جریان­شناسی فکری-سیاسی عاشورا (بخش اول)

عاشورا، صف‌آرایی اسلام محمدی با اسلام بنی امیه


عاشورا به ما می‌فهماند خط قرمز مذاکره با دشمن در خطر افتادن کیان و نظام ارزشی جامعه اسلامی است که اگر چنین شود باید میز مذاکره را ترک کرد.






محسن محمدی[۱]

مقدمه:

یکی از مهم­ترین مسائل در عرصه سیاسی کشور ما در چند ساله اخیر که در ادبیات سیاسی نیز بسیار تاثیر گذاشته است، موضوع مذاکره است. این موضوع از جهات مختلف سیاسی، اقتصادی، حقوقی و روابط بین­‌ الملل جای بررسی و تحلیل دارد. یکی از عرصه­‌های مهم تاثیرگذاری این مباحث که کمتر به آن توجه شده است مباحث اجتماعی است. منظور تاثیر کلانی است که این موضوعات بر عرصه فرهنگ عمومی و ادبیات جامعه می­‌گذارد. از این جهت می­‌توانیم به ادبیات دینی جامعه توجه کنیم.

بر این اساس مذاکرات اثرات خود را بر ادبیات دینی نشان داد، آنجا که در گفت­گو از درس­‌ها و عبرت­‌های سیاسی عاشورا از این موضوع سخن به میان آورده شد که یکی از درس­‌های عاشورا مذاکره است؛ یعنی طرفداران گفتمان مذاکره در عرصه سیاسی کشور، مستندی دینی از عاشورا برای خود بیان کردند. این برداشت موافقان و مخالفانی داشت.

دیدگاه موافقان مذاکره

موافقان این برداشت (مذاکره یکی از درس‌های عاشورا) برای توجیه دیپلماسی مذاکره در عرصۀ بین‌المللی، درس کربلا و واقعۀ عاشورا را مذاکره می­‌دانند. از نظر این افراد درس کربلا درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین است. این افراد در اثبات مدعای خود ملاقات امام حسین(ع) با عمر سعد در شب تاسوعا را مذاکره امام حسین(ع) با عمر سعد نامیدند. افزون بر این امام علیه السلام در طول مسیر مدینه تا کربلا و همچنین در شب و روز عاشورا دیدارها و سخنرانی­‌های متعددی با طرف مقابل خود داشتند. از دید این افراد این اقدامات امام علیه السلام در راستای تعامل با دشمن مخالف و جایگزین کردن مذاکره و گفت­گو به جای جنگ و خشونت برای حل اختلافات و نزاع‌­هاست.

این افراد درس عاشورا را حماسه و عزت می­‌دانند نه مذاکره؛ درس عاشورا پیمان با خدا و توکل بر اوست نه گفت­گو با کدخدا و چشم­ بستن بر اجازه او

البته این دیدگاه با نظرات مخالف بسیار زیادی مواجه شد و طرفداران این نظریه به کج­‌فهمی و تحریف تاریخ و سوءاستفاده از تاریخ معصومین علیهم السلام برای اهداف و اغراض حزبی و سیاسی متهم شدند به طوری که طرفداران این نظریه دیگر از این موضوع سخن نگفتند.

این افراد درس عاشورا را حماسه و عزت می­‌دانند نه مذاکره؛ درس عاشورا پیمان با خدا و توکل بر اوست نه گفت­گو با کدخدا و چشم­ بستن بر اجازه او؛ درس عاشورا حفظ عزت است با ایمان و اعتماد به خدایی که همه چیز در دست اراده و قدرت اوست نه گره زدن آب خوردن به گفت­گو و مذاکره با دشمنان دین خدا؛ به ویژه که امام حسین علیه السلام هیچ گاه گفت­گوها و به اصطلاح نظر گروه اول، مذاکراتش را به آب خوردن گره نزد و با لب تشنه با دنیای فانی وداع کرد در حالی که با خدای خود گفتگو می ­کرد و به رضای او راضی بود.

