عرفان‌های نوظهور وارداتی




 



یکی از مهمترین تهدیداتی که در فضای دینی وجود دارد، گرایشات به عرفان‌های نوظهور و وارداتی میباشد. معروف‌ترين عرفان‌هاي وارداتي که در کشور‌ ايران موفق به جذب افرادي شده‌اند، عبارتند از:

عرفان سرخ‌پوستي

اين مکتب توسط دو نفر به نام‏هاى دون خوان ماتيوس[۱] و دون خنارو فلورس مطرح شده است. دو نفري که واقعي بودن يا ساختگي بودن شخصيت آنان مشخص نيست اما در صورتي‌که شخصيت‌هاي واقعي باشند، نوشته‌اي از هيچ يک موجود نيست، بلکه تفکر آنان از طريق فردي اسپانيايي به نام کارلوس سزار سالوادور آراندا کاستاندا (۱۹۲۵-۱۹۹۸ميلادي) منتشر شده است. کاستاندا بعدها اين مکتب را «شمنيسم» نام نهاد.

اين عرفان که در حقيقت نوعي ساحري است تا عرفان، عمدتاً به دنبال اين است که فرد را از وابستگي مادي برهاند؛ بدين معني که چندان غصه ماديات را نداشته باشد، مدح و ذم ديگران برايش مهم نباشد، مانع شود که ديگران از او توقعي داشته باشند و در نهايت به احساس آزادي و سرخوشي دست يابد. در‌ اين مکتب، غير از برخي تمرين‌ها، استفاده از گياهان روان‌گردان و به تعبير آنان «گياهان اقتدار» که خاصيت توهم‌زايي دارند، نيز توصيه مي‌شود.

روشن است انسان تربيت‌شده اين مکتب، هيچ نسبتي با دين ندارد. انساني که مدح و ذم ديگران برايش اهميتي نداشته باشد همان کسي است که امام صادق(ع) به نقل از جد بزرگوارش حضرت محمد(صلي‌الله‌عليه‌وآله)، او را چنين معرفي فرموده است:

إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّجُلَ لَايُبَالِي قَالَ وَ لَاقِيلَ لَهُ فَإِنَّهُ لِغَيَّه أَوْ شِرْكِ شَيْطَانٍ[۲]؛ هرگاه کسي را ديديد که باکي از آن‌چه که گويد و آن‌چه که در مورد او گفته شود ندارد، به راستي که يا از زناست و يا شيطان در [نطفه] او شرکت کرده است.

تقريباً تمامي کتاب‌هاي کاستاندا، در‌ ايران ترجمه و چاپ شده و خوانندگان زيادي در بين نسل جوان دارد. کتاب‌هاي اين شخص حتي در قم که مرکز تشيع و محل بزرگ‌ترين حوزه علميه جهان اسلام است، به فروش مي‌رسد. نفوذ اين مکتب در بين جوانان ايراني به قدري بوده که تقريباً، به يک جريان فرهنگي در کشور‌تبديل شده است.

عرفان هندي

دسته‌اي ديگر از عرفان‌هايي که از بيرون مرزها وارد کشور‌ ايران شده‌اند، عرفان‌هاي هندي هستند. معروف‌ترين عرفان‌هاي هندي در کشور‌ ايران موارد زير هستند:

کريشنا مورتي

بنيان‌گذار اين تفکر جيدو کريشنا مورتي[۳] است که در ۱۱ ماه مه ۱۸۹۵ ميلادي در جنوب هند متولد شد و در سال ۱۹۸۵ ميلادي در کاليفرناي آمريکا درگذشت. عرفان کريشنا، عمدتاً ‌به دنبال آزادي و رهايي از رنج است. مراد او از اين آزادي، آزادي روح و روان فرد، از هر قيد و‌بندي است که آن را در چنگ خود گرفتار کرده باشد. قيد و‌بندي که وي‌ مي‌گويد، عام است و شامل تمام قيود ديني و اخلاقي مي‌شود؛ از ديد وي، خداوند يک امر خيالي و هيجاني است که انسان بايد از اعتقاد به او دست بکشد،[۴] لذا عرفان وي عرفاني ضد دين و ضد اخلاق است. وي «‌آيين يوگا» را به عنوان راه رهايي از اين رنج پيشنهاد مي‌کند. «يوگا» تمرکز نيروي خِرد در نقطه‌اي واحد است، به گونه‌اي که ذهن از پراکندگي همه جانبه رها شده و متوجه نکته‌اي واحد گردد.

