شیخ فضل الله نوری اصلاح‌گر عصر مشروطه(بخش اول)

شیخ فضل الله وارث علم میرزای رشتی و سیاست و مدیریت میرزای شیرزای بود


پایبندی شیخ فضل‌الله به شریعت باعث شد ایشان به هیچ جریان و طیفی وابسته نباشد، روزهای آخر عمر شیخ، افرادی از سفارت روسیه نزد ایشان آمدند و گفتند: ما حاضریم بیرق روسیه را بالای خانه شما نصب کنیم تا جانتان در حفظ و پناه امپراتور تزاری قرار گیرد، ولی شیخ زیر بار نرفت و فرمود: اسلام، زیر بیرق کفر نخواهد رفت.

 

اشاره: کارنامه زندگی حاج شیخ فضل الله نوری را (همچون پرونده مشروطه) بایستی از آخر به اول خواند. واپسین برگ پرونده شیخ، که زیباترین برگ تاریخ حیات وی و در حکم میوه و عصاره درخت زندگی او نیز هست، عبارت است از: مقاومت برسرعقیده و تشخیص قاطع شرعی خویش، تا مرز شهادت! نکته جالب توجه و دقت این است که خوشبختانه، آنچه در آخرین برگ پرونده زندگی شیخ نوشته شده - و زیبا و بسیار هم زیباست- به اجمال یا تفصیل، مورد قبول و اعتراف همه مورخان اعم از موافقان و مخالفان آن مرحوم، قرار دارد. لذا بررسی مندرجات این بخش از پرونده شیخ می‌تواند شروع خوب و موفّقی برای بررسی بخش‌های دیگر آن پرونده بوده و کلا زمینه دستیابی به قضاوت صحیح و منصفانه در باب آن بزرگ‌مرد را فراهم آورد.


وارث سیاست و مدیریت میرزای شیرازی

در سال ۱۲۵۹ ق. در روستای لاشک در منطقه کجور مازندران، ملا عباس کجوری از روحانیان صالح و مورد اعتماد مردم، صاحب فرزندی شد و او را فضل الله نام نهاد. فضل الله پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکی به تحصیل علوم اسلامی روی آورد. تحصیلات ابتدایی را در «بَلَده» (مرکز منطقه نور) آغاز کرد.

پس از آن به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خویش را تا پایان دوره سطح در آنجا ادامه داد. سپس برای تکمیل دانش خویش به نجف هجرت کرد و نزد استادان بزرگ حوزه نجف میرزا حبیب الله رشتی و شیخ راضی به تحصیل پرداخت و بعد از مدّتی در درس میرزای شیرازی بزرگ شرکت کرد. هیبت، وقار و تیزهوشی استاد، طلبه جوان را آنچنان شیفته وی ساخت که با هجرت میرزای شیرازی به سامرا وی نیز حوزه نجف را رها کرد و راهی سامرا شد. حضور مستمر در درس میرزای بزرگ و هشت سال حضور در درس شیخ راضی و میرزا حبیب الله رشتی به همراه پشتکار و مداومت در درس و تحصیل، از شیخ فضل الله مجتهدی برجسته و فقیهی نامدار ساخت.

به حقیقت باید او را وارث علم میرزای رشتی و سیاست و مدیریت میرزای شیرازی دانست.(۱)

مجتهد بنام و باشکوه تهران

مقام علمی شیخ فضل الله مورد توافق دوست و دشمن بود. او علاوه بر علوم اسلامی از دانش‌های دیگر هم اطلاع داشت و به مسائل جامعه و مقتضیات زمان آگاه بود. یکی از کسانی که شیخ را ملاقات کرده است، می‌نویسد: «مراتب علمی شیخ را هیچ کس از دوست ودشمن منکر نبود و لکن گمان می‌کردند که فقط معلومات او منحصر به همان فقه و اصول است. نگارنده در چند جلسه فهمیدم قطع نظر از جنبه فقاهت از بقیه علوم هم اطلاع کافی دارند.»(۲)

ناظم الاسلام می‌نویسد: «نگارنده روزی که مشارالیه (شیخ فضل الله) در خانه آقای طباطبایی بود، در مجلس در ضمن مذاکره گفت ملاّی سیصد سال قبل به کار امروز نمی‌خورد. شیخ در جواب گفت: خیلی دور رفتی بلکه ملای سی سال قبل به درد امروز نمی‌خورد. ملای امروز باید عالِم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دول را نیز بداند.»(۳)

مهدی قلی هدایت چنین گفته است: «مقام علمی ‌اش بالاتر از (دو سید) مسند نشین (طباطبایی و بهبهانی) است. طلاب و بیشتر اهل منبر دور او را دارند.»

