قصه پر غصه از رازهای دفتر تبلیغات


امام تاکید کردند که نام من را از دفتر و فعالیت‌های آن حذف کنید. در آن زمان دفتر تبلیغات، به نام دفتر امام فعالیت می‌کرد. لذا ما از همان زمان، اسم امام را از نام دفتر برداشتیم و نام دفتر امام به دفتر تبلیغات قم تغییر پیدا کرد.



 


اسباط: سوال اول ما به موضوع دفتر تبلیغات مربوط می شود. عده ای بیان می دارند که دفتر تبلیغات اسلامی به فرموده حضرت امام تاسیس شده است. اما آقای سید حسین موسوی تبریزی در خاطرات خود مدعی می‌شود که حوزه علمیه بعد از انقلاب اسلامی و در راستای اهداف امام و انقلاب، به دنبال تحقق بحث تبلیغ بود. جامعه مدرسین هم در همین راستا، اتاقی را در پاساژ حضرتی به مسئله تبلیغ اختصاص داده بود و شهید حقانی هم آن جا را اداره می‌کرد.

آقای سید حسین موسوی مدعی است که ما و عده‌ای از هم‌فکرانمان که این بحث تبلیغ را راه اندازی کرده بودیم، در محضر امام، این بحث را مطرح کردیم و ایشان هم این کار را تائید کردند. آقای سید حسین موسوی نام شما را هم جزء همان هم‌فکرهایی آورده که خدمت امام رسیدند. ابتدا می خواستم از شما درخواست کنم که اگر در این زمینه مطلبی در خاطرتان هست بفرمائید. سوال اصلی ما این است که آیا اساسا ادعای آقای موسوی صحیح است و دفتر تبلیغات به صورت خودجوش به وجود آمد و سپس امام آن را تائید کردند و یا اینکه خود امام دستور به تاسیس چنین مرکزی دادند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

البته من نمی‌توانم بگویم که کل مسئله با همه جزئیاتش در خاطرم هست، اما تا جایی که این مسئله به خاطرم می‌آید را بیان می‌کنم. مرحوم امام بعد از مدتی که در تهران بودند، به قم آمدند و در منزل آقای محمد یزدی مستقر شدند. منزل آقای یزدی روبروی منزل فعلی آقای منتظری بود. منزل آقای یزدی پایگاه امام بود. وقتی که مردم  برای دیدن امام می‌آمدند، ایشان(مرحوم امام) به پشت بام منزل مذکور رفته و برای مردمی که در جلوی خانه تجمع کرده بودند، دست تکان می‌دادند و به آن‌ها احترام می‌کردند.

در طول مدتی که امام در تهران بودند و بعد هم زمانی که به قم آمدند، این مسئله مطرح بود که باید مرکزی برای تبلیغ مسائل مربوط به انقلاب و مباحث جاری در کشور ایجاد شود. کسانی که پیگیر این مسئله بودند، مکانی را برای چنین مرکزی نداشتند. لذا در ابتدای کار، جلسات خود را در پاساژ حضرتی تشکیل می‌دادند. بعد از مدتی به دلیل اینکه پاساژ حضرتی برای جلساتشان مناسب نبود، برخی از جلسات خود را در مدرسه کرمانی‌ها برگزار کردند. من موسس مدرسه کرمانی‌ها بودم و به دلیل اینکه اشخاصی مانند آقای موسوی و آقای محمدی ری شهری در مدرسه ما تدریس می‌کردند، رفاقتی میان ما شکل گرفته بود. به خاطر همین موضوع، جلسات اولیه دفتر تبلیغات در مدرسه کرمانی‌ها برگزار شد.