کتاب‌هاي مورتي، ابتدا توسط محمدجعفر مصفا ترجمه مي‌شد ولي به نام خود وي منتشر مي‌شد اما در سال‌هاي بعد، به نام مورتي و ترجمه مصفا منتشر شدند. تفکر مورتي موفق به جذب عده‌اي در ايران شده است.

ساي‌بابا

بنيان‌گذار اين تفکر، يک هندي به نام «باگوان شري ساتيا ساي‌بابا» يا «ياسوآمي ساتيا سايبابا» (۱۹۲۶- ۲۰۱۱ميلادي) است. او در ۱۴ سالگي مدعي شد، روح خداوند در جسم او حلول کرده و به همين جهت خود را خدايي مي‌دانست كه براي هدايت انسان‌ها بر روي زمين ظهور كرده‌است و مردم را به ستايش و پرستش خويش فرا مي‌خواند. تلاش وي بر اين بود كه همه پيروان اديان را به سمت خويش بكشاند.

او همه اديان را حق مي‌دانست که هيچ تفاوتي با يکديگر ندارند اما دين ساخته خود را کامل‌ترين دين مي‌دانست. با ‌اين‌که ساي بابا به تناسخ معتقد بود و قيامت را انکار مي‌کرد اما جادوگري ماهر بود و با کارهاي خارق‌العاده، افراد زيادي را به خود جذب کرد. جالب اين است که ساي بابا ادعا کرده بود، وي در سن ۹۶ سالگي خواهد مرد اما اين پيش‌بيني وي غلط از آب درآمد و او در سن ۸۴ سالگي درگذشت. طرفداران ساي بابا در ايران، چنان به او دل بسته‌اند که اشتباه او را در مورد پيش‌بيني مرگش را توجيه مي‌کنند.

رسانه‌هاي غربي ‌ساي بابا را متهم به سوءاستفاده جنسي از مريدانش مي‌کردند. شبکه بي‌بي‌سي در ژوئن سال ۲۰۰۴ ميلادي، مستندي به نام «مرتاض مرموز» پخش کرد كه در مورد شكايت يكي از مريدان سابق «ساتيا»، به نام «آلايا رهم» بود. بر اساس اين مستند، ساي بابا پس از ۲۵ سال خدمت اين فرد، به اذيت و آزار جنسي و سوءاستفاده از وي مبادرت کرده بود. البته احتمال دارد که پخش اين مستند از بي‌بي‌سي، براي زدودن اتهام وابستگي ساي بابا به انگليس صورت گرفته باشد.

در ايران نيز گروهي به ساي بابا گرويده بودند و او را پرستش مي‌کردند. حتي برخي از مريدانش براي رفتن به هندوستان و زيارت وي، مبالغ هنگفتي هزينه مي‌کردند و وقت زيادي را نيز براي يک لحظه ديدن وي صرف مي‌کردند. ساعت‌ها در معبد بزرگ ساي بابا، به نام «پراشانتي نيلايام» يا «آشيانه صلح برين» در انتظار ديدن وي مي‌نشستند، به اميد ‌اين‌که از ديدن وي آرامش پيدا کنند يا شاهد شفاي بيماري‌هاي صعب‌العلاج خود باشند اما زهي خيال باطل.

سايت رسمي وي به زبان فارسي به نام «ايران بابا» نيز فعال است و از ظاهر آن مشخص است كه سرمايه‌گذاري زيادي روي آن صورت گرفته است. اين سايت به صورت كاملا رايگان، به پخش محتواها و توليدات ارائه شده از سوي ساي بابا مي‌پردازد. تا كنون نزديك به يك‌صد نرم‌افزار و لوح فشرده تبليغي از ساي بابا به زبان فارسي با شمارگان بالا در كشور توزيع شده است. همين‌طور طرفدران وي از طريق پايگاه ‌اينترنتي «علم مبارزه»[۵] به تبليغ مکتب وي مي‌پردازند.