فریدون آدمیت نوشته است: «متفکر مشروطیت مشروعه شیخ فضل الله نوری بود. از علمای طراز اوّل که پایه‌اش را در اجتهاد اسلامی برتر از طباطبایی و بهبهانی شناخته‌اند.»

احمد کسروی می‌نویسد:

حاجی شیخ فضل الله نوری … از مجتهدان بنام و باشکوه تهران شمرده می‌شد.»

و بالاخره یپرم خان ارمنی ـ که خود عاقبت مجری حکم اعدام شیخ شد ـ در یادداشت‌های خصوصی خود نوشته است:

شیخ فضل الله نوری … روحانی عالیقدری بود و گفته او برای توده خلق، وحی مُنزل محسوب می‌شد.»(۴)

اسلام، زیر بیرق کفر نمی‌رود؟

مورخین مشروطه در شرح حوادث روزهای آخر عمر شیخ، تصریح دارند که از سفارت روسیه کسانی نزد شیخ آمدند و گفتند: ما حاضریم بیرق روسیه را بالای خانه شما نصب کنیم تا جانتان در حفظ و پناه امپراتور تزاری قرار گیرد، ولی شیخ زیر بار نرفت و به قول اعظام الوزاره، فرمود: اسلام، زیر بیرق کفر نخواهد رفت!

از این برگ زرین تاریخی، نیک معلوم می‌شود که شیخ صرفا روی عقیده و تشخیص شرعی خویش عمل می کرده و در ستیز با مشروطه، اهل هیچ نوع زد و بند با سیاست‌های خارجی یا وابستگی به استبداد نبوده است.

فراموش نکنیم که اقدام مردانه شیخ در تن زدن از پناهندگی به بیرق روسیه، زمانی صورت گرفت که محمدعلی‌شاه با یارانش سراسیمه به دامن روس‌ها گریخته بود.

ناگفته پیداست که روس‌ها نمی‌خواستند به اصطلاح «قربة الى الله»! جان شیخ را در آن وانفسا حفظ کنند، بلکه غرضشان از این پیشنهاد صرفا دستیابی به مطامع سیاسی خویش بود.

آنان می‌دیدند که در کشاکش مشروطه، عوامل انگلستان، بازی را به مقدار زیادی از آن‌ها برده اند و لذا در جنگ قدرتی که با انگلیسی‌ها در ایران داشتند، وزنه‌های شاخص و قوی ضد انگلیسی همچون شیخ شهید که حضور پر قدرتشان در عرصه اجتماع و سیاست ایران، موازنه قوا را به زیان بریتانیا برهم می‌زد و عرصه را بر تُرکتازیِ مطلق یپرم‌ها و تقی‌زاده‌ها و حسین‌قلی‌خان نواب‌ها تنگ می‌ساخت «بالملازمه» به سود روس‌های بازی‌خورده و نیمه مغلوب بود.

خاصه آنکه پیش بینی می‌شد که، بامداد نوشين مشروطیت خیلی زود خماری در پی خواهد داشت و گرگ و میشِ صبح مشروطه، سریعا جای خود را به طلوع خورشید حقیقت و تنبه غافلان و رسوایی غوغاگران خواهد داد و در نتیجه، اتحاد صوری و موقت اولیه (بين مشروطه چیان فاتح) بدل به تفرقه و اختلاف خواهد شد و از میانه آشوب، مجددا آفتاب شیخ شهید سر به تابش برخواهد داشت.

رمز اینکه روس‌ها جان محمدعلی‌شاه را نجات دادند و حقوق گزافی را نیز برای وی (به عنوان مقرری ماهیانه) بریده و مشروطه‌چیان را وادار به پرداخت آن کردند و بعد هم او را به روسیه بردند، همین بود که می‌خواستند در کشاکش‌های بعدی خویش با حریف لندنی، از وی به صورت سنگ بزرگی در ترازوی سیاست خارجی خود در ایران، بهره جویند.