اسباط: این مدرسه کرمانی‌هایی که شما از آن صحبت می‌کنید، همان مدرسه‌ای است که الان در خیابان ارم  قرار دارد؟  

خیر. عمر این مدرسه‌ای که الان در خیابان ارم وجود دارد از ده سال تجاوز نمی‌کند. مدرسه کرمانی‌ها در آن زمان در پشت بازار قرار داشت. این مدرسه‌ای که امروزه تحت عنوان مدرسه کرمانی‌ها در خیابان ارم وجود دارد، غصبی است. این مکان، ملک شخصی من است. ولی آقایون آن را غصب کرده و در آن تصرف کرده اند. آقای مومن درباره همین موضوع، چهار یا پنج جلسه دادگاه تشکیل دادند و در آن جلسات مقرر شد که مدرسه را تحویل ما بدهند. این حکم دادگاه در حال اجرا بود که ناگهان از جایی تلفنی شد و دستور به توقف اجرای حکم داده شد. یعنی حکمی که در حال اجرا بود را متوقف کردند و بعد هم در آن تصرف کردند.

قرر شد که مدرسه را تحویل ما بدهند. این حکم دادگاه در حال اجرا بود که ناگهان از جایی تلفنی شد و دستور به توقف اجرای حکم داده شد. یعنی حکمی که در حال اجرا بود را متوقف کردند و بعد هم در آن تصرف کردند.

به هر حال این مدرسه‌ای که در حال حاضر در خیابان ارم واقع شده است، مدرسه کرمانی‌ها نیست. مدرسه کرمانی‌ها در پشت بازار و کوچه حاج سید اسماعیل قرار داشت. ما جلسات اولیه دفتر تبلیغات را در این مدرسه برقرار کردیم. البته گاهی اعضای دفتر تبلیغات، جلسات خود را در پاساژ و یا مکان‌های دیگری برگزار می‌کردند. اما جلسات عمومی دفتر تبلیغات در مدرسه کرمانی‌ها برگزار می‌شد.

اسباط: چه کسانی در این جلسات شرکت می کردند؟

آقای سید حسین موسوی، آقای ری شهری، آقای عبایی، آقای جعفری گیلانی، شیخ غلام‌حسین حقانی و خود من در این جلسات شرکت داشتیم.

اسباط: آقای کشمیری هم از اعضای شرکت کننده بود؟

خیر آقای کشمیری در این جریان نبود. البته آقای کشمیری مدیر دفتر مدرسه کرمانی‌ها بود و طبیعتا در جریانات مربوط به این جلسات بود. اما این مسئله به این معنا نیست که ایشان عضو این گروه بوده است و بخواهد در جلسات، کاری انجام بدهد و موثر باشد. البته آقای کشمیری بعد ها در دفتر تبلیغات شروع به کار کرد، ولی این موضوع به چند سال بعد از این جریانات مربوط می‌شود. البته من باید در اینجا به نکته ای اشاره کنم و آن نکته این است که دفتر تبلیغات ابتدا با نام دفتر امام شروع به کار کرد و بعدا اسم آن تغییر یافت.

اسباط: تا اینجای ماجرا، امام در جریان فعالیت‌های دفتر تبلیغات نبود؟

خیر، ایشان از جریانات مربوط به دفتر اطلاعی نداشت تا اینکه ما تصمیم گرفتیم برای تامین بودجه دفتر، خدمت ایشان برسیم. من به همراه چند نفر دیگر از اعضای دفتر، خدمت امام رسیدیم. در این ملاقات به ایشان گفتیم که چنین کاری را شروع کرده‌ایم و برای تامین هزینه‌های مربوط به اداره آن، نیاز به کمک مالی داریم. ایشان به ما گفتند که برای این کار به چه مبلغی نیاز دارید؟ ما پاسخ دادیم که مبلغ خاصی مدنظر ما نیست، منتها اگر بودجه کافی برای هزینه‌ها نباشد، این کار به سرانجام نخواهد رسید. ایشان هم مبلغ پانصد هزار تومان که در آن زمان مبلغ زیادی بود را به ما دادند. بعد از اینکه مشکل مالی حل شد، دوباره مشغول کار شدیم.