از دید این افراد نیز امام حسین علیه السلام در عاشوار با مخالفانش گفت­گو کرد ولی نه برای مذاکره بلکه برای اتمام حجت با دشمنان از طریق پند و نصیحت. این گفتگوها از موضع قدرت و با هدف تاثیرگذاری بر دشمن بوده است نه از موضع پذیرش و به رسمیت شناختن دشمن.

رویکرد امام حسین حماسه‌محور است نه مذاکره

در تبیین این امر  باید به جملات نورانی امام حسین علیه السلام رجوع نمود تا مشخص شود رویکرد امام حسین علیه السلام دقیقا حماسه­‌محور است نه مذاکره با شخصی لعین و فاسق همچون یزید. امام حسین(ع) با تأکید فراوان به «شهادت» به عنوان یکی از مهمترین شاخصه‌های حماسه آفرینی می­‌فرماید :«انی لا اری الموت الا سعاده و لاالحیوه مع الظالمین الابرما» من مردن را برای خودم سعادت، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می‌بینم.

رویکرد امام در برابر بزرگترین منکر جهان اسلام حماسه و مبارزه طلبی است نه به زعم آقای روحانی مذاکره و تعامل سازنده! زیرا مفاسد فراوان یزید مذاکره و تعامل سازنده را بی معنا می سازد فرمایشات امام تنها انتخاب مرگ و شهادت و اجتناب از پذیرش ذلت را مطرح می سازد

همچنین آن حضرت در جایی دیگر فرمود: اولین و بزرگترین منکر جهان اسلام خود یزید است  کسی که به کتاب خدا توجه نکند و عدالت را بپا ندارد و حقوق جامعه را نپردازد و به آموزه های دین وفادار نباشد ستمگر است.[۲]

لذا رویکرد امام در برابر بزرگترین منکر جهان اسلام حماسه و مبارزه‌طلبی است نه به زعم آقای روحانی مذاکره و تعامل سازنده! زیرا مفاسد فراوان یزید مذاکره و تعامل سازنده را بی معنا می سازد فرمایشات امام تنها انتخاب مرگ و شهادت و اجتناب از پذیرش ذلت را مطرح می‌سازد.

در تقبیح ادعای مذاکره ­محوری در کربلا باید گفت حضرت مذاکره با ستمگر را برای کیان  جامعه  و دین نه تنها مفید نمی­‌دید بلکه آن را به شدت مضر برشمرد لذا در برابر تهدیدات علیه دین و جامعه مبارزه را برگزید به همین دلیل حضرت درباره یزید در استدلال به این که چرا بیعت نمی­‌کند می­‌فرماید: حیات دینی و معنوی با حاکم ستمگر دیگر جائی ندارد: «علی الاسلام السلام، اذا  قد بلیت الأمه براع مثل یزید»[۳]؛ اگر مردم گرفتار حاکمی مانند یزید شوند پس باید فاتحه اسلام را خواند لذا کربلا عرصۀ مبارزه و حماسه است و نه مذاکره یا تعامل سازنده ، لذا زمانی که کیان اسلام آنچنان در معرض نابودی کامل قرار می‌گیرد که باید فاتحۀ اسلام را خواند دیپلماسی مذاکره و تعبیر نادرست تعامل سازنده در این وضعیت بی‌معناست همانگونه که رفتار و گفتار امام حسین علیه السلام نیز موید این مدعاست. در واقع عاشورا به ما می‌فهماند خط قرمز مذاکره با دشمن در خطر افتادن کیان و نظام ارزشی جامعه اسلامی است که اگر چنین شود باید میز مذاکره را ترک کرد.

