ائتلاف‌های سیاسی در جمهوری اسلامی ایران(بخش اول)

شکست انقلاب مشروطه بر اثر بی­‌ثباتی برآمده از جابه­‌جایی سریع ائتلاف­‌ها و مداخله­‌ی خارجی


در انقلاب مشروطه ائتلاف‌های شگل گرفته، شکننده و مدام در حال تغییر بودند آن چنان که به هم چسباندن طیف ائتلاف‌ها از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی دشوار می‌نمود، بر همین اساس در سطح رهبری انقلاب مشروطه و در میان روحانیت شکاف ایجاد شد و دوران استبداد صغیر آغاز گشت.






مقدمه

با نگاهی اجمالی به تاریخ معاصر ایران، تا پیش از انقلاب اسلامی بندرت می‌توان نمونه­‌هایی از شکل­‌گیری ائتلاف حزبی و یا اجماع و وفاقی پایدار میان کنش‌گران سیاسی، مشاهده نمود. عرصه­‌ی اختلافات و تضادها با توجه به ساختار سلطنتی ایران، از آغاز شکل­‌گیری سلسله‌­ی صفویه تا پایان دوره­‌ قاجار، که هنوز ساختارهای سیاسی مستقل شکل نگرفته بودند، محدود به سطوح کلان سیاست، یعنی عمدتا میان شاه و دیگر درباریان نمود داشت. به عبارتی همیشه یک طرف کشمکش­‌ها عمدتا شخص حاکم سیاسی یا شاه بود و طرف دیگر نخبگان سیاسی کم و بیش وابسته قرار داشتند. البته به تدریج از مشروطه به بعد، با ایجاد ساختارهای سیاسی جدید و نوین، نوع و سطح اختلافات نیز تغییر یافت و با شکل­‌گیری گروه­‌بندی­‌های سیاسی مستقل از حکومت، اعم از احزاب و اصناف، عرصه­‌ی تضادها به این گروه‌­بندی­‌ها نیز تسری یافت.

دوران انقلاب مشروطه

اولین مرحله­‌ی دولت-ملت‌سازی در ایران را می­‌توان به تعبیری، پس از بر سر کار آمدن سلسله­‌ی صفویه در سال ۱۵۰۱م/۹۰۷ ق دانست. پس از اینکه شاه اسماعیل، نخستین پادشاه این سلسله، مذهب شیعه را به عنوان دین رسمی ایران اعلام نمود، دگرگونی­‌های اجتماعی مهمی از جمله ایجاد یک حکومت قدرتمند و متمرکز پدید آمد و بنای اجتماعی -فرهنگی هویت ایرانی- شیعی ریخته شد.

بدین ترتیب جامعه­‌ی سیاسی ایران پس از صدها سال گسیختگی و فروپاشی ملی، توانست در وضعیتی قرار گیرد که امروزه از آن به وحدت ملی یاد می­‌شود. اما دولت صفویه، از دیدگاه برخی از محققین، بر اثر بحران‌های در هم تنیده شده­‌ی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و کشمکش نخبگان بخش­‌های مختلف در سراسر امپراتوری ایران از هم پاشید و پس از کش و قوس‌­هایی، سلسله­‌ی قاجاریه جایگزین آن شد.

تقسیم‌بندی گروه‌های اجتماعی ایران در قرن نوزدهم

اما در عرصه­‌ی اجتماعی، جامعه­‌ی ایران در سده­‌ی نوزدهم شامل سه گروه اجتماعی عمده نظير:

۱- شاه و گروه ممتاز حاکمه

۲- اشراف و فئودال از جمله قبایل، روحانیون و بازرگانان

۳- دهقانان و اصطلاحا عوام‌‌الناس (توده­‌ی مردم، زارعان و کوچندگان دامدار) بودند.