در همین دیدار مرحوم امام تاکید کردند که نام من را از دفتر و فعالیت های آن حذف کنید. در آن زمان دفتر تبلیغات، به نام دفتر امام فعالیت می کرد. لذا ما از همان زمان، اسم امام را از نام دفتر برداشتیم و نام دفتر امام به دفتر تبلیغات قم تغییر پیدا کرد. به هر حال دفتر تبلیغات با پولی که امام داده بود تا حدود دو ماه به فعالیت تبلیغی خودش ادامه داد و در طی این مدت افرادی را از میان طلبه‌ها برای تبلیغ به مناطق مختلف می‌فرستاد. یعنی در واقع همین کاری که سازمان تبلیغات فعلی و جامعه مدرسین انجام می‌دهند و طلاب را برای تبلیغ به شهرستان‌ها می‌فرستند را انجام می‌داد.

بعد از مدتی پول‌هایی که امام به ما داده بود تمام شد و آقایان از من خواستند که با امام ملاقات کنم و مطلب را به ایشان عرض کنم. ما هم خدمت ایشان رسیدیم و به ایشان عرض کردیم که پولی که داده بودید تمام شده است و ما باز هم برای ادامه فعالیت خود به منابع مالی نیاز داریم. ایشان سوال کردند که چقدر لازم دارید. من هم پاسخ دادم که مبلغی مدنظرم نیست، ولی هر چقدر بیشتر باشد بهتر است. در آن زمان شیخ حسن صانعی مسئول امور مالی امام بود و پول ها و سهم امام‌هایی که به مرحوم امام داده می شد را جمع‌آوری می‌کرد. امام به ایشان فرمودند که هر چقدر پول در اینجا هست را بیاورید. آقای صانعی هم همه پول ها را جمع کرد و بدون این‌که آن‌ها را بشمارد به من تحویل داد. من هم پول‌ها را تحویل گرفتم و دوباره در دفتر تبلیغات شروع به کار کردیم.

به خوبی به یاد می آورم که روزی در دفتر تبلیغات، جلسه ای منعقد شده بود و ما هم در آن شرکت کرده بودیم. زمانی که ظهر شد و ما قصد داشتیم تا نماز را اقامه کنیم، متوجه شدیم که آقای ری شهری نماز نمی خواند. وقتی از ایشان دلیل کارش را پرسیدیم گفت که من احتیاط می کنم و در این مکان نماز نمی خوانم.

مدتی از این ماجرا می گذشت که مساله دارالتبلیغ مطرح شد و قرار شد که دارالتبلیغ را از آقای شریعتمداری بگیرند. من خیلی اطلاع دقیقی از نحوه گرفتن دارالتبلیغ از آقای شریعتمداری ندارم. آقای موسوی تبریزی در آن زمان دادستان انقلاب بود و آقای ری شهری هم دادگاه انقلاب و ارتش را داشت. آقای صانعی هم دادستان کل کشور بود. این آقایان با هم این کار را کردند. ولی من از این‌که آیا برای این کار پیش امام رفتند یا نرفتند، اطلاعی ندارم. به هر حال دارالتبلیغ را مصادره کردند. بعد از مدتی که از این جریان گذشت، آقایان تصمیم گرفتند که دارالتبلیغ را به مکان تشکیل جلسات دفتر تبلیغات امام تبدیل کنند. چون در آن زمان دفتر تبلیغات امام هنوز مکان ثابتی نداشت.

به خوبی به یاد می آورم که روزی در دفتر تبلیغات، جلسه ای منعقد شده بود و ما هم در آن شرکت کرده بودیم. زمانی که ظهر شد و ما قصد داشتیم تا نماز را اقامه کنیم، متوجه شدیم که آقای ری شهری نماز نمی خواند. وقتی از ایشان دلیل کارش را پرسیدیم گفت که من احتیاط می کنم و در این مکان نماز نمی خوانم.

