی، شیخ عباس هرانی، ابوالحسنن نحوی، سیّد ابوالقاسم واسعی و محمد حسین الجوهرچی نام‌هایی بودند كه سید از آن‌ها استفاده می‌کرد و مناسب هر نام، به چهره‌ای ظاهر می گردید .(۱)

روحانی مبارز و مجاهد

نمی دانم آیا نسل سوم و چهارم انقلاب باور می کنند که مردی در تاریخ انقلاب اسلامی ۱۴سال یکی از مخوف ترین سازمان های اطلاعاتی دنیا را به زانو در آورد. کسی که امام_خمینی(ره) در وصفش فرمودند: «ما نیمی از انقلاب را از این شهید داریم.»(۲) روحانی مبارز و مجاهدی او كه در استفاده به جا و به موقع از پوشش هاي مناسب، نهايت پنهانكاري را انجام مي داد، با رعايت كامل رازداري و ايفاي نقش هاي مختلف و با استفاده ماهرانه از لهجه هاي محلي گوناگون، جعل در اسناد و مدارك، داشتن كانال هاي قوي وگسترده ارتباطي مجزا، توانست قريب به پانزده سال، يكي از مخوف ترين سازمان هاي امنيتي را حيران نگه دارد.

همه او را به زندگی مخفیانه ومبارزه پیچیده اطلاعاتی اش با دستگاه جهنمی ساواک می شناسند. رهبر انقلاب به فرزند او فرموده بودند: «ایشان اگر زنده می ماند، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی می شد، ایشان چنین توانایی ها و قابلیت هایی داشت.»

امام همواره دلبستگی خاصی به او داشتند و به او سفارش کرده بودند که مراقب خودش باشد و نگذارد به دست عوامل رژیم ستمشاهی بیفتد. این جمله امام خمینی(ره) گویای ارادت و اعتقاد ایشان به این شهید بزرگوار است.(۳)

ده نفر مثل او

زمانی که خبر شهادت شهید اندرزگو را خدمت امام(رضوان الله تعالی علیه) بردند ایشان فرمودند: «شهادتش برایم سنگین است… اگر ده نفر مثل آسید علی داشتیم، دنیا را می توانستیم زیر سلطه اسلام ببریم.»(۴)

این شهید والامقام به علت مبارزه مسلحانه و مخفیانه خود با رژیم طاغوت در طول سالهای انقلاب اسلامی، مجبور بود برای ان که توسط عوامل ساواک شناسایی نشود، بطور مستمر تغییر نام و چهره دهد و برای گمراه کردن ماموران امنیتی پهلوی اسامی مستعار متفاوتی برای خود برگزیند. از جمله اسامی مستعار او دکتر «سید حسین حسینی»، «ابوالقاسم واسعی»، «عبدالکریم سپهرنیا»، «ابوالحسن نحوی» و «آقای جوادی» بود.(۵)

تعقیب و گریز ساواک

مقام_معظم_رهبری در خاطره ای از ایشان می فرمایند: «اکثراً ایشان جواب سلام ما را نمی داد؛ یک روز به او گفتم: آقا سید، جواب سلام واجبه، من که سلام می‌کنم، جوابش واجب است. اندرزگو به من گفت: الآن جواب سلام حرام است، چون ساواک دنبال شماست. من دارم ساواکی‌هایی را که دنبال شما هستند، می‌بینم اگر جواب دهم هم شما و هم من به دردسر می‌افتیم.»(۶)

یکی از خصوصیت های این شهید که مبارزان دوران انقلاب از آن یاد می کنند، شجاعت ایشان است. بسیاری از مواقع او از پوشش های مختلف برای حمل اسلحه و مهمات استفاده می کرد. رهبر انقلاب در این زمینه به بیان خاطره ای می پردازند.

خروس تخم گذار

رهبری در خاطره ای می فرمایند:«یک روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم که با یک موتور گازی می‌آمد. موتور را که نگهداشت، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره‌ی خروس‌ها پرسیدم، جواب داد که این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبیل را که کنار زدم، دیدم زیر پای خروس‌ها پر از نارنجک و اسلحه است.»

در کنار روحیه شجاعت و فداکاری این شهید بزرگوار، ارادت او به اهل بیت عصمت و طهارت و توسل به این ذوات مقدس زبانزد خاص و عام است. او که در سخت ترین شرایط توسل به اهل بیت(ع) را از یاد نمی‌برد. در این زمینه همسر شهید اندرزگو به بیان خاطره ای پرداخته است.