در این دوره با وجود طایفه­‌ها، روستاها، اصناف، محلات شهری و اجتماعات مذهبی بسیار منسجم، گسیختگی در ایران کمتر دیده می­‌شد. با این حال، از دیدگاه برخی محققین، سه علت مرتبط به هم، این تعدد و گوناگونی‌­های اجتماعی را به رقابت تبدیل می­‌کرد:

۱- مبارزه برای دستیابی به منابع کمیاب به ویژه زمین­‌های آبی، مراتع حاصل‌خیز و قنات‌ها.

۲- اعتقاد رایج به عدم رشد اقتصادی پایدار این باور را تقویت می­‌کرد که شخص، فقط با محروم کردن دیگران می­‌تواند به ثروت و دارایی دست یابد و نفع یک گروه، خسران دیگری را در پی دارد.

۳- رقابت برای دستیابی به مناصب محلی، اغلب به درگیری میان گروه­‌ها منجر می­‌شد و این مسئله به ویژه در شهرها واقعیت پیدا می‌­کرد. مشاهده می‌­شود که ماهیت کشمکش­‌ها در مقطع فوق، بیشتر جنبه‌­ی درون قبیله‌­ای و موضوع کشمکش­‌ها هم اصطلاحا فرو ملی بوده است و هیچگاه در عرصه­‌ی ملی بروز نمی­‌یافت.

از این روی اصطلاحا در دوران پیش از مدرن، به دلیل فقدان یا عدم دسترسی عمومی به منابع قدرت و ثروت، رقابت­‌ها و یا کشمکش‌­ها نیز متناسب با جامعه سنتی آن دوران بود. اما با تأسیس سلسله­‌ی قاجاریه و آشنایی نخبگان سیاسی و روشنفکران با آموزه‌­ها و نهادهای غربی، خاصه از اواخر سده­‌ی نوزدهم، تضادها و کشکش‌­ها، ماهیتی مدرن، پیدا کردند.

١- انقلاب مشروطه، حاصل اولین ائتلاف نوین در ایران

نخستین برنامه­‌ی نوسازی را عباس میرزا آغاز کرد و اولین گروه از محصلان ایرانی را به اروپا برای آموزش برخی از رشته‌­های کاربردی از جمله علوم نظامی، مهندسی، تفنگ‌­سازی، پزشکی، چاپ و زبان­‌های مدرن به اروپا فرستاد.

پیش زمینه­‌ها و عوامل اصلی شکل­‌گیری مشروطه­‌خواهی در واقع از نیمه­‌ی دوم سده­‌ی نوزدهم آغاز شد. در این مقطع تحت نفوذ و تأثیر غرب، به ویژه از طریق نهادهای نوین آموزشی، زمینه برای رواج مفاهیم و اندیشه­‌های جدید، گرایش­‌های نو و مشاغل جدید فراهم گردید و طبقه متوسط جدیدی به نام طبقه­‌ی روشنفکر (منورالفكر) به وجود آمد.

شکل‌گیری اصلاحات و نوآوری جدید توسط افراد مختلف

نخستین برنامه­‌ی نوسازی را عباس میرزا آغاز کرد و اولین گروه از محصلان ایرانی را به اروپا برای آموزش برخی از رشته‌­های کاربردی از جمله علوم نظامی، مهندسی، تفنگ‌­سازی، پزشکی، چاپ و زبان­‌های مدرن به اروپا فرستاد.

در مرحله­‌ی بعد نیز امیرکبیر در قالب اصلاحات دولتی، همین روند را ادامه داد. او علاوه بر ساختن کارخانه­‌های مختلف تولید توپ و سلاح‌های سبک نظامی و اقلام مصرفی، نخستین روزنامه­‌ی رسمی کشور را نیز به نام «وقایع اتفاقیه» و همچنین اولین دبیرستان به سبک جدید را به نام «دارالفنون» بنیان نهاد.