 

اسباط: یعنی آقای ری شهری معتقد بود که این مکان غصبی  است؟

ایشان نگفت که این ملک غصبی است، ولی گفت که من احتیاط می‌کنم که در اینجا نماز بخوانم.

اسباط: چرا دارالتبلیغ را به جامعه مدرسین ندادند؟ چون جامعه مدرسین هم برخی کارهای تبلیغی را انجام می داد؟

در آن زمان هنوز جامعه مدرسین به شکل رسمی تشکیل نشده بود. حدودا یک سال یا دو سالی طول کشید که آقای باهنر و آقای شهید بهشتی، جامعه مدرسین را تکمیل کردند و به ثبت رساندند. بعد از آن بود که جامعه مدرسین دارای این عنوان شد.

اسباط: گفته می‌شود که منزلی در دورشهر بوده است که دفتر تبلیغات جلسات خود را در آن‌جا برگزار می‌کرد و بعد به مدرسه کرمانی‌ها آمدند و در آن جا جلسات خود را منعقد کردند.

کارخانه‌های بسیار عظیم و پردرآمدی در تهران داشتند که آن‌ها را هم تصرف کردند و ما نفهمیدیم که آن ها را چه کردند.

چنین مطلبی صحت ندارد. دفتر تبلیغات از همان ابتدا در مدرسه کرمانی‌ها برگزار می‌شد. این منزل دورشهر جزو منازل و متعلقاتی بود که از آقای شریعتمدار به عناوین مختلفی مصادره کردند. حتی کارخانه‌های بسیار عظیم و پردرآمدی در تهران داشتند که آن‌ها را هم تصرف کردند و ما نفهمیدیم که آن ها را چه کردند. من از همان لحظه ای که مشاهده کردم که آقای ری شهری در ملکی که خودش حکم به تصرف آن داده است، نماز نمی خواند، این فکر در ذهنم ایجاد شد که مبادا همه این مسائل، مدرک‌سازی باشد و واقعیتی نداشته باشد. لذا من خود را از مسائل مربوط به دفتر تبلیغات کنار کشیدم. شیخ عباس شیرازی هم در راه اهواز تصادف کرد و شهید راه انقلاب شد. آقای حقانی هم شهید شد. آقای ری شهری هم کم کم خودش کنار کشید و مشغول اداره دارالحدیث شد. آقای سید حسین موسوی هم بعد از این‌که از دادستانی برکنار شد، از دفتر تبلیغات هم کنار رفت. نتیجه این‌که از میان کسانی که از ابتدا در دفتر حضور داشتند، تنها آقای عبایی و آقای جعفری گیلانی باقی ماندند.

اسباط: آقای فاکر هم با جمع شما بود؟

آقای فاکر در این جمع نبود.

اسباط: یعنی آقای فاکر از اول هم حضور نداشت؟  

نه، همان‌طوری که عرض کردم فقط ما چند نفر در این جمع بودیم.

اسباط: پس آقای فاکر در دوره فعالیت شما در دفتر تبلیغات نبود؟

من یادم نمی‌آید که ایشان در یک سالی که من در دفتر تبلیغات حضور داشتم، عضو دفتر تبلیغات باشد و در جلسات شرکت کند. آقای فاکر از اعضای جامعه مدرسین بود و بعدا به دفتر تبلیغات ملحق شد. تا زمانی که من در دفتر تبلیغات حضور داشتم فقط آقای عبایی، آقای جعفری گیلانی، آقای محمدی ری شهری، آقای موسوی، آقای حقانی، آقای شیرازی و من در جلسات دفتر شرکت می کردیم.

اسباط: آقای ری شهری می‌گوید که آقای فاکر یک ماه بعد از تشکیل دفتر تبلیغات، رفت و به جای ایشان آقای عبایی آمد. 