لذا با این انگیزه به سراغ شیخ هم آمدند، اما شیخ – که پروای حفظ ابروی اسلام را داشت – دست رد به سینه آنان زده و فرمود: اسلام، زیر بیرق کفر نخواهد رفت!(۵)

«شیخ فضل‌الله‌نوری» به هیچ جریان و طیفی وابسته نبود

«این عمامه را از سر من برداشتند، از سر همه برخواهند داشت.» و چه زود پیش بینی شیخ محقق شد دستگاه آزادیخواهان مستبد اول مشروعه خواهان را سپس علمای مشروطه خواه را ترور یا منزوی و یا از صحنه سیاست خارج کردند

«شیخ فضل‌الله‌نوری» به هیچ جریان و طیفی وابسته نبود. «محمدعلی‌شاه» کوشید تا با وعده و وعیدهایی، شیخ را به حمایت کامل از خود جلب کند، اما شیخ التفات چندانی به او نکرد و همین امر باعث شد شاه هیچکدام از وعده‌هایش را عملی نکند. پس از فتح تهران، و با وجود تلاش‌ فراوان افرادی مانند «شیخ ابراهیم زنجانی» برای اثبات موضوع ارتباط «شیخ فضل‌الله‌نوری» با دربار، او هرگونه ارتباط با دربار را رد کرد و محاکمه‌کنندگان هم نتوانستند دلیلی برای این مسئله اقامه کنند. شیخ، مانند برخی افراد وابسته به سفارت‌های خارجی، مانند «امام جمعه» و «محمدعلی شاه»، حاضر به مخفی شدن در سفارت روسیه نشد. او از نصب پرچم بر سر در خانه‌اش هم خودداری کرد و پرچم بیگانگان را «بیرق کفر» نامید.(۶)

«شیخ فضل‌الله‌نوری» حتی حاضر نشد به صورت مخفیانه راهی عتبات شود و در برابر این پیشنهاد گفت که اگر آن را انجام دهد «اسلام رسوا خواهد شد.» پایمردی بی‌نظیر او و مقاومتش تا آخرین لحظات حیات و پافشاری وی بر مسئله انحراف مشروطه از مسیر اصلی‌اش، مهمترین دلیل عدم وابستگی او به دیگران است. «شیخ فضل‌الله‌نوری» در آخرین لحظات، عمامه را از سر برداشت و تکان داد؛ آنگاه به حضار گفت: «این عمامه را از سر من برداشتند، از سر همه برخواهند داشت.» و چه زود پیش بینی شیخ محقق شد دستگاه آزادیخواهان مستبد اول مشروعه خواهان را سپس علمای مشروطه خواه را ترور یا منزوی و یا از صحنه سیاست خارج کردند. جنازه‌ شیخ را از دار پایین آوردند و بعد پخش نقل و شیرینی برخی مجاهدین افراطی مشروطه بر رویش ادرار کردند.!!!! بیان این جملات نشان می‌دهد که او به درکی صحیح و منحصر به فرد از مسئله انحراف مشروطیت، دست یافته بود. «شیخ فضل‌الله‌نوری» آن‌چه را که دیگران در آیینه می‌دیدند، در خشت خام می‌دید.(۷)

تهمت وابستگی به روسیه ؟!

تهمت وابستگی به روسیه و خط گرفتن از دولت تزاری نیز به شیخ نمی‌چسبد. زیرا وی در سخت‌ترین شرایط، زیر بار پناهندگی به بیرق روسیه نرفت و در حقیقت، حاضر شد جانش را از دست بدهد، اما شرف اسلامی و ملیش محفوظ بماند.

ماجرای آمدن روس‌ها به خانه شيخ و تقاضاشان از وی که خود را تحت حمایت امپراتور روسیه قرار دهد تا جانش حفظ شود، چنانکه گفتیم، در بسیاری از تواریخ مشروطه، با عبارات مختلف ثبت شده در اینجا برآنیم روایت منتشر نشده ای از این ماجرای شگفت را، به نقل از آية الله حاج شیخ حسین لنکرانی تقدیم خوانندگان عزیز کنیم.

فترت بعد از مشروطيت صغير، به وسیله اشغال تهران و خلع محمدعلی میرزا پایان می‌یابد و مشروطیت دوم به پیشاهنگی همان‌هایی که مرده یا زنده آن‌ها را خوب شناخته‌ایم تجدید می‌شود.

در این موقع به شیخ اطلاع می‌دهند که نقشه قتل شما در بین است، فکری بکنید! و حتی پیشنهاد رفتن به سفارت اسلامی عثمانی به ایشان می‌شود. می‌گوید: من شاخص مذهب شیعه هستم، برای حفظ جان خود چنین کاری نمی‌کنم. با فاصله‌ای، گیلدن بُرانس رئیس اداره سیاسی سفارت روس به اتفاق قزاق باشی سفارت روس (آتاشه نظامی) و مشهدی رضا زینل اُف تاجرباشی روس و سلمان خان نجار باشی شریف بک اُف معاون تاجر باشی و حاجی تقی خان غلام باشی سفارت و حسن بزرگه و حسن کوچکه (دو غلام سفارت) با یک سینی نقره که در آن بیرق امپراتوری روسیه بوده است به منزل شیخ می آیند و بیرق را از طرف امپراتور روس بر او عرضه می دارند که آن را نصب کند و در امان بماند.