پس از او نیز میرزا حسین‌خان سپهسالار اقدام به تأسیس دارالشورای کبری نمود تا اداره‌­ی حکومت در ایران، به شیو­ه­‌ای مدرن و بر مبنای هیئت دولت و از طریق مشورت، تصمیم‌­گیری و مسئولیت دسته جمعی، صورت گیرد. وی همچنین اقدام به تأسیس روزنامه­‌های جدیدی چون «وقایع عدلیه»، «نظامی»، «مریخ» و «وطن» کرد. مجموعا اصلاحات اشاره شده، و همچنین مسافرت افراد به کشورهای اروپایی و ترجمه­‌ی کتاب­‌های غربی به فارسی، باعث شکل­‌گیری افکار جدید و خواسته­‌های تازه براساس آموزه­‌ها و تجربیات غرب گردید که این موضوع، بسترساز گروه­‌بندی­‌های نوینی تحت عنوان روشنفکران جدید، شد. این طبقه­‌ی روشنفکر، به تدریج، مفاهیم و آموزه­‌هایی چون مشروطیت، سکولاریسم و ناسیونالیسم را به عنوان سه ابزار کلیدی برای ساختن جامعه­‌ای نوین، قلمداد می­‌کرد.

نارضایتی عمومی از وابستگی به غرب

مجموعا این تحولات یعنی تماس و برخورد با آموزه­‌های غرب از یکسو و مورد مقایسه قرارگرفتن وضعیت ایران با غرب از سوی دیگر و همچنین برخی سیاست­‌های دولتی که نهایتا به وابسته و تحت­‌ الحمایه نمودن ایران به کشورهای اروپایی منجر شد، موجب بروز نارضایتی اجتماعی فراگیری در جامعه­‌ی ایران شد.

این نارضایتی­‌ها ابتدا در قالب جنبش­‌هایی با ماهیت دینی و مذهبی و رهبری مرجعیت شیعی نظیر نهضت تنباکو خود را نشان داد. بروز چنین جنبش­‌هایی، ناصرالدین شاه را وادار به اعمال محدودیت سیاسی بیشتر و جلوگیری از ادامه­‌ی تغییر و تحولات نمود. اما با روی کار آمدن مظفرالدین شاه، محدودیت­‌های سیاسی کاهش یافت و مرزهای کشور به روی روزنامه­‌های منتقدی چون «حبل‌المتین» و «پرورش» که در کلکته و قاهره منتشر می­‌شدند، باز شد و ممنوعیت مسافرت­‌ها نیز لغو گردید. این سیاست که با هدف فرونشاندن مخالفت مردم اعمال می­شد، مخالفان را به تشکیل سازمان­های نیمه مخفی تشویق کرد. نهایتا این تحولات در مرداد ۱۲۸۰ ش، منتهی به انقلاب مشروطه شد که این انقلاب در واقع محصول اتحاد میان بازرگانان، روحانیت و روشنفکران مدرن بود.

بعد از انقلاب مشروطه مجددا سازمان­‌های سیاسی و انتشار روزنامه‌های رادیکال گسترش یافتند، به گونه­‌ای که شش ماه پس از آغاز انقلاب، تا ده ماه پس از تشکیل مجلس شورا، شمار روزنامه‌ها و مجلات از شش نشریه به صد نشریه رسید.

۲- گسست در ائتلاف گروه‌­های مشروطه‌خواه و آغاز استبداد صغير

پس از انقلاب مشروطه و تا سال ۱۲۸۶ش یک ائتلاف کاری ولو دشوار از بازرگانان، روحانیون، روشنفکران و پیشه­‌وران، به منظور ایجاد جبهه‌­ی واحد در برابر دولت وجود داشت و تهیدستان شهری و طبقه­‌ی کارگر نیز از این ائتلاف، حمایت گسترده‌­ای می‌کردند.