من چنین چیزی را به خاطر ندارم. من به خاطر می‌آورم که آقای عبایی یک سال‌نامه‌ای را به عنوان دفتر تبلیغات چاپ کرده بود و در آن نوشته بود که دفتر تبلیغات توسط من(خود آقای عبایی) و یک نفر دیگر تاسیس شده است. ایشان اسم من را در آن سال‌نامه نیاورده بود. این‌که چرا نام مرا در زمره موسسین دفتر تبلیغات نبرده بود به مسائل سیاسی بر می‌گردد که برای من پیش آمده بود.

اسباط: همان مسائل سیاسی که مربوط به مدرسه کرمانی‌ها می‌شود؟

در واقع مسئله مدرسه کرمانیها از تبعات آن مسائل سیاسی بود که برای من پیش آمد. به هر حال آقای فاکر در جلسات ما شرکت نمی‌کرد.

اسباط: شما تا چه مدت در دفتر تبلیغات حضور داشتید؟

من حداکثر یک سال در دفتر تبلیغات بودم. سال اولی که قصد داشتند صلاحیت روحانیون کاروان‌های حج را بررسی کنند، این مسئله را به دفتر تبلیغات واگذار کردند. دفتر تبلیغات هم این کار را انجام داد. به عنوان مثال آقای موسوی تبریزی، روحانیون تبریز را بررسی می‌کرد. من هم روحانیون کرمان را بررسی می‌کردم.

اسباط: شما کتابخانه سیاسی سید مهدی هاشمی را به خاطر می‌آورید؟

من آن را دیده بودم، ولی از نحوه تاسیس و اداره آن اطلاعی نداشتم. اساسا من کاری به کتابخانه ایشان نداشتم.

اسباط: این کتابخانه در کجا واقع شده بود؟

فکر می‌کنم که در اوائل کوچه ممتاز واقع شده بود.

اسباط: آیا آن‌ها تعاملی هم با دفتر تبلیغات داشتند؟

ما تعاملی با هم نداشتیم. حتی برادر آقای موسوی که در امور مالی دادستان انقلاب تهران فعال بود، شرکتی در تهران که مربوط به ماشین‌های سنگین بود را مصادره کرد. سپس نیمی از این شرکت را برای خوشان برداشتند و نیمی از آن را هم به دفتر تبلیغات اختصاص داده بودند. ما در اینجا با این تصمیم مخالفت کردیم و گفتیم که دفتر تبلیغات از روز اول تاسیس شده است تا اسلام را تبلیغ کند و نباید خود را آلوده به این مسائل کند. بعد به آن‌ها هم گفتم که شما هم در آینده دچار مشکل خواهید شد.

اسباط: فعالیت‌هایی که دفتر تبلیغات در آن برهه داشت، منحصر در فرستادن مبلغ بود؟

دفتر تبلیغات ابتدا از مبلغین امتحان می‌گرفت تا متوجه سطح معلومات آن‌ها بشود. برخی از افراد به دلیل اینکه در سطح قابل قبولی از دانش مذهبی نبودند و یا توانایی خوب سخن گفتن را نداشتند، در همین مرحله رد می‌شدند. در هر صورت دفتر تبلیغات مجوز تبلیغ افراد مختلف را صادر می‌کرد و آن‌ها را به جاهای مختلف می‌فرستاد.

اسباط: سید حسین موسوی ادعا می‌کند که افراد هم‌فکر را جمع کرده است. هم‌فکری شما با ایشان در چه زمینه‌ای بود؟