روضه خوانی با کراوات

زمانی بود که متواری بودیم، منزلی در مشهد گرفته بودیم که یک اتاق داشت. به خاطر دارم که صاحبخانه، مجلس روضه خوانی داشت و دو تا از مداح های مجلس نیامده بودند؛ شهید اندرزگو گفت: حالا که روضه خوان تان نیامده، خود من برای شما روضه می خوانم.در آن زمان به علت این که در حال فرار بودیم «سید» تغییر قیافه داده بود ریشهایش را از ته تراشیده بود و کراوات هم زده بود!

در آن مجلس روضه با همان شکل و قیافه، شروع کرد به مداحی و خانم صاحبخانه باور نمی کرد که آدمی با این وضع و حال، اینقدر خوب بتواند مداحی کند. روضه ی آن روز روضه ی حضرت علی اکبر(ع) بود، همان طور که گفتم تا به حال آن نحوه روضه را نشنیده بودم. جالب این که خودش هم در حین روضه خواندن مثل باران بهاری اشک می ریخت.

این مجاهد خستگی ناپذیر آنچنان مهارت و نبوغی در مبارزه و گمراه کردن ساواک از خود نشان می دهد که آرزوی ساواک دست یافتن به او شده بود و آنان حتی نتوانستد او را زنده به دست بیاورند.

مبارزه تا لحظه آخر

وقتی اندرزگو به رگبار بسته شد از خود حرکتی نشان می دهد که حاکی از قصد او برای کشیدن اسلحه بوده، ولی ظاهرا برای ترساندن مامورین و پیدا کردن فرصتی به منظور معدوم کردن نشانیها و شماره تلفنهای مرتبط با خود بوده است.بعد از این عمل، مامورین سر می رسند و درحالی که او مشغول پاره کردن و و خوردن و خون مالی کردن مدارک همراه خود بود، او را روی برانکارد می گذارند تا هرچه سریعتر ببرند، ولی او حرکت می کند و خود را به زمین می اندازد تا آخرین لحظه عمر سراسر مبارزه خود را نیز در مبارزه بگذراند و زنده به دست دشمن نیفتد.از این رو، مامورین مجبور می شوند او را با طناب به برانکارد ببندند و سپس ببرند. که در این هنگام دیگر روح پر فتوح او به ملکوت اعلی پیوسته بود.

خبر شهادتش را امام داد

فرزند ایشان می گوید: زمانی که در تهران و مدرسه‌ی رفاه خدمت امام رسیدیم، ما را مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ایشان پس از کمی مقدمه‌چینی خبر شهادت پدر را به ما دادند. بعد از شنیدن خبر شهادت پدر، مادرم طبیعتاً بسیار دگرگون و ناراحت شدند. حضرت امام هم برای مادر ما از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها و صبر ایشان مثال زدند و او را به صبر و بردباری نصیحت فرمودند. سپس برای ما دعا کردند. امام می‌فرمودند: همان شبی که این روحانی مبارز به شهادت رسید، خبر شهادتش را برای من تلگراف کردند و من به‌شدت از این موضوع ناراحت شدم و غصه خوردم که ما محروم ماندیم از نعمت بزرگی مانند شهید اندرزگو که تجربه‌های گرانبهایی در مبارزات داشت.(۷)

همراه و همگام علی(ع)

رهبر انقلاب در خطبه های نمازجمعه مرداد۵۹ در سالگرد شهید سید علی اندرزگو در وصف او فرمودند:شهید سیدعلى اندرزگو، چریک مبارز مسلمان، فرزند على(ع) بود، همنام على(ع) بود، همراه و همگام على هم بود. من لازم مى‌دانم به امت مسلمان سفارش بکنم سعى کنید این چهره‌هاى عزیز و ناشناخته را بهتر بشناسید. این مرد مبارز در طول ۱۴سال که مشغول مبارزه بود، ۱۴سال زندگی مخفی با نهایت شدت، دستگاه جهنمی ساواک بدبخت را آن چنان حیران و سرگشته کرد که کارش معجزه آسا می نمود. برای خدا مبارزه کرد. (۸)

 

———————————————————

 

۱٫مجله هما شماره ۸۹ مرداد۹۲

۲٫حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان، خبرگزاری فارس، ۱۲/۰۶/۱۳۹۱

۳٫سایت پنجره فولاد شبکه اشتراک محتوای حرم رضوی- haram.razavi.ir

۴٫مصاحبه برادرزاده شهید اندرزگو، سایت رجانیوز

۵٫سایت پنجره فولاد شبکه اشتراک محتوای حرم رضوی- haram.razavi.ir

۶٫پایگاه تخصصی مسجد؛ سیدمحسن اندرزگو فرزند سوم شهید اندرزگو

۷٫سایت پنجره فولاد شبکه اشتراک محتوای حرم رضوی- haram.razavi.ir

۸٫مقام معظم رهبری، خطبه های نمازجمعه، مرداد۵۹