اما تدوین متمم قانون اساسی و تعریف دقیق رابطه­‌ی میان قوانین شرعی و عرفی و در نظر گرفتن حوزه­‌های جداگانه­‌ای برای آنها، این ائتلاف را از هم گسست. در این مقطع روشنفکران، نویسندگان و روزنامه‌­نگارانی نظیر آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف، مراغه­‌ای، ملکم خان، مستشارالدوله و دیگران به عنوان پدیدآورندگان اصلی و طبیعی اندیشه‌­های غیر دینی در مجلس، قانون اساسی و مشروطیت محسوب می­‌شدند. از سوی دیگر، مجتهدان و روحانیون مشروطه‌خواه، نیز مخالفت خود را با حکومت شاه در مقابل حکومت مجتهد اعلم و قانون دولتی در مقابل قانون شریعت ابراز می­‌نمودند و مداخله­‌ی بیگانگان در کشور را به منزله­‌ی مداخله­‌ی بی­‌دینان در سرزمین اسلامی می­‌دانستند.

شخصیت­‌هایی چون شیخ فضل الله نوری در تهران و سید کاظم یزدی در عراق، قانون اساسی را تهدید مستقیمی علیه قوانین اسلامی تشخیص دادند و به همین دلیل از حمایت از مشروطه دست کشیدند و خواستار مشروطه­‌ی مشروعه شدند.

بی­‌اعتمادی حامیان سرشناس مشروطه به مشروطه‌خواهی

در مراحل اولیه‌­ی انقلاب، در مورد حمایت از مشروطیت، نوعی همگرایی میان ایدئولوژی­‌های دینی و غیر دینی وجود داشت و اغلب روحانیون، مبارزات مشروطه­‌خواهی را تلاشی به منظور اجرای قوانین شریعت، تلقی می­‌کردند، اما پس از پیروزی مشروطه، روحانیت شیعه، بر تصویب اصل دوم متمم قانون اساسی تاکید می­‌کردند تا بر اساس آن هیئتی پنج نفری متشکل از مجتهدین و مراجع تقلید شیعه، بر روند قانون­گذاری نظارت نمایند، که این اصل نیز هرگز اجرا نشد. همین امر موجب بی­‌اعتمادی گروهی از روحانیون و مجتهدین سرشناس حامی مشروطه از روند مشروطه‌خواهی شد و در این میان شخصیت­‌هایی چون شیخ فضل الله نوری در تهران و سید کاظم یزدی در عراق، قانون اساسی را تهدید مستقیمی علیه قوانین اسلامی تشخیص دادند و به همین دلیل از حمایت از مشروطه دست کشیدند و خواستار مشروطه­‌ی مشروعه شدند.

در این مقطع در ادامه­‌ی حرکت‌­های تندرویانه، برخی از روشنفکران بیرون از مجلس، مبارزه در راه اصلاحات غیر دینی را شدت بخشیدند و از جمله روزنامه‌­ی «صوراسرافیل» با طرح موضوع لزوم کناره­‌گیری روحانیون از سیاست، جنجال بزرگی به­ پا کرد که همین مسئله، آغازگر اختلافات میان برخی از روحانیون و روشنفکران و گسترش کشمکش­‌ها بین گروه‌های مختلف مشروطه­‌خواه شد. البته در این میان تلاش­‌های محمدعلی شاه نیز به عنوان جانشین مظفرالدین شاه، برای احیای کشمکش‌های گروهی، با هدف تضعیف مخالفان دولت، مزید بر علت بود.

تقسیم‌بندی اختلاف گروه‌ها در مشروطه

نتیجه اینکه پس از گذشت چند ماه از اعلام حکومت مشروطه، با شکل­‌گیری و گسترش گروه‌­بندی­‌های جدید، اختلافات و گسست‌­هایی در سه سطح، شامل:

۱-میان روحانیون مشروطه­‌خواه با روشنفکران عرف­‌گرا و سکولار بر سر مفاهیم و اصول مشروطه

۲- میان خود مشروطه­‌خواهان سکولار

۳- بین روحانیون مشروطه­‌خواه که این اختلافات به تدریج در مجلس شورای ملی نیز انعکاس یافت.