همان طوری که قبلا هم عرض کردم، ایشان در مدرسه کرمانی‌ها تدریس می‌کرد. در حقیقت ما با ایشان یک هم‌فکری و همکاری علمی داشتیم. از طرف دیگر وقتی انقلاب به پیروزی رسید، من و آقای سید حسین موسوی و آقای ری شهری اولین کسانی بودیم که امام شخصا ما را برای ریاست دادگاه تعیین کردند. اولین دادگاه ما هم مربوط به زمانی می‌شود که ارتشی‌ها در اهواز شلوغ کرده بودند و کسانی را کشته بودند. زمانی که این اتفاق افتاد، ما سه نفر به اهواز رفتیم و دادگاهی را در آن جا تشکیل دادیم و در ظرف مدت یک هفته، تحقیقات خود را به عمل آورده و حکم را صادر کردیم و سپس به قم برگشتیم. بعد از مدتی آقایون تصمیم گرفتند که در شهرستان‌ها هم دادگاه تشکیل بدهند. لذا آقای موسوی به تبریز فرستاده شد و من هم به کرمان رفتم. آقای ری شهری هم به تهران فرستاده شد و در دادگاه ارتش مشغول شد. این مسائل نشان می‌دهد که ما به یکدیگر یک وفاق و رفاقتی داشتیم.

اسباط: آقای جعفری گیلانی هم درمدرسه کرمانی‌ها تدریس داشت؟

خیر، اساسا آقای جعفری گیلانی اهل تدریس نبود .

اسباط: سید حسین موسوی مدعی است که ما از همان اوائل در مباحث سیاسی با جامعه مدرسین اختلاف نظر داشتیم. شما در جریان این مسئله هستید؟

الان هم اختلاف نظر دارند.

اسباط: بله الان که اختلافاتشان شدید‌تر شده است. سوال من از شما این است که در آن زمان هم این اختلافات مطرح بود؟

من در این مسائل مداخله ای نمی‌کردم و بیش‌تر به فکر درس و مدرسه بودم. اصلا من خیلی در بازی‌های گروهی و جناحی ورود نمی‌کردم. الان هم از این مسائل دوری می‌کنم.

اسباط: بنابراین خط سیاسی دفتر تبلیغات در آن زمان نمود مشخصی نداشت؟

بله، در آن زمان هنوز نمود خاصی نداشت. من شخصا در آن زمان در کرمان بودم و از آقای رجایی حمایت می کردم. من آقای رجایی را از حدود ده سال قبل از انقلاب می شناختم و با ایشان رفاقت صمیمانه ای داشتم. آقای رجائی در مقطعی تعدادی از طلاب را که از دوستان خودش بودند را برای تحصیل به مدرسه کرمانی‌ها فرستاد. خود ایشان هم بعضا به مدرسه کرمانی‌ها سر می‌زد. این طلبه‌هایی که ایشان فرستاد، علاوه بر اینکه بسیار فعال و درس خوان بودند، انقلابی بودند و کارهای تخریبی را هم خوب بلد بودند. یعنی می توانستند نارنجک و برخی از وسائل تخریبی را بسازند. از این جهت ما با آقای رجایی رفاقت و آشنایی دیرینه‌ای داشتیم. لذا وقتی که ایشان برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید شد، من به ایشان رای دادم.

اسباط: شما بعد از اینکه از دفتر تبلیغات جدا شدید، دیگر به آن جا رفت و آمد نداشتید؟

من از زمانی که از دفتر تبلیغات جدا شدم، دیگر به آن‌جا نرفتم. یعنی از وقتی که برخورد آقای ری شهری را مشاهده کردم و دیدم ایشان از نماز خواندن در این مکان احتیاط می کنید، اصلا به آن جا ورود هم نکردم.

اسباط: جلساتی که در دفتر تبلیغات منعقد می‌شد برای سازماندهی تبلیغ بود و یا برای این بود که اساس‌نامه دفتر نگاشته شود؟

هدف ما این بود که ساماندهی تبلیغات را به عهده بگیریم. چون وقتی که در یک کشور انقلاب پیروز می‌شود، همه فعالیت‌های آن باید بر اساس یک برنامه باشد.

