عدم تاثیرپذیری علم اصول شیعه از سایر مذاهب




 



درآمد: جریان‌شناسی علوم مختلف حوزوی از مهم‌ترین نیازهای روز حوزه‌های علمیه است. یکی از علومی که در حوزه‌های علمیه نقشی پایه‌ای و بسیار اثرگذار دارد، علم اصول است. به جرات می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین ستون‌های علمی حوزه علم اصول  است که هم‌اکنون تقریباً تمامی طلاب آن را به‌عنوان درس اصلی موردبحث و بررسی قرار می‌دهند. با توجه به اثرگذار بودن این علم در فضای حوزه‌های علمیه بر آن شدیم تا با مصاحبه‌ای با حجت‌الاسلام دکتر آهنگران به جنبه‌های مختلف علم اصول بپردازیم. ایشان ازجمله نخبگان حوزوی هستند که در کنار تدریس در سطوح عالی حوزه، در مقاطع مختلف دانشگاهی نیز مشغول به تدریس بوده‌اند و در چند مرحله به‌عنوان پژوهشگر برتر دانشگاه تهران موردتقدیر قرارگرفته‌اند. از ایشان آثار مختلف پژوهشی و تألیفی وجود دارد و همچنین لازم به ذکر است ایشان عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران و دارای مرتبه استاد تمامی می‌باشند. در ادامه توجه شما مخاطبین عزیز را به مصاحبه با ایشان جلب می‌نماییم:

 

اسباط: با سلام خدمت شما استاد گرامی، با توجه به تعریف علم اصول به قواعد و ادلّۀ مورداستفاده برای استنباط احکام شرعی فرعی؛ ویژگی‌های این علم را تبیین نمایید؟

با سلام و عرض ادب و احترام، بله علم اصول قواعدی است که برای استنباط احکام کلی شرعی فراهم‌شده است. برای این قواعد اصولی نیز سه ویژگی بیان می‌شود. در همه ابواب فقه باشد، در کبرای قیاس استنباط قرار بگیرد و یا اگر در صغری قرار می‌گیرد کبری لازم لاینفک آن باشد و احکامی که به‌وسیله آن استنباط می‌شود نیز کلی باشند. این تعریف علم و قواعد اصول است. اما ریشه‌های شکل‌گیری علم اصول نیازمند مطالعه است یا حداقل باید در این زمینه تأمل کرد تا سامان‌دهی مناسبی ازآنچه بیان می‌شود، صورت گیرد.

اسباط: سیر رشد علم اصول در حوزه‌های علمیه به چه صورت بوده است؟

اگر بخواهیم از دید محتوایی به آن بپردازیم، به نظر می‌رسد که در دوران پس از انقلاب با پیش از آن تفاوت محتوایی در علم اصول صورت نگرفته است و در حقیقت محتوای آن تغییری نکرده است، اما ازنظر ابزارهای مختلف که سبب رشد و توسعه علوم مختلف می‌شود و نه‌تنها اصول، ابزارهای مختلفی پس از انقلاب به وجود آمده که بسیاری از علوم را تحت تأثیر قرار داده است.

بنابراین نتیجه‌ای که من از این بیان می‌خواهم بگیرم این است که وجود انقلاب چندان تأثیر چشمگیری در محتوای علم اصول نداشته است، چراکه یک سری مسائل مستحدثه به  وجود آمده و بر اساس آن مسائل نیز تحول نسبت به شکل و ساختار علم اصول ایجادشده است. اما درباره امکانات منحصربه‌فردی که پس از انقلاب در اختیار محققان قرارگرفته است، مانند اینترنت، گزاره‌های تحقیقی، پژوهشی، امکانات و مؤسسات متعدد، باید گفت که البته پیش از انقلاب این امکانات نبوده که خود در توسعه علم اصول نقش داشته است.