دالايي لاما

دالايي لاما گرچه در هند زندگي مي‌کند اما چيني است و لذا بايد عرفان او را چيني دانست. «دالايي لاما» لقب رهبر ديني بوداييان است. «دالايي» در زبان مغولي، به معناي اقيانوس و «لاما» نيز يک کلمه سانسکريتي، به معناي استاد مذهبي مي‌باشد. بدين ترتيب دالايي لاما به معناي «استاد اقيانوسي» و «استادي از نظر معنوي به مانند اقيانوس عميق»[۶] و يا «اقيانوس خرد»[۷] است. اين لقب در حال حاضر به تنزين گياتسو اعطا شده‌ که دالايي لاماي چهاردهم است و بر رهبران هر چهار مکتب بودايي برتري دارد. وي در سال ۱۹۳۵ متولد و در سال ۱۹۸۹ برنده جايزه صلح نوبل شد.

دالايي لاما در چين متولد شد و در سال ۱۹۵۹ از چين، به هند فرار کرد. از آن زمان به بعد، به عنوان يک سخنران سفرهاي متعددي به دور دنيا داشت. او يک بار به کاخ سفيد رفت. سه بار از اسرائيل بازديد کرد و در سال ۲۰۰۶ با خاخام اعظم اسرائيل ديدار نمود. موضوع سخنراني ‌او غير از حمايت از منافع تبتي‌ها، در موضوعاتي مانند سقط جنين، اقتصاد، اسلحه گرم و تمايل‌هاي جنسي است.

دالايي لاما يک بودايي است و گرچه آيين بودا نام دين به خود گرفته اما آييني الحادي است و به خدا، به عنوان خالق هستي اعتقادي ندارد. طبيعي است که دالايي لاما نيز که پيرو اين آيين است، اعتقادي به وجود خدا نداشته باشد، بلکه به دنبال نوعي آئين زميني براي زندگي است که بالاترين هدف آن، در دستيابي به خوشي در زندگي خلاصه مي‌شود. او مي‌گويد:

من بر‌ اين باور هستم که هدف اصلي زندگي، جستجوي خوشبختي است.‌ اين، امري بديهي است که معتقد به دين باشيم يا نباشيم و ‌اين‌که پيرو کدام مذهب هستيم، تفاوت زيادي نمي‌کند؛ همه در زندگي خود به دنبال چيزي مطلوب مي‌گرديم. به همين دليل، به نظر من حرکت زندگي رو به سوي خوشبختي و شادمانگي است.[۸] بالاترين شادي هنگامي ‌است که انسان به مرحله آزادي و آزادگي برسد. در آن زمان هيچ رنج و عذابي وجود ندارد و آن شادي ابدي است. شادي واقعي بيش‌تر با قلب و فکر سر و کار دارد.[۹]

در اين بيان رسيدن به آزادي بالاترين شادي قلمداد شده اما مقصود از آزادي و حد و مرز آن روشن نشده است. وي روش برخورد با رنج را پذيرش آن و تسليم در برابر آن مي‌داند، چون معتقد است چاره‌اي جز اين نيست.

دالايي لاما کاملاً ‌مورد حمايت سازمان‌‌هاي جاسوسي، مانند سيا است. حال اين حمايت به خاطر مخالفت او با دولت چين است يا به خاطر ‌اين‌که تفکرات وي در راستاي اهداف اين سازمان‌هاي جاسوسي؟!‌ بايد منتظر بود تا در آينده روشن شود. در کشور ايران نیز شش کتاب از آثار دالايي لاما ترجمه و منتشر شده و موجب جذب تعدادي از جوانان شده است.