اسباط: در زمانی که خدمت امام می‌رسیدید، اساس نامه ای هم برای دفتر تبلیغات تهیه شده بود؟

خیر، ولی پیش‌نویسی نوشته شده بود که قرار بود برای تائید به امام عرضه بشود. ولی من قبل از این مسائل از دفتر تبلیغات بیرون آمدم. من در آن زمان احساس کردم که دفتر تبلیغات و مخصوصا آقای عبایی و آقای جعفری کارهای سیاسی می‌کنند که به نظر من تا حدی خلاف شرع هم بود. به همین دلیل ما خود را کنار کشیدیم.

اسباط: چه کارهای سیاسی انجام می‌شد که به نظر شما خلاف شرع می آمد؟

به عنوان مثال یک روحانی سرشناس و محترم یک شهر که مدیر کاروان هم بود را بدون تحقیق و بررسی به طرفداری از رژیم شاه متهم می‌کردند و آبروی او را می‌بردند. یا مثلا می‌خواستند در مقابل جامعه مدرسین ایستادگی کنند. یعنی این‌ها علیه جامعه مدرسین حرف می‌زدند و جامعه مدرسین هم علیه این‌ها موضع می‌گرفت. یکی دیگر از دلایلی که ما خود را کنار کشیدیم، همین اختلافات و کارهای سیاسی بود که توسط دفتر تبلیغات انجام می‌شد.

اسباط: علت جدایی آقای ری شهری از دفتر تبلیغات منحصر به بحث غصبی بودن ملک بود و یا دلایل دیگری هم داشت؟

یکی از دلایل کناره‌گیری ایشان مسئله غصبی بودن ملک بود. اساسا ایشان از این اختلافات بر حذر بود. اتفاقات دیگری هم در این بین می‌افتاد. مثلا کارخانه‌ای را در تهران مصادره کرده و آن را بین آقای عبایی و دیگران تقسیم کردند و قسمتی از آن را هم در دارالتبلیغ آوردند.

اسباط: یعنی شما می‌فرمایید که قسمتی از این کارخانه را برای شخص خودشان برداشتند؟

بله.

اسباط: این کارخانه متعلق به آقای شریعتمداری بود؟

خیر، این کارخانه به آقای شریعتمداری ارتباطی نداشت.

اسباط: دلیل مصادره این کارخانه چه بود؟

این کارخانه از اموال طاغوتی‌هایی بود که مصادره شده بود و این‌ها آن را تقسیم می‌کردند.

اسباط: دفتر تبلیغات در زمانی که شما در آن فعالیت داشتید، نشریه ای را هم منتشر می کرد؟

در زمان من دفتر تبلیغات نشریه‌ای نداشت. البته باید این مسئله را بگویم که این دفتر تبلیغات قبلا دارالتبلیغ بوده است. همان زمان هم طرفداران آقای شریعتمداری می گفتند که مکان دارالتبلیغ، ملک شخصی آقای شریعتمداری است. این طور که می‌گفتند یک تاجر تهرانی این ملک را به آقای شریعتمداری بخشیده بود و به ایشان گفته بود که از آن در هر زمینه ای که مصلحت دانستید استفاده کنید. من به یاد می‌آورم که هتلی به نام ارم بود که آن تاجر تهرانی به آقای شریعتمداری بخشیده بود و ایشان هم آن‌جا را دارالتبلیغ کرد.

اسباط: این دارالتبلیغ در قبل از انقلاب هم فعال بود؟

شاید بتوان گفت که در حدود هشت سال قبل از انقلاب دارالتبلیغ فعالیت خودش را آغاز کرد و رجال دانشگاهی و غیر دانشگاهی برای سخنرانی به آن جا می‌رفتند.

اسباط: شما در آن زمان به دارالتبلیغ نمی رفتید؟

خیر، من در آن زمان فرصت پرداختن به این امور را نداشتم. من حدود صد نفر طلبه آقا در این جا داشتم و در حدود ۵۰ یا ۶۰ طلبه خانم که در کوچه یزدی‌ها مشغول به تحصیل بودند. مدرسه کرمانی‌ها در کرمان هم بود. به هر حال با وجود این مشغله‌ها فرصت شرکت در جلسات دارالتبلیغ را نداشتم.