اسباط: چه افرادی در ترویج و تحکیم علم اصول در زمان معاصر نقش داشته‌اند؟

در دوره‌ای که بنده درک کرده‌ام، استاد فقید آیت‌الله اعتمادی نقش بسزایی در تبیین نظرات شیخ انصاری بر اساس کتاب رسائل فرائد الاصول داشته که جامع نظرات ایشان در اصول عملیه است. درس مرحوم آقای اعتمادی در زمان حیاتشان واقعاً یک درس منحصربه‌فرد بود و ایشان نظرات شیخ انصاری را در حد اعلا تبیین می‌کردند. چه‌بسا اگر تدریس آیت‌الله اعتمادی نبود، حوزه نسبت به فهم و درک نظرات شیخ انصاری توفیق امروزی را نداشت. افزون بر این‌که درس آیت‌الله اعتمادی بسیار شلوغ بود، ایشان مسائل را به‌خوبی بیان می‌کرد. البته آیت‌الله فاضل نیز در تدریس کفایة‌الاصول، نظرات مرحوم آخوند را بسیار عالی بیان کرده است. درزمانی که من درک کرده‌ام چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب، غیر از بیان حضرات آیات اعتمادی و فاضل، سراغ ندارم که کسی نظرات شیخ انصاری و آخوند خراسانی را به‌خوبی بیان کرده باشد. نظرات این دو استاد بزرگ که بیشتر نیز در حوزه مسائل اصولی دوره می‌زند، در بین اصولیان مشهور است؛ ازاین‌رو تبیین صحیح نظرات شیخ انصاری و آخوند خراسانی کار بسیار مهمی است که اساتید بزرگواری  مانند آیت‌الله اعتمادی و آیت‌الله فاضل نقش بسزایی در آن داشتند.

در بخش خارج اصول و تبیین نظرات مرحوم محقق اصفهانی معروف به کمپانی و همین‌طور آقای ضیاء عراقی باید از مرحوم آقای نائینی نام ببرم که جزء متأخرین از آخوند و شاگردان مرحوم آخوند بودند و نظراتشان نیز بسیار مهم و تأثیرگذار بوده است.

استاد بزرگوار ما، آیت‌الله وحید خراسانی در این بخش و در تبیین نظرات، دست برتری نسبت به دیگران داشتند و جمعیت حاضر در درس ایشان این ادعای من را اثبات می‌‌کند. گرچه درس  ایشان در حال حاضر به سبب کهولت سن تعطیل‌شده است اما در تبیین نظرات این اعلام، نقش بسیار مهمی داشتند. در رتبه‌های بعدی اساتید دیگری همچون آیت‌الله مظاهری، مرحوم آیت‌الله مؤمن و مرحوم آیت‌الله شیخ جواد تبریزی بودند که چه پیش از انقلاب اسلامی و چه پس‌ازآن، در تبیین نظرات اصولی آن‌هم در سطح دروس خارج، نقش مؤثری داشتند.

اسباط: علم اصول شیعه تا چه اندازه از مذاهب دیگر تأثیر گرفته است؟

قواعد اصولی شیعه خود توانگر و خودکفا بوده و بی‌‌نیاز از مذاهب دیگر است. در حقیقت بر اساس آنچه در حدیث‌شناسی شیعی ملاحظه می‌شود، جایی برای تأثیرگذاری مذاهب دیگر بر علم اصول وجود ندارد. به‌طورمعمول در حدیث‌شناسی شیعه، احادیثی معتبر تلقی می‌شود که از طریق ائمه معصومین علیهم‌السلام یا از طریق صحابی بزرگواری که توثیق ائمه علیهم‌السلام را داشته باشند، به دست ما رسیده باشد. با توجه به این سبک‌کار، ظاهراً تأثیری از جانب مذاهب دیگر بر علم اصول وجود ندارد و خاستگاه و منشأ علم اصول شیعه از جهت تاریخی نیز جلوتر از علم اصول موجود در مذاهب دیگر است.

ازآنجاکه فقه در زمان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه ‌و‌آله و امیرمؤمنان امام علی علیه‌السلام به این طرف تأسیس‌شده و نیازهای فقهی منشأ بروز قواعد فقهی و قواعد اصولی بوده‌اند، بنابراین اصول شیعی پیشتاز بوده و متأثر از مذاهب دیگر قرار نگرفته است. اگر هم تأثیری پذیرفته باشد، بسیار نادر است و بیشتر خود اصول شیعی بر روی اصول مذاهب دیگر تأثیر گذاشته است تا اصول دیگر بر آن. البته ممکن است فضای بسته علوم مذاهب دیگر از این اثرگذاری جلوگیری کرده باشد که جز آن، اصول شیعه اثرگذاری بسیاری داشته است.

اسباط: چه جریان‌های اصولی در حوزه علمیه قم وجود دارد؟

کسانی که تابع نظرات شهید صدر هستند، یک جریان متأخر و جدیدی را دنبال می‌کنند. مرحوم آیت‌الله شاهرودی که از اساتید و از شاگردان درس شهید صدر بود، همچنین آیات سید کاظم حائری و آسیدعلی حائری که این دو بزرگوار نیز از شاگردان درس مرحوم شهید صدر بودند یک گرایش و جریان جدیدی را در علم اصول ایجاد کردند که شاید با سایر جریان‌های اصولی متفاوت باشد. از نظریه «حق الطاعه للمولا» که شهید صدر مطرح کرده و سبب شده است که اصل اولی در علم اصول احتیاط و اشتغال عقلی باشد تا برسد به برائت نقلی. اصل اولی را که ایشان تأسیس می‌کنند در علم اصول به‌جای قاعده «قبح عقاب بلابیان»، احتیاط عقلی و قاعده اشتغال است و این‌یک جریان جدیدی است که سابقه نداشته و بسیاری از مباحث اصولی بر اساس چنین مبنایی، متفاوت می‌شود. این جریان را بنده به‌عنوان یک جریان نو مطرح می‌کنم. جریان‌های دیگری هم اگر باشد، حداقل بنده خبر ندارم تا این اندازه اثرگذار باشند و به‌عنوان یک جریان جدید در حوزه مطرح شوند.