شیخ خشونت نمی کند و مراسم نزاکت را رعایت می کند، ولی می‌گوید: ما، بین خودمان اختلافاتی داریم. پیغمبر اسلام راضی نمی شود که من برای حفظ جان خود این تقاضا را اجابت کنم. سلام برسانید، خیلی ممنونم! (۸)

شیخ فضل‌الله، مشروطه و قانون

شیخ در جریان مشروطه‌ دارای سه موضع بوده‌است: در موضع اول، مشروطه‌خواه اما نه مشروطۀ سکولار؛ موضع دوم، مشروطۀ مشروعه؛ موضع سوم، مخالف مشروطه. در ابتدا که بحث مشروطه و استبداد مطرح بود و محورهای بحث بر عدالت، آزادی، پارلمان و قانون قرار داشت، شیخ فضل‌الله نوری نیز مانند سایر روشنفکران، بر جنبه‌های مثبت و اولیۀ مشروطه (همانند عمل به قانون) تأکید می‌کرد و لزوم تحول اجتماعی و سست بودن پایه‌های سلطنت را قبول داشت. بنابراین، شیخ فضل‌الله در موضوع اول، مشروطه‌خواه است، اما مشروطۀ ضدّ سکولار. ابتدا عدالتخانه در جایگاه مجلس شورا تشکیل، و سپس مجلس شورای ملی تأسیس، و ایران در عمل دارای نظام پارلمانی و مشروطه اسلامی می‌شود و رژیم استبداد از بین می‌رود. سخن شیخ فضل‌الله نوری در موضع دوم، بر سر این بود که آیا این قانون باید از خارج بیاید یا باید آنچه مردم قبول دارند و از شریعت آنان برگرفته شده‌است، مطرح شود.

شیخ فضل‌الله و مساوات

شیخ دربارۀ مساوات معتقد است که باید هرچه را اسلام مساوی دانسته‌است، پذیرفت و برای آنچه شریعت اسلامی تساوی قائل نشده، نباید قانون جعل شود. در تذکره الغافل می‌نویسد: «قوام اسلام به عبودیت است نه به آزادی، و بنای احکام آن به تفریق و جمع مختلفات است نه به مساوات. پس به حکم اسلام، باید ملاحظه نمود که در قانون الهی هرکه را با هرکس مساوی داشته، ما هم مساوی‌شان بدانیم و هر صنفی را مخالف با هر صنفی فرموده، ما هم به اختلاف با آن‌ها رفتار کنیم تا آنکه در مفاسد دینی و دنیوی واقع نشویم.

شیخ فضل‌الله و آزادی

شیخ با اصلِ آزادی‌های شرعی مخالفتی نداشت. از همین رو در ابتدای نهضت تا آنجا که موجب محدود کردن قدرت شاه می‌شد، موافقت می‌نمود، ولی وقتی آزادی از خودکامگی به آزادی از مرزهای شریعت تبدیل شد، با آن مخالفت کرد.

شیخ فضل‌الله و مجلس شورا

مرحوم نوری دربارۀ پارلمان و مجلس شورا می‌نویسد: «قرار بود مجلس شورا فقط برای کارهای دولتی و دیوانی و درباری که به دلخواه اداره می‌شد، قوانینی قرار بدهد که پادشاه و هیئت سلطنت را محدود کند و راه ظلم و تعدی و تطاول را مسدود نماید. امروز می‌بینیم در مجلس شورا کتب قانونی پارلمنت فرهنگ را آورده و در دایرۀ احتیاج به قانون، توسعه قائل شده‌اند.

با صدور فرمان مشروطه، مرحلۀ دوم نهضت آغاز شد. در این مرحله، سخن بر سر این بود که چه قانونی باید ملاک قرار گیرد؛ قانون اسلام یا قانون غیر اسلام. بدین جهت، بحث بر سر مشروطه و استبداد نبود؛ زیرا مشروطه به معنای تحدید سلطنت را پذیرفته بودند؛ بلکه بحث روی نوع مشروطه بود که مشروطۀ اسلامی ملاک باشد یا مشروطه غربی. شیخ فضل‌الله در این مرحله نیز خواهان اصلاح انحرافات مشروطه است. به اعتقاد وی، این‌طور نیست که فقط دو راه وجود داشته باشد (یکی مشروطه و دیگری استبداد) و افراد مجبور باشند یکی را بپذیرند. در تاریخ فقط دو خط وجود ندارد. می‌شود فردی نه مشروطه غربی را بپذیرد و نه استبداد را؛ بلکه آزادی و مشروطه‌ای را پذیرا باشد که در چارچوب شریعت گام بردارد.