اسباط: آقای شریعتمداری در آن زمان خیلی با امام و انقلاب همراه نبود.

این ها تبلیغات است و صحت ندارد. نامه‌هایی که می‌دادند به امضای آقای خمینی و آقای شریعتمدار بود. گاهی هم آقای خمینی تنها اعلامیه صادر می‌کرد و گاهی هم آقای شریعتمدار به تنهایی اعلامیه می‌داد. البته کسان دیگری مانند آقای محقق داماد، آقای میلانی و آقای خوانساری بودند که همان اول به میدان آمدند و همه با هم اعلامیه دادند، اما کار آن ها بیش از یک یا دو سال طول نکشید و بعد هم کنار کشیدند. ولی در آخر مبارزات فقط آقای شریعتمداری و آقای خمینی در صحنه بودند.

اسباط: آقای گلپایگانی چطور؟

آقای گلپایگانی همان اول یک یا دو اعلامیه را امضا کرد و بعد هم کنار کشید.

اسباط: آقای اراکی چطور؟

آقای اراکی دچار مشکل شنوایی بود و به همین خاطر خیلی به ایشان مراجعه نمی کردند. همان طوری که عرض کردم همه علما در اوائل مبارزه و نهضت سه ماهه روحانیت با هم بودند. زمانی که آن نهضت پیروز شد به تدریج تعدادی ریزش کردند و در این اواخر فقط آقای شریعتمداری و آقای خمینی و آقای مرعشی نجفی باقی ماندند. باید به این نکته اشاره کنم که مشکلاتی که برای آقای شریعتمداری پیش آمد مربوط به بعد از انقلاب و قضیه حزب خلق بود. یعنی تا پیش از انقلاب، هیچ مشکلی بین آقای شریعتمداری و آقای خمینی نبود.

اسباط: شما قبل از انقلاب هم خدمت امام می رسیدید؟

بله، من گاهی از کرمان می آمدم و خدمت آقای شریعتمدار و آقای خمینی می رسیدم و اطلاعیه هایی که ایشان می دادند را می گرفتم و تکثیر می کردم.

اسباط: در آن زمان هیچ صحبتی از اختلاف بین آقای شریعتمداری و امام نبود؟

ابدا اختلافی وجود نداشت. آقای منتظری و آقای مشکینی هم به عنوان واسطه عمل می کردند و کارها را ترتیب می دادند.

اسباط: در آن یک سالی که شما در دفتر تبلیغات مشغول بودید، پیش آمده بود که آقای هاشمی هم به دفتر بیاید؟

خیر.

اسباط: شما برای جبهه ها هم نیرو می فرستادید؟

نه، ولی ما همه طلبه های مدرسه را آزاد گذاشته بودیم که اگر مایل باشند به جبهه بروند.

اسباط: یعنی به اسم دفتر تبلیغات، نیرو به جبهه ها می فرستادید؟

نه، هر کسی که دوست داشت در جبهه حضور پیدا کند به ما می گفت و ما هم تائید می کردیم.

اسباط: دفتر تبلیغات در آن دوره ای که شما در آن فعالیت می کردید به اهداف اولیه خودش دست یافت؟

خیر، چون از ابتدا هدف ما این بود که دفتر تبلیغات، مرکز تبلیغات اسلامی باشد، نه تبلیغات گروهی و جناحی. برخی از آقایان بعد از مدتی مسائل گروهی و جناحی را وارد دفتر تبلیغات کردند. دفتر تبلیغات با جامعه مدرسین اختلافاتی پیدا کرد و هر کدام موضع خودشان را داشتند. ما از ابتدا به دنبال این بودیم که اتحاد به هم نخورد.