عاشورا، صف‌آرایی اسلام محمدی با اسلام بنی امیه

در این بین برخی معتقدند اساسا واقعه عاشورا، تنها چیزی که نداشت، مذاکره بود، زیرا مذاکره و تعامل در کربلا، اصلا معنا نداشت. بلکه صف‌آرایی تمام قد، بین لشکر حق و باطل بود. این صف­‌آرایی بین حق و باطل همواره در طول تاریخ ادامه خواهد داشت تا به امروز. البته مصادیق آن تغییر می­‌کنند. امام صادق علیه السلام در روایتی به زیبایی عاشورا و بعد از آن را در مصاف حق و باطل به خوبی ترسیم می­‌کند.

امام صادق(ع) در این خصوص فرموده­‌اند:

إِنَّا وَ آلُ أَبِي سُفْيَانَ أَهْلُ بَيْتَيْنِ تَعَادَيْنَا فِي اللَّهِ قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ وَ قَالُوا كَذَبَ اللَّهُ قَاتَلَ أَبُو سُفْيَانَ رَسُولَ اللَّهِ وَ قَاتَلَ مُعَاوِيَةُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ قَاتَلَ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ وَ السُّفْيَانِيُ‏ يُقَاتِلُ‏ الْقَائِم[۴]؛ ما و خاندان ابوسفیان، دو خانواده هستیم که به جهت خداوند با یکدیگر دشمنی کردیم. ما خداوند را تصدیق کردیم و آنها تکذیبش کردند. ابوسفیان با پیامبر جنگید و معاویه با علی بن ابی­‌طالب عليه ‌السلام و یزید با حسین بن علی عليه ‌السلام. سفیانی نیز با قائم عليه‌ السلام خواهد جنگید.

بر این اساس جنگ بین حق و باطل بین اسلام اهلبیت و اسلام بنی‌ امیه، قدمتی به درازای تاریخ اسلام، دارد. بنی امیه به عنوان نماد جبهه باطل و نفاق داخلی در میان امت اسلام از یک طرف، و از طرف دیگر، اسلام اهلبیت به عنوان نماد جبهه حق، از ابتدای اسلام، با یکدیگر، در حال ستیز و نزاع بودند و این درگیری، به معنای مذاکره نبوده و نخواهد بود، بلکه منشاء این نزاع بر سر اعتلای کلمه الله هی العلیاء (تَعَادَيْنَا فِي اللَّهِ)، بوده است و نه تعامل و مذاکره.

امروزه این نزاع بین ایران اسلام و غرب به سرکردگی شیطان بزرگ، آمریکا به خوبی ملموس است. از این رو مقام معظم رهبری بارها به زبان­‌ها و گفتارهای مختلف بیان کرده‌­اند که نزاع ما و آمریکا، نزاعی ایدئولوژیک و بر اساس نظام ارزش‌­ها و باورهاست و فقط به امور سیاسی محدود نمی­‌شود که با گفت­گو و مذاکره حل شود.

در کربلا مذاکره که هیچ، امان‌نامه هم جایی ندارد

در این رویکرد در کربلا، مذاکره که هیچ، امان­‌نامه هم، جایی نداشت، حتی وقتی مستکبرین زمان چون شمر، عباس بن علی را مخاطب قرار می­‌دهند، بی­‌اذن ولی امر خویش، به شمر نگاه هم نمی‌کند و آن‌گاه هم که امام حسین به عباس اذن می‌دهند که جوابش را بده هر چند فاسق باشد: أَجِیبُوهُ‌ وَ إِنْ‌ کَانَ فَاسِقاً[۵] و وقتی شمر، برای علمدار کربلا امان‌نامه می­‌آورد، حضرت عباس(ع) که کانون غیرت، حمیت و وفاداری است، بر شمر بانگ می‌زند و می­فرماید: لَعَنَکَ اللَّهُ وَ لَعَنَ أَمَانَکَ أَ تُؤْمِنُنَا وَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ لَا أَمَانَ‌ لَهُ[۶]؛ بریده باد دستان تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه تو ای دشمن خدا، ما را فرمان می­‌دهی که از یاری برادر و مولایمان حسین(ع) دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و ناپاکان درآوریم آیا ما را امان می‌دهی ولی برای فرزند رسول خدا(ص) امانی نیست؟ عباس بن علی، چنان با قاطعیت سخن می­‌گوید، که دشمن ناامیدانه، به خیمه خویش، باز می­‌گردد.