از این روی انقلاب مشروطه بر اثر بی­‌ثباتی برآمده از جابه­‌جایی سریع ائتلاف­‌ها و فشار و مداخله­‌ی خارجی در داخل کشور، به شکست انجامید. ائتلاف­‌های شگل­‌گرفته در انقلاب مشروطه، شکننده و مدام در حال تغییر بودند. آن چنان که به هم چسباندن طیف ائتلاف­‌ها از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی دشوار می­‌نمود. بر همین اساس در سطح رهبری انقلاب مشروطه و در میان روحانیت شکاف ایجاد شد. نهایتا با گسستن ائتلاف­‌ها و شکل­‌گیری کشمکش­‌ها، محمدعلی شاه نیز در تیر ۱۲۸۷ش مجلس را به توپ بست و انجمن­‌ها و گردهمایی­‌های عمومی و حتی عزاداری­‌ها را ممنوع اعلام کرد. همچنین مجلس شورای ملی را منحل و سران مشروطه­‌خواه را یا کشت و یا زندانی نمود و تهران نیز از سوی سلطنت­‌طلبان اشغال شد. مجموعه­‌ی این اقدامات، منجر به آغاز مرحله­‌ای شد که اصطلاحا از آن به دوران استبداد صغیر یاد می­‌شود.

٣- کشمکش­‌های سیاسی در مشروطه­‌ی دوم

مدت چندانی از دوران استبداد صغير نگذشت که مشروطه‌­خواهان سکولار در شهرهای تبریز، رشت، اصفهان و بوشهر، با تشکیل گروه­‌هایی مسلح و حرکت به سمت تهران، به دوران استبداد صغیر پایان دادند. با حاکم شدن مجدد مشروطه‌خواهان در تهران، احمدشاه، جانشین محمدعلی شاه شد و بلافاصله مجلس دوم تشکیل شد. در این مجلس، دو جناح عمده شامل «اصلاح‌طلبان» با عنوان فرقه­‌ی دموکرات و «محافظه­‌کاران» با عنوان فرقه­‌ی اعتدالیون، شکل گرفت که به تدریج بروز و گسترش برخوردها بین این دو جناح، در مورد موضوع انجام یا عدم انجام اصلاحات غیر­دینی و همچنین گسترش اغتشاشات قبیله­‌ای در دیگر نقاط کشور، منجر به بی­‌ثباتی و ناامنی در کشور شد.

بدین ترتیب کشور بعد از انقلاب مشروطه گرفتار جنگ داخلی، از هم پاشیدگی و اغتشاش گردید. غالب نقاط ایران بین مالکان عشایر و خان­‌ها تقسیم و تقریبا تمام گروه‌های اجتماعی به دلیل فقدان یک حکومت نیرومند مرکزی، دستخوش ناپایداری شدند. در چنین شرایطی بود که رضاخان، افسر بریگاد قزاق، توانست با متحد نمودن نیروهای مسلح به تدریج خود را به عنوان حاکم بلامنازع ایران مطرح کند. در واقع ظهور رضاشاه صرف نظر از حمایت­‌های انگلیس، تحت تأثیر ناامنی و نااستواری سیاسی عمومی در کشور بود و در چنین فضایی رضاخان میرپنج توانست با مبارزه علیه این بی­‌ثباتی و ناامنی­‌ها در نقاط مختلف، خود را به عنوان چهره‌­ای مقتدر برای اداره­‌ی کشور مطرح کند و برای خود مشروعیتی هر چند مقطعی دست و پا کند.

ادامه دارد…

منبع: کتاب ائتلاف‌های سیاسی در جمهوری اسلامی ایران(ایمان حسین قزل ایاق)