بنابراین، شیخ فضل‌الله از جمله عالمانی بود که در حدّ وسط این دو طیف قرار داشت. او مخالف قانون، مجلس و پارلمان نبود و در عین‌حال، استبداد را نیز نفی می‌کرد. افزون بر این، بسیاری از مفاهیمی که در مشروطه گسترش یافت (مثل آزادی، قانون و مجلس) متشابه بود و منظور گوینده می‌بایست روشن شود. بدین سبب، جوّ حاکم بر مشروطه را طوری تغییر دادند که اگر عالمان درخواست می‌کردند که خلاف شریعت کاری انجام نشود، مخالف این مفاهیم قلمداد می‌شدند؛ در حالی که چنین نبود.(۹-۱۰)

«آن بازار شام، آن شیپور سلام، آن آتش‌بازی‌ها، آن ورود سفرا، آن عادیات خارجه، آن هورا کشیدن‌ها و آن همه کتیبه‌های زنده باد زنده باد، و زنده باد مساوات و برابری و برادری، می‌خواستید یکی را هم بنویسید: «زنده باد شریعت»، «زنده باد قرآن»، «زنده باد اسلام»

از سخنان اوست که:

«ایها الناس من به هیچ وجه منکر مجلس شورای ملی نیستم. بلکه من مدخلیت خود را در تأسیس این اساس بیش از همه کس می‌دانم. زیرا که علماء بزرگ ما که مجاور عتبات عالیات و سایر ممالک هستند هیچیک همراه نبودند. و همه را باقامه دلایل و براهین من همراه کردم. از خود آن آقایان عظام می‌توانید این مطلب را جویا شوید. الآن هم من همان هستم که بودم. تغییر در مقصد، و تجددی در رأی من بهم نرسیده است. صریحاً می‌گویم همه بشنوید، و به غائبین هم برسانید، که من آن مجلس شورای ملی را می‌خواهم که عموم مسلمانان آن را می‌خواهند. باین معنی که البته عموم مسلمانان مجلسی می‌خواهند که اساسش بر اسلامیت باشد. و برخلاف قرآن، و برخلاف شریعت محمدی(ص)، و برخلاف مذهب مقدس جعفری، قانونی نگذارد. من هم چنین مجلسی می‌خواهم. پس من و عموم مسلمین بر یک رأی هستیم. اختلاف میان ما، و لامذهب‌ها است، که منکر اسلامیت، و دشمن دین حنیف هستند. چه بابیه مزدکی مذهب و چه طبیعیه فرنگی مشرب.»(۱۱)

وی پس از نخستین جشن سالگرد مشروطیت، اعلامیه‌ای منتشر کرد و به شعارها و راه و رسم آزادی‌خواهان شدیداً اعتراض کرد و گفت:

«آن بازار شام، آن شیپور سلام، آن آتش‌بازی‌ها، آن ورود سفرا، آن عادیات خارجه، آن هورا کشیدن‌ها و آن همه کتیبه‌های زنده باد زنده باد، و زنده باد مساوات و برابری و برادری، می‌خواستید یکی را هم بنویسید: «زنده باد شریعت»، «زنده باد قرآن»، «زنده باد اسلام».(۱۲)

 

تهیه و تدوین: ناصر غم پرور

——————————————————————————-

۱- پایداری تا پای دار، علی ابوالحسنی (منذر) ص ۱۳۹

۲- مكتوبات، اعلامیه‌ها، …و چند گزارش پیرامون نقش شیخ فضل الله نوری، محمد تركمان، ج ۲، ص ۳۲۶٫

۳- تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام كرمانی، ص ۲۵۶

۴- علی ابوالحسنی (منذر)، آخرین آواز قو

۵- علی ابوالحسنی (منذر)، آخرین آواز قو

۶- خبرگزاری فارس، ۱۳۹۴/۵/۱۲

۷- موسی نجفی عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

۸- علی ابوالحسنی (منذر)، آخرین آواز قو

۹- نجفی، موسی (۱۳۷۸). مقدمۀ تحلیلی تاریخ تحولات سیاسی ایران

۱۰- ترکمان، محمد (۱۳۶۲). رسائل، اعلامیه‌ها، مکتوبات و روزنامۀ شیخ فضل‌الله، ج ۱.

۱۱- اعلامیه‌ها، مکتوبات،… و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری، ج۱

۱۲- اعلامیه‌ها، مکتوبات،… و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری، ج۱