جمع‌بندی

آنچه گفتیم حاصل دو رویکرد به جایگاه بحث مذاکره در چارچوب مفهومی و موضوعی عاشورا بود. برای فهم بهتر مطلب و همچنین جمع‌­بندی مطالب چند نکته را مرور می‌کنیم:

۱- حاصل نقل این دو نظر این نیست که مذاکره در اسلام جایز نیست و همواره باید با دشمن جنگید و اساسا ابزاری به عنوان دیپلماسی در دین وجود ندارد بلکه سخن در این است که ایا درست است اولا پیام عاشورا را مذاکره بدانیم و سپس مذاکره را به نوعی تعریف و ترسیم کنیم که ابعاد حماسی حادثه عاشورا را به حاشیه براند؟!

قطعا در بررسی سیره اهلبیت علیهم السلام هم جنگ وجود دارد و هم صلح. رسول الله در بدر و احد و خندق و خیبر جنگید و البته در حدیبیه صلح کرد. سخن در این است که نباید پیام دین را کلا مذاکره دانست و فراموش کرد که هر مذاکره و گفت­گویی در منطق گفتمان اسلامی در ذیل عنوان دیگری تعریف شود که می­‌توان آن عنوان را حفظ عزت در پناه توکل به خدا دانست نه چشم دوختن و امید بستن به دست و دهان کدخدا و فراموش کردن عزت جامعه اسلامی.

۲- عاشورا درس مذاکره است ولی مذاکره از موضع حق و حقیقت و در صدد تسلیم کردن دشمن نه از موضع ضعف یا پذیرش دشمن یا خوشبین بودن به دشمن و اعتماد بر او. دشمن را کدخدا نمی­‌داند بلکه اتکالش بر خداست. از این جهت امام علیه السلام به ما می­‌آموزد چگونه مذاکره کنیم؛ از جایگاه عزت و اعتماد کامل به داشته­ها و باورهایمان.

۳- اساسا مقایسه و سنجش عاشورا با موضوع مذاکره صحیح نیست. در واقع خروج مذاکره، از موضوعات و معارف کربلا، خروج تخصصی است نه تخصیصی. عاشورا را نمی­‌توان با موضوعی مانند مذاکره سنجید یا دقیق­‌تر اینکه بحث مذاکره در اولویت مفاهیم و عبرت­‌های عاشورا نیست. چنانکه جنگ در اولویت چارچوب مفهومی عاشورا نیست. هرچند عاشورا محل جنگ بود و چه بسا بتوان از سیره نظامی امام حسین علیه السلام در کربلا سخن گفت ولی عاشورا بیش از آنکه جنگ باشد عرصه حماسه و عرفان است. در واقع برای تحلیل عاشورا، جنگ متغیر کاملی نیست که همه ابعاد و جنبه­‌های عاشورا را بیان کند.

در واقع مذاکره در عرصه معارف کربلا هدف نیست بلکه ابزاری است که به فراخور حال از آن استفاده می­‌شود. مذاکره هیچ اصالت و موضوعیتی ندارد و اساسا امام علیه السلام در شان مذاکره نیست ولی البته مذاکره یک ابزار است که امام علیه السلام به فراخور حال از آن استفاده خواهد کرد. اساسا امام مذاکره کننده نیست او حجت خداست ولی اگر مذاکره بکند از منصب امامت و برای تحقق اهداف امامت مذاکره می­‌کند نه برای دریافت آب.

 

ادامه دارد…

 

[۱]. دانش‌­آموخته حوزه علمیه قم، دکتری مطالعات انقلاب اسلامی.

[۲] . بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۳۴٫

[۳] . بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۱۳٫

[۴] . بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰٫

[۵] . اللهوف، ص ۸۹.

[۶] . ، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص ۲۳۷.