اشو

«اشو» يکي ديگر از عرفان‌هاي نوظهور هندي است. بنيان‌گذار اين تفکر فردي به نام «راجنيش چاندرا موهان جين» است که بعدها نام اشو را براي خود برگزيد. «اشو» در يازدهم دسامبر ۱۹۳۱ در شهر «كوچ وادا» در ايالت «مادياپرادش» هندوستان بدنيا آمد و در سال ۱۹۹۰ درگذشت. اشو در سال ۱۹۸۱ جهت معالجه به‌ايالات متحده رفت و در آنجا به مدت پنج سال اقامت گزيد. پيروان اشو که به عنوان «سانياسين» شناخته مي‌شوند، در مدت چهار ماه، اراضي کوهپايه‌هاي‌ ايالت اورگون را خريداري و با کار شبانه روزي و صرف ميليون‌ها دلار پول پيروان در مدت ۴ ماه، دهکده‌اي به نام «راجنيش پورام»[۱۰] را بنا نهادند. پس از احداث اين مرکز، توجه زيادي در سراسر آمريکا نسبت به اشو و تعاليمش جلب شد اما در همين حال، عده‌اي نيز او را فردي منحط، فاسدالاخلاق و زيرسؤال‌برنده ارزش‌ها مي‌دانستند و همين امر مشکلاتي را براي وي به وجود آورد. از پيامدهاي اين مخالفت‌ها برخورد قانوني دولت آمريکا با اشو در سال ۱۹۸۶ بود که با اتهام نقض قانون مهاجرت‌ايالات متحده آمريکا دستگير و به دادگاه کشانده شد. در پي اين رخدادها، اشو مجبور به ترک خاک آمريکا و بازگشت به هند شد و در ۱۹ ژانويه ۱۹۹۰ درگذشت.

وي به دنبال «آزادسازي ذهن نسل‌هاي ‌آينده، از قيود مذهبي و همرنگ جماعت شدن» بود. او تصوير ذهني خويش را از انسان ‌ايده‌آل ارائه داد و آن را «زورباي بودائي» ناميد که به خوبي نشان‌دهنده ديدگاه وي مي‌باشد. «زوربا» اسطوره لذت‌طلب يوناني است؛ يعني شخصيتي که اهل خوشگذراني‌هاي دنيوي است و «بودا» نمايانگر معنويت در روش وي است. وي با‌ اين اصطلاح، به دنبال ارائه نگاهي روحاني به لذت‌هاي دنيوي است.

اشو بر‌ اين باور بود که زندگي انسان امروزي بايستي بر پايه مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه‌اي که با نيازها و حقايق زندگي انسان امروزي هماهنگ باشد. از ديدگاه اشو «مراقبه روشي است براي خالي شدن از ذهن و رها کردن نفس. مراقبه، تحميل اخلاق، انضباط از بيرون و هر چيزي که از بيرون بيايد را بي‌ارزش مي‌كند، هم‌چون اخلاق، وجدان و معنويت،… حال هر اسمي که مي‌خواهي روي آن بگذار. فقط آن‌چه در درونت مانند يک نيلوفر آبي شکفته مي‌شود، داراي ارزش غايي است يعني تنها مراقبه.» پس مراقبه از نگاه اشو در حقيقت تخليه و خالي نمودن ذهن از همه چيز: اخلاق، وجدان، معنويت و… مي‌باشد.

او شيوه‌هاي گوناگون نويني براي مراقبه پديد آورد تا هرکس بسته به نياز و روحيه خويش، آن را برگزيده و با آن کار کند. يکي از شيوه‌هاي مراقبه وي «مديتيشن پويا» است.‌ اين کار با چشم بسته يا چشم‌بند انجام شده و شامل پنج مرحله است که چهار مرحله آن با موسيقي همراه است.

مکتب اشو نيز در بين برخي از قشر تحصيل‌کرده ايراني طرفداراني را جذب کرده است.

[۱]. Don Juan Matus

[۲]. الکافي، ج۲، ص۳۲۳، حديث ۲٫

[۳] . J. Krishnamurti

[۴]. ر. ک: کريشنا مورتي، اولين و آخرين رهايي، ترجمه قاسم کبيري، چ۵، مجيد، ۱۳۸۴٫

[۵]. https://strugglescience1.wordpress.com

[۶]. «آشنايي با دالايي لاما؛ عارف سازمان سيا»، http://www.mashreghnews.ir/fa/news/110228

[۷]. علي علوي، «نقد عرفان دالايي لاما»، http://nrms.mihanblog.com/post/14

[۸]. دالايى لاما، به روايت اچ. کاتلر، هنر شادمانگى، ترجمه محمدعلي حميد رفيعى، چ۲، تهران، کتاب‌سراي تنديس، ۱۳۸۰، ص۳۰۳٫

[۹]. دالايي لاما، هنر شاد زيستن، ترجمه شهناز انوشيرواني، تهران، بي نا، ۱۳۸۲، ص۴۱٫

[۱۰] . Rajneeshpuram