اسباط: علم اصول چه نقشی در زمینه‌سازی برای انقلاب اسلامی داشته است؟

علم اصول به ‌عنوان منطق فقه به‌حساب می‌آید و ابزاری برای استنباط حکم شرعی است. ازآنجاکه نقش موضوعات مستحدثه در شکل‌گیری انقلاب اسلامی کم نبوده، نقش علم اصول نیز بسیار پررنگ بوده است. فقه درواقع تنظیم روابط انسانی و روابط انسان با اشیاء دیگر را به عهده دارد و انقلاب هم یک پدیده انسانی است و مسائلی در زمینه ایجاد انقلاب و آنچه بر انقلاب مترتب می‌شود، جنبه فقهی پیدا می‌کند که رسیدگی به آن‌ها، علم اصول را به یاری می‌طلبد و اگر فقیه با علم اصول به میدان حل مسائل نیاید، شاید نتواند مسائلی که مربوط به انقلاب و مترتب بر انقلاب اسلامی است را حل کند.

به‌طور مثال، ضرورت تقیه در مواجهه با مستکبران و ظالمان چقدر است؟ و احساس خطر کردن نسبت به احکام دین تا چه اندازه از انسان گذشت و فداکاری می‌طلبد؟ کجا احکام این موضوعات باید بررسی شود؟ و چیزهایی از این قبیل که باید در فقه بررسی شد. این مسائل در فقه نیاز به بررسی دارند و به‌وسیله ابزار اصولی به جواب آن‌ها می‌رسیم.

اسباط: وضعیت علم اصول در حوزه‌های علمیه کنونی به چه صورت است و چه اندازه با وضع مطلوب فاصله دارد؟

وضعیت پرداختن به مباحث اصلی در حوزه‌های علمیه معمولی است، اما باید یک بازنگری درباره محتوای علم اصول صورت گیرد، چراکه یک کاستی نسبت به این علم در حوزه‌های علمیه دیده می‌شود.

با توجه به انتظاراتی که جهان تشیع از حوزه علمیه قم دارد، حوزه باید در زمینه پیرایش علم اصول و کاربردی کردن آن اهتمام ویژه‌ای از خود نشان دهد. به آن سبب بحث پیرایش علم اصول را مطرح کردم که از اساتید بزرگوارمان شنیده‌ایم که علم اصول به سبب ورود مباحث غیراصولی در آن مقداری آماج تغییر قرارگرفته و حجم بیشتری پیداکرده است. به‌طور مثال جنبه استقلالی برخی از مباحث در علم اصول بیشتر است تا این‌که بخواهند اصالتاً به علم اصول مربوط باشند. ازاین‌رو حوزه باید به علم اصول و مسائل مرتبط با آن بیشتر بپردازد.

علم اصول را باید از این حالت نظری محض بیرون آورده و کاربردی کنند تا طلاب بیشتر بتوانند از آن بهره ببرند. اصولی که اکنون در حوزه رایج است، سیستم ارائه نمی‌دهد. به‌طور مثال کسی که کفایة الاصول را می‌خواند، بیشتر در تعقیدات لفظی گرفتار می‌شود تا این‌که بتواند از مجموعه این تعقیدات یک سیستم فکری اصولی را به دست بیاورد. از طرف دیگر در کاربرد، از علم اصول به‌صورت یک مباحث مجرد و تئوریک محض استفاده می‌کنند. این تطبیق به‌صورت کاربردی روی آیات قرآن و احادیث نمی‌شود و بسیاری از مثال‌هایی که می‌زنند، مثال‌های تکراری، غیرمذهبی، غیر قرآنی و غیر حدیثی است. این مثال‌ها علم اصول را ازنظر کاربردی در یک انزوا قرار می‌دهد؛ یعنی آن را در میدان بحث‌های کاربردی وارد نمی‌کند که بر جریان‌ها و موضوعات جاری برگرفته از قرآن و احادیث، تطبیق شود. در بحث حقیقت شرعی یکی دو نمونه مثال از قرآن و روایات وجود دارد، اما در بحث‌های دیگر معمولاً این مثال‌ها در کتاب و سنت قابل‌استفاده نیست. در این بخش باید بسیار کار شود.